حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
ديگه صبرم تموم شد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/۱٠/۱۱
نوشته شده توسط مصطفی
خدا رحم کرد. از بیخ گوشم گذشت. چی شده ؟ مگه نفهميدين؟ شانس آوردم.
همين يکشنبه قبل اوس‌حسين با داد و فرياد آمد در مغازه که بچه باز تو چی کار کردی؟ باز که گند زدی. چند روز گفتیم بریم پابوس آقا تا اون وقت هم خبر مرگت تو هستی. دیگه نمی‌دونستم اینقدر احمقی.
منم که برق سه فاز ازم پريده بود در حالی که از ترس.......بودم (هر کسی از ظن خود شد يار من) گفتم آخه اوستا مگه چی‌ شده ؟ داد کشيد و گفت: ديگه چی می‌خواستی بشه؟ آخه بچه روز آخری که من داشتم می‌رفتم خودت ديدی که بعد از عمری مشتری نداشتن چه جوری جنسو غالب کردم. بعد تو ورداشتی رفتی گذاشتی کف دست همه که اوس‌حسين جنس غالب کرده. آخه بی‌شعور من از دست تو چی‌کار کنم؟ اينو گفت، ترکه و برداشت و تا سر کوچه دنبالم کرد.
چند روز بعدم ننه‌ما دست ما رو گرفت و آورد پيش اوس‌حسين که: آقا جان ای پسر ما ناقص عقله حاليش نی ديگه.
بالاخره با هزار خواهش و تمنا اوستا ما رو پذيرفت تا به شغل شريف گردگيری وبلاگ، ببخشيد مغازه ادامه بديم. اين بود که چند روزی نشد بنويسم. اما دوباره می‌توانيد تشريف بياوريد در خدمتان هستيم. ولی لطفا قبل از ورود حتما کفش خود را تميز کنيد. چه ربطی به موضوع دارد من هم نمی‌دانم.
با تشکر سوپر فرياد خاموش
  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب