حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
بابا يک خورده از وقتت را به من می‌فروشی؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱٩

داستان کوتاه با پيام به اين می‌گويند. يک درد که زياد درباره‌اش شنيديم را چه زيبا بيان می‌کند. اين پولی که شما در می‌آوريد مگر قرار نيست صرف زن و بچه‌ات شود؟ خوب يک خورده حرص کمتر!

يک چيز ديگر هم بگويم به نظرم عرب‌ها خيلی از ما پرکارتر و جلوترند. (بر عکس تصوری که ما ازشان داريم.) arabeyes را که ديده‌ايد چه کارهای مهمی انجام داده‌اند. (مثلاً libquran) لااقل يک کار که انجام می‌دهند درست و حسابی انجام می‌دهند مثل همين اولی.

  نظرات ()
حساب حساب است يا کاکا برادر؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱٧

محسن به نقل از بابايش مي‌گفت: «ما دوستی داشتيم كه زياد براي مشاوره به‌اش مراجعه مي‌كردند.بنده خدا هم دوستانه كار همه را راه مي‌انداخت. ما به‌اش گفتيم فلاني تو كه داری وقت می‌گذاری در ازايش يك پولی بگير. بالاخره آن وقتت ارزش دارد. طرف هم به گوش گرفت. بعد از يك مدت كه كار و كاسبيی بنده خدا از همين طريق گرفت يك روز رفتيم پيشش ازش چيزی بپرسيم آخرسری ديديم انگار مي‌خواهد دست ما هم فاكتور بدهد.»

چقدر سخت است كه هم «حساب حساب است كاكا برادر» را رعايت كنی هم دوستی‌ات را خراب نكنی.

  نظرات ()
نامه‌ای به يک دوست نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱٧

«تو بايد منو پولدار كني». تا وقتي اين را به شوخي مي‌گويي حساب ديگري است. اما انگار نه جدي جدي باورت شده است؟ يك جور مي‌گويي انگار من ماشين پولم يا گنج تو دستم است.  ببين همانقدر كه دوست دارم تو به سر و سامان برسي براي بقيه‌ي دوستانم كه تعدادشان هم كم نيست اين تلاش را مي‌كنم. اصولا من طوري بزرگ شده‌ام كه دلم مي‌خواهد گره از كار آدم‌ها باز كنم. خيلي هم فرقي نمي‌كند طرف را چقدر مي‌شناسم و يا چقدر با هم دوستيم. فقط كافي است احساس كنم آدم نخاله‌اي نيست.

اگر دلم مي‌خواهد قابليت‌هايت بهتر شناخته شود و مزد زحماتت را حقيقي‌تر بگيري  همانقدر براي مثلا امين اين حق را قايلم. راستش را بخواهي من اصلا فكر نمي‌كنم مثلا تو خيلي خفن‌تر از او هستي. به قول خودت حداكثر اين است كه در محيطي قرار داشتي كه امكان رشد برايت فراهم بوده امكان اين را داشتي كه بروي certificate بگيري. و گرنه امين قابليت‌هايي دارد كه من به آن‌ها خيلي اعتقاد دارم.

 پس از من انتظار نداشته باش كه پولدارت كنم. من تنها به رسم جوانمردي هر چه دارم صادقانه به ميان مي‌آورم تا با هم بهره‌اش را ببريم. البته سعي مي‌كنم كه نگذارم
رفيقم ناراضي از سر سفره بلند شود. با اغلب دوست‌هايم كه كار مي‌كنم معمولا به آن‌ها سهم بيشتري مي‌دهم كه هم طرف راضي شود هم حق رفاقت را به جاي آورده باشم. تو مرام ما «تك‌خوري» خيلي زشت است!

هر چه براي خود مي‌پسندي براي ديگران هم بپسند. ببين اگر تو دوست داري خانه‌دار
شوي من هم دوست دارم. و نه فقط من هزاران جوان مثل من و تو هم اين آرزو را دارند. فكر مي‌كنم به قول دكتر ربيعي localized شده‌اي. قبول دارم فشار زندگي هست اما حواست باشد پول و دنيا بزرگ‌ترين خواسته‌ات نشود.

به اين اعتقاد داشته باش: هر كه كار آخرتش را درست كند خدا كار دنيايش را درست مي‌كند.

تصحيح: اين چند تا جلمه‌ی آخر از خودم نيست. اولی دعايی است که عرب‌ها توی نمازشان زياد می‌خوانند: «و لا تجعل الدنيا اکبر همنا» دومی هم اگر اشتباه نکنم گفتار معروفی است از حضرت مولا. اصل کلام چند تا بند زيبای ديگر هم دارد اگر اصلش را می‌خواهيد «من اصلح امر» را يک جايی مثل پارسيک جستجو کنيد.

  نظرات ()
دو نتکه‌ی ديگر از دکتر نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱٥

 راستی دو تا چیز از دکتر یادم رفت بگویم. دكتر مي‌گفت دليل اينكه ما localized شديم و به كارهاي بزرگ فكر نمي‌كنيم مشكلات روزمره و فشار زندگي است. مثلا وقتي طرف آخر ماه بايد 400 تومان قسط بدهد در طول ماه همه‌ي فكرش اين است كه پول قسط آخر ماهش را جور كند. اگر ما يك مقدار خودمان را از اين قيد و بندها رهايی دهيم مي‌توانيم به كارهاي بزرگ فكر كنيم.

 وقتی داشت طبق معمول تبلیغ لینوکس فارسی‌اش را می‌کرد با یک حالت تاثر خاصی گفت: memory management ویندوز xp، خیلی افتضاحه. احساس خوبی داشتم. یک نفر هم عقيده پیدا کرده بودم.

  نظرات ()
مهدوی کيا محبوب‌ترين بازيکن هامبورگ؟! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱٠

بر پايه‌ی نظرسنجی سايت هامبورگ مهدوی کيا با اختلاف فاحشی در صدر محبوب‌ترين بازيکن فصل پيش است. نمی‌دانم واقعا بين طرفداران آلمانی اين قدر محبوبيت دارد يا يک جماعت ايرانی رفتند يک حالی به نظرسنجی دادند.

  نظرات ()
لای الامور اليک اشکو؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱

ديشب يكي از خواهرزاده‌هايم مي‌ناليد كه پس امام زمان كي مي‌آيد. ما حسابي در شلم شورباي (درست نوشتم؟) اين روزگار گم شديم. نه پيامبري داريم نه امامي ... تا امام زمان ... وسط حرفش پريدم: «تا امام زمان بيايد ما پير شديم!» بنده خدا جدي گرفت گفت: «نه اگر تا اون موقع هم بياد باز خوبه»

اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا وغیبة ولینا و کثرة عدونا و قلة عددنا وشدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا... (بخش‌هايی از افتتاح)

  نظرات ()
يک آدم دوست‌داشتنی + يک وبلاگ خواندنی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱

از طريق orkut سابق الذكر (اين يکی هم از اون کلمه‌هاست ها!) وبلاگي يافتم كه خواندنش برايم خيلي زيبا و آرامش‌بخش بود. توضيحي نمي‌توانم بدهم جز اينكه بخش‌هايي از آن را بياورم:
«وارد شهر لوزان که شدم، حال عجیبی داشتم! اصلاً فقط پنج ساعت در هواپیما نشسته بودم. همین! ( دهم بهمن هشتاد و دو ) وارد فرودگاه ژنو که شده بودم، خنده ام گرفته بود، چون عین فیلمها بود. یک موسیقی آرام به همراه کلی تبلیغ های مختلف با عکسهای... و تسمه نقاله هایی که مشکل راه رفتن را حل کرده بود! فرانسه هم که بلد نبودم. به سختی، واقعاً به سختی، با آن همه بار، راه قطار لوزان را پیدا کردم. از خروجی قطار لوزان تا هتل شب اولم واقعاً سه دقیقه هم راه نبود، ولی با آنهمه بار شاید نیم ساعتی طول کشید! و خلاصه پدرم در آمد! وارد هتل شدم. خوب تجربه انگلیسی صحبت کردن را هم که نداشتم ولی خلاصه کلید اتاق را گرفتم! وای از آن لحظه ای که وارد آن اتاق کوچک شدم. نزدیک غروب بود...
نور نارنجی خورشید داخل اتاق افتاده بود و آبهای دریاچه به آرامی حرکت می کردند و ازآن همه زیبایی مرا نصیبی نبود. انگار تمام فشارهای عالم روی من بود و گویی که دیگر راه بازگشتی نبود. وای که من میبایست چهار ماه رمضان را در این غریبستان به سر می بردم. زار زدم. گریستم. چنان زار و نزار که تا کنون خود نیز تجربه‌اش را نداشتم. ارتباطم با دنیای قبلم قطع شده بود. آنهایی را که می شناختم، نمی دیدم و آنهایی را که می دیدم، نمی شناختم. هم اکنون که این سطور را قلم می زنم و یاد آن لحظات می افتم، غصه ام می گیرد! دق می کنم. چه فشارها که تحمل نکردم. چه بدبختی که نکشیدم. صد بار مردم و زنده شدم و خودم را لعنت کردم که چرا چنین کردم. خلاصه عجب غروبی بود و عجب دریاچه ای! نمی دانم چگونه تا صبح، روی تخت خوابیدم...»

  نظرات ()
آن چه از orkut يافتم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱

orkut دنياي عجيبي است. تا وقتي پشت درهاي بسته اين عالم هستي همه‌اش حس كنجكاوي و فضولي است كه بفهمي بالاخره آن داخل چه شكلي است و چه مي‌گذرد. وقتی در به رويت باز مي‌شود انگار با عالم جديدي روبرو شده‌اي. خيلي سايبر است و كاذب. حتي بر خلاف شعارش و آرمانش كه مي‌خواهد يك trusted community باشد. بعد از كلی ور رفتن باهش و خواندن helpهايش نفهميدم فايده‌اش چيست. يا لااقل قرار است تهش چی بشود و چرا آدم‌ها اين قدر دست و پا مي‌زنند كه friend اضافه كنند؟ يكي از بچه‌ها مي‌گفت: «خوشم اومد بازي‌اش تموم نمي‌شه!» بيشتر از هر چيز حضور آدم‌هاي سرشناسی مثل دكتر قدسي و دكتر ثاني و دكتر تابش و جان كري آدم را وسوسه مي‌كند كه نه انگار جاي مهمي است.


فكر مي‌كنم يكي از دلايل جذابيت و واقعي‌نما شدنش اين است كه آدم‌ها عكس دارند. يعنی اگر يك orkut بدون عكس در نظر بگيريد اصلا به حرارت امروزش نبود. چون اطلاعاتي كه از آدم‌ها مي‌دهد به شدت سطحي و بي‌اهميت است. جديدا هم خيلي‌ها دارند گوشزد مي‌كنند كه مواظب باشيد orkut قرار است يك جورهايي حريم شخصي آدم‌ها و ارتباطاتشان را كشف كند و از اين اطلاعات قرار است استفاده شود.

توي orkut يك چيزي كه برايم جالب بود اين كه بعضي صريحا دين‌شان را اسلام اعلام
كرده بودند اما drinkingشان ocassionaly يا regularly بود و بقيه چيزهاشان هم ول معطل! اسلام چقدر جاكار (فضاي عمل) دارد ما نمي‌دانستيم!

يك چيز ديگر هم مي‌خواستم بگويم كه احسان زحمتش را كشيده است. تنها به
عنوان تكمله و تتمه (حال مي‌كنيد ما چي بلديم!) شايد هم اين قضيه جنبه‌ي مثبتي هم داشته باشد. اين محيط مجازي اجازه مي‌دهد فارغ از روابط دست و پاگير دنياي حقيقي به آدم‌ها نزديك شوي. همان‌هايي كه احسان مي‌گويد با هم يك سلام خشك و خالی نداشتيم حالا ما را به دوستي طلبيده‌اند خوب چرا تو جامعه‌ي حقيقي با اينكه دور و برمون بودند و شايد هم‌دوره‌اي كار به كار هم نداشتيم؟ مثلا فكر مي‌كرديم به هم نمي‌خوريم نمي‌دانستيم چطوري سر دوستي را باز كنيم. اشتراكي با هم نداريم از چه بگوييم و ... اما خوب اينجا آن مزاحمت‌هاي دست و پاگير نيست ديگر. شايد يك جوري بتوان كمك كند روابط بيروني‌مان هم بهتر شود و من به خاطر همين تا حالا توي orkut مانده‌ام. مي‌خواهم ببينم آخرش ازش چيزي در مي‌آيد اگر آخري داشته باشد...

تکميل: خبر می‌رسد orkut جای خطرناکی است. يا حداقل می‌تواند باشد. خيلی هم بيراه نمی‌گويند. اما خوب ما هم اهل خطر کردن!

  نظرات ()
برای موفقيت در کسب و کار، دانش فنی کم اهميت است! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱

اگر به تيم مديريت fourstarts.net توجه كنيد آموختني‌هاي مهمي دستگيرتان مي‌شود. اول اينكه گويا موفقيت كاري و شغلي ربط چنداني به تحصيلات دانشگاهي ندارد. اغلب مديرانش ليسانس آزاد دارند. در عوض توانايي‌هاي مديريتي& مهارت‌هاي ارتباطي و زباني (English & Communication Skills) نقش موثرتري دارند. يك جورهايي پايه‌ي شركت هم بر همين اساس بنا شده است. اين را مي‌توان از دوره‌هايي كه برگزار مي‌كنند هم فهميد.

لازم نيست مديران آدم‌هاي فني و علمي باشند بايد مدير و مدبر باشند. شما اگر بهترين محصول را هم داشته باشي اما نداني نيازها و لوازم كسب و كار در خاورميانه چگونه است و چه طور بايد با مشتری‌ها ارتباط برقرار کنی و خودت و محصولت را market کنی محصولت روي دستت مي‌ماند.

  نظرات ()
بالاخره از کجا ايميل بگيريم؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱

يكي از فاميل‌هاي تازه وارد اينترنت‌شده‌مان خواسته است كه برايش ايميل درست كنم. من هم كه قبلا شرح نسبتا مفصلي درباره‌ي سرويس‌هاي مجاني و عمومي ايميل داده‌ام و به هيچ عنوان دلم راضي نمي‌شود از سرويس‌هايي مثل Yahoo يا Hotmail استفاده كنم.

حالا نپرسيد چرا ايميل گوشه‌ي صفحه‌ي خودت Yahoo‌ است. دليلش اين است از دست spammerها جرات نمي‌كنم ايميل اصلي‌ام را آنجا قرار دهم و پرشين‌بلاگ هم اجازه نمي‌دهد ايميلت را به شكلي غير از شكل استاندارد بنويسي. (براي توضيح بيشتر اينجا را بخوانيد و اگر ايميل اصلي‌ام را بخواهيد مي‌توانيد به صفحه‌ي رسمي‌ام مراجعه كنيد.) درست كردن آن ايميل Yahoo بر مي‌گردد به 4 سال پيش كه اولين بار چشمم به اينترنت گشوده شد و طبعا مثل اغلب ايراني‌ها رفتم سراغ Yahoo.

داشتم مي‌گفتم اگر يك شركت ايراني پيدا مي‌شد كه يك سرويس درست و حسابي ايميل مجاني مي‌داد چقدر خوب بود. نه اينكه الان نباشد. اما هيچ كدام قابل مقايسه با رقبای خارجي‌اش نيست. مثلا من جايي نمي‌شناسم كه يك سيستم مقابله با spam درست و حسابي داشته باشند مثل آني كه Yahoo‌ دارد. يا يك سيستم Virus filtering‌ ابتدايي داشته باشد.

  نظرات ()
بالاخره با چی بنويسيم؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱

يك حسي بهم مي‌گويد wordpress بهتر از MT است. اولي‌اش اين است كه php است و دوم اينكه ساختارش جوري است كه بعيد است پولي شود. گويا MT از نسخه‌ي 3 به بعد پولي مي‌شود. سومي‌اش اين كه قيافه‌اش هم خيلي زشت نيست! (بعضي رقباي MT‌ زشت‌اند) بايد يك وقت درست و حسابي گذاشت و هركدامشان را امتحان كرد. دارند خيلي زياد مي‌شوند: textpatten ،pmachine ،serendipity و ... از اين جا و اين جا هم می‌شود کمک گرفت.

فقط يك توضيحي بدهم. بعضي‌ها گفته‌اند كه wordpress آره GPL‌ است و Free software‌ است و مجوزش اجازه نمي‌دهد پولي بشود. بدتر از همه اينكه يكي از اعضاي تيم developmentاش هم همين را گفته است. اما اگر هنوز حافظه‌ام ته نكشيده باشد هرجا درباره‌ي اين Free software توضيح مي‌دهند تاكيد مي‌كنند كه اين Free‌ به معني رايگان نيست بلكه منظور Freedom‌ است. پس هيچ تضميني نيست كه پولي نشود. اما خوب به هزار و يك دليل حسی بعيد است. يكي‌اش اين است كه مثلا چرا apache پولي نشده است. در حالي كه كارشان بدجوري هم گرفته است و هزارتا چيز open source ديگر. البته بعضي‌هايشان هم پولی شده‌اند مثل ... الان يادم نيست.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب