حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
خدا امیدتان را ناامید نکند! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٦/۱٠/٢۸
۱-او را «ابوالقِربه» (پدر مشک) هم میگفتند به خاطر مشکِ آبی که به دوش میگرفت و از کودکی میان بنی هاشم سقّایی می‏کرد. «سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر کربلا، ساقی کاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه‏های ابا عبدالله(ع) بود و یکی از مسؤولیتهایش در کربلا تأمین آب برای خیمه‏های امام بود. وقتی از روز هفتم محرّم، آب را به روی یاران امام حسین(ع) بستند، یک بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شکافت و از فرات آب به خیمه‏ها آورد.

۲- بعد از ظهر روز نهم بود. نیروهای دشمن آماده‌ی جنگ شدند و جمعی به طرف اردوگاه امام تاختند. امام به عباس گفت: قربان شکل ماهت برادر (به تعبیرمن) برو ببین اینان چه می‌گویند، چه می‌خواهند، برای چه به این سو تاخته‌اند.
.... عباس خبر را رساند و امام پاسخ داد: ... برادرم عباس برو و اگر بتوانی از اینان امشب را مهلت بگیر.

۳- شب آخر کار کشیک و حراست از خیمه‌ها به عهده‌ی عباس بود. تا صبح پاسداری می‌داد. کسی جرأت نداشت به خیمه‌های اهل بیت نزدیک شود.

۴- عملداری در میدان‌های نبرد قدیم نقش حساسی بود. شاید به تعبیری قائم مقام یا وزیر امام محسوب می‌شد. آخر موسای نبی هم که می‌خواست به نبرد فرعون برود از خدا خواست که برادرش هارون را وزیرش سازد. دست تنها به مقابله‌ی این خبائث رفتن سخت است. روز عاشورا هر جا نبرد گره می‌خورد و عده‌ای در محاصره قرار می‌گرفتند امام، عباس را می‌فرستاد و محاصره را می‌شکافت.

۵- اطرافیان روی عباس حساب باز می‌کردند. قبلاً یکبار دیگر برایشان آب آورده بود. بعد از ظهر عاشورا بود. نیروهای تحت فرمان عباس به شهادت رسیده بودند. فکر می‌کنم دیگر کس زیادی نمانده بود. حسین مانده بود و عباسش. عباس آمد اجازه‌ی رفتن بگیرد. راوی عرب درباره‌ی امام می‌گوید فبکی بکائاً شدیداً. بکی بکائاً در عربی یعنی گریه‌ی شدید. حالا یک شدید دیگر هم انتهایش اضافه شده است. علی اکبر که می‌خواست برود می‌گویند امام نگاه ناامیدانه‌ای بهش انداخت. عباس خیلی جنگاور بود. امام رویش خیلی حساب باز می‌کرد و بهش امیدوار بود.

۶- امام می‌گفت داداشم تو پرچمدار منی اگر بروی لشگرم از هم می‌پاشد. شاید عباس تو دلش می‌گفت آخر برادر کدام لشگر؟ مگر کسی هم باقی مانده است؟ کنایه بود دیگر برادر. می‌خواست بفهماند که ستون لشگرش تویی. قوت قلب هستی. عباس اصرار می‌کرد. حالش گرفته بود از این همه نامردی و نامردمی. خودش اهل مروت و معرفت بود. به امام گفت سینه‌ام تنگ شده است بگذار بروم.
رفتارشان از انصاف به دور بود. می‌خواهی بجنگی مردانه بجنگ. دین نداری آزاده باش. آب را چرا می‌بندی؟ از پشت چرا قایم می‌شوی و حمله می‌کنی؟
امام پیش خودش فکر کرد که تا ساعاتی دیگر من و عباس هم می‌رویم. این زن و بچه‌ها تشنه نمانند. من نمی‌دانم و جایی هم ندیدم بالآخره بعد از همه‌ی ماجراهای عاشورا به این زن و بچه‌ها آب دادند؟

۷- انکسار ظهر، قلت حیله، قطع رجاء. امام کاشف الکرب عن وجه الحسین را از دست داد. کاشف الکرب می‌دانید یعنی چه؟ یعنی هر وقت غبار غم چهره‌ی امام معصوم را می‌گرفت عباس غم را از چهره‌اش می‌زدود. و می‌دانید داشتن یک هم‌چنین یاور غمگشایی در سختی‌ها یعنی چه؟ شما را به خدا امروز روز عباس است یا روز حسین؟ برای کدامشان باید گریست؟ مادرش ام البنین یادمان داده است. وقتی کاروان به مدینه بر گشت سراغ کربلاء را می‌گرفت. دانه دانه بهش خبر کشته شدن فرزندانش را می‌دادند. عباس را گذاشته بودند آخرش بگویند. فریاد کرد: «همه‌ی بچه‌های من و همه‌ی آنچه زیر این گنبد میناست به فدای ابی عبدالله. بگو از او چه خبر؟» آگاه که شد صیحه می‌کشید، روی می‌خراشید و ...
می‌گویند این مادر بعد از علی(ع) به احترامش بیش از بیست سال شوهر نکرد. چه می‌کند ادب؟

۸- داستان کشته‌شدن ناجوانمردانه‌ی عباس را می‌دانید. برایم پذیرشش ساده‌تر است تا درک ناامیدی‌اش و حسرت به دل ماندنش. امید عباس قطع شد. امید حسین به عباس قطع شد. امید بچه‌ها به آب قطع شد. خدایا آن روز چه صحنه‌ای بوده است؟

جا دارد از خجالت سقا اگر بمیرد
از دست خالی او حسین بوسه بچیند
...
پیشانی‌ام شکسته و دستم بریده
باید که سقایی کنم با اشک دیده


۹- به قول امام سجاد «خدا عمویمان عباس را رحمت کند.» در سختی‌ها و تنهایی‌های روز عاشورا کمک‌کار خوبی بود. انصافاً خوب مایه گذاشت. بعد از آن که شمر برای عباس امان نامه آورد. زهیر صدایش کرد و حکایت درخواست پدرش از عقیل برای خواستگاری همسری شجاع برایش گفت. بعد گفت: پدرت تو را برای چنین روزی می‌خواست. نکند برادرت را تنها بگذاری. عباس پاسخ داد: « ای زهیر، آیا در روزی این چنین، تو می‏خواهی به من روحیه بدهی و تشویقم کنی؟ به خدا سوگند، امروز چیزی نشان دهم که هرگز ندیده‏ای و حماسه‏ای بیافرینم که نشنیده‌ای...»

۱۰- بعضی‌ها تصویری که از عباس ترسیم می‌کنند شبیه یک پهلوان بامرام است. از این رو قشر زیادی از تیپ‌های لوطی با عباس ارتباط عاطفی برقرار می‌کنند. انسانیت و آزادمری چیزی است که همه‌ی ابناء بشر از هر دین و آیینی می‌پسندند. عباس خیلی در این ویژگی شاخص بود. منتها باید دقت کرد عباس حرفه‌اش جنگاوری نبود. عباس صاحب نگاهی عمیق، علم و فهم بالای دینی بود. خدای ناکرده تصور نشود که زور بازوی زیادی داشت و لوطی بود. وقتی امام ازش خواست که برود آب بیاورد ابتدا رفت آن‌ها را نصیحت کرد. با آن همه جنایات که کرده بودند باز امید اصلاح و بازگشت داشت. از در گفت و گو وارد شد. جواب گستاخانه‌ای دادند و ناچار متوسل به زور شدند.

خدایا به حق حسین، عباس و سکینه امید هیچ مسلمانی را نا امید نکن. خدایا ما به رهایی از آتشت و شمول رحمتت امید بسته‌ایم.

پی‌نوشت: مجید هم بالاخره نوشت. الحق خیلی بهتر از من.http://www.majidiat.blogfa.com/post-202.aspx

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب