حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
جوک برای ما، خاطره برای شما نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/۳۱

یکی از مدیران مجموعه حاج آقایی اصفهانی، جاافتاده، باهوش و خوش کلام است. پریشب به مناسبتی تعریف می‌کرد:

«بچه بودیم اگر از جیبمان برای منزل خرید می‌کردیم شب حسابش را به بابایمان می‌گفتیم. یک شب آمدم گفتم بابا امروز پانزده زار خرید کردم. بابام گفت خوب. دوباره فردا شب آمدم گفتم بابا امروز یک تومان خرید کردم با پانزده زار دیروز می‌شود یک تومان و پانزده زار. چند شب بعد دوباره رفتم و گفتم امروز یک تومان خرید کردم از قبل هم یک تومان و پانزده زار بدهکار بودی تا این جا می‌شود دو تومان و پانزده زار. بابا گفت خوب دستت درد نکند. ولی مثل این که قصد نداشت طلب ما را بدهد. چند شب بعد طلبکارانه پیش پدر رفتم و گفتم بابا کم کم حسابت پیش ما دارد بالا می‌رود و بدهکاری‌ات زیاد می‌شود. سه تومان امروز خرید کردم با دو تومان و پانزده زار قبلی می‌شود پنج تومان و پانزده زار. نمی‌خواهی طلب ما را بدهی. بابایم گفت عجب. بچه جان چند بار این پانزده زار را با ما حساب می‌کنی؟»

بعد از این که کلی خندیدم گفتم حاج آقا این چیزهایی که برای ما جوک است برای شما خاطره است. جماعت از خنده روده‌بر شدند.

  نظرات ()
تحریم نمایشگاه کتاب نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/٢٦

به اشتباه نیفتید. منظورم دعوت به تحریم نیست.  ده، پانزده سال است که نمایشگاه کتاب را بر خودم حرام کرده‌ام. خیلی‌ها می‌پرسند چرا؟ دلایل‌اش این‌جا است:

  1. معمولاً در محوطه‌ی شلوغ، وسیع و پر ترافیک نمایشگاه باید کلی بگردی و بار حمل کنی و در صف ماشین بایستی و در فشار جمعیت قرار بگیری تا چند کتاب خوب به چشم‌ات بخورد یا نخورد و ...
  2. معمولاً کتاب‌های خوب را باید از قبل شناسایی کرد. اگر چنین اتفاقی بیفتد می‌توانی از دوستی، آشنایی درخواست کنی که زحمت خرید آن چند کتاب محدود مورد دلخواه تو را هم بکشد و اگر مربوط به انتشارات معروفی باشد در کتابفروشی‌ها سطح شهر یا کتابخانه‌ها می‌توانی پیدا کنی. از همه‌ی این‌ها گذشته تلفنی یا اینترنتی احتمالاً می‌توانی سفارش دهی و برایت بیاورند. اگر هم کتاب‌ها را عموماً فقط یک بار می‌خوانی پس بهتر است از دوستی یا کتابخانه‌ای امانت بگیری و بخوانی و پس دهی.
  3. سال‌ها است با کاغذ و کتاب کاغذی خداحافظی کرده‌ام و آن قدر دنیای دیجیتال مزایایش را نشانم داده است که به ندرت ممکن است ترجیح دهم کتابی را از روی نسخه‌ی کاغذی‌اش بخوانم. شاید برای بعضی عجیب باشد که من ترجیح می‌دهم قرآن را هم از روی کامپیوتر بخوانم. حداقل مزایایش هم این است که امکان جستجو، تطبیق ترجمه‌ها مختلف، اصوات مختلف و ... را دارد.
  4. از همه به نوعی مهم‌تر آن که آن‌قدر کتاب نخوانده دارم که با خودم عهد کردم هر وقت آن‌هایی که سال‌ها پیش خریدم یا دانلود کردم و هنوز فرصت نکردم یا حوصله نکردم بخوانم نخواندم کتاب جدید نخرم! این هم یک جور اصلاح الگوی مصرف است دیگر!

 

  نظرات ()
Google Wonder Wheel را دیده‌اید؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/٢٤

خوب اگر ندیده‌اید نمونه‌ی زیر را ببینید و روی لینک‌ها کلیک کنید تا متوجه شوید ماجرا چیست. بعد فکر کنید با این فناوری کجا را هدف گرفته است؟

http://www.google.com/search?hl=en&tbo=1&tbs=ww%3A1&q=iran&btnG=Search&tbo=1

 

  نظرات ()
خدا کند راست نباشد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/۱٩

[...]

تا به هوش آمد بلافاصله پرسید: «علی کجاست؟» و تا شنید که او را به مسجد برده‏اند تاب نیاورد. گرچه توان ایستادنش نبود امّا علی را هم نمی‏توانست تنها بگذارد. بی درنگ به طرف مسجد حرکت کرد فضّه و زنان بنی‏هاشم گردش را گرفته بودند. پیراهن رسول خدا بر سر و دست، حسنین در دست، چشمش به علی افتاد. در محاصره‌ی شمشیرها چندین بار صیحه زد. گریه امانش نمی‏داد. هق هق گریه فضای مسجد را پر کرد. حاضران بر معصومیت زهرا و مظلومیت علی گریستند. گویا در و دیوار هم می‏گریست! ناگهان طنینی در  مسجد پیچید: «خلّوا ابن عمّی فوالّذی بعث محمّداً بالحق لئن لم تخلّوا عنه...»


«پسرعمویم را رها کنید! شوهرم را رها کنید! قسم به خدایی که محمّد را به حق فرستاد اگر دست از وی برندارید سر برهنه کرده، موهایم را پریشان کرده، پیراهن رسول خدا را بر سر افکنده و در برابر خدا فریاد برخواهم آورد و نفرین‌تان می‏کنم. به خدا نه من از ناقه‌ی صالح کم ارج‌ترم و نه کودکانم از بچه او کم قدرتر.»

آنگاه دست حسن و حسین را گرفت و به طرف قبر رسول خدا حرکت کرد.

علی علیه السلام صدا زد: «سلمان، فاطمه را دریاب!، گویا دو طرف مدینه را می‏نگرم که به لرزه درآمده به خدا قسم اگر فاطمه در کنار قبر رسول خدا نفرین کند زمین آنها را در کام خود فرو می‏برد.»

سلمان سراسیمه خود را به زهرا رساند و گفت: «ای دختر محمّد! خداوند پدرت را مایه رحمت جهانیان قرار داده از این مردم درگذر و نفرین مکن.»

[...]

* برای تحقیق بیشتر در منابع به دنبال عبارت «خلو ابن عمی» بگردید. (نتایج جستجو در گوگل)

  نظرات ()
رابطه‌ی اشتراک‌گذاری و سربار نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/۱٥

در جواب نامه‌ی یکی از همکاران نوشته‌ام:

«معنی دیگر این حرف شما این است که در یک سازمان هر چیز را بشود shared کرد و نکرد یعنی سربار.»

  نظرات ()
خیابان دماوند، بورس تالار؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/۱۱

کسی می‌داند چرا این قدر در خیابان دماوند تهران تالار و سالن مراسم در طی ده سال اخیر روییده است و به نظر می‌رسد باز هم این روند ادامه دارد.

  نظرات ()
خلاقیت و نوآوری در خبرنگاری نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/٩

سال گذشته سال خلاقیت و نوآوری بود. وقتی صحبت از خلاقیت و نوآوری می‌شود زود ذهن‌ها به سمت اختراعات و ابتکارات فناوری می‌رود. ولی فکر می‌کنم مسأله‌ی اصلی ما نوآوری در روش‌ها و کارکردها است. به عنوان یک نمونه کاش خبرنویس‌ها و خبرنگارهای ما کمی خلاقیت به کار می‌بستند و جملات و عبارات جدیدی جایگزین می‌کردند.

بعضی از این جملات همین طوری‌اش هم به قول معروف «لم یتچسبک» است چه برسد به این که بارها بخواهد تکرار شود. مثلاً برایم جالب است بدانم عبارت «خاطر نشان کرد» را چه کسی اختراع کرد و چرا این قدر خبرنگاران علاقه‌مندند امثال این جملات را به کار ببندند. یا مثلاً واقعاً من یک جوری‌ام می‌شود وقتی یک خبرنگار ساده‌ترین جمله‌ای که به ذهنش می‌رسد «الآن چه احساسی دارید؟» است. فکر می‌کنم این جمله‌ی اخیر گرته‌برداری خارجی باشد. اولین تاریخچه‌ای که ازش سراغ دارم خبرنگاری است که از امام در هواپیما می‌پرسد و تا به این روز بارها و بارها شنیدم. نمی‌دانم خبرنگاران واقعاً نمی‌توانند فکر کنند و جملات زیباتر استخراج کنند؟

  نظرات ()
یک مقاله‌ی فوق العاده از یک آدم عجیب نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/٥

در روزگاری که بی‌تدبیری و خام‌اندیشی آزارت می‌دهد یافتن چنین مقاله‌ای در باب تصمیم‌سازی‌های حاکمیتی آن قدر جذاب است که در بین تمام شلوغی‌ها وقتی بگذاری و با دقت آن را بخوانی. البته نمی‌دانم برای کسانی که دستی بر آتش در این موضوع ندارند چه قدر خواندنی باشد.

  نظرات ()
حق الزحمه‌ی من چه قدر باید باشد؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/٥

یکی از مهم‌ترین و حساس‌ترین بخش‌های یک مصاحبه‌ی شغلی مذاکره درباره‌ی حقوق است. به نظرم در این قسمت دو طرف پختگی و زیرکی‌شان را به نمایش می‌گذارند و می‌تواند در نتیجه نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. به قول منبع زیر، معمولاً بحث به اینجا می‌رسد که کارفرما می‌پرسد: «خوب، حقوق درخواستی‌ات چه قدر است؟» و کارجو نیز پاسخ می‌دهد: «شما چه قدر پیشنهاد می‌کنید؟» و این تبدیل به یک حلقه‌ی بسته می‌شود که برون رفت ازش سخت است. اشکال از این جا ناشی می‌شود که معمولاً کارجوها مستقل از مهارت‌ها و شایستگی‌شان به دنبال بیشینه‌ی محدوده‌ی پرداخت مناسب آن موقعیت شغلی هستند و این خود یک نکته‌ی منفی حساب می‌شود. در لینک زیر مطلب مورد اشاره و روش یک مذاکره‌ی هوشمندانه را بیان کرده است. اگر کسی خوب ترجمه‌اش کند این جا می‌گذارمش.

http://mrrecruitmentdubai.blogspot.com/2009/04/salary-how-much-am-i-worth.html

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب