حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
همايش منطقه‌ای لينوکس در همدان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۳/٩/٢۳

ارتباط اين همايش با من داستان جالبی دارد. حدود ۲-۳ سال پيش يکی از دوستان قديمی پدرم (پدرم اهل همدان است) با پسرش به منزلمان آمدند. معلوم شد که کامپيوتر می‌خواند. هم‌رشته در آمديم و علاقه‌مند شد که بداند در شريف چه خبر و چه بايد کرد برای مثبت شدن و ... در همين گفتگو‌ها من هم او را مثل خيلی‌های ديگر با لينوکس آشنا کردم و بعد کم کم آمد توی خط و کلاس‌های AICTC. بعد هم رفتند توی دانشگاهشان و چند نفری که دست و پا شکسته لينوکس بلد بودند دور هم جمع شدند و  ... مدام با من در ارتباط بود و يک جورهايی برای قدم‌های بعدی راه جلوی پايش می‌گذاشتم.

چند بار درباره‌ی کلاس خودم پرسيد و اينکه چيست و به چه درد می‌خورد. من هم آن اوائل گفتم به درد کار نمی‌خورد به درد آدم‌های عاشق می‌خورد. تا اينکه پروژه‌های لينوکس فارسی مطرح شد و يک سری کارهای ديگر که نياز به برنامه‌نويسی داشت. دفعه‌ی آخری که پرسيد گفتم بازار رو به رشدی دارد و شرائط را برايش توضيح دادم اما چندين بار تاکيد کردم که نمی‌صرفد از همدان بياييد برای اين کلاس. تسلط به C می‌خواهد و ...

به هر دليل از جمله آشنايی با بازار کار تهران، شش نفر شدند که تابستان گذشته حدود ۶ هفته از همدان به تهران می‌آمدند، پنج‌شنبه و جمعه. اتفاقاً دوره‌ی خوبی شد و بايد اعتراف کنم بچه‌های مستعدی بودند. ناراحت بودند از اينکه در همدان راه پيشرفت بسته است. بعضی‌هايشان می‌خواستند بيايند تهران. سعی کردم منصرفشان کنم و از مشکلات زندگی در تهران بگويم. از آن طرف هم کلی بهشان اميد دادم که همانجا هم می‌شود کار کرد و راه جلوی پايشان گذاشتم. اواخر تابستان يک سر رفتم همدان شرکتشان. آن‌ها که انتظار نداشتند به هيجان آمدند. دو سه ساعتی با هم بوديم و بهشان سه، چهار تا کار و پروژه پيشنهاد دادم از جمله همين همايش. گفتم شما می‌توانيد بازار کارتان را خودتان ايجاد کنيد و ليدرهای لينوکس توی استان خودتان باشيد. می‌دانستم راه انداختن همايش کار سختی است بهشان پيشنهاد دادم با AICTC مشترکاً برگزار کنند و راهنمايی بگيرند.

...

حالا نشست آخر همايش را گذاشته‌اند برای من که برنامه‌نويسی لينوکس بگويم! (برنامه و سايت همايش) سه، چهار روز است فکر می‌کنم چه بگويم که مخاطب عام بپسندد. نمی‌دانم خواسته‌اند لطف کنند و حق استادی را به جای بياورند يا بندگان خدا واقعاً فکر کرده‌اند چيز خوبی از آب در می‌آيد. البته طبيعی است؛ developer لينوکس که باشی قاعدتاً از کد زدن و کامپايل کردن روی يک صفحه‌ی سياه بيشتر لذت می‌بری تا ديدن محيط‌های پر آب و تاب گرافيکی و مثلاً امکانات فارسی‌نويسی. اما خوب چه می‌شود کرد که اين لذت قابل تعميم نيست. چاره‌ای نيست برای مخاطبی که تازه می‌خواهد آشنا شود بايد از آب و تابش بگويی و بعدها از حقايقش.

پدر‌آمرزيده‌ها نکردند مشورتی و هماهنگی بهتری با خودم بکنند. نشان به آن نشان که حتی اسم کاملم را هم نمی‌دانستند و ناقص نوشتند. تا اين ساعت خودم هم از جزئيات زمانبندی برنامه خبر نداشتم. سايت و برنامه‌ی همايش را هم به لطف وبگردی خودم به دست آوردم. فقط يک دعوتنامه‌ی شرکت در همايش برايم فرستادند و يک تماس تلفنی ديرهنگام برای آماده‌کردن ارائه.

به هر حال من را که ديگر بايد تا حالا شناخته باشيد. زياد اهل غرزدن نيستم يک فکری برايش می‌کنم. زياد درس دادن قدرت خالی‌بندی آدم را به طرز شگفت‌آوری بالا می‌برد. اين اواخر وقتی برای ده دقيقه مطلب آماده می‌کنم وقتی می‌خواهم ارائه بدهم آنقدر حواشی و شاخ و برگ دم دستم می‌آيد که به بيش از نيم ساعت می‌کشد! عوارض جانبی‌اش اين است که نثر آدم را عاميانه و گفتاری می‌کند مثل همين پستی که خوانديد!

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب