حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
جلوه‌های ویژه در ارائه‌ی مطالب علمی و فنی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/۳٠

در راستای بنای امسالم یک فایل قدیمی دیگر درباره‌ی «جلوه‌های ویژه در ارائه‌ی مطالب عملی و فنی» در صفحه‌ام در slideshare گذاشتم. این مربوط به حدود فکر کنم پنج سال پیش به عنوان بخشی از درس ارائه‌ی مطالب علمی و فنی است که با خانم دکتر کسایی در اواخر دوره‌ی کارشناسی داشتم. ایشان یکی از معدود اساتیدی است که من به ایشان ارادت پیدا کردم و از کلاس‌شان بهره بردم. هر چند ایشان آن موقع تازه به دانشکده‌ی ما اضافه شده بود و فرصت نشد بیشتر از ایشان استفاده کنم.

  نظرات ()
من از این سیاست‌ورزی‌تان بی‌زارم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/٢۱

این چند روز همه‌اش بحث انتخابات در خانه است. از ساعت ۹.۴۵ نشسته‌اید پای فیلم فلان نامزد. ساعت ۱۰.۵ تا یازده و خورده‌ای نیز پای فیلم دیگری. با هم نیز به تندی بحث می‌کنید. بچه‌ی طفلی خردسال و تنهای بدون هم‌بازی با اسباب‌بازی‌هایش سرگرم است. یک بازی دو نفره را تک نفری بازی می‌کند و خودش جای حریفش نیز تاس می‌اندازد و حرکت‌ها را انجام می‌دهد. هیچ کدام‌تان نیز که حاضر نیستید این روزها هم‌بازی‌اش شوید. یا سرتان در روزنامه است یا تلویزیون یا تلفن یا ...

آخر شب است. مناظره داغ شده است و شما حساس شده‌اید. بچه مشغول جمع کردن اسباب‌بازی‌هایش است تا برود بخوابد. وقتی وسایلش را در سبد اسباب‌بازی‌اش می‌اندازد صدای مختصری از آن بلند می‌شود و احتمالاً مزاحم خوب شنیدن شما. سه‌تایی سر این دخترک ناز ۷ ساله داد زدید و با دسته‌ی راکت تهدید به زدن شد  و اشکش را در آورید. آی پدر و مادر، این بچه قرار است از شما ادب و اخلاق یاد بگیرد؟ آی برادری که ناله‌ی به مسلخ رفتن اخلاقیات سر می‌دهی کمی صدایت را پایین بیاور و از خودت شروع کن، لطفاً. من از این قبیل به اصطلاح سیاست‌ورزی‌تان بی‌زارم. کجا سراغ دارید پیامبرتان با کودکان چنین کرده باشد؟ شما به بچه‌ی خودتان ترحم نمی‌کنید بعد می‌خواهید برای کل جامعه نسخه بپیچید و رهنمود دهید؟

این یک نمونه از رفتارهایی است که این روزها در خانه‌ها، خیابان‌ها، نوشته‌ها و ... زیاد می‌بینم. زیاد شنیده‌اید: «خداوند برای ملتی تغییر پیش نمی‌آورد مگر آن که آن چه در خوشان هست را تغییر دهند.»

  نظرات ()
دولت باز و شفاف نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/۱٦

برای من که سال‌ها است با موضوع Opennes درگیری فکری دارم خواندن و شنیدن درباره‌ی ابتکار  Open Government اوباما جذاب است. به ویژه وقتی می‌بینم تحقق این ایده را بیشتر از طریق فناوری اطلاعات دنبال می‌کنند. به نظر می‌رسد قرار است این مسؤلیت را وب‌سایت‌های متحول‌شده‌ی دولت به دوش بکشند. گویا اوباما قول داده است دولت فدرال را شفاف‌تر، مشارکت‌جویانه‌تر و متعامل‌تر کند. حالا این همه کلمات قلنبه-سلنبه یعنی چه و ارتباطش با فناوری اطلاعات چیست؟ اگر برای شما هم موضوع جذاب است می‌توانید در لینک‌های زیر را دنبال کنید.

- http://www.whitehouse.gov/open/

- http://www.whitehouse.gov/open/about/

- http://www.whitehouse.gov/open/blog/

- http://www.whitehouse.gov/open/innovations/Data/

 

 

  نظرات ()
سکوت درباره‌ی انتخابات نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/۱۳

قبل‌تر هم اشاره کرده بودم سعی‌ام بر این بوده است که درباره‌ی سیاست به خصوص داخلی چیزی ننویسم و نگویم. نزدیک انتخابات که می‌شود حتی کسانی که در ایام دیگر زیاد سیاست را دنبال نمی‌کنند یا درباره‌ی آن حرف نمی‌زنند نیز به صدا در می‌آیند و له یا علیه فردی یا دسته‌ای چیزی می‌گویند. به هم دیگر هم که می‌رسند خیلی دوست دارند بدانند طرف مقابل‌شان موضع‌اش چیست و اگر بتوانند به هر قانع‌اش کنند که با ایشان هم‌نظر شود.

راستش من این فضا را دوست ندارم و در آن وارد نمی‌شوم. این حالتم نیز متعلق به امروز نیست. از سال ۷۶ و فضای هیجان‌انگیز انتخابات خرداد آن سال کنار می‌ایستادم و اغلب حداکثر در بحث‌ها شنونده بودم. حتی یادم است مدرسه‌ای که ما در آن درس می‌خواندیم جو سیاسی نسبتاً پررنگ و یکدستی بر آن حاکم بود ولی من در بحث‌ها و نظرات ساکت بودم. یکی از بچه‌ها که پدرش آن موقع مسؤلیتی داشت و الآن هم دارد پرسید شما چرا چیزی نمی‌گویی و نظرت را آشکار نمی‌کنی. شاید جواب کمی بی‌ادبانه‌ای به ایشان دادم که این جا تکرار نمی‌کنم. ولی واقعیت ته دلم همان بود. خلاصه‌ی حرفم این بود تو داری از چیزی حمایت می‌کنی یا با چیزی مخالفت می‌کنی که ازش شناختی نداری و احتمالاً بر اساس نظر پدرت بر این نظر هستی.

در این ۱۲ سال گذشته بارها آدم‌هایی را دیده‌ام که تأییدی بر فرضم بوده‌اند. یکی‌اش را قبلاً در این وبلاگ نوشته‌ام (لینک مطلب «انصاف در حوزه‌ی سیاست») دوست بالا نیز بعدها از نوع رفتارش در آن برهه پشیمان بود. ماجرای دیگر یکی از بستگان است تا چندی پیش به شدت به یکی از نامزدها بد و بیراه می‌گفت. هر چه می‌پرسیدم چرا دلیل واضحی نداشت. آن روز بهش گفتم مخالفتت بی‌مبنا است. اخیراً دیدم طرفدارش شده است و عکسش را به اتاقش چسبانده است. گفتم نه آن مخالفتت مبنایی بود نه این طرفداری‌ات.

حالا همه‌ی این حرف‌ها آخرش چی؟ اگر خلاصه بخواهم بگویم:

«انتخابات می‌گذرد. جنگ و غوغا تمام می‌شود. بسیاری از اوقات حتی به خاطر رأیی که داده‌اید پشیمان می‌شوید. اما یک چیز باقی می‌ماند. فکر و اندیشه و کبراهای زندگی ما»، به نقل از یک استاد صاحب حق بر گردن بنده.

اگر من بخواهم با بیان خودم بگویم این طوری می‌گویم.

در زندگی و کار همواره دنبال مسائل زیربنایی بوده‌ام. کارهای موقت و روبنایی با مزاجم سازگار در نمی‌آید و در کتم نمی‌رود. همواره دنبال ریشه‌ها و سرشاخه‌ها می‌روم. درباره‌ی انتخابات نیز همین طور. اغلب ما بر اساس یک سری بینش، مبانی، اصول و خطوط فکری کلی زندگی می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم. به ندرت در بحثی دیده‌ام دعوای بر سر مصادیق بدون توافق بر سر اصول قابل حل باشد. به عبارت دیگر بیشتر مشکل ما در کبری‌ها است. اگر کبری‌های‌مان را درست بفهمیم حداکثر به خاطر این که جواب آخر را غلط به دست آورده‌ایم کل نمره را از دست نمی‌دهیم.

وقتی نوجوانی بودم داستانی از حضرت علی خواندم که بخشی از نوع نگاهم به زندگی را شکلی عمیق داد. هنگامی که در جنگ جمل دو گروه از مسلمانان رو در روی هم قرار گرفتند بسیاری از مسلمانان در موضع انتخاب قرار گرفتند و شبهات بر ایشان حاکم شد. یکی‌شان به حضرت مراجعه کرد طرف رو به رو مسلمان هستند ما هم مسلمان. چه طور با دیگر مسلمان‌ها  (شامل بزرگانی از یاران پیامبر و همسرش) بجنگیم؟ شاید اگر می‌خواست با ادبیات دنیای امروز صحبت کند به حضرت می‌گفت «هر دویتان خوبید. هر دویتان اهل نماز، قرآن و پیرو دین پیامبر هستید از آن گذشته انسان هستید. چرا با صلح و صفا در کنار هم زندگی نمی‌کنید.» حضرت جوابی داد که شاید برای اولین بار به نظرم بدیهی آمد و در عین حال عمل به آن شاه کلید حل بسیاری از مشکلات زندگی: «اشتباه شما این است که افراد را معیار حق گرفته‌اید و اتفاقات را با آن‌ها می‌سنجید در حالی که حق ثابت است و افراد را باید با آن سنجید.»

باز در روایات به طرق مختلف شنیده‌ام (دقیق‌اش را یادم نیست و نقل به مضمون می‌کنم) ما باید بین یک فرد و عملش تمایز قائل شویم. یعنی مثلاً اگر عمل ناشایستی از کسی سر زد از آن کار ناشایست باید بیزاری جست نه از خود شخص.

انتخابات شاید یکی از معدود فرصت‌هایی باشد که ما با خودمان مرور کنیم راستی ما بر چه اساس چیزی را رد یا تأیید می‌کنیم؟ چه گونه چیزی را بر چیز دیگری ترجیح می‌دهیم؟ بر چه پایه یکی را از دیگری بهتر/بدتر می‌دانیم؟ تشخیص‌مان بر اساس نفع شخصی است یا جمعی؟ تشخیص‌مان باید بر اساس نفع درازمدت باشد یا کوتاه مدت یا هر دو یا اولویت با کدام است؟ و از همه مهم‌تر چه قدر این اصول فکری ما صحیح است؟ و هزاران مسأله‌ی اساسی دیگر. شاید بد نباشد هر کدام برای خودمان یک Balanced Scorecard درست کنیم و نامزد نهایی را این طوری برگزینیم.

می‌بخشید نتوانستم از این خلاصه‌تر کنم. شاید در مرورهای بعدی پالایش و پیرایش کردم.

پی‌نوشت۱: عنوان سکوت ممکن است خواننده را به اشتباه بیاندازد. ولی اگر به عنوان وبلاگ دقت شود و متن همین نوشته مشخص می‌شود منظور وارد نشدن در غوغاهای بی‌حاصل است نه بی‌توجهی. و گرنه این سکوت‌ها از بسیاری فریادها عمیق‌تر است. در پایان ارجاع می‌دهم به توصیه‌ی راهگشای علی (ع) که فرمود: «در فتنه‌ها هم‌چون شتر کم سن و سال باش. نه پشتی دارد که سوار شوند و نه پستانی که بدوشند

  نظرات ()
مذاکره بر سر دستمزد (ترجمه) نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/۱٠

طبق قول قبلی متن ترجمه‌ی زیر در موضوع مذاکره بر سر دستمزد هنگام استخدام که توسط آقای هومن پیروسجاد آماده شده است تقدیم می‌گردد:

 

دستمزد – حق الزحمه ی من چقدر می باشد؟



گفتگو درباره‌ی دستمزد معمولاً این شکلی آغاز می‌شود:

- مصاحبه کننده می پرسد، « حقوق درخواستی‌تان چه قدر است؟»

- متقاضی پاسخ می دهد، «شرکت چقدر پیشنهاد می کند؟»

به این ترتیب گفتگوی ما وارد یک دور بی پایان می‌شود!

هر روز، بارها از اینگونه گفتگوها داشته ام و در نهایت، هر بار متقاضی مقدار حقوق درخواستی اش را می گوید. ( البته پس از آن که با چند دقیقه صحبت حسن نیتم را به آنها نشان می‌دهم).

دریافتم این است که متقاضیان  بدون در نظر داشتن حقوق فعلی خود می خواهند صاحب شغلی با بالاترین حد حقوق آن باشند. برای من، این کارشان غالب اوقات از اعتبار آنها می‌کاهد و در نظر نگرفتن این مسئله، می تواند در مواجهه با کارفرما، به ضرر هر دوی استخدام کننده و متقاضی تمام شود.

این هم یک سناریو:

-          مصاحبه کننده می پرسد، « حقوق درخواستی‌ات چه قدر است؟»

-          متقاضی پاسخ می دهد، «شرکت چقدر پیشنهاد می کند؟»

-          مصاحبه کننده پاسخ می دهد، «بین 40 تا 50 هزار در هر ماه، حالا حقوق درخواستی‌ات چه قدر است؟»

-          متقاضی پاسخ می دهد، «حدود 45 هزار».

اگر متقاضی در حال حاضر حقوقی بین 35 تا 40 هزار داشته باشد این مقدار معقول است، اما اگر واقعا حقوق او فقط 15 هزار باشد چطور؟

در این سناریو متقاضی یا به طور فجیعی زیر قیمت حقوق دریافت می کرده و یا اینکه می خواهد شانس خود را امتحان کند. در هر دو صورت به اعتبارش لطمه زده و ازشانسش برای یافتن شغل جدید می کاهد.

با استفاده از ارقام سناریوی قبلی، این راه درستی است که مصاحبه باید پیش می رفت:

- مصاحبه کننده می پرسد، « حقوق درخواستی‌ات چه قدر است ؟»

- متقاضی پاسخ می دهد، «در حال حاضر 15 هزار حقوق می گیرم ولی دنبال 40 هزار هستم. می‌دانم جهش بزرگی است ولی کار فعلیم در یک سازمان غیر انتفاعی است که سطح دستمزدش پایین است. وقتی که پروژه ام کامل شد آماده‌ی برگشت به بخش خصوصی هستم و باور کنید که باید دستمزدی در حدود شغل قبلی‌ام که 37 هزار بود داشته باشم.»

مصاحبه کننده پاسخ می‌دهد، «مشکلی نیست، با توجه به تجربه‌ی قبلی شما، معتقدم که 40 هزار قابل قبول است.»

در گفتگوی قبلی، استدلال شخص متقاضی موجه است. پیش بردن مصاحبه به این شکل باعث افزایش اعتماد مصاحبه کننده نسبت به شما می‌شود.

قبل از مصاحبه با استخدام‌کنندگان (یا دفاتر استخدام)، لازم است دید روشنی نسبت به دستمزد شغل مورد نظر پیدا کنید. من راه خوبی را برای رسیدن به این منظور یافته‌ام که در ادامه می‌آورم:

اگر شغل ثابتی دارید و به دنبال مصاحبه در شغل دیگری هستید، یک راه خوب برای به دست آوردن تخمینی واقع بینانه و مناسب، اضافه کردن 10 تا 20 درصد به حقوق فعلیتان است.  به طور یقین با اضافه کردن 50 تا 100 درصد، باید اعتماد به نفس زیادی (و توانایی خوبی در هنگام مصاحبه) داشته باشید تا بتوانید متقاعدشان کنید  چرا سزاوار این مقدار از حقوق هستید و اینکه در قبال این مقدار دستمزد چه سودی برای آنها دارید.

اما اگر نمی دانید که چقدر باید به شما پرداخت شود؟

ساده است، هنگامی که مصاحبه کننده می پرسد به دنبال چه حقوقی هستید بگویید، «صادق باشم، مطمئن نیستم که کسی با مهارت‌ها و تجربه‌ی من چقدر باید بگیرد، ممنون می شوم اگر مرا راهنمایی کنید؟»

و یک مصاحبه کننده خوب قادر خواهد بود که با توجه به تجربه‌تان مقدار دستمزد معقولی را به شما پیشنهاد دهد. البته برای به دست آوردن تخمینی سطحی می توانید به تبلیغات مختلفی در بردهای اینترنتی و غیره هم نگاه کنید، اما مراقب باشید که همیشه آنچه که نوشته شده است واقعیت نمی‌باشد.

نکته‌ی کلیدی دیگر این که هر کاری که می‌کنید، لطفاً از اندیشه‌ی "ببینم به چند می‌تونم برسونم" خودداری کنید. من متقاضیان زیادی را دیده‌ام که به خاطر طمع شکست خورده‌اند. بهای خودتان را بدانید و مهم‌تر این که بدانید چرا بهایتان آن است.

  نظرات ()
غرور، خودخواهی، خودبزرگ‌بینی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/٦

آقا این‌ها را اصلاً دست کم نگیرید. آدمی را بد جوری زمین می‌زند. خطر این حالات بیش از عمل ناصالح است. بزرگ‌هایی را بدبخت کرده است. شمایی که در زندگی دنبال خوشبختی هستی، تا به حال فکر کردی خوشبختی‌ات شاید در دوری از غرور و خودخواهی است؟ فکر کردی بدبختی‌ات به خاطر خودبزرگ‌بینی است؟ باور کنید کلام بسیار شگفت‌انگیز و تأمل‌برانگیزی است که فرموده‌اند به طرق مختلف:

 «گناهی که تو را پشیمان کند به‌تر از عمل نیکی است که تو را مغرور سازد. »

  نظرات ()
انتظارات از دولت در بخش فناوری اطلاعات نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/٢

سال‌ها است پرهیز از ورود به مباحث سطحی سیاسی دارم. هر چند حرف برای گفتن زیاد دارم و مثل بسیاری بی‌شوق هم برای گفتنش نیستم ولی جلوی خودم را هر بار گرفته‌ام تا در این وبلاگ به آن نپردازم. در دوره‌ی قبلی انتخابات نیز کم و بیش به این نکته اشاره کرده‌ام.

در این میان خبری خواندم که عنوانش به انتخابات مربوط است ولی هم گوینده سعی کرده است بحث را انتخاباتی نکند و هم به نظرم ربطی به حمایت از شخصی یا گروهی ندارد. بنابر این به خودم اجازه دادم به آن خبر لینک دهم و به طور اصولی (نه قطعی و تام) با مواضع مصاحبه‌شونده موافقم. شما هم بخوانید:

http://www.ictna.ir/news/archives/020853.html

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب