حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
من چه جور آدمی هستم؟ لجبازی و یک‌دندگی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/٢٤

ما معمولاً از شناخت و محاسبه‌ی خودمان غافل می‌شویم. بعضی وقت‌ها هم پرده‌هایی بر روی چشم دلمان می‌افتد که نمی‌توانیم عیوب‌مان را ببینیم. شاید این جور مواقع بازخورد ناظرهای بیرونی کمک کند. به ذهنم رسید وبلاگ رسانه‌ی خوبی است برای این که بقیه بگویند تو را چه طور می‌بینند.

بهانه‌ی نوشتن این مطلب، بحثی است که میان من و طرفی دیگر در گرفته است. او می‌گوید تو آدم لجباز و یک‌دنده‌ای هستی. شمایی که مرا می‌شناسید لطفاً به طور مشروح و مفصل نظرتان را بیان کنید. یعنی خیلی مشخص و تفکیک‌شده برایم بنویسید. اگر نظرتان را خصوصی هم بگذارید بهتر است.

با تشکر،

  نظرات ()
Google Persian Transliteration نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/٢٢

Transliteration را نمی‌دانم چه باید ترجمه کرد. برایش معادل «نویسه‌گردانی» را دیده‌ام و در نوشته‌ای هم استفاده کرده‌ام ولی نمی‌دانم چه قدر گویا است. اگر بخواهم با مثالی توضیحش دهم همان فینگلیش خودمان یک نمونه از Transliteration است. یعنی نوشتن کلمه‌ای از زبان دیگر با استفاده از الفبای زبانی دیگر. عموماً هم زبان مقصد انگلیسی است. در حوزه‌ی localiztion یا «بومی‌سازی» خط و زبان فارسی در رایانه کمتر دیده‌ام Transliteration فارسی مورد توجه و کار قرار گیرد. البته چند سرویس از قدیم در اینترنت موجود بوده است که چنین تبدیلی را انجام می‌دادند و در همین وبلاگ سال‌ها پیش به آن‌ها اشاره و از آن‌ها استفاده کرده بودم ولی خوب اشکالات و کاستی‌های نسبتاً زیادی داشتند.

اخیراً گوگل چنین سرویسی را برای زبان فارسی راه‌اندازی کرده است. حتماً با دقت و فرصت امتحانش کنید. (لینک) مثل اغلب سرویس‌های دیگر گوگل این سرویس از کیفیت و رابط کاربری متمایز و حساب‌شده‌ای برخوردار است. دیدن این سرویس مرا هم بهت‌زده و مشعوف کرد و هم ناراحت و دلزده. دلیل شعف خوب مشخص است. ناراحتی‌ام از این سبب بود که چرا ما حتی در زمینه‌ی مسائل بومی خودمان هم نخواستیم یا همت نکردیم کاری انجام دهیم. برای خط و زبان ما هم گوگل باید کاری کند؟ این همه سال ما در دانشگاه‌هایمان ترجمه‌ی ماشینی درس دادیم. بودجه‌های پژوهشی اختصاص دادیم و حمایت کردیم. شرکت‌هایی داشتیم. ترسم از این است گوگل در این زمینه از ما جلو بیفتد. این سرویس اخیرش نیز خوب برای ما مایه‌ی شرمندگی است. چنین کاری که واقعاً بسیاری از پیچیدگی‌ها، وابستگی‌ها و موانع که ما در مثلاً فونت و کیبورد فارسی و یا تاریخ سیستم‌های رایانه‌ای داریم را نداشت و می‌شد به راحتی بر روی آن کار کرد. چرا کارهایی که در این زمینه شده بود در حد کارهای داوطلبانه و دم دستی بود نه یک کار آکادمیک و حرفه‌ای؟ نمی‌شد ما یک پایان‌نامه‌ی دانشجویی با خروجی چنین سرویسی می‌داشتیم؟ این همه سال درباره‌ی سرویس ایمیل بومی سخنرانی کردیم. اگر گوگل بر روی Gmail سرویس ایمیل فارسی ارائه کند دیگر چه طور می‌توانیم کاربرانش را به یک سرویس داخلی جذب کنیم؟ یعنی واقعاً ما از پس ارائه‌ی یک سرویس ایمیل پایدار، ایمن، خوش‌دست، کاربرپسند و مطابق با بوم فارسی بر نمی‌آییم؟

در گذشته با دوستان درباره‌ی مزیت‌های نسبی ما در حوزه‌ی نرم‌افزار صحبت می‌کردم. می‌گفتم با توجه به آن که مرزهای ورود نرم‌افزار قابل کنترل گمرکی نیست تولیدات داخلی در این حوزه بسیار آسیب‌پذیرتر است. معتقد بودم مزیت نسبی ما در بخش‌هایی از نرم‌افزار و رایانه است که به مسائل بومی ما مثل خط، زبان، تقویم، فرهنگ و ... مربوط می‌شود. می‌گفتم برای آن‌ها سرمایه‌گذاری در این بخش‌ها احتمالاً جذابیت ندارد. حالا می‌بینم کمپانی‌های بزرگ در این بخش که تا حد زیادی دست نخورده مانده بود و عرصه برای فعالیت باز بود وارد شدند.

اگر ما در این بخش‌ها دارای محصولات و فناوری‌های بومی بودیم می‌توانستیم به آن‌ها نیز بفروشیم و از این حالت مصرف‌کنندگی صرف در زمینه‌ی ICT به تدریج در بیاییم.

  نظرات ()
لجبازی، اندیشه را از بین می‌برد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/۱٦

شاید سال‌ها است دوست دارم این روایت را بنویسم. کوتاه و پرمغز از حضرت امیر.

«اللجاجة تسل الرأی»
«لج‌بازی، اندیشه {توان فکری} را از بین می‌برد.»

روایت دوست‌داشتنی دیگر نیز از پیامبر در همین زمینه است که احتمالاً همه‌مان در زندگی طعمش را چشیده‌ایم و به خوبی می‌توانیم درکش کنیم. واقعاً کی و کی از لجبازی سود کرده است و پشیمان نشده است؟

«ایاک و اللجاجة، فان اولها جهل و آخرها ندامة»

«از لج‌بازی بپرهیز که آغازش با نادانی و پایانش با پشیمانی است.»

این دو روایت را کنار هم بگذارید. وقتی آدم اسیر لج‌بازی می‌شود خیلی‌ها سعی می‌کنند او را متوجه اشتباهش کنند ولی چون قدرت فکری و تحلیلی‌اش به سوی اضمحلال است پند ناصحان هم در او اثر نمی‌کند. وقتی متوجه خرابکاری‌اش می‌شود که دیگر برای پشیمانی ممکن است دیر شده باشد.

  نظرات ()
پیرزن یوسف‌خواه تهی‌دست نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/۱٢

گفت یوسف را چو می‌بفروختند 
مصریان از شوق او می‌سوختند

چون خریداران بسی برخاستند
   پنج ره هم سنگ مشکش خواستند

زان زنی پیری به خون آغشته بود
ریسمانی چند در هم رشته بود

در میان جمع آمد در خروش
گفت ای دلال کنعانی فروش

ز آرزوی این پسر سر گشته‌ام
ده کلاوه ریسمانش رشته‌ام

این زمن بستان و با من بیع کن
دست در دست منش نه بی سخن

خنده آمد مرد را، گفت ای سلیم
نیست درخورد تو این در یتیم

هست صد گنجش بها در انجمن
مه تو و مه ریسمانت ای پیرزن

پیرزن گفتا که دانستم یقین
کین پسر را کس بنفروشد بدین

لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست
گوید این زن از خریداران اوست

اولین بار فکر می‌کنم با این داستان در یکی از کتاب‌های ادبیات دبیرستان برخورد کردم. فکر می‌کنم پیش‌دانشگاهی بود. از آن موقع در ذهنم نشسته است و با پیرزن داستان خیلی حال کرده‌ام. در ادامه‌ی این شعر، عطار در مورد همت عالی حرف می‌زند که نیاوردم. (کاملش را در اینجا بخوانید) در انتها آن بیت معروف است که می‌گوید:

چشم همت چون شود خورشید بین
کی شود با ذره هرگز هم نشین

البته همت باید با اراده و تحرک همراه شود. مثلاً این پیرزن اگر فقط همت داشت و در خانه می‌ماند و حتی همان کلاف‌ها را نیز نمی‌آورد خوب اصلاً مورد توجه قرار نمی‌گرفت.

  نظرات ()
قلیان بدون چای؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/۸

پدرم تعریف می‌کند:

یک قهوه‌خانه‌ای در قدیم بود که ماه رمضان تعطیل نمی‌کرد. یک بار یکی به قهوه‌چی اعتراض کرد که چرا ماه رمضان تعطیل نمی‌کنی. جواب داد: به فتوای بعضی مراجع استعمال دخانیات در ماه رمضان ایرادی ندارد. گفت: خوب، مرد حسابی! بر فرض صحت گفته‌ی شما چای چرا کنارش می‌گذاری، آشامیدن را که همه حرام می‌دانند؟ جواب داد: قلیان بدون چای، که نمی‌شود!

بعد از این داستان استفاده می‌کند و توضیح می‌دهد: بعضی مسائل اگر چه ممکن است به خودی خود خیلی ایراد نداشته باشد ولی به دلیل مفاسدی که به همراه دارد باید از آن اجتناب کرد.

  نظرات ()
پژوهش درباره‌ی هزینه‌های ازدواج در تهران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/٥

لطفاً کامل خبر را از اینجا بخوانید بعد هم نکات من.

  1. چشم و هم‌چشمی در برگزاری مراسم، خریدهای اولیه‌ی ازدواج از قبیل زیورآلات، تزئین سفره‌ی عقد، تعیین مهریه‌ی سنگین، خرید لباس‌های گران‌قیمت و مسائل حاشیه‌ای بسیار پرهزینه مانند فیلم‌برداری و عکاسی و پذیرایی‌های رنگارنگ از مهمانان به عنوان موارد مهم در سر به فلک کشیدن هزینه‌های ازدواج ذکر شده است.
  2. بر اساس این بررسی تنها پنج درصد جوانان حاضر به برگزاری ازدواج بدون هزینه‌های تشریفات بودند و ۹۰ درصد جوانان نیز بدون مراسم عروسی حاضر به ازدواج نبودند.
  3. هم‌چنین این استاد دانشگاه افزوده است: مشکلات اقتصادی، هزینه‌های زیاد مراسم ازدواج، گرفتن وام و ... باعث می‌شود تا زندگی با تنش فکری و رفتاری، اضطراب و بدهی شروع شود.
  4. در پایان این گزارش معلوم نیست از قول تنظیم‌کننده‌ی خبر یا مصاحبه‌شونده آمده است: «بنابراین چنان‌چه مسئولان برای تأمین هزینه‌های ازدواج این قشر از افراد جامعه چاره‌ای نیندیشند مشکلات زیادی گریبان‌گیر جامعه خواهد بود.»
  5. بیایید برای یک بار هم که شده است وجدانمان را قاضی کنیم ببینیم این که من و شما چشم و هم چشمی می‌کنیم، مهریه‌ی سنگین تعیین می‌کنیم، لباس‌های گران قیمت می‌خریم، حواشی زاید به هم تکلیف می‌کنیم به چه کسی غیر از خودمان ربط دارد؟ آیا مسؤلان باید هزینه‌های چشم و هم‌چشمی، اسراف و تبذیرمان را بدهند؟ این که اغلب ما جوانان حاضر نیستیم جلوی این بدعت‌ها، فرهنگ‌های غلط، رو به افزایش و گسترش بایستیم ضررش به کی غیر از خودمان، هم‌نسلان‌مان و نسل‌های بعدی بر می‌گردد؟ مگر بر ما روشن نیست این تکلف‌ها و هزینه‌ها منجر به چه رنج‌ها و تبعاتی در ادامه‌ی زندگی می‌شود؟ چرا هر رویه‌ی غلطی را با تکرار و غفلت نسبت به تکرار تبدیل به عرف می‌کنیم و سریع عرف را جایگزین عقلانیت می‌کنیم. در پاسخ به هر تشکیکی هم سریع می‌گوییم: «عرف است. رسم است.»
  6. آقای دکتر دستتان درد نکند. ولی اغلب نتایج شما نیاز به تحقیق نداشت اگر ساکن این جامعه باشید. فکر می‌کنم دیگر وقتش رسیده باشد به جای هشدار درباره‌ی بحران، کاری بکنیم. کار را هم باید از خودتان و از خودمان و از اطرافیان‌مان شروع کنیم. شما اگر دختر و پسر دم بخت داری بیا از این هزینه‌ها به سهم‌ات خودت کم کن. بگذار بقیه هم ببینند و متوجه شوند. بگذار همه بفهمند آقای دکتر فلانی برای عروسی بچه‌هایش فلان کار و فلان کار را نکرد. بیا با رفتارمان الگوسازی کنیم. چرا همه‌اش منتظریم دولت و مسؤلین برای‌مان یک کاری بکنند؟ کاش نخبه‌ها برای خودشان نقشی بیش از نقد حاکمیت قائل بودند.
  7. حاج آقای فلانی. شما هم. شما که روایاتش را خوانده‌ای و شنیده‌ای و احتمالاً بازگو کرده‌ای. برای شما که دیگر اقامه‌ی ادله لازم نیست؟ بیا مخلصانه و شجاعانه از تکلیف و تکلف دوری کن. این هم یک جور مبارزه است. مبارزه با خرافه و حماقت.
  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب