حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
نخبه‌گی حق نيست، وظيفه است! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/٩/۳٠

رضا اميرخانی: «... در آلمان از ميانِ هر پنج نفر، اشتغالِ يك نفر وابسته است به صنعتِ خودرو، مستقيم يا غير مستقيم. يا مهندسِ كارخانه است، يا مسوولِ فروش يا راننده يا مكانيك يا كارگر يا... و در ايران از هر دوازده نفر يك نفر گرفتارِ كنكورِ سراسري ورود به دانش‌گاه است. يا ناشرِ كتبِ كمك‌آموزشي است، يا معلم خصوصي است يا خودش يا اعضاي درجه‌ي يك خانواده‌اش كنكور دارند يا... و با اين امتيازدهي‌هاي غلط روزاروز به هيجانِ كنكور اضافه خواهيم كرد!...

... نخبه‌گي حق نيست، وظيفه است. كسي به دليلِ نخبه‌گي نبايد حقوقِ بيش‌تري بگيرد، نبايد امتيازاتِ بيش‌تري داشته باشد. بل‌كه بايد كارِ بيش‌تري بكند، فرصتِ بيش‌تري براي رشد داشته باشد. و بعد بايد برنامه‌اي داشته باشيم براي شناساييِ ميزانِ ارزش كار. سازمانِ مديريت و برنامه‌ريزي و هر سازمان و نهادِ ديگري بايد روشي بيابد كه ارج‌منديِ كار را به ساعت ورود و خروج محدود نكند! ...»

  نظرات ()
چکيده‌ی «آشنايی با محيط برنامه‌نويسی لينوکس» نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/٩/٢٤

چيزی که به ذهنم رسيد در همايش همدان ارائه کنم در قالب چکيده‌ی زير آورده‌ام. می‌دانم ابتدا بايد مقاله/ارائه را آماده کرد بعد چکيده‌اش را. اما چه می‌شود کرد وقتی خيلی دير خبرت می‌کنند. چه طور شده؟

لينوكس را مي‌توان بهشت برنامه‌نويس‌ها ناميد. در دسترس بودن متن برنامه‌ها و امكان تغيير و بازانتشار آن موجب توجه ويژه‌ي برنامه‌نويسان به آن شده است. برنامه‌نويسان اين سيستم علاوه بر كاربر نهايي برنامه‌نويساني چون خودشان را نيز مد نظر داشته‌اند و ابزارها و روش‌هاي توليد نرم‌افزار بسيار عالي و گوناگوني را در اين محيط فراهم آورده‌اند. بسياري از اين روش‌ها و ابزارها به سيستم‌هاي ديگر نيز راه يافته‌اند. علاوه بر اين امكان همكاري و تعامل برنامه‌نويسان سراسر جهان با يكديگر در پروژه‌هاي متن‌باز شور و بالندگي خاصي را به اين اجتماع بخشيده است. در اين ارائه سعي مي‌شود پس از آشنايي مختصر با مفاهيم و اصول برنامه‌نويسي در لينوكس، مزاياي برنامه‌نويسي در اين محيط نشان داده شود. فرض مي‌شود شركت‌كنندگان با مفاهيم پايه‌ي برنامه‌نويسي آشنايي دارند.

 

  نظرات ()
وقتی وبلاگ نوشتنت می‌گيرد ... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/٩/٢۳

وقتی وبلاگ نوشتنت می‌گيرد اين بار پرشين‌بلاگ است که همکاری نمی‌کند...

 پروژه‌ی اين ماه sourceforge را ملاحظه کردم و آن را چيز فوق‌العاده‌ای يافتم. حيف ديدم بقيه را هم مطلع نسازم. تاسف خوردم که يک ليست پستی با بچه‌هايی که دوره‌ی برنامه‌نويسی لينوکس را شرکت کردند تشکيل نداديم تا بتوانيم اين جور چيزها را به هم اطلاع دهيم. به هر حال گفتم اين جا بنويسم تا ثبت شود شايد بعداً آن ليست هم راه بيفتد.

من فکر می‌کنم با وجود TortoiseCVS و ترکيب آن با cvsnt ديگر کسی نبايد به دنبال سيستم کنترل نسخه‌ی ديگری برای محيط‌های ويندوزی بگردد.

  نظرات ()
همايش منطقه‌ای لينوکس در همدان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/٩/٢۳

ارتباط اين همايش با من داستان جالبی دارد. حدود ۲-۳ سال پيش يکی از دوستان قديمی پدرم (پدرم اهل همدان است) با پسرش به منزلمان آمدند. معلوم شد که کامپيوتر می‌خواند. هم‌رشته در آمديم و علاقه‌مند شد که بداند در شريف چه خبر و چه بايد کرد برای مثبت شدن و ... در همين گفتگو‌ها من هم او را مثل خيلی‌های ديگر با لينوکس آشنا کردم و بعد کم کم آمد توی خط و کلاس‌های AICTC. بعد هم رفتند توی دانشگاهشان و چند نفری که دست و پا شکسته لينوکس بلد بودند دور هم جمع شدند و  ... مدام با من در ارتباط بود و يک جورهايی برای قدم‌های بعدی راه جلوی پايش می‌گذاشتم.

چند بار درباره‌ی کلاس خودم پرسيد و اينکه چيست و به چه درد می‌خورد. من هم آن اوائل گفتم به درد کار نمی‌خورد به درد آدم‌های عاشق می‌خورد. تا اينکه پروژه‌های لينوکس فارسی مطرح شد و يک سری کارهای ديگر که نياز به برنامه‌نويسی داشت. دفعه‌ی آخری که پرسيد گفتم بازار رو به رشدی دارد و شرائط را برايش توضيح دادم اما چندين بار تاکيد کردم که نمی‌صرفد از همدان بياييد برای اين کلاس. تسلط به C می‌خواهد و ...

به هر دليل از جمله آشنايی با بازار کار تهران، شش نفر شدند که تابستان گذشته حدود ۶ هفته از همدان به تهران می‌آمدند، پنج‌شنبه و جمعه. اتفاقاً دوره‌ی خوبی شد و بايد اعتراف کنم بچه‌های مستعدی بودند. ناراحت بودند از اينکه در همدان راه پيشرفت بسته است. بعضی‌هايشان می‌خواستند بيايند تهران. سعی کردم منصرفشان کنم و از مشکلات زندگی در تهران بگويم. از آن طرف هم کلی بهشان اميد دادم که همانجا هم می‌شود کار کرد و راه جلوی پايشان گذاشتم. اواخر تابستان يک سر رفتم همدان شرکتشان. آن‌ها که انتظار نداشتند به هيجان آمدند. دو سه ساعتی با هم بوديم و بهشان سه، چهار تا کار و پروژه پيشنهاد دادم از جمله همين همايش. گفتم شما می‌توانيد بازار کارتان را خودتان ايجاد کنيد و ليدرهای لينوکس توی استان خودتان باشيد. می‌دانستم راه انداختن همايش کار سختی است بهشان پيشنهاد دادم با AICTC مشترکاً برگزار کنند و راهنمايی بگيرند.

...

حالا نشست آخر همايش را گذاشته‌اند برای من که برنامه‌نويسی لينوکس بگويم! (برنامه و سايت همايش) سه، چهار روز است فکر می‌کنم چه بگويم که مخاطب عام بپسندد. نمی‌دانم خواسته‌اند لطف کنند و حق استادی را به جای بياورند يا بندگان خدا واقعاً فکر کرده‌اند چيز خوبی از آب در می‌آيد. البته طبيعی است؛ developer لينوکس که باشی قاعدتاً از کد زدن و کامپايل کردن روی يک صفحه‌ی سياه بيشتر لذت می‌بری تا ديدن محيط‌های پر آب و تاب گرافيکی و مثلاً امکانات فارسی‌نويسی. اما خوب چه می‌شود کرد که اين لذت قابل تعميم نيست. چاره‌ای نيست برای مخاطبی که تازه می‌خواهد آشنا شود بايد از آب و تابش بگويی و بعدها از حقايقش.

پدر‌آمرزيده‌ها نکردند مشورتی و هماهنگی بهتری با خودم بکنند. نشان به آن نشان که حتی اسم کاملم را هم نمی‌دانستند و ناقص نوشتند. تا اين ساعت خودم هم از جزئيات زمانبندی برنامه خبر نداشتم. سايت و برنامه‌ی همايش را هم به لطف وبگردی خودم به دست آوردم. فقط يک دعوتنامه‌ی شرکت در همايش برايم فرستادند و يک تماس تلفنی ديرهنگام برای آماده‌کردن ارائه.

به هر حال من را که ديگر بايد تا حالا شناخته باشيد. زياد اهل غرزدن نيستم يک فکری برايش می‌کنم. زياد درس دادن قدرت خالی‌بندی آدم را به طرز شگفت‌آوری بالا می‌برد. اين اواخر وقتی برای ده دقيقه مطلب آماده می‌کنم وقتی می‌خواهم ارائه بدهم آنقدر حواشی و شاخ و برگ دم دستم می‌آيد که به بيش از نيم ساعت می‌کشد! عوارض جانبی‌اش اين است که نثر آدم را عاميانه و گفتاری می‌کند مثل همين پستی که خوانديد!

  نظرات ()
مرگ ما را با خود خواهد برد... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/٩/٢٠

چه بخواهيم چه نخواهيم.
چه باور کنيم چه نکنيم.
چه آماده باشيم چه نباشيم.
چه ...

  نظرات ()
embeded systems نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/٩/۱٩

اين روزها بخش عمده‌ای از اوقات وبگردی‌ام به جستجو در اطراف embeded systems می‌گذرد. بازار به شدت در حال رشدی دارد. از کارهای عجيب و غريب و فراوانی که در سراسر دنيا در اين زمينه در حال انجام است به شوق می‌آيم. احساس می‌کنم بيشترين علاقه‌ام در اين حواشی است. مدام سايت‌ها را مرور می‌کنم. محصولات را نگاه می‌کنم ببينم چه کار می‌شود کرد کدامشان دم دست‌تر است و يک سری ايده‌ی خام. بعد سری در ليست‌های job می‌زنم و تقاضاهای استخدام با حداقل $100k در سال! و در نهايت حسرت می‌خورم که دست ما کوتاه و خرما بر نخيل. نه برای آن salary بالا برای اينکه احساس می‌کنم دارم هرز می‌روم.

به فکر فرو می‌روم... (حدود ده خط را خودم سانسور کردم)

نبايد از کسی طلبکار بود. نبايد غر زد. نبايد انتظار داشت. تنها می‌توان ايستاد. بالاخره بايد فکری کرد و راهی انديشيد.

يک نفر می‌خواهم که سخت‌افزار را خوب بشناسد. کلی درباره‌ی SBC و SOC و mini-pc و mini-itx و سيستم‌های VIA و embeded storage و Power Supply و خيلی چيزهای ديگر مطالعه کردم. يکی را می‌خواهم که باهش چک کنم و confirmation بگيرم. يکی هم برای اينکه برود بخرد و بياورد و سرهم کنيم و مارکت و ساپورت و .... شايد حجت اين‌ها انتخاب بهتری باشند. هر چه باشد شهامت و جربزه کار بزرگ دارند.

بهتر است همين جا قطعش کنم. ادامه‌اش شايد شبيه آن ماليخوليايی شود که سعدی تعريف می‌کند.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب