عزاداریها در ماه محرم کمتر حول و حوش شناخت واقعهی عاشورا، زندگی و شخصیت امام حسین شکل میگیرد. فکر میکنم اگر شناخت بیشتر حاصل شود، بروز احساسات و عواطف نیز به شکل پاکتر و عمیقتری صورت میگیرد و از بعضی خطرات و انحرافات در این زمینه مصون میمانیم.
مثلاً واقعاً خوب است حداقل یک بار هر یک از ما داستان زندگی امام حسین را به طور کامل بخوانیم تا بتوانیم اگر قرار است درسی بگیریم ناقص یا نابجا نباشد. حداقل به نظرم باید گفتهها و نوشتههای ایشان بعد از وفات امام حسن مورد مطالعه قرار گیرد. واقعاً نکات جالب و جذابی در آن یافت میشود. از نحوهی محاجه با طرف مقابل و نوع برخورد در هر موقعیت.
اگر این اتفاق بیفتد من مطمئنم خیلیها به درون خودشان مراجعه خواهند کرد و با سؤالات بسیاری مواجه خواهند شد. این سؤالات از جنبههای زیادی خواهد بود و من فکر میکنم ما در حال حاضر با یک مسألهی حلشده در ظهر عاشورا مواجه هستیم و پایان داستان را میدانیم. شاید اگر پایان داستان را نمیدانستیم و از ابتدا آن را میخواندیم ما نیز در زمرهی کسانی قرار میگرفتیم که حداقل امام حسین را نیز در شکلگیری حوادث عاشورا مقصر میدانستیم.
بعضی افراد هستند که به تعبیر یکی، اینها شاید دوست دارند محبوب القلوب و زینة المجالس باشند در هر نزاعی و اختلافی سعی میکنند خودشان را میانجی آرامشطلب و صلحدوست معرفی کنند و از این رو هر دو طرف دعوا را نکوهش میکنند و سعی میکنند هر دو طرف را مقصر جلوه دهند. طبیعی است که در هر دعوایی نیز از هر دو طرف درشتیهایی دیده شود. این افراد که در شکل بیمارگونهشان تنفرآمیزند، سعی میکنند با مستمسک قرار دادن مواردی از این دست حتی در طرفی که مظلوم است نیز اشتباهاتی را بیابند و این حس را در او نیز ایجاد کنند که «تو هم اشتباه داشتی تو هم باید کوتاه بیایی». این جور افراد به جای آن که دنبال حکم دادن بر اساس قسط و حق باشند دنبال این هستند که هر دو طرف از مواضعشان کوتاه بیایند مستقل از آن که حق چیست و باطل چیست. اگر طرفی هم از موضع حقش کوتاه نیاید بر گناهان او لجبازی و قدی را نیز میافزایند و احتمالاً میگویند: «هر چه بر سرش بیاید حقش است از قدیاش است.»
خلاصه من تقریباً شک ندارم که بخشی از پروپاگاندای آن زمان از همین طریق سعی در تغییر افکار و نگرش مردم زمانه کرده است. برای این که در وسط منازعات بتوان قضاوت بهتری داشت من دو پیشنهاد دارم:
۱- باید بین موضع یک طرف و مجموعهی عملش برای رسیدن به آن موضع تمایز قائل شد. ممکن است عملکرد یک طرف نزاع، برای دفاع از آن چه حق میپندارد یا برای مبارزه با آن چه باطل میپندارد دارای نقاطی باشد که از نظر ما خطا محسوب شود. بهتر است در قضاوتمان به آنها وزن زیادی ندهیم مگر در حالتی که در بند دوم میآورم. به عبارت دیگر اگر مثلاً کسی همهی راهها را به روی شما ببندد به طوری که نه راه پس داشته باشید نه راه پیش ممکن است به خشم بیایید و او را با کلام تندی سرزنش کنید. شاید در این حالت واقعاً ناسزایی گفته نشده باشد و آن حق سزاوار چنین تندی باشد. پس نمیشود خیلی ساده در مورد مصادیق عملکرد قضاوت کرد و بسته به شرائط متفاوت است و ما در این موارد عموماً ممکن است دادهی کافی برای تحلیل نداشته باشیم.
۲- بعضی وقتها عملکرد فجیعانهی یک طرف تأییدی بر باطل بودن موضعش میشود. برای تشخیص این موارد به نظرم معیار خروج از چارچوبهای اخلاقی، مردانگی و آزادگی است. دعوا، نزاع و جنگ به هر حال رخ میدهد ولی آنها که پیرو حقیقتاند حتی اگر بجنگند مردانه میجنگند و در میانهی جنگ نیز نامردی و نامردمی نمیکنند. اگر دیدید طرفی در موضوعی اختلافی از فریب، اعمال زور به وابستگان غیردرگیر در نزاع به منظور تحت فشار قراردادن عوامل درگیر (مثلاً حمله به شهروندان به جای نظامیان یا حمله به زنان و کودکان به جای مردان)، نقض یک طرفهی معاهدات و ... استفاده میکند باید در حقیقی بودن ادعایش شک جدی کنید.
سال گذشته نیز به مناسبت همین ایام مطلبی مرتبط نوشته بودم (لینک مطلب) که امسال سعی کردم آن را بسطش دهم. ادا کردن حق این نکات ظریف کار سختی است و شاید بهتر باشد هر یک از ما بیشتر اینها را خودش بخواند و تفکر کند.