حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
يک افزودنی لازم برای همه‌ی کاربران Firefox نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/۳۱

در Maxthon و Opera قابليتی ديده بودم که مدت‌ها پيش در extensionهای Firefox به دنبالش گشتم و چيزی پيدا نکردم. به دلايل زيادی اين قابليت برایم مهم بود. از جمله اينکه عادت داشتم و دارم که معمولاً ۲۰، ۳۰ تايی Tab را باز نگاه مي‌دارم و به مرور و سر فرصت بخوانم. اين صفحات معمولاً نتايج جستجو يا وبگردی است که به زحمت به دست آمده است و از دست رفتنش ناراحت کننده. Firefox هم که آن اوائل خيلی پايدار نبود و زياد قاط مي‌زد.

Opera و Maxthon قابليتی دارند که اجازه مي‌دهد هر دفعه که browser را باز مي‌کنی آخرين صفحاتی که هنگام بسته شدن browser باز بوده‌اند را برايتان بياورد. بالاخره وقتی دنبال حل مشکل Memory Leak در Firefox مي‌گشتم و البته جواب قابل قبولی پيدا نکردم يک workaround که پيشنهاد شده بود استفاده از افزودنی (ترجمه‌ی خوبی برای extension است؟) session saver بود. اکنون ديگر با وجود اين افزودنی مي‌توان به Firefox تکيه کرد.

الان به ذهنم رسيد در يک پست extension هايی که به نظرم بايد بر روی firefox نصب کرد تا به يک مرورگر باقابليت تبديل شود را ليست کنم. در حالت عادی خيلی لخت و ساده است.

  نظرات ()
عجب لطيف نوشته است اين دانشجوی پزشکی! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/٢٧

لوح دانشجو را نبايد از دست داد. مطلب «هيچ کس از مرگ او بدخواب نشد!» واقعاً مايه‌ی تذکر است. بخشی از انتهای آن در پايين آمده است اما بايد کاملش را خواند.

«... شاید بد شانسیش این بود که مرگش کسی را بد خواب نکرد. خانواده‌اش که تا صبح خبردار نمی‌شدند. پرستار شب، صبح رفت و احتمالاً راحت خوابید. من از خستگی یک کشیک سنگین و یک CPR 45 دقیقه‌ای، بیهوش در پاویون افتادم. رزیدنت نیز باید تا 8 صبح بیدار می‌ماند. رئیس بخش فردا از اینکه تنها یک مورد اکسپایر داشتیم، احتمالاً خوشحال هم می‌شد. آخر ماه رئیس بیمارستان ممکن است آمار مرگ و میر را نگاهی بیندازد و دست بالا نچ نچی بکند. رئیس دانشگاه از مرگ او هیچگاه مطلع نمی‌شود. چون تغییر چند صدم درصدی در نمودار میله‌ای مرگ و میر یک سال را فقط با چشم‌های مسلح می‌توان دید. وزیر بهداشت هم مشکلی با این موضوع نخواهد داشت زیرا پرمشغله‌تر از آن است که شبی به تنها مرکز مسمومین این کشور سری بزند...»

  نظرات ()
قدرت js نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/٢٧

شما باور مي‌کنيد؟ يک ترمينال نسبتاً‌ تمام عيار  Unix تنها با java script؟ واقعاً ايده‌ی خلاقانه و سودمندی است. خودتان ببينيد!

  نظرات ()
تست شخصيت نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/٢٦

توی يک  سايت ايرانی تست شخصيت دادم. جوابش چند خط زير شده است. خودشان ادعا داشتند که خيلی دقيق است. نظر شما چيست؟

« (تاثیر گذار، درون گرا، واقع گرا، متفکر)

تو یک تیپ "قاضی" هستی. پیوند تو با درک حقایق و خط مشی تحلیلی تو نسبت به زندگی، در مشکلات پیچیده کمکت میکند و این امکان را به تو می دهد که که بتوانی تصمیم های قاطع و دشواری بگیری که دیگران نمی توانند. ولی اصلاً فکر نکن که بیشتر وقتها مثل آدم رفتار می کنی! تو وسط استدلالهای دیگران می پری و مثل دیوانه ها لجاجت می کنی. کلا زندگی را سخت نگیر و کمی از قلب و احساست کمک بگیر .


اگرچه به نظر بعضی ها کمی مغرور و غیر قابل تحملی، دوستانت می دانند که فرد قابل اعتماد، عمیق و صادقی هستی. با اینکه درون گرا و تا حدی کم حرفی، ولی شخصیتی قوی داری که باعث تحسین دوستان و ترس دشمنانت می شود.


واقعاً که خدا کمکشون کنه! خدا همه ما رو کمک کنه! »

  نظرات ()
تفاوت گارانتی با پشتيبانی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/٢٥

يک نفر توی ايران پيدا شده است که اصرار دارد برای support پول بدهد! نمي‌دانم چقدر مطلعيد اما توی ايران، به خصوص دولتي‌ها پشتيبانی را معادل گارانتی مي‌دانند! اين اتفاق را بايد به فال نيک گرفت!

  نظرات ()
چه قدر پوست کلفت شده‌ايم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/٢٠

اين که گفتم «ما» به خاطر اين است که اصولاً جدا کردن حساب مردم از مسؤلان را درست نمي‌دانم. همه‌ی ما مسؤليم. اگر آن‌ها کوتاهی کردند ما هم کرديم. به هر حال دنبال مقصر نيستم. چيزی از درد قضيه کم نمي‌کند. متن زير بخشی از کامنتی است که جانبازی زير يکی از مطالب بازتاب گذاشته است:

«...در طول 18 سال كه جانباز شده ام چه كسي به در خانه ما آمده است تا حال ما را جويا شود؟ تنها يكبار و فقط يكبار كسي آمد و زنگ منزل را زد و گفت كه از واحد فرهنگي بنياد آمده است براي ثبت و ضبط خاطرات گرانقدر جانبازان. ميدانيد چه كردم؟ او را بداخل دعوت كردم ميوه اي و چايي تعارفش كردم و تنها يك چيز گفتم. گفتم اول بايد خود جانباز زنده باشد و زندگي كند و بعد خاطراتش عزيز باشد. چرا بجاي آنكه كسي از بنياد بيايد و سوال نمايد چگونه زندگي مي كنيد كسي مي آيد و از خاطراتم ميپرسد؟ اگر خود من نتوانم زندگي كنم و زنده باشم خاطراتم برود زير خروارها خاك بهتر است.ميدانيد چگونه زندگي كردم؟ ميدانيد وقتي براي خريد نان خالي چندين مرتبه مجبور شدم زود پز و سرويس هاي معمولي كه جزو جهيزيه همسرم بود را به مغازه اي بفروشم چقدر تنفر از مسئولين در دلم جا گرفت؟ ميتوانيد درك كنيد تمام چهار سال كه به دانشگاه ميرفتم را وقتي بخاطر صرفه جويي در هزينه با پاي پياده طي ميكردم چه بر من ميگذشت؟ آيا مسئولي در اين مملكت است كه بيايد اين مطالب را بخواند و يقيين نكند كه روز قيامت از هر حسابي كه فارغ شود نخواهد توانست حلاليت از من و خانواده ام بگيرد. ميتوانيد درك كنيد وقتي براي گرفتن پروتز دست مصنوعي (الكترونيك) به بنياد استان مراجعه كردم بمن گفتند به شما تعلق نمي گيرد چه حالي شدم؟ من ليسانسم را با تمام اين فقر گرفتم و بعد از آنكه در اداره دولتي مشغول بكار شدم عليرغم شايستگي ( نگارش چند جلد كتاب و بعلت چندين مرتبه دريافت لوح كارشناس نمونه در سطح وزارتخانه مربوطه و حتي ملي به لحاظ كاري و چندين بار جانباز نمونه وزارت مربوطه كه مدارك همه موجود است ) از لحاظ اداري هيچ ترقي نكردم.در سال 1369 هم از طرف بنياد جانبازان غرب بعنوان جانباز نمونه معرفي شدم كه بنده بعنوان اعتراض به عملكرد رئيس وقت بنياد و عليرغم نياز شديد مالي حاضر به شركت در مراسم (ديدار با مسئولين نظام و دريافت سكه ) نشدم.
آيا درست است كه من در سن 19 سالگي جانباز شوم و در هيچ مرحله اي بنياد كمكي كه بدرد زندگيم بخورد برايم انجام ندهد.آيا بايد مثل معدود افرادي بروم بنياد و گير بدهم و التماس كنم تا كاري انجام دهند.من اكنون كه اين مطلب را مينويسم زندگيم را نه بر اساس ياري بنياد ( كه ميتوانم بگويم حتي 2% زندگي من هم بر كمك بنياد استوار نيست) ساخته ام.تلاش طاقت فرسايي كشيده ام مرارت زيادي ديده ام ولي آنرا ساخته ام ولي همه بدانيد همه مسئولين بدانيد و به يقيين بدانيد به خود خداوند قسم نخواهم گذاشت از پل صراط رد شويد .اگر خدايي هست و روز قيامتي و اگر اينها حق است مانع عبورتان از پل صراط خواهم شد.اينجا كه دست من كوتاه است و صداي من به گوش كسي نميرسد ولي بدانيد خداي مهربان صداي مرا بخوبي مي شنود.
موارد جانبازي : (50% قطع دست راست.آسيب ديدگي گوش و چشم راست و زانوي پاي چيم بر اثر تركش خمپاره.موج گرفتگي).»

  نظرات ()
معرفی Audience Dialogue نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/٢٠

بهترين توضيحی که درباره‌اش مي‌توانم بياورم بخشی از صفحه‌ی اول خود سايت http://www.audiencedialogue.org است. اگر هم انگليسی نمي‌دانيد خوب احتمالاً شما مخاطب اين سايت نيستيد. اما سعی کرده است با زبان ساده و پرهيز از اصطلاحات فنی مطالبش را بياورد که تمرين خوبی برای خواندن انگليسی مي‌تواند باشد:

" This web site has useful information for communicators of all kinds: broadcasters, publishers, NGOs, arts groups, webmasters, educators... and anybody else who's interested in using research-based techniques to make their communications more effective.

We specially welcome visitors from developing countries, so we have tried to make this web site easily accessible - even if you have a slow internet connection or an old computer. To help people whose first language is not English, we try to write in a way that you can easily understand, avoiding technical jargon and cultural assumptions."

  نظرات ()
الدعا یردّ القضاء ولو ابرم ابراماً نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/٢٠

دعایم کنید! تعارف نمی‌کنم!

اگرچه دوست دارم عربی‌ام آنقدر خوب بود که یک چیزی شبیه کارگاه ترجمه‌ی امیر مهدی حقیقت (که خودم از مشتری‌های پر و پا قرصش هستم) در وبلاگم راه می‌انداختم. فعلاً دستم کوتاه است اما خوب یک نکاتی می‌توانم بگویم که به فهم بعضی جملات عربی کمک کند و کنار هم گذاشتن این‌ها ممکن است یک چیزی از تویش در آید.

یردّ: رد می‌کند، برطرف می‌کند.

قضاء: همان قضاء و قدر یا راحت بخواهیم بگوییم سرنوشت (محتوم)

ولو: که در فارسی هم به کار می‌رود به معنی هر چند، اگر چه 

اُبرمَ: از همان مبرم خودمان (مثل نیاز مبرم) می‌آید. فعل مجهول است و یعنی مبرم شده باشد.

ابراماً: برای تأکید بیشتر است. یعنی دیگر خیلی مبرم شده باشد.

  نظرات ()
شما حاضريد cd مجانی به آن طرف دنيا بفرستيد؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/۱٤

بالاخره cd های لينوکس Ubuntu به دستم رسيد. بيشتر از آن که دنبال خودش باشم مي‌خواستم ببينم آيا به ايران هم مي‌فرستند؟‌ حدود يک ماه يا بيشتر طول کشيد. جالب اين است که هر چند تا (البته به تعداد معقل) بخواهيد برايتان مي‌فرستند. من حدود ۳۰ تا از مدل‌های مختلف (live/install) سفارش داده بودم. اگر فرصت کردم و نگاهشان کردم يک review اينجا مي‌نويسم. اگر کسی از دوستان خواست خبر کند.

  نظرات ()
مي‌شود؟ مي‌توانيم؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/۱٤

يعنی ما نمي‌توانيم مجله‌ای حداقل در اين حد و اندازه در بياوريم؟ فقط مشکل کمبود بودجه است؟ از آمريکا و اروپا مثال نمي‌آورم. مال مالزی است. حد و اندازه‌اش هم معلوم است. به زبان انگليسی است و مخاطبانشان جهانی. مقالاتش از لحاظ فنی قوی است. خيلی سر و شکل حرفه‌ای ندارد اما برای آموزش مخاطب مالزيايی که هدف اصلی است بد نيست.

برای اينکه به جواب نزديک شويم مي‌پرسم اگر بر فرض قرار باشد در کشور ما چنين مجله‌ای در آيد، از عهده‌ی چه کسی بر مي‌آيد؟ ما که اين‌قدر نگران نيروی متخصص در زمينه‌ی IT هستيم و کلی بودجه صرف آموزش مي‌کنيم، تو کجا به کی يک هم‌چنين مهارتی را ياد مي‌دهيم؟ اصلاً يک هم‌چنين نيازی کجا بايد تامين شود. اينها جواب نيست، سوال است. برای اينکه بيشتر فکر کنيم.

 

  نظرات ()
من مانده‌ام چه طور دل هر دو دسته را به دست آورم؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/۱٢

 بخشی از خوانندگان این وبلاگ را کسانی که تشکیل می‌دهند که آشنایی‌شان اغلب با بعد کامپیوتری من است و بخش دیگر دوستانی که اشتراکات فکری، کاری و .. . بخش اول بیشتر دوست دارند با بعد کامپیوتری من آشنا شوند و احتمالاً اینجا دنبال نکات و آموزش‌های فنی می‌گردند. بخش دوم هم که در واقع دوستان صمیمی‌تر من هستند بارها اعلام کرده‌اند که از این به قول خودشان مزخرفات بی‌زارند و حاضر نیستند وبلاگم را بخوانند. حتی یکی، دو پست از این قبیل را هم تحمل نمی‌کنند. حالا  در این اواخر سعی کردم بیشتر به تجربیات کاری بپردازم و جنبه‌های مدیریتی و غیرفنی آن را متذکر شوم. نمی‌دانم دل جماعت دوم را به دست آورده‌ام؟

 پنج‌شنبه سر کلاس ایرنا یکی ازم پرسید برای فلان کار چه کنیم. گفتم توی وبلاگم نوشتم بعد از کلاس بیا آدرسش را بهت می‌دهم. انگار برایشان خیلی جذاب باشد پرسیدند آدرس وبلاگتان چیست؟ تویش چی می‌نویسید؟ هر روز update می‌شود؟ مثلاً باگ فدورا ۴ که جلسه‌ی پیش سر کلاس پیدا کردید را هم نوشتید؟ این باگ امروزش را چطور؟ ...

و من می‌خندیدم ...

  نظرات ()
گريه‌ی بي‌معرفت مي‌شود اشک تمساح! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/٩

آيت‌الله جوادی آملی: «...گريه 10 در صد، 20 در صد مشكل را حل مي‌كند، مي‌بينيد خيلي‌ها گريه مي‌كنند، بعد در روز امتحان، رفوزه در مي‌آيند. آن 80 درصد را معارف تأمين مي‌كند... مثلاً جلسه اگر يك ساعت است، پنجاه دقيقه را شما فضلاء، خطباء، گويندگان بگيريد، 10 دقيقه را به نوحه‌خوان‌ها بدهيد، با گريه نمي‌شود مشكلات مملكت را حل كرد، ولي با درايت، با حكمت، با كلام، با تفسير، با معرفت، با ايمان مي‌شود حل كرد...»

  نظرات ()
چه بسا سکوت رساتر از کلام باشد! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/٤

اين را پيش‌تر هم در اين وبلاگ گفته بودم. حتی شايد بيش از يک بار.

ربّما ابلغ السکوت من الکلام

اين قاعده را به خاطر داشته باشيد. در زندگی کمک زيادی مي‌کند.

نکته: دقت کرديد بسياری از ما انگليسی حرف زدن، انگليسی نوشتن و انگليسی ادا در آوردن را يک جوری افتخار مي‌دانيم اما عربی نوشتن را مايه‌ی افت مي‌دانيم. برای درک هر فرهنگی و تعامل با آن بايد زبان آنرا دانست چه دوست چه دشمن. فکر نمي‌کنيم شايد بخشی از حقايق زندگي‌مان بيش از آنکه در فرهنگ انگليسی قابل يافت باشد در فرهنگ عربی نهفته است؟ اصولاً من از بچگی خيلی با اين جمله حال مي‌کردم:

A New Language Is A New Life!

  نظرات ()
مرهم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٤/۳

يکی از دوستان اهل حال ميلی زده است و گفته است «من مي‌گويم فلانی به احتمال ۶۲/۹۳ ٪ رای مي‌آورد.»

از اين طنز نغزش خيلی خوشم آمد و مقداری روحيه‌ام شاد شد. نمي‌دانم ۶۲/۹۳ درصد را چطور محاسبه کرده است در شرايطی که همه‌ی نظرسنجي‌های تخمينی هم اشتباه از آب در مي‌آيد.

تذکره: فکر مي‌کنم تسلط بسياری به نفس لازم است تا در شرائطی که صحبت از انتخابات به بخشی از greetings (احوالپرسی) تبديل شده است در اين باره ساکت بود. تلاش کردم در اين مدت چيزی در وبلاگ ننويسم. هر چند که به هر جايی در اينترنت سرک مي‌کشيدم از سايت و وبلاگ بحث انتخابات بود و اين عطش آدم را برای اينکه در اين جمع اظهار نظری کند زياد مي‌کرد. نه اينکه جزو تحريمي‌ها باشم. نه! صحبت کردن و قضاوت درباره‌ی آدم‌ها آن هم در جمع عمومی برايم خيلی سخت است. و من مانده‌ام که چطوری برای بقيه اين قدر ساده است؟ دليل ديگر هم اين بود که سال‌ها پيش سر يکی از انتخاب‌ها که جزو اولين تجربه‌های سياسي‌ام بود رابطه‌ام با يک دوست قديمی به هم خورد. (البته از طرف او. حرف‌هايم برايش ثقيل بود.) بعد بلاهايی سر آن دوست آمد که من همواره خودم را در آن قضيه مقصر مي‌دانم. در اين سال‌های اخير سعی کرده‌ام مواظب باشم اختلاف نظرات سياسی دوستي‌هايم را خراب نکند. به همين دليل ناچارم که ساکت باشم. نه از ترس، از اينکه ديگران تحملشان کم است و زود انگ مي‌زنند و جوش مي‌آورند. دليل سوم هم اين است که برای يک تصميم‌گيری صحيح سياسی درک و فهم خيلی چيزها لازم است که بعيد است در يک پست وبلاگ بتوان آنرا منتقل کرد. من به اين نتيجه رسيده‌ام که بايد تلاش کرد تفکر عقلانی را از سطوح پايين ساخت و درک و فهم جامعه را بالا برد بعد آن نتايجی که ما از ساعت‌ها مجادله‌ی سياسی انتظار داريم خود به خود حاصل مي‌شود.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب