شاید یکی از برجستهترین ویژگیهایی پدرم دوری از «تکلیف و تکلف» و مبارزه با این معضل ویرانکنندهی جامعهمان باشد. احساس میکنم این صفت تا حدی به من هم منتقل شده است و یکی از دوستان چندی پیش میگفت تو حداقل صد سال عمر میکنی بس که زندگی را راحت میگیری!
این روزها زیاد میشنویم که «زندگیها چه قدر سخت شده!». واقعیت این است که زندگیها را چه قدر سخت کردهایم. جداً باید کمک کنیم از این فضای دهشتبار فاصله بگیریم که مخرب بنیانها و رشتههای اجتماعی و عاطفی است.
دوری از تکلیف و تکلف یعنی نه بر خودمان سخت بگیریم نه بر دیگران. نه از بقیه انتظارهای بیجا داشته باشیم نه خودمان را برای دیگران به زحمت بیجا بیاندازیم. به اسم رسم و رسوم و فلان موضوع زشت است و فامیل چه میگویند و در و همسایه چه میگویند و سایر این مزخرفات برای خودمان، خانوادهمان، اطرافیانمان و در نهایت جامعهمان زحمت و اذیت درست نکنیم. اگر کسی مطابق توقعات ما یا رسومات ما عمل نکرد او را سرزنش نکنیم و با او اوقات تلخی نکنیم. چرا این قدر برای خودمان حصار درست کردهایم؟ چرا شهامت نداریم این حصارها را دور بریزیم و آزاد و رها زندگی کنیم؟
سال گذشته عمهام فوت کرد. نه پدرم و نه من، هیچ جا نه جار زدیم نه اطلاعیهای نه توقعی از کسی برای شرکت در مراسم. مراسم دفنش بسیار ساده و به دور از تشریفات مرسوم و سایر حواشی بیخاصیت این گونه مراسمها انجام شد. بسیاری از دوستان و همکاران پدرم و من بعداً میپرسیدند چرا خبر ندادید وظیفهمان بود در ختم شرکت کنیم. پاسخ این بود که ما راضی نیستیم اشخاص از کار و زندگیشان بیفتند و بخواهند به برای شرکت در مراسم ختمی بروند و به زحمت بیفتند. خوشبختانه چون جمع اندک فامیل و خودیها فقط خبر شدند کسی هم در روزنامه از این آگهیهای تسلیت خودنمایانه و ریاکارانه نداد. یادم میآید کوچکتر که بودم و پدرم سمت در چشمتری داشت پدر بزرگم فوت کرده بود و ماجرا مخفی نمانده بود. خوب فضا به گونهای دیگر بود و میشد احساس کرد افراد زیادی برای چاپلوسی یا امتیازگیری سعی میکردند به بهانهی عرض تسلیت بیشتر خودی نشان دهند.
خوب هر کسی ارادتی دارد از هر جا باشد میتواند برای آن مرحوم طلب غفران و برای صاحب عزا طلب صبر کند یا ارداتش را به طور واقعی در روزها و هفتههای آتی که احتمالاً خانوادهی متوفی نیاز به تسلی دارد ابراز کند نه در مثلاً چند دقیقه حضور در مراسم از سر رفع تکلیف. وقتی فضا به سمت تکلیف و تکلف میرود ابراز ارادتها هم تصنعی میشود و شیرینی مهر و محبت هم رنگ میبازد.
از آن طرف عدهای را دیدهام که حتی اقوام دورشان نیز که فوت میکند سعی میکند اطلاعیهاش را به نحوی در معرض دید قرار دهند و سعی کنند مجلس ختم متوفیشان هر چه بیشتر شلوغتر، با پلاکاردها و دستهگلهای بیشتر، حضور افراد با لباسهای اتوکشیده و ... برگزار شود. همان «تکاثر»ی که قرآن نهیب میزند انگار به نوعی دیگر ظهور کرده است و دنبال فخرفروشی از طریق شلوغبازی در مراسم ترحیم هستند. مردهی بیچاره آیا در میان این همه ریخت و پاش آیا چیزی نصیبش میشود؟ بیش از آن که به فکر آن مرده و تنهایی لحظات اولش در قبر باشند به فکر تدارک مراسم و شام و نهار مهمانها هستند.
پدرم در رد این رسم غیراسلامی-عقلانی میگوید (نقل به مضمون) در روایت است وقتی خانوادهای عزیزی را از دست میدهد بهتر است بقیهی اشخاص تا مدتی (دقیقش یادم نیست) برای آنها غذا تهیه کنند و ببرند. نه آن که در میان پریشاناحوالی صاحب عزا، جماعتی هم سر او خروار شوند و مصیبت تدارک و هماهنگی غذا و سایر حواشی بر غم و غصهی خانوادهی متوفی اضافه شود.
بیایید از این حالات و صفات رذیله فاصله بگیریم. باور کنیم خوشی و شادی در راحت گرفتن و برخورد ساده با مسائل است نه پیچیده کردن آن. آرامش واقعی و درونی از طریق بیتوجهی به رسوم خودساختهی بشری و پرداختن به لذتهای حقیقی و فناناپذیر است. حتی ما مراسمهای شادیمان را با این تفکرات تلخ کردهایم. به جای آن که دنبال لذت بردن از لحظات باشیم همهاش در حول و ولای تشریفات و حفظ ظواهر هستیم. آن سرور واقعی در باطن این مراسمها است و ما در ظاهرش میمانیم و بسیاری مواقع نتیجهای عکس حاصل میشود.
پیامبرمان فرموده است:
«خودتان را برای مهمانی به تکلف و زحمت زیاد نیاندازید زیرا این امر موجب میشود که مهمان و مهمانی مورد بغض شما قرار گیرد و هر کس نسبت به مهمان بغض داشته باشد خداوند را مبغوض داشته است و هر کس خداوند را مبغوض دارد، خدا هم او را مورد غضبش قرار میدهد»
خوب حالا چه قدر ما روز به روز از این فرمایش پیامبر فاصله میگیریم و چه قدر فرصتهای مهربانی کردن و شادی را از دست میدهیم و بغض را جایگزین آن میکنیم؟
باید توجه داشت تکلیف و تکلف متقابلاً به بحرانیتر شدن این فضا کمک میکند. یعنی هر چه ما توقع و انتظار از بقیه داشته باشیم آنها به زحمت میافتند و به زحمت افتادن آنها الگوهای اجتماعی غلطی را پایه گذاری میکند و این مسأله در یک حرکت بومرنگی فزاینده به خود ما بر میگردد و ما نیز مجبور میشویم توقعات بیشتری را در جایگاه دیگری پاسخ دهیم.
بیایید از طرف مقابلمان بخواهیم که توقعاتش را کم کند و در عین حال زیاد به انتظارات، توقعات و حرف بقیه توجه نداشته باشیم و از آن مهمتر خودمان نیز توقعات، انتظارات و خواستههایمان را از بقیه کم کنیم.