حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
خنگ‌تر از تو هم قبول می‌شوند! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/٢٤

عصری در آبدارخانه‌ی مرکز امنیت شبکه‌ی شریف جمع شده بودیم. یکی از بچه‌های باهوش که از من چند سال بزرگ‌تر بود تعریف می‌کرد چند دانشگاه خارجی درخواست پذیرش داده است ولی امید ندارد. پرسیدم چرا، شما که المپیادی و ... بودی؟ یکی دیگر به حمایتش گفت: خودت می‌دانی دیگر. آدم در لیسانس خیلی وقت‌ها حوصله پیدا نمی‌کند که بعضی درس‌ها را بخواند و به هزار دلیل دیگر معدل پایین می‌آید. می‌خواستم مثلاً دلگرمش کنم گفتم: «ناامید نباش آقای فلانی از شما خنگ‌تر خیلی‌های دیگر پذیرفته شده‌اند.» بی‌چاره از خنده روده‌بر شده بود و تا مدت‌ها می‌خندید. خودم هم از این طرز حرف زدنم خنده‌ام گرفته بود. از آن به بعد هر وقت می‌بینم کسی می‌خواهد از کسی تعریف کند ولی عبارت نا به جایی به کار می‌برد یاد آن ماجرا می‌افتم.

 

  نظرات ()
پروژه‌ی قرآنی تنزیل نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/۱٧

ساعت اندکی است که با پروژه‌ی قرآنی تنزیل آشنا شدم. از لینکی در صفحه‌ی حمید ضرابی‌زاده پیدایش کردم. ایشان و بعضی از بچه‌هایی که روی این پروژه کار می‌کنند را می‌شناسم. وقتی این‌ها را می‌بینم خیلی احساس غبن می‌کنم و غبطه می‌خورم. جداً توفیق دارند. خدا به یکی توفیق می‌دهد سوادش را در چنین اموراتی به کار گیرد و یکی هم مثل من ...

آن قدر از کیفیت کارشان ذوق‌زده شدم که نمی‌دانم چه بنویسم. خودتان ببینید.

  نظرات ()
خدا خیرت دهاد سید مهدی شجاعی! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/۱٧

آن سوی مظلومیت: «... آیا گمان می‌برید که پیامبر، میراث او را بر وى احرام کرده و او را در این باره بى خبر گذاشته، در حالیکه خداى متعال مى فرماید: و انذر عشیرتک الاقربین. یا اینکه پیامبر به او خبر داده و زهرا مخالفت کرده و چیزى را که از آن او نبوده، مطالبه کرده؟ او سرور و برگزیده زنان عالم است و ما در جوانان اهل بهشت و همتاى مریم. پدر او که خاتم پیامبران بود به خدا سوگند که نگران گرما و سرماى زهرا بود، یک دست خود را زیر سر فاطمه می‌گذاشت و دست دیگرش را حفاظ او قرار می‌داد. این فاطمه چنین کسى است و شما در محضر چنین شخصیتى دست به جسارت زدید. آرامتر! اینقدر تند نروید! پیامبر شما را می‌بیند و به هر حال روزى بر خدا وارد خواهید شد. واى بر شما آنگاه که جزاى اعمالتان را می‌بینید ...»

عجب متن بلندی نوشته است این مرد! شاهکار است. وقت بگذارید و کاملش را بخوانید. متأسفانه خودم با اینکه بیست و شش سال از عمرم می‌گذرد تا به حال این سخنرانی را نخوانده و نشنیده بودم. اطلاع از این مراجع در شکل‌گیری، استحکام و اصلاح بینش‌ها بسیار مؤثر است.

  نظرات ()
کجا بهشت بود باصفاتر از حرمت؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/۱٦

ماجرای علاقه‌مند شدن و آشنایی‌ام با کامپیوتر داستان جذابی دارد که باید سر فرصت بنویسم. به شدت سال‌های نوجوانی و جوانی عاشق برنامه‌نویسی بودم و از هر فرصتی برای این منظور استفاده می‌کردم. دوران دبیرستان با چند تن از دوستان برای جشن ‌های میلاد برنامه‌هایی آماده می‌کردیم و در مراسم جشن نمایش می‌دادیم. یکی از دوستان مسابقه‌ای کامپیوتری به شکلی خیلی حرفه‌ای طراحی کرده بود. ما هم کدهایی آماده کرده بودیم که مجموعه‌ای از نوشته‌ها و عکس‌ها را با افکت‌هایی ترکیب می‌کرد و نشان می‌داد. باید فضای آن سال‌ها را تصور کنید تا متوجه شوریدگی که در میان تیم بود شوید. آن موقع نرم‌افزارهایی مثل فتوشاپ یا اساساً سیستم عامل ویندوز غیر از ۳.۱ وجود نداشت. ما با کدهای بیسیکی که می‌نوشتیم عکس‌ها را از فایل‌های bmp می‌خواندیم و نمایش می‌دادیم. آن موقع نرم‌افزار الف هم برای نوشتن نستعلیق بود که خیلی از آن بهره می‌بردیم. نسخه‌ای که ما داشتیم قابلیت ارتباط با چاپگر نداشت و فقط تصویر را ذخیره می‌کردیم و با عکس‌هایی از حرم، افکت‌های آتش‌بازی، محو شدن و ... تلفیق می‌کردیم.

یکی از عباراتی که در جلوه‌های تصویری جشن میلاد امام رضا به کار بردیم و به یادم مانده است بیت زیر است. دلتنگی‌ام را برای حرمش خوب می‌رساند.

کجا بهشت بود باصفاتر از حرمت؟

کجا است روضه‌ی رضوان چنین عبیرآمیز؟

  نظرات ()
کمبود نیروی کار یا آژانس کار نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/۱٤

کسانی که دستی در کار دارند می‌دانند که بر خلاف تبلیغات رسانه‌ای نیروی کار متخصص در کشور به شدت کم است. نیروی کار متخصص با فارغ التحصیل دانشگاه بودن متفاوت است. با این حال چندی است به این نتیجه رسیده‌ام  کمبود آژانس‌های کاریابی و شرکت‌های تأمین نیروی انسانی مشکل جدی‌تری است. اگر شبکه‌های کاریابی شکل گیرد تا کاریابان را به کارخواهان برساند تحول بزرگی در این عرصه رخ خواهد داد. دلیل اینکه چنین ساز و کارهای اجتماعی تا الآن در ایران قوت نگرفته است چیست؟

پی‌نوشت: چندین شرکت برای چند پروژه‌ی بزرگ به من سپرده‌اند تا نیرو به ایشان معرفی کنم. من هر چه در ذهنم جستجو می‌کنم نمی‌توانم موارد مناسبی پیدا کنم. شما کسی سراغ ندارید؟ حداقل دو سال سابقه‌ی کار حرفه‌ای بعد از دوره‌ی دانشگاه لازم است.

  نظرات ()
نحوه‌ی استفاده از هندزفری! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/۱۱

من سال‌ها است یک سؤال به ظاهر ساده دارم. لطفاً ملامت نکنید و با دقت پاسخ دهید. بهترین روش استفاده از یک هندزفری sony ericsson چگونه است؟ اگر ممکن است شکل یا فیلمی نیز در اختیار بگذارید. منظورم این است که گوشی را باید در کدام نقطه‌ی بدن بگذاری و سیم‌های هندزفری را از کجا و چگونه به گوش برسانی و گیره‌اش را به کجا وصل کنی. با این فرض جواب دهید که سؤال‌کننده کت نمی‌پوشد. امیدوارم راهنمایی‌تان از جنس زیر نباشد:) 

  نظرات ()
پارس‌آوا نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/٩

پارس‌آوا اسم محصولی نرم‌افزاری است که با متدلوژی‌های معمول تولید نرم‌افزار تولید نشده است. یک نوع شوریدگی همراه با تدبیر اساس کار بوده است. من افتخار داشتم حدود یک سال دمخور گروهی از جانبازان نابینایی باشم که روی این پروژه فعالیت می‌کردند. اگر این کار پیش نمی‌آمد واقعاً در فایده‌ی این خرده سوادی که عمری را جهت اکتسابش صرف کردم می‌ماندم.

 پیششان می‌رفتم که از روحیه‌شان روحیه بگیرم و اگر چیزی به ذهنم می‌رسید یا کاری از دستم بر می‌آمد کمکشان کنم. از من و تو زنده‌تر هستند. به قول یکی از اساتید، ما در برابر این‌ها باید برویم بوق بزنیم. اگر این دنیا بوق نزنیم در آخرت یک شیپور بزرگ دستمان می‌دهند که در آن بدمیم.

از چه بنویسم. باید ببینید چه طوری صاحب این کار بدون دو چشم و دو دست و هزاران مشکل ریز و درشت این کار را پیش می‌برد و اصلاً از پا نمی‌ایستد. ساده‌ترین دردش این است که در چله‌ی تابستان گاهی باید چند پتو رویش بیاندازید تا گرمش شود و در سرمای زمستان گاهی باید چندین کولر و پنکه روشن کنید تا خنک شود. با این حساب، من و شما در این دنیا ول معطلیم؟ نیستیم؟ کسی هم که در این دنیا ول معطل است تکلیفش در آن دنیا چگونه باشد!

 

  نظرات ()
مادر بزرگ - ۳ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/٩

مادربزرگم شب‌ها قبل از خواب معمولاً سه بار قل هو الله، آیه الکرسی و «اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات ...» را می‌خواند. معتقد بود آیه الکرسی خانه را از دزد در امان می‌دارد. برای این موضوع حکایتی هم نقل می‌کرد که بیشتر فکاهی و طنز بود تا حکمی. در این شب گرامی برای همه‌ی مؤمنین با دعای دوست داشتنی زیر طلب آمرزش کنیم. اگر درست زمزمه‌های مادربزرگم را شنیده باشم چیزی شبیه این عبارات را می‌خواند. اگر غلطی دارد لطفاً بفرمایید.

اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات والاحیاء منهم و الاموات تابع بیننا و بینهم بالخیرات انک مجیب الدعوات و انک غافر الذنب و الخطیات.

  نظرات ()
مادر بزرگ - ۲ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/۸

نوشتن بخش دوم درباره‌ی مادربزرگ آن قدر طول کشید تا مادر بزرگم پنج‌شنبه‌ی دو هفته پیش از دنیایم رفت. بخش اولش را ماه رمضان سال گذشته نوشتم. محسن هم درباره‌اش نوشته است. (آدرس)

شاید اگر یکی، دو سال پیشتر از دستش می‌دادم بیقرارتر از امروزم می‌دیدی. فشارهای سنگین دو، سه سال اخیر که چاره‌ای جز صبر و صلاه برایم نگذاشته است سعه صدرم را افزایش داده است. در این موقعیت باید آرام می‌ماندم تا مادرم را آرام کنم.

مرگ مانند جادوگران به سراغ آدم‌ها می‌آید و در یک چشم به هم زدن ناپدیدشان می‌کند. جسم جانداری که تا دیروز با تو می‌زیسته است ناپدید شده است. خانه‌ی بی مادربزرگ برای خانواده‌مان خیلی دلگیر است. دعا کنید گشایشی شود.

می‌خواستم بخشی از میراث معنوی مادربزرگم را وبلاگی کنم که بیماری‌اش مجال را ازمان گرفت. آن قدر شعر و حکایت‌های سرگرم‌کننده بلد بود که در هیچ جای دیگر نمی‌شد یافت. برای همه‌ی رفتگان طلب مغفرت کنیم.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب