دوری از تکلیف و تکلف
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  

شاید یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌هایی پدرم دوری از «تکلیف و تکلف» و مبارزه با این معضل ویران‌کننده‌ی جامعه‌مان باشد. احساس می‌کنم این صفت تا حدی به من هم منتقل شده است و یکی از دوستان چندی پیش می‌گفت تو حداقل صد سال عمر می‌کنی بس که زندگی را راحت می‌گیری!

این روزها زیاد می‌شنویم که «زندگی‌ها چه قدر سخت شده!». واقعیت این است که زندگی‌ها را چه قدر سخت کرده‌ایم. جداً باید کمک کنیم از این فضای دهشت‌بار فاصله بگیریم که مخرب بنیان‌ها و رشته‌های اجتماعی و عاطفی است.

دوری از تکلیف و تکلف یعنی نه بر خودمان سخت بگیریم نه بر دیگران. نه از بقیه انتظارهای بی‌جا داشته باشیم نه خودمان را برای دیگران به زحمت بی‌جا بیاندازیم. به اسم رسم و رسوم و فلان موضوع زشت است و فامیل چه می‌گویند و در و همسایه چه می‌گویند و سایر این مزخرفات برای خودمان، خانواده‌مان، اطرافیان‌مان و در نهایت جامعه‌مان زحمت و اذیت درست نکنیم. اگر کسی مطابق توقعات ما یا رسومات ما عمل نکرد او را سرزنش نکنیم و با او اوقات تلخی نکنیم. چرا این قدر برای خودمان حصار درست کرده‌ایم؟ چرا شهامت نداریم این حصارها را دور بریزیم و آزاد و رها زندگی کنیم؟

سال گذشته عمه‌ام فوت کرد. نه پدرم و نه من، هیچ جا نه جار زدیم نه اطلاعیه‌ای نه توقعی از کسی برای شرکت در مراسم. مراسم دفنش بسیار ساده و به دور از تشریفات مرسوم و سایر حواشی بی‌خاصیت این گونه مراسم‌ها انجام شد. بسیاری از دوستان و همکاران پدرم و من بعداً می‌پرسیدند چرا خبر ندادید وظیفه‌مان بود در ختم شرکت کنیم. پاسخ این بود که ما راضی نیستیم اشخاص از کار و زندگی‌شان بیفتند و بخواهند به برای شرکت در مراسم ختمی بروند و به زحمت بیفتند. خوشبختانه چون جمع اندک فامیل و خودی‌ها فقط خبر شدند کسی هم در روزنامه از این آگهی‌های تسلیت خودنمایانه و ریاکارانه نداد. یادم می‌آید کوچک‌تر که بودم و پدرم سمت در چشم‌تری داشت پدر بزرگم فوت کرده بود و ماجرا مخفی نمانده بود. خوب فضا به گونه‌ای دیگر بود و می‌شد احساس کرد افراد زیادی برای چاپلوسی یا امتیازگیری سعی می‌کردند به بهانه‌ی عرض تسلیت بیشتر خودی نشان دهند.

خوب هر کسی ارادتی دارد از هر جا باشد می‌تواند برای آن مرحوم طلب غفران و برای صاحب عزا طلب صبر کند یا ارداتش را به طور واقعی در روزها و هفته‌های آتی که احتمالاً خانواده‌ی متوفی نیاز به تسلی دارد ابراز کند نه در مثلاً چند دقیقه حضور در مراسم از سر رفع تکلیف. وقتی فضا به سمت تکلیف و تکلف می‌رود ابراز ارادت‌ها هم تصنعی می‌شود و شیرینی مهر و محبت هم رنگ می‌بازد.

از آن طرف عده‌ای را دیده‌ام که حتی اقوام دورشان نیز که فوت می‌کند سعی می‌کند اطلاعیه‌اش را به نحوی در معرض دید قرار دهند و سعی کنند مجلس ختم متوفی‌شان هر چه بیشتر شلوغ‌تر، با پلاکاردها و دسته‌گل‌های بیشتر، حضور افراد با لباس‌های اتوکشیده و ... برگزار شود. همان «تکاثر»ی که قرآن نهیب می‌زند انگار به نوعی دیگر ظهور کرده است و دنبال فخرفروشی از طریق شلوغ‌بازی در مراسم ترحیم هستند. مرده‌ی بیچاره آیا در میان این همه ریخت و پاش آیا چیزی نصیبش می‌شود؟ بیش از آن که به فکر آن مرده و تنهایی لحظات اولش در قبر باشند به فکر تدارک مراسم و شام و نهار مهمان‌ها هستند.

پدرم در رد این رسم غیراسلامی-عقلانی می‌گوید (نقل به مضمون) در روایت است وقتی خانواده‌ای عزیزی را از دست می‌دهد بهتر است بقیه‌ی اشخاص تا مدتی (دقیقش یادم نیست) برای آن‌ها غذا تهیه کنند و ببرند. نه آن که در میان پریشان‌احوالی صاحب عزا، جماعتی هم سر او خروار شوند و مصیبت تدارک و هماهنگی غذا و سایر حواشی بر غم و غصه‌ی خانواده‌ی متوفی اضافه شود.

بیایید از این حالات و صفات رذیله فاصله بگیریم. باور کنیم خوشی و شادی در راحت گرفتن و برخورد ساده با مسائل است نه پیچیده کردن آن. آرامش واقعی و درونی از طریق بی‌توجهی به رسوم خودساخته‌ی بشری و پرداختن به لذت‌های حقیقی و فناناپذیر است. حتی ما مراسم‌های شادی‌مان را با این تفکرات تلخ کرده‌ایم. به جای آن که دنبال لذت بردن از لحظات باشیم همه‌اش در حول و ولای تشریفات و حفظ ظواهر هستیم. آن سرور واقعی در باطن این مراسم‌ها است و ما در ظاهرش می‌مانیم و بسیاری مواقع نتیجه‌ای عکس حاصل می‌شود.

پیامبرمان فرموده است:

«خودتان را برای مهمانی به تکلف و زحمت زیاد نیاندازید زیرا این امر موجب می‌شود که مهمان و مهمانی مورد بغض شما قرار گیرد و هر کس نسبت به مهمان بغض داشته باشد خداوند را مبغوض داشته است و هر کس خداوند را مبغوض دارد، خدا هم او را مورد غضبش قرار می‌دهد»

خوب حالا چه قدر ما روز به روز از این فرمایش پیامبر فاصله می‌گیریم و چه قدر فرصت‌های مهربانی کردن و شادی را از دست می‌دهیم و بغض را جایگزین آن می‌کنیم؟

باید توجه داشت تکلیف و تکلف متقابلاً به بحرانی‌تر شدن این فضا کمک می‌کند. یعنی هر چه ما توقع و انتظار از بقیه داشته باشیم آن‌ها به زحمت می‌افتند و به زحمت افتادن آن‌ها الگوهای اجتماعی غلطی را پایه گذاری می‌کند و این مسأله در یک حرکت بومرنگی فزاینده به خود ما بر می‌گردد و ما نیز مجبور می‌شویم توقعات بیشتری را در جایگاه دیگری پاسخ دهیم.

بیایید از طرف مقابل‌مان بخواهیم که توقعاتش را کم کند و در عین حال زیاد به انتظارات، توقعات و حرف بقیه توجه نداشته باشیم و از آن مهم‌تر خودمان نیز توقعات، انتظارات و خواسته‌هایمان را از بقیه کم کنیم.


 
اثبات خدا؟
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳  

در همه‌ی این سال‌ها بارها خدا خودش را به تو اثبات کرد. تو کی می‌خواهی خودت را اثبات کنی؟


کلمات کلیدی:
 
میانه‌روی انحرافی
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

عزاداری‌ها در ماه محرم کمتر حول و حوش شناخت واقعه‌ی عاشورا، زندگی و شخصیت امام حسین شکل می‌گیرد. فکر می‌کنم اگر شناخت بیشتر حاصل شود، بروز احساسات و عواطف نیز به شکل پاک‌تر و عمیق‌تری صورت می‌گیرد و از بعضی خطرات و انحرافات در این زمینه مصون می‌مانیم.

مثلاً واقعاً خوب است حداقل یک بار هر یک از ما داستان زندگی امام حسین را به طور کامل بخوانیم تا بتوانیم اگر قرار است درسی بگیریم ناقص یا نابجا نباشد. حداقل به نظرم باید گفته‌ها و نوشته‌های ایشان بعد از وفات امام حسن مورد مطالعه قرار گیرد. واقعاً نکات جالب و جذابی در آن یافت می‌شود. از نحوه‌ی محاجه با طرف مقابل و نوع برخورد در هر موقعیت.

اگر این اتفاق بیفتد من مطمئنم خیلی‌ها به درون خودشان مراجعه خواهند کرد و با سؤالات بسیاری مواجه خواهند شد. این سؤالات از جنبه‌های زیادی خواهد بود و من فکر می‌کنم ما در حال حاضر با یک مسأله‌ی حل‌شده در ظهر عاشورا مواجه هستیم و پایان داستان را می‌دانیم. شاید اگر پایان داستان را نمی‌دانستیم و از ابتدا آن را می‌خواندیم ما نیز در زمره‌ی کسانی قرار می‌گرفتیم که حداقل امام حسین را نیز در شکل‌گیری حوادث عاشورا مقصر می‌دانستیم.

بعضی افراد هستند که به تعبیر یکی، این‌ها شاید دوست دارند محبوب القلوب و زینة المجالس باشند در هر نزاعی و اختلافی سعی می‌کنند خودشان را میانجی آرامش‌طلب و صلح‌دوست معرفی کنند و از این رو هر دو طرف دعوا را نکوهش می‌کنند و سعی می‌کنند هر دو طرف را مقصر جلوه دهند. طبیعی است که در هر دعوایی نیز از هر دو طرف درشتی‌هایی دیده شود. این افراد که در شکل بیمارگونه‌شان تنفرآمیزند، سعی می‌کنند با مستمسک قرار دادن مواردی از این دست حتی در طرفی که مظلوم است نیز اشتباهاتی را بیابند و این حس را در او نیز ایجاد کنند که «تو هم اشتباه داشتی تو هم باید کوتاه بیایی». این جور افراد به جای آن که دنبال حکم دادن بر اساس قسط و حق باشند دنبال این هستند که هر دو طرف از مواضع‌شان کوتاه بیایند مستقل از آن که حق چیست و باطل چیست. اگر طرفی هم از موضع حقش کوتاه نیاید بر گناهان او لجبازی و قدی را نیز می‌افزایند و احتمالاً می‌گویند: «هر چه بر سرش بیاید حقش است از قدی‌اش است.»

خلاصه من تقریباً شک ندارم که بخشی از پروپاگاندای آن زمان از همین طریق سعی در تغییر افکار و نگرش مردم زمانه کرده است. برای این که در وسط منازعات بتوان قضاوت بهتری داشت من دو پیشنهاد دارم:

۱- باید بین موضع یک طرف و مجموعه‌ی عملش برای رسیدن به آن موضع تمایز قائل شد. ممکن است عملکرد یک طرف نزاع، برای دفاع از آن چه حق می‌پندارد یا برای مبارزه با آن چه باطل می‌پندارد دارای نقاطی باشد که از نظر ما خطا محسوب شود. بهتر است در قضاوت‌مان به آن‌ها وزن زیادی ندهیم مگر در حالتی که در بند دوم می‌آورم. به عبارت دیگر اگر مثلاً کسی همه‌ی راه‌ها را به روی شما ببندد به طوری که نه راه پس داشته باشید نه راه پیش ممکن است به خشم بیایید و او را با کلام تندی سرزنش کنید. شاید در این حالت واقعاً ناسزایی گفته نشده باشد و آن حق سزاوار چنین تندی باشد. پس نمی‌شود خیلی ساده در مورد مصادیق عملکرد قضاوت کرد و بسته به شرائط متفاوت است و ما در این موارد عموماً ممکن است داده‌ی کافی برای تحلیل نداشته باشیم.

۲- بعضی وقت‌ها عملکرد فجیعانه‌ی یک طرف تأییدی بر باطل بودن موضعش می‌شود. برای تشخیص این موارد به نظرم معیار خروج از چارچوب‌های اخلاقی، مردانگی و آزادگی است. دعوا، نزاع و جنگ به هر حال رخ می‌دهد ولی آن‌ها که پیرو حقیقت‌اند حتی اگر بجنگند مردانه می‌جنگند و در میانه‌ی جنگ نیز نامردی و نامردمی نمی‌کنند. اگر دیدید طرفی در موضوعی اختلافی از فریب، اعمال زور به وابستگان غیردرگیر در نزاع به منظور تحت فشار قراردادن عوامل درگیر (مثلاً حمله به شهروندان به جای نظامیان یا حمله به زنان و کودکان به جای مردان)، نقض یک طرفه‌ی معاهدات  و ... استفاده می‌کند باید در حقیقی بودن ادعایش شک جدی کنید.

سال گذشته نیز به مناسبت همین ایام مطلبی مرتبط نوشته بودم  (لینک مطلب) که امسال سعی کردم آن را بسطش دهم. ادا کردن حق این نکات ظریف کار سختی است و  شاید بهتر باشد هر یک از ما بیشتر این‌ها را خودش بخواند و تفکر کند.


 
معرفی رستوران طلاباران
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥  

یک سایتی هست به نام میز غذا که به معرفی غذاها و رستوران‌ها می‌پردازد. دو نفر از نویسندگانش را می‌شناسم و کامپیوتری هستند. (یکی‌شان هم از دوستان است)

یک بار به من پیشنهاد دادند در سایت‌شان چیزی بنویسم ولی من به دلیل تفاوت دیدگاه نپذیرفتم. فکر نمی‌کنم تبلیغ شکم‌چرانی کار مناسبی باشد. هر چه از غذای بیرون دوری کنیم بهتر است. ولی بعضی مواقع قلقلک می‌شوم چیزی در این زمینه بنویسم. بعضی وقت‌ها چاره‌ای نیست و گزینه‌ای جز غذای بیرون نیست. برای این جور مواقع که باید سعی کرد به ندرت باشد، خوب است رستوران‌های خوب را بشناسیم. حالا که من در آن سایت به عنوان نویسنده عضویت ندارم در همین‌جا رستوران طلاباران را معرفی می‌کنم.

چلوکباب در رستوران طلاباران

رستوران طلاباران در خیابان شریعتی کمی بالاتر از چهار راه قصر واقع شده است. نکات مثبت آن کیفیت خوب غذا، تزئین و مخلفات فراوان و برخورد خوب است. قیمتش کمی گران است و حجم غذا نیز بسیار زیاد است. بنابر این برای این که زیاد هم پول ندهید و غذا نیز اسراف نشود بهتر است کمتر از تعدادتان غذا بگیرید. مطمئن باشید سیر می‌شوید.

عکس واقعی است و مربوط به چند روز اخیر است.

باز هم تکرار می‌کنم عادت کردن به غذای بیرون بسیار بد است و جز به ضرورت باید پرهیز کرد.


کلمات کلیدی: تجربیات زندگی ،عکس
 
جای دستانم روی برف - توچال
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥  

یک روز برفی در توچال


کلمات کلیدی: عکس
 
حسین باب توبه‌ی آدم و آدمیزاد
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱  

روضه‌ی حر را از زبان حاج آقا مجتبی اگر بشنوید خیلی دلچسب‌تر است. مربوط به دیشب است. (با اصلاحات جزئی)

شنیدید که امام حسین (علیه السلام) در بین راه که می آمد تا می‌توانست سراغ خیلی‌ها رفت. در آن برخوردی که با حرّ ابن یزید ریاحی کرد آن‌ها آمدند و حسین از آن‌ها پذیرایی کرد. همه آن‌ها تشنه بودند حتی مرکب‌هاشان را هم با دست مبارک خودش آب داد. موقع نماز بود به حرّ فرمود برو با اصحابت نماز بخوان ما هم می‌خواهیم نماز بخوانیم گفت نه، ما با شما نماز می‌خوانیم. حسین ایستاد همه آن‌ها ایستادند.


بعد خطبه‌ای خواند که دو تا چیز دارد یکی را من می‌گویم «اَیُّهَا النّاس اِنَّ رسولَ الله (صلی الله علیه و آله وسلم) قال: مَن رَأی سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحَرامِ الله ناکثاً لِعَهدِ الله مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسولِ الله یَعمَلُ فی عِبادِهِ بِالِاثمِ وَ العُدوان وَ لَم یُعَیَّر عَلیه بِفِعلٍ وَ لا قَولٍ کانَ حَقًّا عَلَی الله اَن یُدخِلَهُ مَدخَلَه» رو کرد به مردم و گفت پیغمبر گفته است اگر یک حاکم ستمگری بیاید، حرام خدا را حلال کند، عهدهای الهی را بشکند (مراد از شکستن عهدهای الهی مخالفت با قرآن است «ناکِثاً لِعَهدِ الله») مخالف سنّت رسول الله باشد، در بین بندگان به معصیت رفتار کند، از این طرف هم یک نفر نیاید نه قولاً و نه فعلاً با او مقابله کند، برخورد با او نکنند به تعبیر ما با او مماشات کند، با او کنار بیاید «حَقًّا عَلَی الله» که جایگاه این را جهنّم قرار دهد. آگاه باشید.

بعد هم می گوید به اینکه نوشته‌هاتان آمد و… حرّ می‌آید  می گوید من جزو این کسانی نبودم که خدمت شما چیزی نوشته باشند چون بعدش امام حسین(علیه السلام)  می‌گوید شما کوفی‌ها به من نامه نوشتید بیا خودم که نیامدم.  تا اینکه قضیه به اینجا می‌رسد که سوار مرکب می‌شوند تا به حسب ظاهر برگردند، حرّ می‌آید جلوی او را می‌گیرد. حضرت به او رو می‌کند و می‌گوید «ما تُرید ثَکَلَتکَ اُمُّک» حرّ می‌گوید نمی‌گذارم بروید. می‌گوید چه می‌خواهی؟ مادر به عزایت بنشیند. اینجا شروع می‌شود آن مسائلی که در درون حُرّ بود. به حسین (علیه السلام) گفت اگر غیر از تو بود نام مادر من را برده بود عین او اسم مادرش را می‌بردم. چه کنم که مادر تو فاطمه است نمی توانم مگر اینکه به بهترین وجه نام مادرت را ببرم!


یک مطلبی به شما بگویم؛ تا به حال شما شنیدید حرّ امام حسین (علیه السلام)  را آورد کربلا. درست است؟ من می‌گویم امام حسین (علیه السلام) حرّ را آورد کربلا. من عکسش را می‌گویم، امام حسین(علیه السلام) حرّ را آورد کربلا. امشب هم می‌خواهم بگویم حسین جان می‌شود دست ما را هم بگیری ببری کربلا؟ همانطوری که حرّ را بردی کربلا خُب دست ما را هم بگیر ببر کربلا. با خودش حرّ را کشاند آورد. ببینید چه جوری می‌آورد و به سعادت می‌رساند.


می‌نویسند روز عاشورا امام حسین (علیه السلام) با سردار لشگرش ابالفضل آمدند، عمر سعد هم با سردار لشگرش حرّ آمدند. مذاکره  و پیشنهادهایی بود. بالاخره عمر سعد قانع نشد، حرّ رو به عمر سعد کرد گفت: چه کار می‌خواهی بکنی؟ پیشنهاد حسین (علیه السلام) را قبول نمی‌کنی ؟ گفت: نه، قبول نمی‌کنم. جنگی کنم کوچک‌ترین و آسان‌ترین آن این باشد دست‌ها از بدن‌ها جدا بشود، سرها از پیکرها جدا بشود. می‌نویسند حرّ جوابش را نداد، سوار مرکب بود آرام آرام آمد فاصله گرفت آمد کنار. مهاجر ابن اوس می‌گوید؛ نگاه کردم دیدم حرّ دارد بدنش می‌لرزد به او گفتم؛ ای حرّ اگر از من از سرداران کوفه سؤال می‌کردند از تو تجاوز نمی‌کردم. این چه حالی است در تو می‌بینم؟ چرا می‌لرزی؟ گفت: ای مهاجر! خودم را بین بهشت و جهنّم می‌بینم، به خدا قسم جز بهشت چیزی را انتخاب نمی کنم. می‌گوید یک وقت دیدم آرام آرام دارد می‌رود به سمت خیام حسین (علیه السلام) اما یک جمله‌ای هم زیر لب می‌گوید «اَللَّهُمَّ اِلَیکَ اَنَبتُ فَتُب عَلَیَّ» خدا من به سوی تو آمدم توبه من را قبول کن «فَاِنّی فَقَد اَرعَبتُ قُلوبَ اَولیائِک» آخر من دل حسین را لرزاندم .«وَ اَولادِ بِنتِ نَبیِّک» من دل بچّه‌های پبغمبر را  لرزندام، دل زینب را لرزاندم. می‌گویند رسید نزدیک خیام حسین (علیه السلام) حالا نمی‌دانم پیاده شد صورتش را روی خاک گذاشت یا سرش را پایین آورده بود که می‌گویند حسین (علیه السلام) آمد گفت «اِرفَع رَأسَک» سرت را بلند کن من تو را کربلا آوردم چرا سر بزیری؟ تو سربلند باش. رو کرد به حسین (علیه السلام) گفت «هَل لی مِن تَوبَة» حسین جان آیا توبه من قبول است؟....


کلمات کلیدی: روضه
 
اهمیت ویرگول
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۸  

در مدارس، به ویژه در کلاس‌های انشاء، وقتی می‌خواهند اهمیت ویرگول را توضیح دهند از مثل معروف «بخشش لازم نیست اعدامش کنید استفاده می‌کنند.» من هر وقت این مثل را می‌شنیدم به نظرم بی‌معنا و نچسب می‌آمد. به نظرم باید بعد از بخشش نقطه می‌گذاشتند نه ویرگول و بیشتر اهمیت نقطه را باید برساند.

چندی پیش جلسه‌ی گزارش پیشرفت پروژه‌ای برای رییس و معاونین بود. یکی از همکاران باید بخشی از کار را توضیح می‌داد. به دلیل مسائلی قرار بود در بخش بررسی کارهای مشابه، یکی از کارها شرح داده نشود و فقط به آن اشاره‌ای شود. وسط جلسه یکی از همکاران به همکاری که قرار بود ارائه کند پیامکی فرستاد با چنین متنی: «از فلان پروژه فقط نام ببر» ویرگول نگذاشتن و ضایع شدن همان. دوستی که پیام را فرستاده بود می‌خواست بگوید در مورد فلان پروژه فقط در حد بردن نام اکتفا کن ولی دیگری متوجه شده بود فقط به فلان پروژه بپرداز و بقیه را نگو. گذاشتن ویرگول قبل یا بعد فقط معنا را کاملاً دگرگون می‌کند. هر چه بقیه‌ی اعضای گروه تلاش می‌کردند موضوع را عوض کنند و به دیگر پروژه‌ها بکشانند آن دوست‌مان دوباره بر می‌گشت سر همان پروژه. بعد از جلسه که فهمیدند چه اتفاقی افتاده است کلی خندیدیم و گفتیم از این به بعد این مثل را باید در اهمیت ویرگول به کار ببریم.


کلمات کلیدی: دوستان ،خاطرات ،لطیفه
 
اشتراک بی‌سیم اینترنت بین دو کامپیوتر
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩  

اخیراً چند بار با این مسأله مواجه شدم و گفتم خوب است در این جا بیاورمش. احتمالاً مشکل تعداد زیادی است و دنبال راه حل می‌گردند.

خوب بگذارید یک بار مسأله را با هم بررسی کنیم:

فرض کنید شما در محلی یک اشتراک اینترنت پرسرعت دارید. (برای این که مسأله کمی پیچیده‌تر و مطابق شرائط معمول ایران شود) فرض کنید هر بار برای ارتباط با اینترنت باید از طریق یک اتصال PPPOE که بر روی مثلاً ویندوزتان ایجاد کرده‌اید وصل شوید. در ویندوز XP به آن WAN Miniport می‌گوید. فرض می‌کنیم کامپیوتری که این اتصال از طریق آن برقرار می‌شود یک کارت شبکه‌ی بی‌سیم دارد. اگر هم ندارد می‌توانید یک کارت شبکه‌ی بی‌سیم برایش تهیه کنید. یک کامپیوتر یا لپ تاپ دیگر هم دارید که کارت شبکه‌ی بی‌سیم دارد و می‌خواهید کامپیوتر دوم نیز از اینترنت استفاده کند. بنابر این کامپیوتر اول باید اینترنت را به اشتراک بگذارد.

خوب وقتم تمام شد و نمی‌رسم اینجا بنویسم. اگر کسی فارسی‌اش را آماده کند خوب است و همین جا می‌گذارم ولی علی الحساب دو، سه لینک زیر را داشته باشید. اگر مشکل زبان نداشته باشید کارتان را راه می‌اندازد. دوتای اول مربوط به ویندوز xp و سومی نیز مربوط به ویندوز vista است.

http://www.microsoft.com/windowsxp/using/networking/setup/adhoc.mspx

http://www.microsoft.com/windowsxp/using/networking/expert/bowman_02april08.mspx

http://www.addictivetips.com/windows-tips/create-a-quick-ad-hoc-wireless-network-connection-between-two-computers-in-windows-vista/


کلمات کلیدی: فناوری
 
خبرنگارها با آدم چه که نمی‌کنند
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٢  

چند سال اخیر به کار ژورنالیسم علاقه‌مند شدم و جدی‌تر به آن نگام می‌کنم. قبلاً از آن ابا داشتم و دوستانی که در این کار بودند را حداقل در دلم سرزنش می‌کردم. البته هنوز هم معتقدم آن دوستان زود وارد آن فضا شدند قبل از آن که پختگی لازم را کسب کرده باشند.

امروز اتفاقی مصاحبه‌ای از خودم در ایسنا دیدم. (لینک خبر) متوجه شدم مال چند ماه قبل است. اول کمی گیج شدم. از نوع جملات مشخص بود با کمی جرح و تعدیل حرف‌های من است ولی نمی‌توانستم درست در ذهنم یادآوری کنم. همان ایام مصاحبه‌ای ازم زده بودند که لینکش را در همین وبلاگ (+) آورده بودم. پس این دیگر چه بود؟ آیا همان را تغییر داده بودند؟ یک کم که گذشت متوجه شدم. چیزی که من نوشته بودم متنی بلند بود و خبرنگار محترم ازش دو مصاحبه بیرون کشیده است! دلم می‌خواهد بیشتر با کار این جماعت آشنا شوم و ببینم با چه اصول و اسلوبی اخبار و مصاحبه‌ها را جراحی می‌کنند؟

چند تا نکته:

۱- «نسل جدید مراکز داده»  را نوشته است «مراکز نوین نسل داده»! خوب است حداقل در مورد مصاحبه‌های علمی، بعد از ویرایش به خود طرف بدهند بازبینی کند تا غلط فاحش درج نشود.

۲- اگر خواننده‌ی نوشته‌های من باشید خوب با رسم‌الخط من هم آشنایید. تأکیدم بر جدانویسی و استفاده از فاصله‌ی مجازی است که خوب خبرنگار محترم به آن احترام گذاشته است و تغییرش نداده است.


کلمات کلیدی: الگوسازی ،فناوری ،کسب و کار
 
مصاحبه‌ای جدید با امیرخانی
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱  

فکر کنم من یکی از نادرترین علاقمندان امیرخانی باشم. علاقه‌ام به امیرخانی بیش از آن که از روی کتاب‌های داستانش شکل گرفته باشد به خاطر آثار غیرداستانی‌اش بوده است. بیشتر آن چه از او خوانده‌ام مقاله، مصاحبه، سفرنامه و سرلوحه بوده است. تقریباً هر بار که کتاب داستانی از او خریده‌ام را به دلیلی نتوانستم بخوانم یا تمامش کنم. در این وبلاگ نیز در طول سالیان گذشته، بارها به مصاحبه‌ها و نوشته‌های اینترنتی‌اش لینک داده‌ام و این بار نیز مصاحبه‌اش با هفته‌نامه‌ی پنجره. (لینک مصاحبه)

گزیده‌ای از مصاحبه:

«...آقای دکتر اباذری در کتاب خود می‎گوید اگر از میان همین خیل جمعیتی که در راه‎پیمایی، مرگ بر آمریکا می‎گویند یکی را بیرون بکشیم و به او بگوییم ویزای آمریکا می‎خواهی، با علاقه و درجا آن را قبول می‎کند و دوباره داخل جمعیت برگشته و مرگ بر آمریکا می‎گوید. تفاوت ناخودآگاه فردی و جمعی ما این‎گونه است که البته معنایش نفاق نیست، بلکه یک بار جامعه‎شناختی دارد. ...»


کلمات کلیدی: دیگران