حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
آن چه از orkut يافتم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/۳/۱

orkut دنياي عجيبي است. تا وقتي پشت درهاي بسته اين عالم هستي همه‌اش حس كنجكاوي و فضولي است كه بفهمي بالاخره آن داخل چه شكلي است و چه مي‌گذرد. وقتی در به رويت باز مي‌شود انگار با عالم جديدي روبرو شده‌اي. خيلي سايبر است و كاذب. حتي بر خلاف شعارش و آرمانش كه مي‌خواهد يك trusted community باشد. بعد از كلی ور رفتن باهش و خواندن helpهايش نفهميدم فايده‌اش چيست. يا لااقل قرار است تهش چی بشود و چرا آدم‌ها اين قدر دست و پا مي‌زنند كه friend اضافه كنند؟ يكي از بچه‌ها مي‌گفت: «خوشم اومد بازي‌اش تموم نمي‌شه!» بيشتر از هر چيز حضور آدم‌هاي سرشناسی مثل دكتر قدسي و دكتر ثاني و دكتر تابش و جان كري آدم را وسوسه مي‌كند كه نه انگار جاي مهمي است.


فكر مي‌كنم يكي از دلايل جذابيت و واقعي‌نما شدنش اين است كه آدم‌ها عكس دارند. يعنی اگر يك orkut بدون عكس در نظر بگيريد اصلا به حرارت امروزش نبود. چون اطلاعاتي كه از آدم‌ها مي‌دهد به شدت سطحي و بي‌اهميت است. جديدا هم خيلي‌ها دارند گوشزد مي‌كنند كه مواظب باشيد orkut قرار است يك جورهايي حريم شخصي آدم‌ها و ارتباطاتشان را كشف كند و از اين اطلاعات قرار است استفاده شود.

توي orkut يك چيزي كه برايم جالب بود اين كه بعضي صريحا دين‌شان را اسلام اعلام
كرده بودند اما drinkingشان ocassionaly يا regularly بود و بقيه چيزهاشان هم ول معطل! اسلام چقدر جاكار (فضاي عمل) دارد ما نمي‌دانستيم!

يك چيز ديگر هم مي‌خواستم بگويم كه احسان زحمتش را كشيده است. تنها به
عنوان تكمله و تتمه (حال مي‌كنيد ما چي بلديم!) شايد هم اين قضيه جنبه‌ي مثبتي هم داشته باشد. اين محيط مجازي اجازه مي‌دهد فارغ از روابط دست و پاگير دنياي حقيقي به آدم‌ها نزديك شوي. همان‌هايي كه احسان مي‌گويد با هم يك سلام خشك و خالی نداشتيم حالا ما را به دوستي طلبيده‌اند خوب چرا تو جامعه‌ي حقيقي با اينكه دور و برمون بودند و شايد هم‌دوره‌اي كار به كار هم نداشتيم؟ مثلا فكر مي‌كرديم به هم نمي‌خوريم نمي‌دانستيم چطوري سر دوستي را باز كنيم. اشتراكي با هم نداريم از چه بگوييم و ... اما خوب اينجا آن مزاحمت‌هاي دست و پاگير نيست ديگر. شايد يك جوري بتوان كمك كند روابط بيروني‌مان هم بهتر شود و من به خاطر همين تا حالا توي orkut مانده‌ام. مي‌خواهم ببينم آخرش ازش چيزي در مي‌آيد اگر آخري داشته باشد...

تکميل: خبر می‌رسد orkut جای خطرناکی است. يا حداقل می‌تواند باشد. خيلی هم بيراه نمی‌گويند. اما خوب ما هم اهل خطر کردن!

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب