حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
خوی اشرافی‌گری نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/٤/٢۱

پیک آسا که بودم یک بنده خدای شهرستانی را به عنوان مستخدم آورده بودند. من هر وقت می‌رفتم آب بخورم می گفت شما  به من بگویید برایتان می‌آورم پای میزتان. یا هر چند ساعت یک بار می‌آمد می‌پرسید چای نمی‌خواهید. یا می‌گفت من ظرف غذایتان را برایتان می‌شویم. خیلی برایم سخت بود. هم‌سن و سال من و اغلب بچه‌هايی بود که آن جا کار می‌کردند. همیشه جواب می دادم که نه شما چرا مگر خودم علیلم. سعی می کردم با او طوری برخورد کنم که انگار يکی از ما است. اگر هم کاری می‌کند از سر دوستی و رفاقت است نه وظيفه.

چرا؟ مگر او چه فرقی با من دارد که باید خدمت من کند؟ چون خانواده ای متمول نداشته است که خرج تحصیلش را بدهد؟ چون در شهرستانی بوده است که امکان پیشرفت نداشته است؟ چون پدرش آن قدر وضعش خوب نبوده است که جيب بچه‌اش را پر کند تا مجبور نباشد در اين سن نوکری مردم را بکند؟ اینکه من از کامپيوتر سر در می‌آورم و او نه، امتیاز مهمی است؟ یعنی مهندس بودن این قدر ارزش يافته است. چقدر زشت است اين خوی ارباب‌منشی. اگر یادم نرفته باشد خوانده بودم خدا کسی که بارش را بر دوش دیگری بیاندازد لعنت می کند.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب