حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
برای آن‌ها که از آخرين وضعيتی تحصيلي‌ام مي‌پرسند... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٤/٦/٢

«يکی از همدوره‌اي‌های ما در دوران تحصيل رفت دنبال کار. آن قدر بد جور افتاد تو کار که ليسانسش را هم نتوانست بگيرد»

جمله‌ی بالا را يک روز شهرياری به شکل نصيحت گفت؛ وقتی فهميد خيلی دنبال پول درآوردن افتاده‌ام. در آن زمان به ظاهر چيزی به فارغ‌التحصيلي‌ام نمانده بود و واحدهای کمی داشتم. گفتم جای نگرانی نيست و شرائط را برايش توضيح دادم.

حالا فکر مي‌کنم بيش از يک سال يا شايد هم دو سال از آن واقعه مي‌گذرد. (باورتان مي‌شود که حساب سال و ماه از دستم خارج شده است و ديگر حتی تلاشی برای به چنگ آوردنش نمي‌کنم؟) من هر روز با اين جمله از خواب بيدار مي‌شوم با اين جلمه به خواب مي‌روم. تمام مدت خواب کابوسش را مي‌بينم و گذر ايام را به تماشا مي‌نشينم.

اکنون که به عقب نگاه مي‌کنم از راه طي‌شده پشيمان نيستم. فکر مي‌کنم چار‌ه‌ای جز اين نداشتم. توضيحش خيلی مفصل‌تر از آن است که در اين پست بگنجد.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب