حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
اثبات خدا؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/٢۳

در همه‌ی این سال‌ها بارها خدا خودش را به تو اثبات کرد. تو کی می‌خواهی خودت را اثبات کنی؟

  نظرات ()
میانه‌روی انحرافی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/۱۱

عزاداری‌ها در ماه محرم کمتر حول و حوش شناخت واقعه‌ی عاشورا، زندگی و شخصیت امام حسین شکل می‌گیرد. فکر می‌کنم اگر شناخت بیشتر حاصل شود، بروز احساسات و عواطف نیز به شکل پاک‌تر و عمیق‌تری صورت می‌گیرد و از بعضی خطرات و انحرافات در این زمینه مصون می‌مانیم.

مثلاً واقعاً خوب است حداقل یک بار هر یک از ما داستان زندگی امام حسین را به طور کامل بخوانیم تا بتوانیم اگر قرار است درسی بگیریم ناقص یا نابجا نباشد. حداقل به نظرم باید گفته‌ها و نوشته‌های ایشان بعد از وفات امام حسن مورد مطالعه قرار گیرد. واقعاً نکات جالب و جذابی در آن یافت می‌شود. از نحوه‌ی محاجه با طرف مقابل و نوع برخورد در هر موقعیت.

اگر این اتفاق بیفتد من مطمئنم خیلی‌ها به درون خودشان مراجعه خواهند کرد و با سؤالات بسیاری مواجه خواهند شد. این سؤالات از جنبه‌های زیادی خواهد بود و من فکر می‌کنم ما در حال حاضر با یک مسأله‌ی حل‌شده در ظهر عاشورا مواجه هستیم و پایان داستان را می‌دانیم. شاید اگر پایان داستان را نمی‌دانستیم و از ابتدا آن را می‌خواندیم ما نیز در زمره‌ی کسانی قرار می‌گرفتیم که حداقل امام حسین را نیز در شکل‌گیری حوادث عاشورا مقصر می‌دانستیم.

بعضی افراد هستند که به تعبیر یکی، این‌ها شاید دوست دارند محبوب القلوب و زینة المجالس باشند در هر نزاعی و اختلافی سعی می‌کنند خودشان را میانجی آرامش‌طلب و صلح‌دوست معرفی کنند و از این رو هر دو طرف دعوا را نکوهش می‌کنند و سعی می‌کنند هر دو طرف را مقصر جلوه دهند. طبیعی است که در هر دعوایی نیز از هر دو طرف درشتی‌هایی دیده شود. این افراد که در شکل بیمارگونه‌شان تنفرآمیزند، سعی می‌کنند با مستمسک قرار دادن مواردی از این دست حتی در طرفی که مظلوم است نیز اشتباهاتی را بیابند و این حس را در او نیز ایجاد کنند که «تو هم اشتباه داشتی تو هم باید کوتاه بیایی». این جور افراد به جای آن که دنبال حکم دادن بر اساس قسط و حق باشند دنبال این هستند که هر دو طرف از مواضع‌شان کوتاه بیایند مستقل از آن که حق چیست و باطل چیست. اگر طرفی هم از موضع حقش کوتاه نیاید بر گناهان او لجبازی و قدی را نیز می‌افزایند و احتمالاً می‌گویند: «هر چه بر سرش بیاید حقش است از قدی‌اش است.»

خلاصه من تقریباً شک ندارم که بخشی از پروپاگاندای آن زمان از همین طریق سعی در تغییر افکار و نگرش مردم زمانه کرده است. برای این که در وسط منازعات بتوان قضاوت بهتری داشت من دو پیشنهاد دارم:

۱- باید بین موضع یک طرف و مجموعه‌ی عملش برای رسیدن به آن موضع تمایز قائل شد. ممکن است عملکرد یک طرف نزاع، برای دفاع از آن چه حق می‌پندارد یا برای مبارزه با آن چه باطل می‌پندارد دارای نقاطی باشد که از نظر ما خطا محسوب شود. بهتر است در قضاوت‌مان به آن‌ها وزن زیادی ندهیم مگر در حالتی که در بند دوم می‌آورم. به عبارت دیگر اگر مثلاً کسی همه‌ی راه‌ها را به روی شما ببندد به طوری که نه راه پس داشته باشید نه راه پیش ممکن است به خشم بیایید و او را با کلام تندی سرزنش کنید. شاید در این حالت واقعاً ناسزایی گفته نشده باشد و آن حق سزاوار چنین تندی باشد. پس نمی‌شود خیلی ساده در مورد مصادیق عملکرد قضاوت کرد و بسته به شرائط متفاوت است و ما در این موارد عموماً ممکن است داده‌ی کافی برای تحلیل نداشته باشیم.

۲- بعضی وقت‌ها عملکرد فجیعانه‌ی یک طرف تأییدی بر باطل بودن موضعش می‌شود. برای تشخیص این موارد به نظرم معیار خروج از چارچوب‌های اخلاقی، مردانگی و آزادگی است. دعوا، نزاع و جنگ به هر حال رخ می‌دهد ولی آن‌ها که پیرو حقیقت‌اند حتی اگر بجنگند مردانه می‌جنگند و در میانه‌ی جنگ نیز نامردی و نامردمی نمی‌کنند. اگر دیدید طرفی در موضوعی اختلافی از فریب، اعمال زور به وابستگان غیردرگیر در نزاع به منظور تحت فشار قراردادن عوامل درگیر (مثلاً حمله به شهروندان به جای نظامیان یا حمله به زنان و کودکان به جای مردان)، نقض یک طرفه‌ی معاهدات  و ... استفاده می‌کند باید در حقیقی بودن ادعایش شک جدی کنید.

سال گذشته نیز به مناسبت همین ایام مطلبی مرتبط نوشته بودم  (لینک مطلب) که امسال سعی کردم آن را بسطش دهم. ادا کردن حق این نکات ظریف کار سختی است و  شاید بهتر باشد هر یک از ما بیشتر این‌ها را خودش بخواند و تفکر کند.

  نظرات ()
معرفی رستوران طلاباران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/٥

یک سایتی هست به نام میز غذا که به معرفی غذاها و رستوران‌ها می‌پردازد. دو نفر از نویسندگانش را می‌شناسم و کامپیوتری هستند. (یکی‌شان هم از دوستان است)

یک بار به من پیشنهاد دادند در سایت‌شان چیزی بنویسم ولی من به دلیل تفاوت دیدگاه نپذیرفتم. فکر نمی‌کنم تبلیغ شکم‌چرانی کار مناسبی باشد. هر چه از غذای بیرون دوری کنیم بهتر است. ولی بعضی مواقع قلقلک می‌شوم چیزی در این زمینه بنویسم. بعضی وقت‌ها چاره‌ای نیست و گزینه‌ای جز غذای بیرون نیست. برای این جور مواقع که باید سعی کرد به ندرت باشد، خوب است رستوران‌های خوب را بشناسیم. حالا که من در آن سایت به عنوان نویسنده عضویت ندارم در همین‌جا رستوران طلاباران را معرفی می‌کنم.

چلوکباب در رستوران طلاباران

رستوران طلاباران در خیابان شریعتی کمی بالاتر از چهار راه قصر واقع شده است. نکات مثبت آن کیفیت خوب غذا، تزئین و مخلفات فراوان و برخورد خوب است. قیمتش کمی گران است و حجم غذا نیز بسیار زیاد است. بنابر این برای این که زیاد هم پول ندهید و غذا نیز اسراف نشود بهتر است کمتر از تعدادتان غذا بگیرید. مطمئن باشید سیر می‌شوید.

عکس واقعی است و مربوط به چند روز اخیر است.

باز هم تکرار می‌کنم عادت کردن به غذای بیرون بسیار بد است و جز به ضرورت باید پرهیز کرد.

  نظرات ()
جای دستانم روی برف - توچال نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/٥

یک روز برفی در توچال

  نظرات ()
حسین باب توبه‌ی آدم و آدمیزاد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/۱

روضه‌ی حر را از زبان حاج آقا مجتبی اگر بشنوید خیلی دلچسب‌تر است. مربوط به دیشب است. (با اصلاحات جزئی)

شنیدید که امام حسین (علیه السلام) در بین راه که می آمد تا می‌توانست سراغ خیلی‌ها رفت. در آن برخوردی که با حرّ ابن یزید ریاحی کرد آن‌ها آمدند و حسین از آن‌ها پذیرایی کرد. همه آن‌ها تشنه بودند حتی مرکب‌هاشان را هم با دست مبارک خودش آب داد. موقع نماز بود به حرّ فرمود برو با اصحابت نماز بخوان ما هم می‌خواهیم نماز بخوانیم گفت نه، ما با شما نماز می‌خوانیم. حسین ایستاد همه آن‌ها ایستادند.


بعد خطبه‌ای خواند که دو تا چیز دارد یکی را من می‌گویم «اَیُّهَا النّاس اِنَّ رسولَ الله (صلی الله علیه و آله وسلم) قال: مَن رَأی سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحَرامِ الله ناکثاً لِعَهدِ الله مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسولِ الله یَعمَلُ فی عِبادِهِ بِالِاثمِ وَ العُدوان وَ لَم یُعَیَّر عَلیه بِفِعلٍ وَ لا قَولٍ کانَ حَقًّا عَلَی الله اَن یُدخِلَهُ مَدخَلَه» رو کرد به مردم و گفت پیغمبر گفته است اگر یک حاکم ستمگری بیاید، حرام خدا را حلال کند، عهدهای الهی را بشکند (مراد از شکستن عهدهای الهی مخالفت با قرآن است «ناکِثاً لِعَهدِ الله») مخالف سنّت رسول الله باشد، در بین بندگان به معصیت رفتار کند، از این طرف هم یک نفر نیاید نه قولاً و نه فعلاً با او مقابله کند، برخورد با او نکنند به تعبیر ما با او مماشات کند، با او کنار بیاید «حَقًّا عَلَی الله» که جایگاه این را جهنّم قرار دهد. آگاه باشید.

بعد هم می گوید به اینکه نوشته‌هاتان آمد و… حرّ می‌آید  می گوید من جزو این کسانی نبودم که خدمت شما چیزی نوشته باشند چون بعدش امام حسین(علیه السلام)  می‌گوید شما کوفی‌ها به من نامه نوشتید بیا خودم که نیامدم.  تا اینکه قضیه به اینجا می‌رسد که سوار مرکب می‌شوند تا به حسب ظاهر برگردند، حرّ می‌آید جلوی او را می‌گیرد. حضرت به او رو می‌کند و می‌گوید «ما تُرید ثَکَلَتکَ اُمُّک» حرّ می‌گوید نمی‌گذارم بروید. می‌گوید چه می‌خواهی؟ مادر به عزایت بنشیند. اینجا شروع می‌شود آن مسائلی که در درون حُرّ بود. به حسین (علیه السلام) گفت اگر غیر از تو بود نام مادر من را برده بود عین او اسم مادرش را می‌بردم. چه کنم که مادر تو فاطمه است نمی توانم مگر اینکه به بهترین وجه نام مادرت را ببرم!


یک مطلبی به شما بگویم؛ تا به حال شما شنیدید حرّ امام حسین (علیه السلام)  را آورد کربلا. درست است؟ من می‌گویم امام حسین (علیه السلام) حرّ را آورد کربلا. من عکسش را می‌گویم، امام حسین(علیه السلام) حرّ را آورد کربلا. امشب هم می‌خواهم بگویم حسین جان می‌شود دست ما را هم بگیری ببری کربلا؟ همانطوری که حرّ را بردی کربلا خُب دست ما را هم بگیر ببر کربلا. با خودش حرّ را کشاند آورد. ببینید چه جوری می‌آورد و به سعادت می‌رساند.


می‌نویسند روز عاشورا امام حسین (علیه السلام) با سردار لشگرش ابالفضل آمدند، عمر سعد هم با سردار لشگرش حرّ آمدند. مذاکره  و پیشنهادهایی بود. بالاخره عمر سعد قانع نشد، حرّ رو به عمر سعد کرد گفت: چه کار می‌خواهی بکنی؟ پیشنهاد حسین (علیه السلام) را قبول نمی‌کنی ؟ گفت: نه، قبول نمی‌کنم. جنگی کنم کوچک‌ترین و آسان‌ترین آن این باشد دست‌ها از بدن‌ها جدا بشود، سرها از پیکرها جدا بشود. می‌نویسند حرّ جوابش را نداد، سوار مرکب بود آرام آرام آمد فاصله گرفت آمد کنار. مهاجر ابن اوس می‌گوید؛ نگاه کردم دیدم حرّ دارد بدنش می‌لرزد به او گفتم؛ ای حرّ اگر از من از سرداران کوفه سؤال می‌کردند از تو تجاوز نمی‌کردم. این چه حالی است در تو می‌بینم؟ چرا می‌لرزی؟ گفت: ای مهاجر! خودم را بین بهشت و جهنّم می‌بینم، به خدا قسم جز بهشت چیزی را انتخاب نمی کنم. می‌گوید یک وقت دیدم آرام آرام دارد می‌رود به سمت خیام حسین (علیه السلام) اما یک جمله‌ای هم زیر لب می‌گوید «اَللَّهُمَّ اِلَیکَ اَنَبتُ فَتُب عَلَیَّ» خدا من به سوی تو آمدم توبه من را قبول کن «فَاِنّی فَقَد اَرعَبتُ قُلوبَ اَولیائِک» آخر من دل حسین را لرزاندم .«وَ اَولادِ بِنتِ نَبیِّک» من دل بچّه‌های پبغمبر را  لرزندام، دل زینب را لرزاندم. می‌گویند رسید نزدیک خیام حسین (علیه السلام) حالا نمی‌دانم پیاده شد صورتش را روی خاک گذاشت یا سرش را پایین آورده بود که می‌گویند حسین (علیه السلام) آمد گفت «اِرفَع رَأسَک» سرت را بلند کن من تو را کربلا آوردم چرا سر بزیری؟ تو سربلند باش. رو کرد به حسین (علیه السلام) گفت «هَل لی مِن تَوبَة» حسین جان آیا توبه من قبول است؟....

  نظرات ()
مطالب اخیر رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب