حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
اطلاعيه، اطلاعيه، اگر بار گران .... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/۳۱
از آنجا که من دانشجوی بسيار «خرخوني» هستم تا آنجا که سر غالب کلاس‌ها از عمومی تا خصوصی می‌روم و سعی‌ام هم اين است که خيلی به cop-server های دانشکده متکی نباشم و شريف هم از هفته پيش ترم را شروع کرده است(به شوخی) اما از امروز، فردا ديگر کار جدی است و اگر زنده باقی بمانم و درسها اجازه بدهد به امر شريف توليد firewall نيز مشغول خواهم بود، خيلی بعيد می‌دانم که برسم اين وبلاگ را بروز کنم.
با تمام ضرورياتی که ممکن است برای امر خطير وبلاگ نويسی احساس کنم درس را بر آن ترجيح می‌دهم و گرنه بیم دارم به عاقبت بعضی وبلاگ‌نويس‌های دانشجو و احياناْ دانش‌آموز دچار شوم.
اگر احياناْ کسی يادداشتهايم را دنبال می‌کرده است جداْ عذر می‌خواهم. هنوز آن‌قدر خودسر نشده‌ام و می‌دانم که حق ندارم حقوق خواننده را زیر پا گذارم و هر چه می‌خواهم بنویسم یا هر چه می‌خواهم بکنم.(اما آنچه آمار نشان می‌دهد چیز دیگری است) هم‌چنين از دوستانی که صفحه محقر مرا قابل لينک دادن يافتند صميمانه سپاسگزارم. اگر دنبال چيز ياد گرفتن بوديد، هنوز ايميل من سريعتری وسيله ارتباطی خواهد بود و مفتخرم اگر بتوانم سوالاتتان را جواب دهم يا در درسی با کمال بی‌سوادی راهنماييتان کنم. بيشتر تخصص و علاقه من در لينوکس و برنامه نويسس تحت آن، دروس نرم افزاری کامپيوتر و بعد از آن دلفی و C++Builder است. هم چنين با مدل الگوسازی UML و نرم افزار Rational Rose آشنايی خوبی دارم. با desktop Apps ویندوزی(مثل مجموعه office) هم تا جايی که کارم را راه بياندازند آشنايی دارم. هر چند که استفاده از آن‌ها را توصيه نمی‌کنم. در مورد خیلی مسايل هم می‌توانم سرنخ‌های خوبی دستتان بدهم. بهر حال....
از همه‌ی اين‌ها گذشته آنقدر آدمهای با ذوق و سليقه‌تر از من پيدا می‌شود که وبلاگشان را بخوانيد که نوبت به من نمی‌رسد. مثل وبلاگ اين دوست باحال که من جداْ همتش را می‌ستايم. اما انگيزه‌اش از اين همه تلاش را درک نمی‌کنم. دور از تعارف می‌گويم در ميان همه تخصصی نويس‌های وبلاگ به اين قرص و محکمی نديدم. چيزی فراتر از يک وبلاگ است. يک مجله online است. واقعاْ با اين همه مطلب «بکر» می‌توان راحت يک مجله را خوراک داد. اين همه شادی و شعف از اين جا پيش آمد که رفتم لينک وبلاگش را copy & paste کنم که مطلب جالبش را در مورد لينوکس ديدم. مطلبی که مدتها پيش بايد برای ایرانیها نوشته می‌شد(البته ترجمه بود، اما آنقدر خوب که چيزی از اصل کار نمی‌کاهد)
خلاصه اين که مدتی وبلاگ نويسی را خواستم تجربه کنم. هنوز هم حرفهای زيادی دارم و هر وقت فرصتی شد برای خاطر خودم هم که شده ممکن است بنويسم. به سلامت...
  نظرات ()
  نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/۳۱
نظرخواهی از ترکيب دو کلمه «نظر» و «خواستن» به معنای پرسيدن نظرات افراد حول موضوع به خصوص است! «خواستن» در اين کلمه ربطی به «خاستن» به معنای برخاستن نمی‌تواند داشته باشد.
همه‌ی اين ‌ها را گفتم تا يک نکته ساده را گوشزد کنم که متاسفانه امروز بلای جان وبلاگهای فارسی شده است. (نمی‌دانم در وبلاگهای انگليسی هم اصولاْ سيستمی مثل نظرخواهی هست يا نه؟) بابا نظرخواهی نظرخواهی است،
اولاْ ايميل نيست! لطفاْ اگر با صاحب وبلاگ حرف يا کار خصوصی داريد به او ميل بزنيد نه اينکه در نظرخواهی‌اش برايش msg بگذاريد. هر چيزی کارکردی دارد. ايميل را برای اين روزها درست کرده‌اند ديگر. در مورد خودم، ايميل‌هايم را هر چند دقيق يک بار معمولاْ چک می‌کنم.(البته یک نرم افزار یا webmail زحمت چک کردنش را می‌کشد و فقط به من خبر می‌دهد) پس می‌بينيد سريعتر هم هست.
ثانياْ تابلوی تبليغاتی نيست! بابا اگر ما نخواهيم آگاهی تبليغاتی شما شويم بفرماييد چقدر بايد به حساب واريز کنيم. بعضی‌ها هم برای اينکه نمکدان نشکسته باشند لطف می‌کنند و قبلش اين را هم اضافه می‌کنند:«وبلاگ خوبی داريد، موفق باشيد. صفحه مرا هم...»
ثالثاْ نظرخواهی ذيل هر بخش مربوط به مطالب همان بخش است.
  نظرات ()
  نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/٢٧
اين هم يک عکس از غرفه ما که حامد بنايی زحمتش را کشيده است.


البته من نیستم. دنبالم نگردید
  نظرات ()
  نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/٢٦
اگر گذرتان به نمايشگاه انفورماتيک افتاد سری به غرفه ما هم بزنيد.(سالن ۷ غرفه ۸) چيزهای جالبی خواهيد ديد که اغلبشان لقب اولين بار در ايران را يدک می‌کشند. بعضی محصولات واقعاْ فراصنعتی(high-tech) هستند مثلاْ یک روبوت crawler که databaseای از urlها را مدام update و classify (طبقه بندی) می‌کند. مثال دیگر مرکز کليد است که قرار است CA بدهد. برای توضيحات بيشتر و بهتر از خود مسولین غرفه سوال کنيد.
  نظرات ()
  نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/٢٥
نه اینکه فکر کنید من برای سروش جوان پول می‌دهم. یکی از بستگان همیشه می‌خرد و من هم هر وقت به خانه‌شان می‌روم از سر بیکاری آن را می‌خوانم! اما از انصاف نگذریم مطالب خواندنی هم درش پیدا می‌شود مثل آموزش زبان انگلیسی به قلم امیر مهدی حقیقت که بیشتر به زبان محاوره‌ای می‌پردازد. برای نمونه بخش مربوطه از شماره ۲۵ را ببینید. از مصاحبه با کوروش عليانی نيز لذت بردم.
  نظرات ()
  نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/٢۱
از اکبر عبدی کمتر اين گونه شنیده بودیم!
  نظرات ()
  نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/٢٠
:: مدت زيادی تعمداْ ننوشتم. خيلی ساده به يکی از دوستان گفتم برو مطلب زير را بخوان. گفت طولانی است حوصله ندارم. پيش خودم گفتم حق دارد، شايد مطلب به اين بلندی برای يک روز زياد باشد. پيش خودم فکر کردم خوب يک هفته نمی‌نويسم تا همه وقتهايی را که در طول يک هفته برای وبلاگ من می‌گذارد را جمع کند و به جای چند مطلب کوتاه که معمولاْ به جايی نمی‌رسد يک يادداشت ارزشمند بخواند. «يک دست گل دماغ پرور.....از خرمن صد گياه بهتر»

:: يادم می‌آيد اوان آشناييم با دنيای کامپيوتر آميخته با مجله به قول خودشان سياه «کامپيوتر» بود. آن موقع فکر می‌کردم از بهترين منابع همين مجله است. سالهاست که ديگر نخوانده و نديده‌امش. يادم می‌آيد در همان مواقع هم پيشگام بود. خيلی دوست داشت بدانم در مورد تحولات جديد دنيای کامپيوتر در ايران به خصوص لينوکس که OS مورد علاقه‌ام است چگونه موضع می‌گيرد تا بالاخره امروز اينجا را ديدم. آی ملت از ما گفتن : دست تو کارهای مايکروسافتی زياد شده است. اين روزها تو آموزشگاههای دست چندم هم مدرک MCSE خير می‌کنند. جديداْ شامه خيلی‌ها تيز شده است و فهميده‌اند که دهه آينده «نون» تو لينوکس است. نکند شما نفر آخری باشيد که از خواب بيدار می‌شويد در حاليکه ملت تو دستشان RHCE است. اين لينک‌هايی هم که اين دوست خوب داده است من صدبار معرفی کردم. اگر از زبان من نمی‌شنويد از زبان اين بنده خدا بشنويد. غير از دوتاش که linux server دانشکده‌مان است و ربطی به یادگیری لينوکس ندارد.

:: من هم از pitas خوشم آمد. يک بررسی می‌کنم اگر خوب بود می‌روم آنجا. چند تا مزيت دارد يکی اينکه Free و ساده است و ديگر اينکه امکان team blogging هم دارد. اگر نظر خواهی هم داشت که منت YACCS را نکشم ديگر عالی بود!
  نظرات ()
زندگی آشفته نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/۱٥
شماره ۱۹ سروش جوان(سلام آخر)
آدمي را در نظر بگيريد كه توي يك غروب سرد و خشك زمستاني، در حالي كه فقط يك بلوز به تن دارد و از سرما مي‌لرزد و مدام به خودش لعنت مي‌فرستد كه چرا صبح، كاپشن نپوشيده است، تند و تند توي خيابان راه مي‌رود تا هر چه زودتر به خانه‌اي برسد كه در آن، همسرش احتمالا با يك قيافه‌ي عبوس منتظر او است. آخر صبح امروز، سر يك چيز الكي، كمي تا قسمتي با همسرش حرفش شده است... توي يك دست اين آدم كيف سامسونت قراضه‌اي است كه خيلي چيزها توي آن پيدا مي‌شود: يك روپوش و يك گوشي پزشكي، يك روزنامه، سه جلد كتاب: ادبيات فارسي سال اول نظري، خلاصه‌ي بارداري و زنان «ويليامز» و «سنگ‌فرش خيابان‌ها از طلا است» نوشته‌ي كيم ووچونگ. يك مجله‌ي سروش جوان هم توي كيف هست كه لاي آن چند صفحه دست‌نويس بدخط است كه بايد خيلي زود پاك‌نويس شوند و به طبقه‌ي ساختماني واقع در تقاطع مطهري و مفتح تحويل داده شوند... توي دست ديگر اين آدم يك كيسه‌ي مشكي حاوي يك كيلو گوجه‌فرنگي ريز است و اين آدم هنوز دارد حرص مي‌خورد كه چرا بايد براي يك كيلو گوجه‌فرنگي ريز، سي‌صد تومان پول بدهد؟...
فكر كنيد توي كله‌ي اين آدم چه مي‌گذرد؟ به چه چيزي فكر مي‌كند؟ به اين كه نكند با اين هواي سرد، سينوزيتي كه تازه يك هفته است از دستش خلاص شده دوباره عود كند؟ به اين كه چند روزي است لاي كتاب «ويليامز» را هم باز نكرده و ممكن است فردا توي بيمارستان، از او يك چيز ساده‌اي بپرسند و او هم بلد نباشد و حسابي ضايع شود؟ به اين كه وقت امتحانات آخر ترم نزديك است و تا دو سه روز ديگر بايد سوالات امتحاني را به مدرسه تحويل دهد؟ به اين كه، حالا وقتي به خانه برسد، او هم بايد براي همسرش اخم كند يا برود منت‌كشي؟ يا به اين كه چرا بايد يك كيلو گوجه‌فرنگي ريز، سي‌صد تومان قيمت داشته باشد؟... يا نه، به چيزهاي خيلي مهم‌تر و اساسي‌تر: مثلا به اين كه بالاخره قضيه‌ي زنداني شدن نمايندگان مجلس به كجا كشيد؟ يا به اين كه بعد از گذشت چند هفته، رئيس جمهور قوانين انحصار اينترنت را امضا مي‌كند؟... نه، آن آدم به هيچ كدام از اين‌ها فكر نمي‌كرد. باور كنيد او در همان موقع داشت فكر مي‌كرد كه بالاخره براي «سلام آخر» اين شماره‌ي سروش جوان مي‌خواهد چي‌چي بنويسد؟
يك آدم «آشفته» كسي است كه سر و وضعش پريشان است، ذهنش پريشان است، روحش پريشان است، و در اين آشفته‌بازار زندگي، دلش لك زده است براي كسي كه بتواند اين پريشاني را سروساماني بدهد.
آدم‌هاي آشفته كم نيستند. همه‌ي آدم‌ها از وقتي چشم به اين دنياي آشفته باز مي‌كنند، همين طورند. فقط يك درصد از آن‌ها، يك روزي بالاخره دنبال يك كسي مي‌گردند بلكه بتواند فكري براي اين بيچارگي‌شان بكند. و تازه از ميان اين‌ها، فقط يك درصد، كساني هستند كه مي‌توانند خودشان را از اين باتلاق آشفتگي بكنند. بقيه، هر چه بيش‌تر دست و پا مي‌زنند، بيش‌تر غرق مي‌شوند.
در دنيايي كه نودونه درصد از نودونه درصد آدم‌ها، پريشان‌اند و پريشاني‌شان را فراموش كرده‌اند، اتفاقا اگر كسي بخواهد درماني براي اين پريشاني پيدا كند، تابلو مي‌شود و آدمي غيرطبيعي جلوه مي‌كند. در جايي كه همه چيز و همه كس آشفته است، يك آدم غيرآشفته، بدجوري توي ذوق مي‌زند! )اين را تا به حال تجربه نكرده‌ايد؟
(پس: بهتر است يك آدم آشفته اصلا به اين موضوع فكر هم نكند. همان جور كه آشفته به دنيا آمده، آشفته زندگي كند. يك روز هم بالاخره آشفته عمرش را به بقيه‌ي آشفتگان عالم خواهد داد...
آدمي را در نظر بگيريد كه توي يك غروب سرد و خشك زمستاني، در حالي كه فقط يك بلوز به تن دارد و از سرما مي‌لرزد و مدام به خودش لعنت مي‌فرستد كه چرا صبح كاپشن نپوشيده است، تند و تند توي خيابان راه مي‌رود و به اين فكر مي‌كند كه: «بالاخره كي مي‌خواهي خودت را از اين آشفتگي و پريشاني خلاص كني؟»

وقتی اين مطلب را مدتها پيش خواندم، خيلی به دلم نشست. نويسنده‌اش را می‌شناسم و داستانی که نوشته داستان زندگی خودش است و کاملاْ واقعی است. احساس کردم چه قدر به زندگی روزمره‌‌ام شبيه است و اين جمله آخرش نقش ذهنم: «بالاخره كي مي‌خواهي خودت را از اين آشفتگي و پريشاني خلاص كني؟»
  نظرات ()
فقط کامپيوتری‌ها بخوانند! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/۱٢


A software engineer, hardware engineer and departmental manager were on
their way to a meeting in Switzerland. They were driving down a steep
mountain road when suddenly the brakes failed. The car careened out of
control, bouncing off guard rails until it finally ground to a halt along
the mountainside.

The occupants of the car were unhurt, but they had a problem. They were
stuck halfway down the mountain in a car with no brakes.

"I know" said the manager. "Let's have a meeting, propose a Vision,
formulate a Mission Statement, define some Goals, and through a process of
Continuous Improvement, find a solution to the Critical Problems and we'll
be on our way."

"No," said the hardware engineer. "I've got my Swiss army knife with me. I
can strip down the car's braking system, isolate the fault, fix it, and
we'll be on our way."

"Wait," said the software engineer. "Before we do anything, shouldn't we
push the car back to the top of the mountain and see if it happens again?"

  نظرات ()
  نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/۱۱
نمی‌دانم شما هم يادتان می‌آيد روزهای اعلام نتایج سايت سنجش چه بلايی بر سرش می‌آمد؟ ساختار بسيار افتضاح سايت آنرا به طرز غير قابل باوری غير قابل استفاده می‌کرد. در آن ابتدا خيلی جای اعتراض نبود. در جامعه‌ای که اينترنت هنوز يک طفله نوپا و ناقص الخلقه بود همين خورده خدمات هم با تمام نقايص کلی دهن پر کن بود. اما اين سالها سوالی که هر از چند گاهی ذهن من را به خود مشغول می‌کرد اين بود: «با اين همه پولی که از بچه‌ها می‌گيرند چرا مقدار ناچيزی را صرف بهبود وضع ظاهری و باطنی سايتشان نمی‌کنند؟»
بهر حال امسال پارس آن‌لاين جور سنجش را کشيد. ظرف چند ثانيه نتيجه مورد نظر جلوی چشمتان بود. برای آنهايی که هنوز به قدرت لينوکس و نرم افزارهای سازگار مثل MySQL و Apache و PHP ايمان نياورده‌اند عرض می‌کنم، نگاهی به اين‌جا بيندازيد.
اين روزها پيش خودم فکر مي‌کنم اين همه ما تبليغ لينوکس و يونيکد و Open Source و ... کرديم. ملت هم کمابيش جذب شدند و دارند از اين طريق نان در می‌آورند. اين وسط چه به ما می‌رسد؟ اين سوال واقعاْ جدی است. سهم من در اين ميان چيست؟ دوست خوبم در پارس‌آن لاين حتماْ می‌داند چه قدر سر لينوکس تشويقش کردم و از قدرتهايش گفتم تا بالاخره این راه را پیش گرفتند. نه اينکه بخواهم منتی گذاشته باشم، سوال اين است نقش من در کجا معلوم می‌شود؟‌ همین دلمشغولیهاست که کم کم از وبلاگ نویسی هم منصرفم می‌کند. واقعاْ من این همه برای فلان و فلان تبلیغ کنم. از خوبی‌های فلان کتاب آموزشی یا فلان DB بگویم، بر فرض یک عده‌ای هم علاقه‌مند شوند و به سراغ آنها بروند، خوب بعد چی؟ یک تعبیر کمی سخیف آن این است که نان خودمان را آجر کرده‌ایم.
می‌خواهم از اين به بعد جور ديگری حرکت کنم. اگر روزگاری ديديد که من تخصصی ننوشتم به حساب همين حسابگری‌ها بگذاريد.
  نظرات ()
  نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/۱۱
يکی از دلايلی که با وجود همه‌ي مشکلات پرشين بلاگ من را از مهاجرت به بلاگر منصرف می‌کرد، نداشتن تبليغات در بالا و اطراف صفحه بود. خيلی بدم می‌آيد که تابلوی تبليغاتی باشم. البته از همان روز اول که اين کار را شروع کردند،‌ اين سوال نظر همه را جلب کرد که بودجه اين سايت از کجا تامين می‌شود. گفته شد هدف ما نشان دادن تواناييهاي خودمان و شرکت است. اما به سختی می‌شد باور کرد که کسی از پول بدش بيايد و به آينده نيانديشد. البته من نمی‌توانم کسی را سرزنش کنم چون فکر نمی‌کنم در جايی از توافقنامه تعهدی مبنی بر عدم قرار دادن تبليغ بر روی صفحه شما وجود داشته باشد. حتی مسايل مهم‌تر مثل تعهد به عدم دست بردن در نوشته‌ها هم ديده نمی‌شود. نمی‌دانم با اين تغيير و تحولات آيا مشکلات هنوز پا برجا می‌ماند؟
من و دوستم می‌خواهيم با هم بنويسيم. به خاطر مشغله کاری به ندرت می‌رسم صفحه را به روز کنم. از دوستم خواستم کمکم کند. اما هر چه منتظر مانده‌ام تا پرشين بلاگ هم امکان تيمی نوشتن را بدهد فايده ندارد. با اين حال با اعمال شاقه از اين به بعد دوست خوبم که يک multimedia designer با سابقه است من را کمک می‌کند. اگر خودش خواست خودش را بيشتر معرفی خواهد کرد.
  نظرات ()
  نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/٥
می‌دانید یکی از ویژگیهای یونیکد نمایش معنایی حروف است. با بیان ساده کلمه «علی» شامل حروف «ع» و «ل» و «ی» است و جایگاه آنها نحوه اتصال و نمایش آنها را مشخص می‌کند. اما خوب این موضوع بعضی مواقع جواب نمی‌دهد که مجبور می‌شوید از کاراکتر(نویسه)های کنترلی استفاده کنید.
فرض کنيد می‌خواهيد هجری قمری را به صورت مخفف بنويسيد يا مثلاْ جايی از قسمت بندی ابجد استفاده کنيد و بخواهید «ه» را دو چشم بنويسيد. سعی کنيد اين کار را در يک ويرايشگر يونيکد انجام دهيد تا متوجه مشکل شويد. برای اين کار بايد از کاراکتر کنترلی و غيرپيدا ZWJ (Zero Width Joiner) استفاده کنيد. در ويندوز ۲۰۰۰ و احتمالاْ به بعد، اين کار در اغلب ويرايشگرها با کليک راست بر روی ويرايشگر ممکن است.
مثال: سعدی در قرن ۷ ه‍. ق. می‌زيست.
  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب