حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
يک کولاک از رضا اميرخانی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/۳/۱٠

متن ذيل که گزيده‌ای از نشت نشا اميرخانی است جزو معدود حرف‌هايی است که در اين يکی، دو سال اخير توانسته‌است التيامی بر دغده‌هايم باشد. به دوستان نزديکم گفته بودم که ديگر اغلب کسانی که برای حرفشان اعتباری قائل بودم و احساس مي‌کردم ازشان چيزی در مي‌آيد از نظرم افتاده‌اند. راستش را بخواهيد نه آن که آن‌ها يا حرف‌هايشان بد شده باشد. حرف‌هايشان در شرايط کنونی مشکل ذهنی من نيست. احساس مي‌کنم خيلي‌هايشان که مي‌خواهند در اين موضوعات سخن بگويند از نزديک قضيه را لمس نکرده‌اند. اما رضا اميرخانی در اين ميان يک استثنا است.

در زمين که مي‌کاريم؟

...

به دانش‌جوي كشاورزي‌مان آموزش مي‌دهيم كه از جنگل‌ها چه‌گونه محافظت كند. به او توصيه مي‌كنيم كه در آب و هواي مرطوب چه درختاني را به عمل آورد. به او ياد مي‌دهيم كه حفظِ محيطِ زيست چه اهميتي دارد... بنده‌خدا از زيرِ آن پنجاه‌تومانيِ بزرگ كه بيرون آمد، كوير مي‌بيند و بيابان و كوهستان! پرس و جو مي‌كند و مي‌فهمد كه اصالتاً از تكستِ اروپايي درس خوانده است. رمقِ دانش‌جوي مهندسي‌مان را مي‌كشيم كه ياد بگيرد چه‌گونه طراحي كند. به زور كتاب طراحيِ اجزاي جوزف ادوارد شيگلي را طيِ شش واحد تنقيه‌اش مي‌كنيم كه خوب حالي‌اش شود. حالا او مي‌تواند مسائلِ سه بعديِ نامعينِ انتزاعي را حل كند. مثلاً طراحيِ شترگلوي توالتِ فرنگيِ پلاستيكيِ مقاوم در برابرِ حرارتِ بالاي 2000 درجه! بعد مي‌بينيم اين با مستراح‌هاي سنتيِ ما جور در نمي‌آيد، استادان به اين نتيجه مي‌رسند كه سنت‌ها را قاتي‌اش كنند. نتيجه اين مي‌شود كه دانش‌جو روي كاغذ آفتابه‌اي مسي طراحي مي‌كند كه لوله‌اش در برابر امواج مايكروويو! مقاومتِ خوبي دارد‍! اين‌ها شوخي نيست. اين عينِ سؤالي است كه زمانِ ما در درسِ انتقالِ حرارت به عنوانِ پروژه به دانش‌جويان داده بودند:
«طراحي كنيد پره‌ي شوفاژي را به صورتِ مثلثِ متساوي‌الساقين با قاعده‌ي a و زاويه‌ي راس O كه از انتهاي آن وزنه‌اي به وزنِ M آويزان است، به صورتي كه كمترين خمش (خيز) را داشته باشد، و توأمان بيش‌ترين انتقالِ حرارت را. ضمنا به دليلِ محدوديتِ جا، ماده‌اي را براي ساختِ آن انتخاب كنيد كه كم‌ترين ضريبِ انبساطِ طولي را داشته باشد...» يك مسأله‌ي مشكلِ پارامتريك! يك لغز! يك چيستان مزخرف! و البته از ديدِ آقايان، انتهاي سؤالِ علمي. علم به معناي ترجمه‌ايِ آن. براي حلِ آن تصويرِ سياه و سفيدِ جد و آبائت پيشِ چشمت مي‌آيد و از رياضيِ دبستان تا معادلاتِ ديفرانسيلِ دو را بايد از بر باشي. اما... خيال مي‌كني با حلِ آن گرهي از مشكلاتِ فروبسته‌ي اين مملكت حل مي‌شود؟ فرداروز كه فارغ‌التحصيل و جوياي كار، رفتي در يك ساخت‌مان و زيرِ دستِ يك تاسيساتي شروع كردي به نصبِ شوفاژ، جرينگي مي‌فهمي كه اين مسأله نه به دردِ دنيايت خورده است و نه به دردِ آخرت. دو زاري‌ات مي‌افتد و مي‌فهمي كه دانش‌جويانِ زرنگ‌تر از تو، همان موقع اين را دريافته بودند كه چنين مسائلي را دودره مي‌كردند و از رو دستِ تو كپي مي‌كردند.


مي‌بيني چيزهايي را آموخته‌اي كه در هيچ‌جاي اين مملكت كاربرد ندارد. چهار سال يا شش سال يا هشت سال زنده‌گيِ دانش‌جويي، فقط تو را از زنده‌گيِ واقعي دور كرده است. همين. تازه نه فقط به اندازه‌ي همين مدتي كه وقت صرف كرده‌اي كه پاره‌اي اوقات به قاعده‌ي يك عمر از زنده‌گي پرت مي‌افتي! چرا؟ براي اين كه دانش‌گاه، دست‌‌گاهِ فكريِ تو را قرم‌قات كرده است. چيزهايي يادت داده است كه در هيچ كجاي اين ملك به كارت نمي‌آيد. و اتفاق را در ممالكي كه از ايشان علم را ترجمه كرده‌ايم، بيش‌تر به كار مي‌آيد. چه بايد كرد تا خود را عاطل و باطل نپنداريم؟ راهي نداري جز اين كه بروي سراغِ اصلِ سرچشمه و مظهرِ آب...


دانش‌گاهِ ما از زنده‌گيِ مردمِ كشورش فاصله گرفته است. نه دانش‌گاه كه كلِ سيستمِ آموزشيِ ما از چنين داء معضل و كارِ بي‌بيرون‌شدي رنج مي‌برد. سؤالي از بيرون به دانش‌گاهِ ما ارائه نمي‌شود. صنعت هرگز دانش‌گاه را در حد و اندازه‌اي نمي‌داند كه از او سؤال بپرسد. او طاقتِ ديدنِ ريختِ اتوكشيده‌ي يك استادِ متفرعن را ندارد كه بدونِ اين كه حتا تا به حال يك قابلمه‌ي واقعي طراحي كرده باشد، از صدر و ذيلِ صنعت انتقاد مي‌كند. دانش‌گاه هم توانِ گفت‌گو با صنعت‌گرِ روغنيِ دست به آچارِ خسيس را ندارد. كسي كه حتا حاضر نيست يك بخشِ يك اتاقه‌ي تحقيق و توسعه (R&D) در كارخانه‌اش راه بياندازد. هر دو هم حق دارند. يا دستِ كم اين‌گونه مي‌پندارند.

...

و امروز نوبتِ قصه‌ي مقالات چاپ‌شده است، يا همان پي‌پرها(paper). آن‌طرفِ آب براي كمّي كردنِ ملاك‌ها و مناط‌هاي اندازه‌گيري، در دوره‌اي تعدادِ مقالاتِ چاپ‌شده در نشرياتِ معتبرِ علمي را ملاكي براي تعيينِ سطحِ اساتيد و دانش‌جويان مي‌دانستند. و البته چون تعيينِ سطح، ارتباطِ مستقيم با سطحِ درآمد و پول داشت، فساد‌پذيريِ بسياري داشت اين نشرِ مقالات. بودند ميانِ سردبيرانِ نشرياتِ علمي كساني كه زيرِميزي مي‌گرفتند و مقاله چاپ مي‌كردند. عقل به مسؤولان كمك كرد تا ملاكِ كمّيِ ديگري بيابند. نگاهِ كلان به عوضِ سعي در نظارت بر سردبيرانِ نشريات، راهِ حلي خلاقانه ابداع كرد. پس ملاكِ دقيق‌تري از تعدادِ مقالاتِ چاپ‌شده را پيدا كرد و آن نيز تعدادِ ارجاعات در مقالاتِ ديگر بود. يعني اگر چاپِ مقاله‌اي يك امتياز داشت، ارجاعِ به آن مقاله و ماخذ دادنِ به آن مثلاً ده امتياز داشت. به اين ترتيب مقالاتي كه به صورتِ غيرِمسؤولانه چاپ شده بودند، به دليلِ عدمِ قوتِ علمي موردِ ارجاع قرار نمي‌گرفتند و امتيازِ بالايي به دست نمي‌آوردند... بگذريم. ارجاعات، پيش‌كش...
حالا همين قضيه را ترجمه كرده‌ايم و تعدادِ مقالاتِ چاپ‌شده، موجباتِ افتخاراتِ اساتيد شده است. اما در زمينِ كه مي‌كاريم؟ اين مقالات كه مقامِ وزارت به آن مي‌بالد و دانش‌گاه‌ها فخر مي‌فروشند با تعدادِ آن‌ها در همان نشرياتِ غربي چاپ مي‌شوند! يعني ما بي‌جيره و مواجب به سؤالاتِ علميِ غربيان پاسخ مي‌دهيم؛ تازه شايد به ايشان كمكِ مالي هم بكنيم در پروتكلِ زيرميزي يا روميزي و از همه‌ي اين‌ها اسف‌بارتر اين كه فخر نيز مي‌‏فروشيم به اين عمل! بُله‌ مردما كه ماييم... يعني نمي‌توانستيم دستِ‌كم چند نشريه‌ي وزينِ علمي براي خودمان دست و پا كنيم تا به سؤالاتِ خودمان جواب دهيم؟!

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب