حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
برای سربازی که مطالب اين وبلاگ را پی می‌گرفت! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۸/٢۱

بعد از اين همه مدت ننوشتن حالا کلی حرف جمع کرده‌ام که توی اين يک پست بنويسم.

اول از اينجا شروع می‌کنم که اينجا را ديدم. چيزهای خوبی تويش پيدا می‌شود. مثلاً راهنمای patchاش و cvsاش و bashاش به نظرم مزايايی داشت. راهنمای gccاش را حوصله نکردم نگاه کنم اما به نظر می‌رسيد آن هم بد نباشد. بعد همان‌جا يک چيزهايی ديدم که يادم نمی‌آيد قبلاً چيزی در موردش شنيده باشم. مثل پروژه R. کلی حال کردم که OpenSourceای‌ها عجب خفن دارند کار می‌کنند و بدجوری اوضاع خوب است. اين نتيجه‌گيری فقط از روی اين يک مورد نبود. يک خورده که توی SourceForge بچرخيد دستتان می‌آيد. مثلاً اين اواخر با اين يکی هم خيلی حال کردم.

تصميم گرفتم چند تا از اين کتاب‌ها را دانلود کنم. اما کل کتاب را به شکل tarball يا pdf نگذاشته بود و مثلاً اين‌طوری می‌خواست هرکسی کتاب را می‌خواهد پول بدهد و بخرد و گفته بود بياييد Free Documentation را حمايت کنيد.

 خوب آمدم با جناب معظم wget دانلود کنم. (برای بچه سوسول‌هايی که apache و mysql را هم روی ويندوز بالا می‌آورند بايد عرض کنم که خوش‌بختانه نسخه‌ی ويندوزی wget هم هست.) مشکل اينجا بود که اينجور سايت‌ها يک فايلی به نام robots.txt توی root سرورشان می‌گذارند و مثلاً توی آن می‌نويسند مثلاً فلان agent مجاز نيست فلان قسمت از سايت را ببيند. برای مثال robots.txt سايت مذکور را می‌توانيد اينجا ببينيد. اين فايل يک فلسفه‌ی وجودی دارد که خودتان می‌توانيد برويد بخوانيد (خسته شدم بس که لينک دادم!) اما من به عقل کسانی شک می‌کنم که از اين ساز و کار برای اعمال محدوديت و جلوگيری از دانلود يکباره سايتشان استفاده می‌کنند. اين عده که کم هم نيستند و قاعدتاً آدم‌های فنی و باسوادی هستند بايد بدانند که تغيير agent که کار سختی نيست و در wget يک option است که می‌توان مثلاً wget را جای IE جا زد و از آن بدتر هر http header که خودم دوست دارم بفرستم. اما ساده‌تر از اين حرف‌ها توی wgetrc می‌توانيد با off کردن robots از شر اين بی‌مزه‌بازی‌ها خلاص شد. يا باز هم ساده‌تر هنگام صدا کردن wget از e robots=off-  استفاده کنيد.

خسته‌تان نکنم من که آن کتاب‌هايی که می‌خواستم دانلود کردم. احتمالاً tarballاش می‌کنم و می‌گذارم يک‌جايی. اگر شما هم خواستيد يک ميل بزنيد تا بگويم از کجا برش داريد.

يک خرده ديگر همان دور وبرها که گشت و گذار می‌کردم اين را پيدا کردم. وای خدای من (به قول خارجی‌ها!) من فکر نمی‌کردم gcc امکان bound-checking داشته باشد. عالی شد بعضی برنامه‌ها که Seg Fault داشتند را می‌توان احتمالاً با اين debug کرد.

اينترنت را که می‌شناسيد؛ پای آدم را به جاهای ناخواسته می‌کشاند و به قول شاعر: «رشته‌ای برگردنم افکنده دوست می‌کشد هر جا که خاطرخواه اوست» داشتم می‌گفتم در ادامه ديدم اين‌ها برداشته‌اند يک پياده‌سازی از greylisting کرده‌اند. بعد از آن‌جا يافتم يک نفر يک چارچوب ناز برای qmail نوشته است که نمی‌دانم چرا به ذهن من نرسيد.

اين چند وقت احساس می‌کنم wiki و screenshot به دو بخش غيرقابل حذف از سايت‌ها و پروژه‌های OpenSource تبديل شده است. چقدر سرعت انتشار و انتقال و توسعه در دنيای OpenSource زياد است. تب يک چيزی مانند wiki اينقدر سريع و فراگير شده است حتی به ايران خودمان هم رسيده است: سايت جديد فارسی‌وب

اين‌ها حداکثر يک دهم حرف‌هايی بود که می‌خواستم بگويم اما خسته شدم بقيه‌اش بماند برای بعد. نمی‌دانم محمد رضا قربانی کی از سربازی بر می‌گردد تا اين‌ها را بخواند؟ احتمالاً او از معدود کسانی است که اين چيزها برايش جذاب است يا به عبارت بهتر زبان همديگر را می‌فهميم. خيلی سعی کردم برايش جور کنم سربازی يک جايی مرتبط با کامپيوتر و لينوکس مشغول شود. نشد. بچه‌های اين دوره‌ی اخير LP مزه‌ی پول آمده بود زير زبانشان مثل او تن به کار تحقيقاتی نمی‌دادند. سر نخ بهش می‌دادم خودش تا ته می‌کشيد. البته من هم نتوانستم جمعشان کنم. بهشان قول داده‌ام بعد ماه رمضان. مگر اين مشغله‌های کاری می‌گذارد؟ چيزی درباره‌ی «معيشت ضنک» شنيده‌ايد؟

  نظرات ()
فوقش كه فوق هم خواندي، بعدش؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۸/٥

دور و بری‌ها خیلی می‌گویند مهم نیست چی باشد، مدرك باید گرفت. لازم است یا می‌شود. درس هم نخواندی، نخواندی فقط برو یك جوری نمره بگیر. قلق دارد!

با روحیاتم نمی‌خواند. من آن دسته را دوست دارم كه وقتی كاری را انجام می‌دهند محكم و تمام. فكر می‌كنم نمی‌توانم آن طور كه دلم می‌خواهد ادامه دهم. لیسانس تجربه‌ی بدی بود. این دانشگاه آدم را فسرده و فرسوده می‌كند. تحصیلات تكمیلی هم همین‌طور. نمونه‌های زیادی جلوی چشمم است: رضوانی، واحدی، فولادگر، عزتی و ...
به خدا پناه می‌برم از علمی كه بی‌فایده باشد.

یادم می‌آید بیتی كه دوستی می‌خواند:

ما برای كسب مدرك آمدیم
نی برای درك مطلب آمدیم

و باز یادم می‌آید آن هنگام كه برای كنكور سراسری می‌خواندم روی اغلب كتاب‌ها و جزوه‌هایم نوشته بودم:

چو علم آموختی از حرص آنگه ترس كاندرشب
چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد كالا

و حالا احساس می‌كنم هر روز چراغ دست این دزد فروزان‌تر می‌گردد. بالاخره یك جایی باید فتیله را كشید پایین.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب