حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
آهوی سرگردان... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٢/٧/۱٧

توی سايت نشسته بودم، هادی زد پشتم. «اگر مشهد بخواهی بيای می‌توني». رفت. برگشتم. «صبر كن نه سلامی، نه عليكی، بدون مقدمه؟!» سرش را به نشانه‌ی تاييد تكان داد. «گفتم خوب لا اقل بگو كی، چطوری با كی؟» «جمعه عصر می‌رويم، سه‌شنبه بر می‌گرديم» جواب بقيه‌ی سوال‌ها را درست نداد.

دو سال است مشهد نرفتم. غل و زنجير روزمرگی برپايمبود. گفتم اينبار ديگر فرق می‌كند. همه‌ی شواهد نشان می‌دهدطلبيده شده‌ام. به همه‌ی كارها و مشكلات نه می‌گويم. بدون اين كه فكر زيادی بكنم گفتم «آره می‌آيم.»

پيشترها مردم سفر مشهد و كربلا هم كه می‌خواستند بروند مرسوم بود كه قبلش حلاليت بطلبند درست مثل سفر حج. پيشتر مردم حداكثر با مردم كوچه و محله‌ی خودشان با كم و زيادش سر و كار داشتند. شهرها اين قدر بزرگ نبود. ارتباطات اين قدر وسيع نبود. اين همه پشت سر حاكمان و استادها غيبت نبود. اينترنت و رفيق مجازی نبود. حالا من چطور بايد از اين همه آدم حلاليت بطلبم؟

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب