حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
آبرو برای خرج کردن است! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/۳/٢٥
قصد دارم به تدریج در این جا بعضی درس‌هایی که در زندگی از پدرم آموخته‌ام را بیاورم. بنده‌ی خدا همواره گله می‌کند که تو یک سایت برای من نزدی و به من کامپیوتر نیاموختی. حداقل به این شکل کمی در این راستا کوشیده باشم.

آن‌هایی که می‌شناسند می‌توانند شهادت دهند خودش عامل به تیتر این نوشتار است. این جمله را چندی پیش ازش شنیدم هنگامی که ازم خواست سفارش فردی را جهت استخدام به کسی بکنم. گفتم: «یکبار من به تأکید شما برای برادرش از آبرویم مایه گذاشتم و در جای خیلی خوبی مدتی استخدام شد ولی زود جا زد و آبرویم رفت. برای این یکی دیگر نمی‌کنم.» سریع جواب داد: «خوب آبرو برای خرج کردن است دیگر!»

چنین تعبیری را پیش از این نشنیده بودم و از این دیدگاه لذت بردم. هم‌چون مال انسان اگر آبرویی هم جمع می‌کند برای خرج کردن است.
  نظرات ()
و احعل لی وزیراً من اهلی - هارون اخی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/۳/۱٥
برای مأموریت‌های بزرگ داشتن دستیار بسیار مفید و لازم است. رفتن راه‌های بزرگ بی‌همراه و بی‌دستیار سخت است. همین جا از خدا می‌خواهم یک کمک‌کار برایم برساند.
  نظرات ()
فرانکفورت - ۳ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/۳/۱٤
این پست به تدریج کامل می‌شود.

 صرفه‌جویی در مصرف انرژی به طرز عجیبی دیده می‌شد. دکابانک و زیمنس هیچ کدام چراغی در سقف نداشتند! معماری ساختمان طوری بود که بدون نیاز به چراغ تنها با نور خورشید اتاق‌ها روشن می‌شد. حداکثر بر روی بعضی میزها چراغ مطالعه وجود داشت. دکابانک حتی air conditioner نداشت و جوری معماری کرده بودند که در تمام طول سال دما پایدار بماند.

 در دکابانک یک آبشار مصنوعی قشنگ و یک جویبار در فضای عمومی جاری بود. نتوانستم درست توصیف کنم. از نزدیک باید دید.

در رابطه با ikea یک نفر که نمی‌شناسمش کاریکاتوری فرستاده است. جالب است.

مردم سوئد و آلمان نسبت به سنشان بسیار جوان‌تر نشان می‌دهند. به عبارت دیگر بسیار جوان می‌مانند. آخرین بار که از یکی سنش را پرسیدیم و همه تعجب کردیم، توضیح داد در آلمان این طبیعی است. همین بنده خدا می‌گفت بیش از ۱۶ سال است که در SIEMENS است. باز هم تعجب کردیم. توضیح داد این جا شرکت‌ها شما را تأمین می‌کنند و شما هم کارت را خوب انجام می‌دهی و دلیلی برای جدایی نیست. برقراری این ارتباط دو طرفه واقعاً تحسین برانگیز است.

در شهر اتوبوس برقی وجود دارد. شبکه‌ی ریلی آلمان معروف است. قطار در پایانه‌ها به مترو وصل می‌شود و فرودگاه. قطعاً این ارتباطات در جریان تجارت مؤثر است.
  
به خاطر تأخیر همراهان نتوانستیم مالیات کالاهای خریداری شده را در فرودگاه پس بگیریم.
  نظرات ()
فرانکفورت - ۲ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/۳/۱٢

از فرانکفورت هر چه بد بگویم کم است. البته محل استقرار ما نیز در این دیدگاه بی‌تأثیر نیست. هتل‌مان intercity است و درست روبروی یکی از خروجی‌های ایستگاه مرکزی قطار دارد. گویا این منطقه بدترین منطقه‌ی شهر است. هتل را گروه kaba رزرو کرده است. شاید فکر کرده است اینجا دسترسی‌اش خوب است.

وضعیت جوانان اینجا واقعاً وحشتناک است. من در سوئد یک دهم چیزهای اینجا را ندیدم. به نظر خیلی بی‌هویت شدند. از کوچک تا بزرگ سیگار می‌کشند و مفرطانه می‌نوشند. بخش بسیار زیادی اهل مواد هستند. تیپ‌های عجیب، هزاران آویز به گوش، ابرو و دماغ. موهای عجیب و غریب. اسکیت‌بازی.

شهر پر از ایرانی است. هر جا میٰ‌روی یک یا چند ایرانی می‌توانی ببینی و سؤالتت را بپرسی. گویا یکی از دلایل حضور زیاد ایرانیان، دفتر ایران‌ایر است که از قدیم در فرانکفورت مستقر شده است. یک رستوران ایرانی در نزدیکی ما است که شب‌ها برای شام به آن جا می‌رویم. فروشندگان مغازه انسان‌های معتقد و باصفایی هستند. دیشب می‌گفت سربازان آمریکا زیاد اینجا می‌آیند. خیلی از ایران می‌ترسند. من بهشان گفته‌ام اگر جنگ شود من خودم بر می‌گردم ایران می‌جنگم. به من گیر داده است که اینجا بمان من برایت کار با درآمد خوب جور می‌کنم. می‌گفت اینجا به مهندسان کامپیوتر خوب پول می‌دهند. با این حال خودش می‌گفت به زودی به ایران بر می‌گردم. بنده خدا مهندس مکانیک بود و آخر هفته‌ها توی رستوران کار می‌کند. می‌گفت درآمدم هزینه‌های زندگی را جواب نمی‌دهد. مالیات در اینجا ۱۹٪ است که مستقیم در هر معامله‌ای اخذ می‌شود. خیلی تأکید می‌کرد که ایران برای کار کردن و پول در آوردن بهتر است. می‌گفت من برادرهایم دوبی بودند الآن به ایران برگشتند. کمتر کار می‌کنند و بیشتر در می‌آورند.

پریروز با شرکت kaba در محل هتل جلسه داشتیم و بعد از آن دیداری از Deka Bank. یک اتاق کنفرانس در هتل رزرو کرده بود. کلی هم سر موضوع ویزا همکاری کردند. کابا واقعاً بزرگ است و من از ارائه‌ای که توسط دکتر شرام، مدیر قراردادهای خارجی ارائه شد خیلی استفاده کردم. معمولاً بعد از جلسات اسلایدها و سایر مطالب مفیدشان را ازشان می‌گیرم. این‌ها در این زمینه‌ها واقعاً جلو هستند و حساب‌شده کار می‌کنند. مثلاً پیشنهادی که برای مناقصه آماده کرده بودند آن قدر عالی بود که من فکر نمی‌کنم ما در ایران نمونه‌ای یک دهم آن دیده باشیم. باید این‌ها را ازشان یاد گرفت. گزارشش خیلی مفصل است و در این چند خط نمی‌گنجد.

دیروز چند ساعتی با SIEMENS Building Technology جلسه داشتیم. خوب همان طور که پیشتر حدس می‌زدیم SIEMENS خیلی عالی کار کرده بود. من شخصاً بیش از بقیه آن را پسندیدم. کسانی که در شرکت‌های اینجا مشغولند رفتارشان بسیار حرفه‌ای است. از حرفه‌ای‌گری‌شان، نحوه‌ی تعامل و پاسخ دادنشان خیلی چیزها می‌توان یاد گرفت.

جلسه با زیمنس تأخیر شد و برگشت را یک روز عقب انداختیم. جالب این است که این کار تلفنی و بی‌دردسر انجام شد.

اینجا حدود ساعت ۱۰ شب هوا تاریک می‌شود. این تأخیر یک مقدار به دلیل موقعیت جغرافیایی و بخشی دیگر مربوط به تغییر ساعت است. مغازه‌ها به طور معمول ساعت ۸ شب تعطیل می‌کنند. باز بهتر از مالزی است. فکر می‌کنم در مالزی ساعت ۷ یا زودتر تعطیل می‌کردند. اینجا آخر هفته‌ها یا بعضی روزهای خاص تا ۱۰ شب باز هستند.

از کنار رودخانه‌ی شهر با ماشین رد شده‌ام اما هنوز کنارش نرفته‌ام. این همان رودخانه‌ی معروف راین است؟

شهر فرانکفورت اصطلاحاً مرکز فعالیت‌های تجاری آلمان و حتی اروپا است. بانک‌های زیادی در آن وجود دارند. اگر اشتباه نکنم بانک مرکزی اروپا نیز در اینجا واقع است. اغلب مردم شهر غیر آلمانی هستند و برای business اینجا هستند.

در اینجا بسیاری از بدی‌هایی که از غرب سراغ داریم را می‌توان از نزدیک دید و باور کرد غرب این همه بدی دارد.

  نظرات ()
فرانکفورت - ۱ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/۳/٩
زیاد قابل عرض نیست. فعلاً گیجیم. راهنما نداریم. کمتر چیزی به انگلیسی است. نسبت کسانی که انگلیسی بلدند پایین است. منطقه‌ای که ما هستیم نسبتاً کثیف، پر از معتاد و فساد است. اطرافمان هم پر از مغازه‌های ایرانی است. ناهار را در رستوران هانی خوردیم. هتلمان هم خیلی خوب نیست با آن که گران است. فقط ۲۰ درصد مالیات روی هتل می‌گیرند.

کسی نمی‌داند جاهای دیدنی و مراکز خرید شهر کجایند؟ اینجا مسجد دارد؟

جالب توجه اینکه در هتل اینجا هم NOMADIX وجود دارد.

به دلیل اعتصاب کارمندان خط هوایی SAS مجبور شدیم با پروازهای Rayan Air که به ارزانی شهره است بیاییم. اشکالش این بود که در شهر Hahn پیاده‌مان کرد و از آن جا تا فرانکفورت حدود ۲ ساعت در راه بودیم. در ضمن من امروز ویزای شنگنم تمام شد. کسی می‌داند چه می‌شود؟ پس فردا دارم شنگن را ترک می‌کنم. خیلی بد می‌شود؟
  نظرات ()
سفر دوم به سوئد - ۲ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/۳/٩
باز هم تأکید می‌کنم این‌ها خیلی به دکوراسیون محیط کارشان اهمیت می‌دهند. داخل خانه‌هایشان نشدم اما می‌شود حدس زد که داخل خانه‌هایشان هم همین طور باشد.

امروز صبح ابتدا از شرکتی مشاوره‌ای بازدید داشتیم که اسمش را فراموش کردم. شرکت نسبتاً بزرگی بود. بعد از ظهر هم از شرکتی به اسم Syntronic در شهر Galve دیدار داشتیم. نکته‌ی جالب درباره‌ی دومی این بود که خیلی تحویل گرفته بودند. داخل شرکت یک سفره به سبک ایرانی و با غذاهای حلال برای ما چیده بودند. یک کارمند ایرانی هم داشتند که بیست و پنج سال بود ایران را ندیده بود و به سختی فارسی حرف می‌زد. با کلی ذوق آمده بود و ما را همراهی می‌کرد. با پنیر، گوجه و خیار بر روی نان لقمه‌هایی درست کرده بودند به شکل پرچم ایران. نوشیدنی‌شان آب انار محصول شرکت تقدیس رضوی بود که گویا تا آن جا هم صادر می‌شود. آجیل ایرانی هم در این سفره حضور داشت. با خط فارسی نستعلیق یک تابلوی خوشامد بودند. نفهمیدم چرا اینقدر تحویل می‌گیرند؟

بنزین اینجا حدود ۲۰۰۰ تومان است!
شام را به پیشنهاد من در یک رستوران عربی خوردیم. دفعه‌ی قبل غذایش را امتحان کرده بودم و خیلی خوب بود. کباب ترکی را به سبک واقعاً خوشمزه‌ای درست می‌کند. اما حجمش یک مقدار عمله خفه کن است.

یکی از همراهانمان که کانادا را دیده است می‌گوید خیلی شبیه کانادا است. دلایلی هم دارد. یکی از ساکنین اینجا تأیید می‌کند و می‌گوید افراد دیگری هم به این شباهت رسیده‌اند.

فرودگاه آرلاندا تا شهر یک ساعت فاصله دارد و باید صبح زود هتل را ترک کنیم. دعا کنید خواب نمانم. ان شاء الله فردا فرانکفورت خواهم بود. کسی می‌داند این جا کی اذان صبح است؟
  نظرات ()
سفر دوم به سوئد - ۱ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/۳/۸

توی مهرآباد فکر می‌کنید کی را دیدم؟ اول آقای مرادی معلم زبان انگلیسی که خیلی‌ها باید بشناسندش. منتظر بچه‌هایش بود که از خارج بیایند. زود آمده و تنها بود. خوشحال بود که همدم پیدا کرده است ولی مجبور شدم زود ترکش کنم.
بعد در ورودی کنترل پاسپورت آقای خاتمی را دیدم. با پرواز ما بود. در اخبار خواندم گویا قرار است به سؤییس برود. بعضی همراهانش یک مقدار عجیب و غریب بودند.

فرودگاه فرانکفورت بسیار بزرگ و پیشرفته است. مامور کنترل پاسپورت بعد از دیدن ویزایم گفت مشکل دارد و فقط سه روز می‌توانم توی شنگن بمانم. نمی‌دانم چه می‌شود.

از تفاوت‌های مهم این سفر با قبلی این است که این روزها سوئد در ایامی قرار دارد که بیشتر شبانه روز، روز است. این را نمی‌دانستم. دیروز هر چه منتظر می‌ماندم شب نمی‌شد و روز جلو نمی‌رفت. یک مقدار اعصاب‌خردکن بود. وقتی شما بالا و پایین رفتن خورشید را حس نمی‌کنی مشکل است. حدود ۱۰، ۱۱ شب می‌شود. طلوغ آفتاب هم حدود ۲:۳۰ صبح است. دیروز تا رسیدم بعد از یک پرواز طولانی برنامه‌هایمان شروع شد. همه شاکی بودند که چرا این قدر فشرده و پشت سر هم. پروازهای لوفت‌هانزا همانطور که می‌گفتند اصلاً تعریفی نداشت. نتوانستم درست بخوابم.

خوب این بار خیلی چیزها برایم آشنا و تکراری بود. به دلیل سفر قبلی و جلسات با تیم فنی یک جاهایی من بهتر از مدیران SOLID به جزییات فنی و حتی مدیریتی ASSA ABLOY آشنا بودم و به جای ایشان برای تیم همراه توضیح می‌دادم. مثل اینکه SSL و PKI چی است و چرا امنیتشان قابل اعتماد است. یا اینکه تفاوت ASSA با ASSA ABLOY چیست. رابطه‌ی Shared Technology با ASSA چیست و ...
همان جا وسط ارائه‌ی مدیر SOLID ازش غلط املایی گرفتم! همکاران تهران دقت کنند این ایراد گرفتن همه جا حضور دارد! باور کنید غلط‌ها خودشان چشمک می‌زنند! بیچاره‌ها یک مقدار آدم‌های مثبت و با حالی هستند و اذیت کردنشان مزه می‌دهد. من بعضی موقع‌ها سر به سرشان می‌گذاشتم و خودم از خنده روده‌بر می‌شدم. خیلی موجودات ساده و گوگولی هستند. آن طرف ماجرا وقتی من از تجهیزات دفتری‌شان عین غربتی‌ها عکس می‌گرفتم آن‌ها می‌خندیدند. چند بار برایشان توضیح دادم شاید این چیزها برای شما عادی باشد اما ما توی ایران نداریم. همه‌شان مانده بودند چرا من از تیر و تخته، جای کیس، نحوه‌ی Cabling، پارتیشن و ... عکس می‌گیرم. من معتقدم یکی از دلایل توسعه‌ی آن‌ها این است که در این تکه‌ها به یک جور جمع‌بندی و تکامل رسیده‌اند. وقتی ذهن من بخواهد مشغول نگرانی‌های محیطی باشد به اصل کار نمی‌تواند فکر کند. واقعاً در زمینه‌ی دکوراسیون و معماری چه خانگی چه اداری در ایران به شدت ضعیف هستیم و شرکت‌ها یا تجهیزات خوبی وجود ندارد.

باورتان می‌شود ASSA ABLOY گردش مالی سالانه‌اش بیش از ۴ میلیارد دلار است و بیش از ۱۵۰ شرکت دارد؟

دیشب ضیافت شام مفصلی در یک رستوران قدیمی ترتیب داده بودند. ما هم که اصلاً آداب چنین جلساتی را نمی‌دانیم. اگر هم بدانیم علاقه داریم بر همش بزنیم و کلاس کار را خراب کنیم. مدیر SOLID بعد از چند دقیقه که سر میز نشسته بودیم برای جلب توجه حاضرین قاشقش را به لیوان زد و گفت لطفاً به من توجه کنید. بعد هم کلی خوشامدگویی و جملات رسمی. قشنگ حرف می‌زد. من آن موقع فکر می‌کردم اگر ما توی ایران برای مهمانانمان چنین برنامه‌ای اجرا کنیم چه می‌شود؟ جالب است بدانید در آن منطقه از شهر وایرلسم را وصل کردم و یک network پیدا شد و وصل شدم. این جا اینترنت به شدت معمول و در دسترس است. این گوشت نخوردن ما برای ایشان سؤال شده است و هم در سفر قبل و این سفر کلی برایشان توضیح دادیم.

عصر از electroskandia بازدیدی داشتیم. در هر ساختمان و بنایی که می‌رویم خود محیط جذاب‌تر از بحث است. محل‌هایی که برای استراحت در محیط کار درست کرده‌اند یا امکاناتی که به جای RACK استفاده کرده‌اند، نحوه‌ی چیدمان، صندلی‌ها، لپ‌تاپ و dock و ...

هتلی که در آن قرار داریم http://www.tabypark.se است. هتل‌های اینجا همانطور که پیشتر هم نوشته بودم با همه‌ی جاهای دیگر که دیده بودم تفاوت اساسی دارد. مثلاً خیلی جا افتاده است که در اتاق کابل شبکه وجود دارد. تلویزیون‌ها اغلب سرویس‌های متنوع محاوره‌ای ارائه می‌دهند. معماری هتل و اتاق‌ها متفاوت از هتل‌هایی است که شما در جاهایی مثل امارات می‌بینید. داخل اتاقمان یک «عهد قدیم» وجود دارد. شنیده‌ام که مردم سوئد خیلی پای‌بند مذهب نیستند.

می‌بخشید اگر آشفته است.

  نظرات ()
سفر به آلمان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/۳/٦
در ادامه‌ی مارکوپولوبازی از فردا بازی سوئد و آلمان شروع می‌شود. این بار فرصت خیلی کم داشتم و نتوانستم درباره‌ی آلمان پیش از سفر تحقیق کنم. ضمن اینکه طول سفر هم خیلی کوتاه شد. باز هم اگر کسی آن دور و برها است و یا اطلاعاتی دارد خبر دهد.

سفر طولانی را پیش رو خواهیم داشت. از تهران به فرانکفورت، از فرانکفورت به سوئد و بالعکس. اولین تجربه‌ی پرواز با یک خط هوایی غیرایرانی است. باید جالب باشد. دعا کنید.
  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب