حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
برای بشيرم! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/٦/٢٧

پارسال همين روزها بود كه بشير و پوررضا رفتند. پروازشان يكی بود، دانشگاهشان نه. بچه‌ها به پوررضا می‌گفتند رئيس! تو SecLab جانشين دكتر بود. آرام و مقرراتی، شسته و رفته. يك روز قبل از رفتن به دكتر ايميل زد كه من رفتم!

بشير اصفهانی بود. من و رضوانی سر استقلال-پرسپوليس كل داشتيم. اين وسط بشير طرفداری ذوب آهن و سپاهان را می‌كرد. می‌گفتم "ببين بشير جان ما داريم از دو تيم پايتخت صحبت می‌كنيم يك شهرستانی كه خودش را نمی‌اندازد وسط ..." می‌گفت "نه، هيچ جای دنيا اين طور نيست. مردم هر شهر طرفدار تيم شهر خودشان هستند. منچستر و ليورپول و ..." فصل پيش كه سپاهان استقلال و پرسپوليس را زد و صدر جدول را تصاحب كرد از كانادا ايميل زده بود كه بله فلان و بهمان! ما هم متعجب كه اين بشر از آن جا هم ول كن نيست.

روز آخری كه بشير برای خداحافظی آمده بود گفتم "بشير دستت به ضريح رسيد التماس دعا داريم!" زير خنده زد. دكتر می‌گفت "آرزوی همه‌ی ماست كه بشير باشيم"  وقتی رفت جای خاليش خيلی پيدا بود. تلفن مدام زنگ می‌زد كسی برنمی‌داشت جواب دهد، در می‌زدند كسی نمی‌رفت باز كند، روزها و هفته‌ها می‌گذشت كسی نبود پول جمع كند برود شيرينی بخرد. كسی نبود چای احمد درست كند.

وقتي شناختمش در دل آرزو كردم به دوستي‌ام بپذيرد. با اين حال جسارت نمي‌كردم نزديكش شوم حتي اوايل در SecLab. "من كجا و بشير؟"  آن قدر خاكي بود كه خودش سراغم آمد. و من چه اندازه خوشحال بودم كه افتخار آشنايي با بشير را داشتم. ديگر رهايش نكردم تا دست روزگار... هنوز هر جا مي‌نشينم  يادش مي‌كنم. هنوز بهش فكر مي‌كنم.

بشير! هيچ مي‌داني چند وقت است كه با هم صحبت نکرده‌ايم بي‌وفا؟ كريكت‌باز هم كه شده‌اي؟

  نظرات ()
مطالب اخیر رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب