حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
ادای دينی به آن لبخند‌های دلگشا نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۱٠/٧

ماجرای آشنايی‌ام با آوينی خواندنی است. سال اول دبيرستان بودم (حدود نه سال پيش). به مناسب هفته‌ی دفاع مقدس يا بسيج در محله‌مان يک سری جملات کوتاه از شهيدان بزرگ زده بودند. سوار بر اتوبوس و در راه مدرسه اين جملات را می‌خواندم.  يکی از اين جملات چشمم را گرفت: «پرنده‌ای که مقصد را در کوچ می‌بيند از ويرانی لانه‌اش نمی‌هراسد!» انگار که کليد يکی از مسائل مشکل زندگی‌ام را يافته باشم. سوالی که از کودکی مرا همراهی می‌کرد و همه‌ی چيزهايی که خوانده بودم و شنيده بودم هم کمک چندانی نمی‌کرد:  چه طور می‌شود از مرگ نترسيد و با آن انس گرفت؟

آوينی را قبل‌تر هم می‌شناختم. در حد اسم و اينکه همانی است که با صدای قشنگش روايت فتح را می‌گفت. حتی روايت فتح را هم تا آن موقع درست نديده بودم. در واقع آوينی را من بعد از اين جمله شناختم. از دوستان پرس و جو کردم. آن‌ها بيش از من می‌شناختندش. يکی از کتابهايش را گرفتم که اگر اشتباه نکنم اتاق بازرگانی به مناسبت چهلم‌اش چاپ کرده بود....

من سال‌های پرفراز و نشيبی را با آوينی گذراندم. روزگاری با کتاب‌های هنری‌اش به سوی هنر و ادبيات کشيده شدم. با کتاب‌های سينمايی‌اش و رسانه‌ای‌اش به سمت سينما و رسانه. با کتاب‌های عرفانی‌اش به سمت عرفان. با کتاب‌های مقاله‌مانند و سياسی‌اش به سمت سياست. و بايد اعتراف کنم که در آن سال‌ها شناخت ناقص‌‌ام از آوينی مرا گاهی به بيراهه کشاند. اما ناراحت نيستم. چون تجربه‌ی خيلی خوبی بود. فهميدم يک آدم را بايد با همه‌ی ابعاد وجودی‌اش در نظر گرفت و نبايد از کسی بت بتراشی. هر چند که خود آوينی هم بارها بر اين تاکيد داشت که علاقه‌ی مفرط کر و کور می‌کند.

در اين سال‌ها که وبلاگ می‌نوشتم به مناسبت‌های مختلف دلم می‌خواست از آوينی بنويسم. اما هر بار احساس می‌کردم نمی‌شناسمش. تا اينکه مطلب آقای سرشار درباره‌اش را ديدم و آن را نزديک به زبان حال خودم ديدم. در واقع اين پست نوشته شده است تا شما را ارجاع بدهد به نوشته‌ی آقای رهگذر.

سه سال پيش که اينترنت را به دنبالش گشتم تقريباً اثری ازش نبود. اما الان خوشحالم که کلی مطلب درباره‌اش پيدا می‌شود و سايت و هوادار دارد.

در پايان می‌خواهم دو تا اثر که هر کدام را چندين بار خوانده‌ام و باز هم می‌خواهم بخوانم را به شما هم پيشنهاد کنم. اول زندگی‌نامه‌اش از زبان خودش و دوم تحيليل آسان. (در حاشيه: تبيان چه کار ارزشمند و تميزی درباره‌ی کتابخانه‌ی الکترونيک کرده است!)

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب