حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
دارم مي‌ميرم از بی babylon ای! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٦/۳٠

آقا babylon برسونيد. بد جوری بهش عادت کردم حتی الان اگر نتوانم برش گردانم حاضرم پول بدهم بخرم! بله،‌خودم هم مي‌دانم spyware و اسرائيلی است و از اين حرف‌ها اما آن‌قدر مزايا دارد که برايم مهم نيست. فوقش با يک personal firewall جلويش را مي‌گيريم.

قضيه از اين قرار است که آخرين ورژنش با کرکش را گرفته بودم و کار مي‌کرد اما يادم رفته بود کاری کنم که وصل نشود به سايتش و خودش را expire کند. وقتی اين کار را مي‌کند ديگر هر چی keygen و serial number قلابی بهش مي‌زنی متوجه مي‌شود و قبول نمي‌کند. رفتم يک ورژن قبل‌ترش را گرفتم و کرک کردم. اين دفعه بهش گفتم که نمي‌خواهم به اينترنت وصل شوی و خودت را update کنی. اما تابلو بود که وصل مي‌شود. اين را هم از netstat مي‌فهميدم هم از update شدن currency ها. اما به هر حال چند ماهی بود مثل بچه‌ی آدم کار مي‌کرد و نمي‌رفت خودش را expire کند تا چند روز پيش. حالا هم هر چه مي‌کنم،‌ هر ورژنی و هر کرکی دانلود مي‌کنم نمي‌شود که نمي‌شود.

لطفاً نگوييد که چرا از محصول ايرانی مثل narcis استفاده نمي‌کنی. اصلاً قابل قياس نيست. اولاً که انواع و اقسام ديکشنري‌های تخصصی و غيرتخصصی را مي‌شود به آن اضافه کرد. currency-convertor دارد. alternate spelling دارد و هزاران مزايای ديگر.

آقا يکی به داد برسد.

 

  نظرات ()
برای آن‌ها که از آخرين وضعيتی تحصيلي‌ام مي‌پرسند... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٦/٢

«يکی از همدوره‌اي‌های ما در دوران تحصيل رفت دنبال کار. آن قدر بد جور افتاد تو کار که ليسانسش را هم نتوانست بگيرد»

جمله‌ی بالا را يک روز شهرياری به شکل نصيحت گفت؛ وقتی فهميد خيلی دنبال پول درآوردن افتاده‌ام. در آن زمان به ظاهر چيزی به فارغ‌التحصيلي‌ام نمانده بود و واحدهای کمی داشتم. گفتم جای نگرانی نيست و شرائط را برايش توضيح دادم.

حالا فکر مي‌کنم بيش از يک سال يا شايد هم دو سال از آن واقعه مي‌گذرد. (باورتان مي‌شود که حساب سال و ماه از دستم خارج شده است و ديگر حتی تلاشی برای به چنگ آوردنش نمي‌کنم؟) من هر روز با اين جمله از خواب بيدار مي‌شوم با اين جلمه به خواب مي‌روم. تمام مدت خواب کابوسش را مي‌بينم و گذر ايام را به تماشا مي‌نشينم.

اکنون که به عقب نگاه مي‌کنم از راه طي‌شده پشيمان نيستم. فکر مي‌کنم چار‌ه‌ای جز اين نداشتم. توضيحش خيلی مفصل‌تر از آن است که در اين پست بگنجد.

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب