حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
با من چطوری حساب کنيد؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱٢/۱

Greg Lehey (کار و کردار و قيافه و علاقه‌هايش يک چيزی تو مايه‌های RMS است اين hackerها مثل اينکه همگی يک جورهایی منگلند!) که از کله گنده‌های Freebsd و unix است هم مشابه حرفی که چند روز پيش زدم را نوشته است: «من معمولا مدام به سوال‌هايی که روی ليست Freebsd-questions مطرح می‌شود جواب می‌دهم. اگر می‌خواهيد جواب جوابم را بدهيد يادتان باشد که به ليست هم کپی کنيد. اگر يک برخورد خصوصی می‌خواهيد استقبال می‌کنم اما براتان خرج دارد. اگر من روی يک سرور عمومی به سوال‌ها جواب می‌دهم قصد ندارم راه درآمد از طريق مشاوره را بر خود ببندم» (ترجمه با دخل و تصرف)

همان صفحه کمی بالاتر مطلبی با عنوان «چطور من را شارژ کنيد؟» نظرم را جلب کرد. سعی می‌کنم به زبان خودم ترجمه‌اش کنم:

چقدر برای اين کار می‌دهيد؟

اين يک سوال احمقانه يا مسخره نيست اگرچه ممکن است اين طور به نظر برسد. ادامه‌ی مطلب را بخوانيد. اگر شما پول داريد من دو تا قيمت دارم که بسته به دوره‌ی کار دارد. در هر دو مورد يک توافق کتبی لازم است.

برای کارهای حرفه‌ای عادی نرخ من ۱۸۰ دلار آمريکا در ساعت [وه!] است. نرخ‌های پايين‌تر برای کارهای طولانی مدت ممکن است پذيرفته شود. اگر يک آدم صاف و ساده يا يک موسسه‌ی آموزش هستيد که نياز به راهنمايی کوتاهی داريد، من می‌توانم اين کار را به طور قابل ملاحظه‌ای ارزان‌تر انجام دهم. اگر مطمئن نيستيد با من تماس بگيريد موضوع را با هم بررسی می‌کنيم. اگر سوالتان را سريع بپرسيد يا بيشتر کار محوله را انجام داده باشيد (و تنها اشکالات کوچکی داشته باشيد) حتی ممکن است جوابتان را به طور رايگان دريافت کنيد.

علاوه بر مسائل بالا ممکن است من با نرخ‌های پايين‌تر هم کنار بيايم اگر پروژه خيلی علاقه‌مندم کند. اين يکی هم پرسيدنش مجانی است. 

  نظرات ()
جمهوری اسلامی به زبان ساده! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/٢٢

آقای روحاني، ايستاده در باد: «...جمهوري اسلامي چيزي غير از اين نبوده و نيست كه ما تصميم گرفته ايم بر اساس دين زندگي كنيم. و شيوه‌ی اجرايي حكومتمان را هم جمهوري ـاما در چارچوب اسلام ـ قرار داده ايم. بنابراين هر آن چه كه ـ در درون اين حكومتـ خوشايند ما نباشد، از دو حال خارج نيست: يا اين چيزي كه ناخوشايندمان بوده، واقعاً دستور دين است؛ كه در اين صورت بايد خودمان را ـبر اساس دستورات و تعاليم دينی ـ اصلاح كنيم؛ يا دستور دين نيست، بلكه ناشي از اشتباهات و خطاها و گناهان افراد است؛ در اين صورت هم بايد بدانيم كه اين يك جمهوريست؛ يعني حكومت خودمان است؛ و همان وظيفه اي كه ما را وادار به تشكيل اين حكومت كرده، ما را وا مي دارد به اين كه كاستي هاي آن را اصلاح كنيم؛ به هر طريقي كه ممكن باشد، ولو به خون خودمان يا به آب روي خودمان. موضوع به همين سادگي است.
من فكر مي كنم اگر اين استدلال را ساده و ساده و ساده كنيد، قشر كثيري از مردم را در بر مي گيرد. و اگر پيچيده و پيچيده و پيچيده كنيد، قشر ديگري از مردم را پشتيباني مي كند. در هر صورت من فكر مي كنم اين استدلال تكليف من يكي را  معلوم مي كند. اين استدلال مرا قانع مي كند و زندگي مرا رقم مي زند؛ و فكر مي كنم با اين استدلال مي توانم تك تك شما را قانع كنم. مطمئن هم باشيد كه خودم را از همه‌ی شما بيشتر دوست دارم. و با يك چيز اگر نخواهم بازي كنم، با سعادت و شرافت خودم است. پس هيچ باكي از بيان آن ندارم، ...»

  نظرات ()
زبان بين‌المللی پول نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/٢٠

آقا لطفی بعد از مذاکره با مهدی کشاورز می‌گفت «يک ربيعی کوچک ديدمش! به قول محسن زبان بين المللی پول را خوب می‌فهمد.»

زبان پول اگرچه خشن و زخمت است اما کم ابهام است. طرفين راحت همديگر را درک می‌کنند. بعداْ کمتر سوء تفاهم پيش می‌آيد.

به صاحب Life With qmail ميل زده بود که و نظرش را در مورد آرايش و ساختار سيستم mail شان پرسيده بود. گفته بود هزينه‌ی مشاوره ساعتی ۲۰۰ دلار. پرسيده بود حالا جواب به سوالاتم چه قدر طول می‌کشد گفته بود ۲۰ دقيقه! به نظرم نکته‌ی مهمی است. ممکن است اين آدم کلی وقت بگذارد و يک سايت درست کند و به طور مجانی دل و جيگر qmail را بريزد بيرون يا توی ليست qmail مجانی جواب سوال دهد، اما اين دليل نمی‌شود که برای جايی که کار تجاری می‌کنند مجانی کار کند. در واقع اين آدم اين کارها را مجانی انجام می‌دهد تا توانايی‌هايش شناخته شود و بعد از طريق و مشاوره و غيره پول در بياورد. فکر می‌کنم توی ايران خيلی کار داريم تا جا بيفتد که برای مشاوره حتی اگر يک يا دو ساعت هم بيشتر طول نکشد بايد پول بدهند و اتفاقا هزينه‌ی مشاوره از کار عادی بيشتر است. مزيت ديگرش اين است که طرفت فکر نمی‌کند وقتت را از سر راه آورده‌ای و اين نکته‌ی مهمی در نوع نگاه به تو است. 

  نظرات ()
سعی كنيد slashdot را تلفظ كنيد! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/٢٠
  نظرات ()
سكولاريسم از نوع فرانسوي نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/۱٢

چلچراغ: «...مسأله واقعاً ساده بود. ژاك شيراك، رئيس جمهور دوست‌داشتني فرانسه گفت براي وحدت ملي، براي از ميان برداشتن تفاوت‌ها و تبعيض‌ها، به خاطر برابري جنسي و برابري فرصت‌ها، به كاربردن نمادهاي بارز ديني در محيط‌هاي اجتماعي ممنوع است. نمادهاي ديني شهروندان را انگشت نما مي‌كنند و همين مسأله ساده مي‌تواند اجتماع را از درون متلاشي كند.
البته مسأله به آن سادگي كه ابتدا به نظر مي‌رسيد هم نبود. اولين بحثي كه در كنگره پيش آمد، مسأله سيك‌ها بود. پيروان مذهب سيك با عمامه‌هاي خاص خود و با موهايي كه هرگز كوتاه نمي‌كنند، در خيابان‌ها انگشت‌نما هستند. آيا اين قانون شامل آنها هم مي‌شود؟ يعني آيا بايد در انتظار قانوني بود كه بلند كردن مو را به عنوان يك نماد ديني ممنوع كند؟ درباره عمامه‌ها چطور؟ در انگليس سيك‌ها اين اجازه را دارند كه بدون كلاه كاسكت سوار موتور شوند. حتي پليس‌هاي سيك انگليس مي‌توانند به جاي كلاه از عمامه استفاده كنند. در فرانسه اما در ميانه بحث، وزير آموزش و پرورش ممنوعيت عمامه سيك‌ها در مدارس را ناگزير دانست و گفت آنها به جاي عمامه مي‌توانند از كلاه‌هاي شفاف نايلوني نظير كلاه شنا استفاده كنند.
متأسفانه نمادهاي ديني به ريش و عمامه سيك‌ها ختم نشد. حكم ساده "ممنوعيت نمادهاي ديني در زندگي اجتماعي" در عين سادگي آن قدر مهم است كه عملي كردن آن غيرممكن مي‌نمايد. چرا كه خط كشيدن ميان زندگي خصوصي و زندگي اجتماعي آن قدرها هم آسان نيست. مثلاً وقتي بحث مراسم ازدواج پيش مي‌آيد قانون بايد چه عكس‌العملي داشته باشد. ازدواج از يك سو مي‌تواند يك مراسم آييني و كاملاً خصوصي باشد كه در آن هر كس با هر عقيده‌اي مي‌تواند آداب دين خود را اجرا كند، اما از سوي ديگر به هر حال امري اجتماعي به حساب مي‌آيد. چرا كه در حوزه نهادهاي دولتي و سازمان ثبت احوال قرار مي‌گيرد. حكم كردن درباره حضور نمادهاي ديني در مراسم ازدواج سخت است اما به هر حال آقاي مارت ...»

  نظرات ()
تاريخ خلق آمريکا از ديد يک مورخ آمريکائي نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/٦

قدرتي که هيچکس قادر به سرکوب آن نيست، لوموند دیپلماتيک (نسخه‌ی فارسی):
«...در فرداي جنگ، از امتيازتحصيلات مجاني برخوردار شدم که شامل ميليونها سرباز تازه از جنگ بازگشته می‌شد، بچه کارگرهائي که بدون آن هرگز نمي توانستند در تحصيلات عالي ثبت نام کنند. در دانشگاه کولومبيا دکتراي تاريخم را گرفتم، ولي به تجربه مي دانستم که در آنچه در دانشگاه آموخته بودم، بسياري از نکات مهم تاريخ آمريکا به کنار گذاشته شده بود.

...

برخي اساتيد و سياستمداران آمريکا دائماً تکرار ميکنند که دانش آموزان يا دانشجويان بايد «وقايع را بياموزند». اين مرا بياد «گرادگريند»، شخصيت از خود راضي «زمانه سخت» چارلز ديکنز می‌اندازد که يک معلم جوان را گوشمالي می‌داد که: «فقط وقايع را تدريس کنيد، وقايع را، وقايع». امّا پشت هر «واقعه» که يک معلم ، يک نويسنده يا هر کسي ارائه ميدهد، يک قضاوت وجود دارد. قضاوتي که مي گويد چه چيز مهمّ است و بقيه را بايد کنار گذارد.

...


...اگر ما، لا اقل در ذهنمان، تمامي مرزهاي دنيا را حذف و هر کودکي را ، در هر کجا که باشد ، مثل بچه خود نگاه کنيم. در اين صورت، قابل تصور نمی‌بود که بمب اتمي بر سر هيروشيما خراب شود، يا ناپالم روي ويتنام، افغانستان يا عراق ريخته شود.
از دوران ابتدائي تا دبيرستان ، هيچ حرفي در باره اين نبود که رسيدن کريستف کلمب به دنياي جديد معنی‌اش قتل عام کامل مردم بومي هيسپانيولا بوده است. هيچکس به من توضيح نداد که اين در واقع اولين مرحله از پيشروي يک ملت نوين بوده است. که معني اين پيشروي اخراج همراه با خشونت سرخپوستان از تمامي قاره بود، که با فجيعترين خونريزيها اجرا شد تا سرانجام بازماندگان اين قتل عام ها، مثل گله هاي چارپاي در دشت هاي بسته محبوس شوند.

...


...در طول تحصيلاتم در رشته تاريخ، هرگز حرفي از کشتارهاي متعدد سياهان، که در سکوت کر کننده يک دولت مفتخر به قانون اساسی‌اي که، تأمين کننده برابري حقوق افراد است، اتفاق افتاده بود، نشنيدم. بعنوان مثال، در ١٩١٧ در سنت لوئيس شرقي، يکي از شورشهاي متعدد نژادي اتفاق افتاد، در زمانيکه کتابهاي تاريخ (تاريخ سفيد پوستان) به آن نام «عصر ترقي» داده اند. کارگران سفيد پوست که بهشان برخورده بود که کارگر سياهپوست استخدام شود، حدوداً دويست نفراز آنها را کشتند...»

  نظرات ()
سفر سيستان به روايت رضا اميرخانی! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/٤

رضا اميرخانی: «... حالا من و علي فقط منتظر بوديم كه گروهِ تحقيقي دنبال‌مان بيايند و از در و هم‌سايه و دوست و آشنا پرس و جو كنند كه ما چه جور آدم‌هايي هستيم. صفِ چندمِ نمازِ جمعه مي‌نشينيم؟ در راه‌پيماييِ ٢٢ بهمن دستِ چپِ‌مان را مشت مي‌كنيم يا دستِ راست را؟ تند تند حفظ مي‌كرديم كه ديش نداريم، ريش داريم. آواز نمي‌خوانيم، نماز مي‌خوانيم. هم‌سايه‌هامان فصلِ انگور در زيرزمين كوزه نمي‌گيرند، اما روزه مي‌گيرند و از اين قبيل سجع‌هاي نامتوازي!...»

  نظرات ()
خدا آن بالا دردهاي رضا را پيش خودش نگه مي‌دارد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/٤

لوح: «ما هميشه عادت داريم تا كسي زنده است، پابرجا است و نفس مي‌كشد، كم‌اعتنا و بي‌اعتنا باشيم به او. اما وقتي كه نفس‌هايش به شماره افتاد، لوله‌ي اكسيژن براي تنفس به كمك‌اش آمد و نمي‌دانم، بالاي سرش، روي تخت بيمارستان، كد بيمار چسباندند، آن‌وقت دسته گل به دست مي‌گيريم و...»

  نظرات ()
ديکشنری به همراه تلفظ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/۱

يکی به ليست پرشين کامپيوتينگ ميلی زده است و اين ديکشنری دو جهته فارسی-انگليسی به همراه تلفظ را معرفی کرده است. واقعا جالب است. آدم بايد قدر زحمات آدم‌هايی که کار پرزحمتی مثل اين را بر روی وب پابليش می‌کنند بداند. من مدت‌ها دنبال چنين چيزی بودم و فکر نمی‌کردم کسی همت کند اين کار را انجام دهد. من از همين‌جا سپاس خودم را ابراز می‌دارم!

  نظرات ()
مرگ خوب است اما برای همسايه! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/۱

من سه تا گروه مختلف توي ايران مي‌شناسم كه به طور مجزا webmail حرفه‌اي horde IMP را فارسي كرده‌اند.اما هيچ كدام حاضر نيستند كارشان را publish كنند. روح  تشريك مساعي از ميان ما رفته است و پول تنها زباني است كه مي‌فهميم. اين نشان مي‌دهد كه خيلي‌ها تو كشور ما تبليغ OpenSource را مي‌كنند اما اعتقادي به آن ندارند. Open Source‌ رفتار كردن خوب است اما براي ديگران. نوبت به خود ما كه مي‌رسد به شدت بسته عمل مي‌كنيم. كلي به مايكروسافت بد و بيراه مي‌گوييم اما خودمان بدتر عمل مي‌كنيم. اين حرفي بود كه ديروز به يكي از adminهاي لينوكس‌باز parsonline گفتم. و ناله‌اي است كه ريچارد استالمن در بيست سالگی Free Software سر داده است.

  نظرات ()
يک سوزن به خود بزن يک جوالدوز به ديگران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/۱۱/۱

ديدم دارد سيگار مي‌كشد. به روي خودم نياوردم. جوري وانمود كردم انگار نديدم. جلسه‌ی بعدي تو Break گفت "ببخشيد من يك مشكل بدي دارم. سيگاري هستم. با اجازه‌تون مي‌روم يك سيگار بكشم برگردم"
دلم مي‌خواست بهش بگويم نه. آن قدر براي حرفم ارزش قائل بود كه نرود. دلم نمي‌خواست جلويش را بگيرم. مطمئن نبودم كه كار درستي كردم. شايد حرف من تاثير مي‌گذاشت.

توي اين مدت خيلي به شخصيتش علاقه‌مند شده بودم. دانشگاه نرفته بود. مي‌گفت با لينوكس از توي اينترنت آشنا شده است. سه سال پيش. آن موقع كه هنوز تبش اين قدر بالا نبود. برنامه‌نويس ماهري بود. همه‌ي اين‌ها را خودش ياد گرفته بود و به قول خودش پشت كنكور مانده بود. مي‌خواستم ازش بپرسم تو كه همت به اين بلندي داري چطور نمي‌تواني سيگار را ترك كني؟ اصلا با اين همه كلاس كامپيوتري و تيپ وقيافه و ادكلن، سيگار اين وسط از كجا پيدايش شده است؟ خداي ناكرده بهت هم نمي‌خورد كه رفيق ناباب داشته باشي.

جلسه‌ي آخر بود. گفتم صبر كنيد نوصيه‌هاي نهايي را هم بكنم بعد برويد. هر چي به خودم فشار آوردم نتوانستم. دوست نداشتم بابا بزرگ‌بازي در آورم.يك خورده من و من كردم. با خودم گفتم خودت با اين همه اشكال ريز و درشت، كدامشان را ترك كردي؟ چند بار تصميم عادات زشتت را كنار بگذاري، عهدت را شكستي؟ مگر خودت
مرد ميدان بودي كه از ديگران توقع داري؟ زبانم نچرخيد.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب