حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
کور کردن چشم فتنه! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/۳٠
طرف می‌گوید این ماجرایی که برای تو رخ داده است فتنه است. تعبیر قشنگی است. یاد حرف حضرت بعد از جنگ جمل می‌افتم که فرمودند من چشم فتنه را کور کردم.
هم‌چنین یاد احادیثی می‌افتم که توصیه می‌کنند هنگام بروز فتنه‌ها چه باید کرد و به چه پناه برد.
  نظرات ()
نمونه‌ای از تعهد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/٢٩

در پست ماقبل آخر به تعهد کاری اشاره کردم. امروز یاد یک نمونه‌اش افتادم. مدیر دبیرستانمان در این زمینه‌ای خاطره‌ای برایم گفته بود:
من در دانشگاه شاگرد پدرت بودم. روزی بچه‌های کلاس خبر آوردند که کلاس امروز با احتمال زیاد به دلیل شهادت پسر استاد تعطیل است. اما با تعجب دیدیم که پدرت به کلاس آمدند و کلاس را تشکیل دادند.

  نظرات ()
حق بخل ورزیدن! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/٢٧
(1) كسانى كه بخل مى‏ورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمى‏كنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است؛ بلكه براى آنها شر است؛ بزودى در روز قيامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزيدند، همانند طوقى به گردنشان مى‏افكنند. و ميراث آسمانها و زمين، از آن خداست؛ و خداوند، از آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است. (آل‌عمران: 180)

شما حق داری که بخل بورزی و هیچ محکمه‌ای هم در دنیا محاکمه‌ات نمی‌کند. حتی کسی هم نمی‌تواند مجبورت کنی که به او انفاق کنی اما به بعدش هم فکر کرده‌ای؟ ظرافتی در آیه‌ی بالا هست که امیدوارم توانسته باشم منتقل کنم.
  نظرات ()
تعهد کاری نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/٢٤
از قدیم آرزویم این بوده است که بتوانم مسائل بیرون محیط کار بر کارم تأثیر نگذارد. اشکال مسؤلیت داشتن این است. تا وقتی که تک و تنها برای خودت کار می‌کنی خودت هستی و خودت. هر وقت خسته شدی، مشکلی داشتی کار را تعطیل می‌کنی، کمش می‌کنی یا ...

اما وقتی مسؤلیت چند نفر و چند پروژه را به عهده می‌گیری واقعاً سخت می‌شود. چه طور می‌شود مسائل بیرون کار و مشکلات شخصی را مهار کرد طوری که بر روی کارآیی‌ات تأثیر منفی نگذارد؟

در چند ماه گذشته فشارهای بیرونی رویم زیاد بود. نتوانستم با بچه‌ها ارتباط برقرار کنم. نتوانستم پای درد و دل و مشکلات همه‌شان بنشینم. خیلی‌هایشان ناراحتی‌ام را درک می‌کردند و خیلی‌ها هم نه. به هر حال سر باز کرده است و کم کم بعضی‌هایشان دارند زمزمه‌ی جدایی سر می‌دهند. این جور مواقع چه می‌شود کرد؟ قضیه وقتی سخت‌تر می‌شود که حتی نمی‌توانی برای کسی توضیح دهی مشکل چیست شاید درکت کنند.

دعا می‌کنم خدا کمک کند تا به این درجه از تعهد برسم. شنیده‌ام که بعضی از بزرگان چنین تعهدی داشته‌اند. حتی در مواقعی که عزیزانشان را از دست می‌دادند وظایفشان را تعطیل نمی‌کردند.


  نظرات ()
باز هم پرتال ایران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/٢۳
چند روزی است این سایت ظاهراً موسوم به پرتال ایران بد جوری عذابم می‌دهد. این همه طمطراق ، پخش زنده و مراسم افتتاح توسط وزیر برای چه؟ در خبرهای هفته‌ی پیش خواندم دوبی قرار است از ۱۶ سپتامبر دولت بدون کاغذ را تجربه کند. قرار است حدود ۹۵ درصد خدمات به شکل الکترونیکی عرضه شود. یاد تصمیمات مربوط به توسعه‌ی خدمات الکترونیکی بخشنامه‌ی اخیر دولت با عنوان تصمیم نمایندگان ویژه‌ی رییس جمهور در ستاد تبصره ۱۳ می‌افتم. ایده‌آلشان این است که بیست درصد خدمات به شکل الکترونیکی ارائه شود. تازه به نظر بعضی‌ها با وضعیت فعلی همین هم دور از دسترس است. این فاصله را چه طوری با کی و کی می‌خواهیم جبران کنیم؟

دوباره نگاهی به پرتال دولت الکترونیک امارات می‌اندازم. شرمم می‌آید که نگاهش کنم. خدایا یعنی آن‌ها که پرتال ایران را در آوردند نمی‌توانستند حداقل یک نیم‌نگاهی به همین کشورهای دور و بر خودمان بیاندازند. آخر چه شباهت یا نسبتی است بین پرتال امارات و پرتال ایران؟ همین طور که گشت می‌زنم به سایت اتصالات امارات و خدمات جدیدش می‌رسم. بعضی از آن‌ها مثل خدمات مدیریت‌شده (managed wan) را می‌بینم و با مخابرات خودمان مقایسه می‌کنم. همیشه برایم این سؤال بوده است آیا این پیشرفت‌ها واقعاً کار خود اماراتی‌ها است؟ دوباره پرتال ایران را باز می‌کنم. یک کمی دقت می‌کنم. نه خدای من! چیزی شبیه joomla آن زیر است. پرتال ملی، joomla!، وزارت ICT، معاونت IT. سرم سوت می‌کشد.

سریع دنبال مقصر نگردید! همه‌ی ما مسؤلیم.
  نظرات ()
business advice نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/٢۳
www.is4profit.com یکی از مفیدترین سایت‌هایی است که در چند ماه اخیر دیده‌ام و جذبش شده‌ام. کارهایی این چنینی واقعاً ارزشمندند. در عین سادگی نیاز بیشتر واحدهای تجاری کوچک است. سؤال‌هایی که همه دارند و جواب‌هایی که کمتر به آن دسترسی دارند. اگر یک مرور کوتاه بر بخش http://www.is4profit.com/business-advice/ بکنید حتماً به علت تعاریفم پی می‌برید. کاش یکی پیدا می‌شد ترجمه‌اش می‌کرد. به نظرم خوب خواهد فروخت.

  نظرات ()
گزارش زاهدان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/٢٢
انگیزه‌ی بسیاری برای سفر به زاهدان داشتم. دیدن مردم، فرهنگ و نحوه‌ی زندگی هر جای دنیا اثرات بسیار مثبتی دارد.

از ما پذیرایی خیلی خوبی شد. در هتل استقلال زاهدان مستقر بودیم. شام را هم در جایی به نام براسان خوردیم. براسان مجموعه‌ی فرهنگی، تفریحی آن دیار است. جایی با کارکردی مشابه شاندیز. غذای معروفش نامی شبیه به چانپ یا چامپ یا چامف (؟) دارد. (مطمئن نیستم اسمش دقیقاً چه بود.) شیشلیک است با تندی بیشتر.

چهار راه رسولی به نظر جزو معدود گردشگاه‌های شهر است. در واقع بازار شهر حساب می‌شود که یک سری اقلام خاص و مشابه در آن به قیمت‌های خوبی پیدا می‌شود. به ما گفتند که چای اینجا خیلی عالی است و کلی چای خریدیم. کفش هم می‌گفتند ارزان است. کفش فراوان بود. لپ‌تاپ دست دوم بسیار قدیمی هم همین‌طور. ادویه‌جات هم به همین شکل. بخش عمده‌ای از این اجناس از پاکستان می‌آید. پاکستان در آنجا یک کنسول فعال دارد.

بیش از این شهر را ندیدیم و مشغول کار، جلسه، استراحت و غیره بودیم. جزو دورترین مسیرهای هوایی کشور است و از تهران تا آن‌جا حدود یک ساعت و پنجاه دقیقه راه است.
  نظرات ()
درگاه (پرتال) ایران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/٢٢
با تبلیغات وسیعی که در روزنامه‌ها دیدم مشتاقانه سراغ درگاه (پرتال) ایران به آدرس (www.iran.ir) رفتم. همان موقع که تبلیغش را در روزنامه دیدم گفتم کاش حداقل نامش را می‌گذاشتند iran.gov.ir

به هر حال تا سایت را باز کردم ذوقم کور شد. دیدم صفحه‌ی اول را با خبر پر کرده‌اند. خبرهای بی‌ربط و با ربط به شکل‌های نمایشی مختلف در چپ و راست با تقسیم‌بندی‌های مختلف. یک مریضی بدی به جان همه‌ی سایت‌های ایرانی افتاده است که جز خبر چیز دیگری بلد نیستند عرضه کنند. آن هم خبر تولید نمی‌کنند از این ور و آن ور جمع می‌کنند. آخر پرتال تعریفی دارد، ویژگی‌ها و مزایایی دارد. اشکالی هم ندارد خبر به شکلی که مرسوم پرتال‌ها است در آن باشد.

نمی‌دانم کسانی که می‌دانند تخصص لازم را برای جایگاهی که در آن هستند ندارند آیا تعهد هم ندارند که جایشان را به کس دیگری بسپارند؟
  نظرات ()
اشاره‌ای به انصاف در حوزه‌ی سیاست نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/۱٩
چند وقتی است اطراف این واژه‌ی «انصاف» متمرکز شده‌ام. بار معنایی سنگینی دارد. به تنهایی کافی است برای اینکه از خیلی کجی‌ها جلوگیری شود. انصاف در حوزه‌ی سیاست معانی زیادی دارد. در این پست می‌خواهم به طور خاص به انصاف در ارزیابی و ارزش‌گذاری عملکرد سیاسمتداران بپردازم.

ببینید قضاوت و ارزش‌گذاری افراد و اعمالشان واقعاً کار مشکلی است. نمی‌دانم از کی و چرا این قضیه این قدر بین ما فراگیر و شدید شده است. ممکن است من در موضوعی رای داشته باشم و مطرح کنم. حتماً هم مفید است و زوایای بیشتری از مسأله می‌گشاید. اما این که حکم صادر کنم واقعاً اشراف به مسأله می‌خواهد.

برای درک بهتر مسأله شاید اگر قبلاً مدیریت مجموعه‌ای را تجربه کرده باشید بتوانید تصور کنید برای تصمیم‌گیری چه معیارهای گوناگونی را باید مد نظر قرار داد. خیلی از آن‌ها حتی قابل توضیح برای عموم به دلایل مختلف نیست. هر تصمیم حتماً مزایا و معایبی دارد. وزن‌دهی، امتیازدهی و در نهایت جمع‌بندی این‌ها واقعاً کار مشکلی است.

به یاد نمی‌آورم در این وبلاگ درباره‌ي سیاست به معنای خاص آن چیزی نوشته باشم. الآن هم قصد ندارم. بیشتر می‌خواهم روش برخورد را نقد کنم. بارها شنیده‌ام که افرادی انتقادات تندی به بعضی تصمیمات جسورانه‌ی احمدی‌نژاد می‌گیرند. خیلی‌ها هم تبلیغ می‌کنند که این مخالفت عمومی است و همه‌ی ملت و مجلس و ... با آن مخالفند. من خوب یادم است اولین بار که بحث عدم تغییر ساعت شد یکی از مخالفان سخت احمدی‌نژاد که خبر به گوشش رسیده بود گفت اگر احمدی‌نژاد همین یک کار، عدم تغییر ساعت، را انجام دهد برنده‌شدنش در انتخابات نوش جانش! یا یادم است یکی از دوستان که سال‌ها سرسختانه با خاتمی مخالفت می‌کرد و در انتخابات به شدت حمایت از ناطق اواخر دوره‌اش می‌گفت چه قدر خدا رحم کرد که ناطق نشد. این مثال‌ها از این جهت است که ۱- برای قضاوت عجله نکنید. چه نیازی به قضاوت‌های شما درباره‌ی افراد است؟ سعی کنید کار خودتان را خوب انجام دهید. ببینید مثلاً همین دکانی که دست شما داده‌اند و سه چهار نفر را باید اداره کنید از پسش بر می‌آیید که برای کل مملکت راهبرد تعیین می‌کنید؟ ۲- قضاوتتان را تعمیم ندهید. اگر دور و بری‌ها، جماعت وبلاگ‌نویس، تهرانی‌ها و سایر جامعه‌های قابل تصور درباره‌ی موضوعی تلقی نزدیک به شما داشتند به هر حال قابل تعمیم به کل ملت نیست.

من بسیار معتقدم باید به مدیران و مسؤلین فرصت داد طرح‌هایشان را با خیال راحت و کمترین فشار روانی انجام دهند.
  نظرات ()
حقیقی‌ترین حقیقت مغفول نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/۱٠
مرگ، حقیقی‌ترین حقیقتی است که معمولاً مغفول می‌ماند. این دو ترکیب واقعاً اعجاب آور است. شاید هیچ چیزی به اندازه‌ی مرگ واضح و حتمی‌الوقوع نباشد و در عین حال این حقیقت کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.
  نظرات ()
اگر آن سرو قامت رخ نماید نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٦/٦
این شعر یادگار دوران دبیرستان است. مرا با خود به خاطرات آن دوران می‌برد. تا آنجا که به یاد می‌آورم اولین بار مصطفی اشعری پشت یکی از نشریاتی که آن موقع در مدرسه چاپ می‌کرد نوشته بود. فکر می‌کنم چند بار دیگر هم ازش شنیدم. به یاد ندارم مال کی است شما می‌دانید؟ حدس می‌زنم چند سال پیش اینجا نوشته باشمش. به هر حال تکرارش مفید است.

اگر آن سرو قامت رخ نماید
در باغ خدا را می‌گشاید
دلم را نذر کردم تا بیاید
تنم را فرش کردم تا بیاید

پی‌نوشت: ناشناخته‌ی بامحبتی لطف کرده است و در نظرات صحیح شعر و نویسنده‌اش را آورده است. به آن مراجعه کنید.
  نظرات ()
مطالب اخیر رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب