حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
قانونی، منطقی، مصلحتی و شرعی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/٢٩

به خاطر پروژه‌ای مجبور شدم کلی قوانین و مقرارت، ضوابط و بخشنامه‌ها و ... را بخوانم و بررسی کنم. یک مشاور کارکشته هم گرفته‌ام تا کمکمان کند. به بعضی از توضیحات قانونی‌اش اعتراض می‌کردم. جواب داد ما با همکاران‌مان این بحث را سال‌ها است داریم. چهار معیار بعضاً متناقض در تصمیم‌گیری‌ها و فعالیت‌های اجرایی همیشه برای‌مان چالش داشته است: قانون، منطق، مصلحت و شرع

بعضی وقت‌ها کاری قانونی است ولی منطقی نیست. کاری قانونی است ولی مصلحت نیست. کاری قانونی است ولی شرعی نیست. و همه‌ی این موارد بر عکس.

با دوستی چند روز پیش در همین حول و حوش صحبت می‌کنیم. واقعاً اگر بخواهیم خود را ملتزم به قوانین بدانیم احتمالاً در رده‌های اجرایی بسیاری از امور پیش نمی‌رفت و نمی‌رود. حالا چه باید کرد؟ قانون را فدای مصلحت و منطق کرد یا بالعکس؟

موضوع خوبی برای ساعت‌ها فکر کردن است. شما چه فکر می‌کنید؟

  نظرات ()
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/٢۸

در خانه‌ی پدری اتاقی بیرونی وجود دارد که کتابخانه محسوب می‌شود. بست‌هایی فلزی دور اتاق زده شده است و از کف تا سقف کتاب چیده شده است. بعضی از کتاب‌ها خیلی قدیمی‌اند. شاید مربوط به پنجاه یا شصت سال پیش باشد. هر سال پدرم معمولاً در فصل تابستان این کتاب‌ها را طی مراسم جالبی گردگیری می‌کند. روش گردگیری این طور است که چند بار کتاب باز شده و محکم بسته می‌شود و بعد هم توسط دستمالی گردهای روی کتاب پاک می‌شود. مادربزرگ خدا بیامرزم تا وقتی زنده بود و سرپا در این کار کمک می‌کرد. پاک کردن این همه کتاب برای یک یا دو نفر سخت است.

یادم می‌آید کودک بودیم و در شر و شور کودکی. پدرم من و کودکان همبازی فامیل را به کمک در گردگیری کتاب‌ها دعوت کرد. من که این کار را بی‌فایده و حوصله سر بر می‌دانستم نمی‌خواستم تن بدهم. در شیطانی کودکی گفتم ما مجانی کار نمی‌کنیم هر کتاب چه قدر می‌دهید؟ پدرم در پاسخ شعری برایم خواند که ذهنم را خیلی مشغول کرد و در حدود بیست سالی که از آن ماجرا می‌گذرد از ذهنم خارج نشد و گوشه گرفت. آن موقع یا بی‌سواد بودم یا تازه سواد یاد گرفته بودم. طبیعتاً درک شعری از حافظ برایم ساده نبود. معنی‌اش را پرسیدم. توضیحی داد و انگار چیزی در ذهنم جرقه زد. شاید این سال‌ها هر چه بزرگ‌تر شدم آن را عمیق‌تر فهمیدم و سودمندتر به حال زندگی‌ام یافتم. بعدها برای بسیاری از موقعیت‌های شغلی در پاسخ به سؤال حقوق درخواستی همان پاسخ را گفتم و بر همان سیاق کار و زندگی کردم. الآن بعد از حدود هفت سال از شروع کار جدی می‌فهمم چه نکته‌ی کلیدی بوده است هر چند که شاید اغلب اطرافیان این رفتار را نقد کرده‌اند. فکر می‌کنم دیدگاه مخالف سرچشمه در کوته‌بین و حال‌نگر بودن آدم‌ها دارد.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده‌پروری داند

البته این شعر به قول فلاسفه تشکیک‌پذیر است و درجه دارد. هر چه طرف شما خواجه‌تر باشد باید بندگی شما مناسب‌تر باشد. و نهایت موضوع پروردگار را منظور دارد ولی می‌توان برای مقیاس‌های کوچک‌تر نیز اقتباس نمود. از آن طرف هم اگر طرف شما شرایط خواجه‌گی را ندارد لزومی ندارد شما بی‌شرط مزد برایش کار کنی. و در اینجا نکته‌ی ظریفی است اگر دقت شود.

  نظرات ()
هویت‌شناسی سایتتان با Google accounts نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/۱۸

مسأله‌ی هویت‌شناسی یکی از موضوعات پژوهشی مورد علاقه‌ام است. مقداری مطالعه و کار در زمینه‌ی SSO، 2FA، AAA و ... باعث می‌شود پیشرفت‌های این حوزه را رصد کنم. قبلاً درباره‌ی OpenID نوشته بودم. در جستجوهای روزمره متوجه شدم شدت فراگیر شدن آن بیش از حد تصورم است. آن چیزی که سال‌ها پیش رویایش را فکر می‌کردم در حال وقوع است. قبلاً دیده بودم گوگل برای سایت‌هایی که متعلق به خودش بود single-sign-on را پیاده کرده است ولی امروز دیدم سایت zoho نیز امکان هویت‌شناسی از گوگل را می‌دهد. مطمئن شدم به OpenID مربوط است. این که چه طور کار می‌کند در زیر آمده است. نمی‌دانم ولی احتمالاً از این روز به بعد به کسانی که بخواهند سایتی راه‌اندازی کنند توصیه کنم از Google accounts استفاده کنند مشروط بر آن که مسأله‌ی Privacy درباره‌ی آن زیاد مطرح نباشد.

http://code.google.com/apis/accounts/docs/OpenID.html

 

 

  نظرات ()
مصاحبه درباره‌ی سامد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/۱۳

این بار برای این که خبر غیردقیقی درباره‌ی کارمان بیرون نیاید به مسؤل روابط عمومی‌مان گفتم بگذار من اصل داستان را می‌نویسم بعد شما و رییس اگر خواستید خبری‌اش کنید و سعی کردم حداقل تغییرات را بدهند. از این رو به نظرم یک نمونه خبر درست و حسابی از نظر ساختاری در حوزه‌ی فناوری شد. قرار نبود این خبر را بر روی خروجی‌های رسانه بزنند برایمان تا حدی دردسر درست کرد. البته خبر جدید نیست ولی من تا امشب نه یادم بود نه فرصت کرده بودم ببینم چه طور درآمده است.

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1266643

این روزها به همکارانم زیاد توصیه می‌کنم که برای جا افتادن بسیاری مسائل باید بجنگیم و روحیه‌ی جنگندگی‌مان را حفظ کنیم. یکی از راه‌ها هم الگوسازی است.

  نظرات ()
بازاندیشی؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/۱٢

این روزها درگیر کاری بسیار کلان هستم (به همین خاطر کمتر فرصت می‌کنم وبلاگ بنویسم) و باید هر هفته به جماعت ناظرین گزارش دهم. یکی از دکترهای آن جمع در جلسه‌ای گفت فلان مطلب که می‌گویید چیز جدیدی نیست. برایش توضیح می‌دهم شما که خودت در کار NGNای؟ آیا NGN با این رویکرد شما چیز جدیدی است؟ هم شبکه‌ی IP از قبل وجود داشته است هم Voice و سیگنالینگ و ... ولی این مفهوم یک نگاه و ترکیب جدید است. به همان دلیل که شما به NGN می‌گویید شبکه‌ی نسل جدید، موضوعی که من می‌گویم نیز در دنیا بسیار داغ است و به آن فلان چیز نسل جدید می‌گویند. اسم ارائه‌ام را هم گذاشته بودم Rethinking ...

دوباره جلسه‌ی بعدی ابعاد دیگری از آن را شکافتم. اصرار دارد بگوید این موضوع جدید نیست از قبل هم بوده است. برایش دوباره توضیح می‌دهم مگر Ajax با این عینک شما چیز جدیدی است؟ همه‌ی فناوری‌های پایه‌اش مثل http، javascript، html و ... از سال‌ها پیش وجود داشته است ولی اگر شما نگاه، ترکیب و استفاده‌ات را تغییراتی درش بدهی مفهوم جدیدی خلق می‌شود. بعد برایش می‌گویم من به آن جدید نمی‌گویم دنیا به آن جدید می‌گوید و کمتر از یک سال است در متون علمی درباره‌ی آن بحث می‌شود.

مطمئنم باز هم درونش راضی نشده است. یکی‌شان تیر خلاص می‌زند و می‌گوید ما بلد نیستم top-down فکر کنیم اگر bottom-up برایمان توضیح دهی بهتر می‌فهمیم. به همکارانمان می‌گویم اشکال این است که برای یک کار کلان افرادی انتخاب شده‌اند که حداکثر مهندس‌اند و بلد نیستند استراتژیک فکر و طرح‌ریزی کنند. به عبارت دیگر جریانی در جامعه‌مان حاکم است که تغییر نگاه، زاویه‌ی دید و خلق مفاهیم جدید را به عنوان فعالیت نمی‌پذیرد و دنبال ملموسات و محسوسات است.

  نظرات ()
مبارزه با جهالت نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/۱

«و خون قلبش را بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت گمراهی برهاند»، زیارت اربعین

کجای عزاداری‌ها و سوگواری‌های ما در این جهت است؟ نکند اتفاقاً در همان خط فکری است که امام حسین بر ضدش نه تنها خون خودش که همه‌ی نزدیکانش را به فجیع‌ترین نحو ممکن داد؟ اگر شرکت ما در چنین نشست‌هایی منجر به آن نشود که جهالتمان کم شود و از گمراهی فاصله بگیریم ...؟

این روزها بسیار در میان دوستان به خصوص جوانان مجموعه‌هایی را می‌بینم که دوست دارند مثلاً با عقب‌ماندگی فکری و فرهنگی جامعه‌مان مبارزه کنند و در راستای روشن کردن مردم قدم بردارند. به جد معتقدم اگر عده‌ای الگویشان را امام حسین نگذارند و حاضر نشوند سرمایه‌های خودشان و عزیزشان را بذل کنند توفیق چندانی حاصل نمی‌شود و باید در ادعایشان شک کرد.

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب