حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
با مادربزرگ - ۱ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/٧/۱۱
مادربزرگ مادری‌ام خاله‌ی پدرم است و از قدیم با ما زندگی می‌کند. در واقع یک جورهایی من دو مادر داشته‌ام و مادر بزرگم هم به اندازه‌ی مادرم در زندگی‌ام نقش داشته است. مادربزرگم بسیار خوش‌قلب و خوش زبان است. با این که بیش از ۹۰ سال سن دارد و از هزاران درد رنج می‌برد امروز دیدم چند قابلمه برده است سر حوض بشوید. جالب آن که برای راه رفتن عادی‌اش باید دستش را گرفت! اما تا اندکی جانی می‌یابد غیرتش اجازه نمی‌دهد بی‌کار بماند. همواره دعا می‌کند کاش خوب شوم تا کمک مادرت کنم!
بعد آمده است دعاهای روز و غیره را بخواند. مرا نگه داشته است که ببین من «یا علی و یا عظیم» را درست می‌خوانم. گوش می‌کنم دو اشکال اعرابی کوچک دارد. می‌گویم مادربزرگ از تو قبول است. بعد می‌گوید توی مفاتیح دعای «اللهم ادخل علی ...» را برایم پیدا کن. نکته‌ی جالب آن است که تا چند سال پیش تصورش آن بود که فقط قرآن و دعا بلد است بخواند. من متوجهش کردم که وقتی می‌توانی عربی بخوانی به طریق اولی فارسی هم خواهی توانست. یک مقدار متن فارسی جلویش گذاشتم و خواند. اما هنوز هم بیشتر سراغ دعا و قرآن می‌رود. گاهی تیتر روزنامه‌ای یا کتابی را می‌خواند.
با این سنش حافظه‌ی بسیار قوی دارد و کلی شعر، قرآن، دعا و خاطره به یاد دارد که به مناسبت‌های مختلف به کار می‌برد. با آن که در زندگی بسیار رنج کشیده است روحیه‌ی فوق‌العاده عالی دارد. به شدت به زندگی امیدوار و اهل خوشی است. خدا برایم نگاهش دارد.
  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب