حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
تو نيکی می‌کن و در دجله انداز نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٥/۱٢
:: چند روز پيش وقتی می‌خواستم يک کتاب خوب ++C و موجود بر روی وب را معرفی کنم به اين سوال که هميشه گوشه ذهنم بود متمرکز شدم. «توی اين دنيای اينترنت برای هر کار کوچکی می‌خواهند جيبت را خالی کنند. البته مختص اينترنت هم نيست. تو دنيای غرب به قول يک از خودشان که اسمش الان خاطرم نيست هيچ کس برای هيچ کس محض هيچی هيچ کاری نمی‌کند. (البته هیچ اشکالی هم ندارد چون اصولا دنیای ما بر پایه بده بستان است و البته این بده بستان می‌تواند فقط مادی نباشد و مثلا انگیزه و این‌جور حرفها اما این چیزها مدتهاست در غرب رنگ باخته است) چرا این آقای محترم کتاب به این ارزشمندی را مجانی بر روی وب قرار داده است. کتابی که خیلی معتقدند حتی از کتاب دایتل با آن همه شهرت هم بهتر است. به هر حال تعبیرات زیادی در موردش به کار برده‌اند مثل انجیل برنامه‌نویس‌ها و غیره.»
مشتاق شدم که بالاخره جواب سوال را پيدا کنم. چون مطمئن بودم بيش از من ايرانی برای خود غربيها جالب است و حتما دهها نفر اين سوال را ازش کرده‌اند. به سايت مربوط به آقای ‌‌Bruce Eckel رفتم. اول قسمت books را ديدم و خوشحال شدم که به تازگی #TIC را هم به روی وب برده است هر چند ناقص. بعد به قسمت about رفتم و هنگامی که با شخصيت نويسنده آشنا شدم مشتاقتر شدم به قسمت FAQ رفتم و چند تا از بهترين پاسخها را برای سوالهای يافتم. از جمله اينکه «چرا شما کتابهايتان را بر روی وب قرار می‌دهيد؟ چگونه از اين طريق پول در می‌آوريد؟»
و «چرا فکر می‌کنيد مدل Open Source جواب می‌دهد؟» اما در مورد سوال اول نکات قابل توجهی است که لااقل اولی آنرا که خيلی هم با‌مزه و جدی است بخوانيد. خلاصه اينکه از اين کتابها مجانی روی وب خيلی گيرتان نمي‌آيد قدرش را بدانيد. من که از اين آدم و تفکراتش خوشم آمد.
همه چيز را گفتم غير از خود کتاب. خوب توی اين همه لينک که دادم خودتان برويد و پيدا کنيد ديگر دستم خسته شد بس که لينک دادم. بروید و از خواندن TIC و TIJ و Thinking in patterns و ... لذت ببرید.

:: و اما از آنطرف آدمها و شرکتهایی پيدا می‌شوند که اعصاب آدم را خرد می‌کنند. يک نرم افزار که از ايشان بخری برای اينکه يک support ناقابل ارائه کنند هزار جور ادا و اصول از ثبت نرم‌ افزار گرفته تا عضویت در community شان در می‌آورند. اين را نوشتم چون امروز می‌خواستم Lecture note های يک درس يکی از دانشگاههای خارجی را download کنم. password protected بود. password يکی از دانشجويانش را گرفتم اما وارد نمی‌شد و مجبور شدم از آن کارهايی بکنم که خيلی دوست ندارم. (بابا باز دوباره برای ما حرف در نیاورید من کار خاصی نکردم یک نگاه کردم دیدم کارگزارشان unix است یک کم بالا و پایینش کردم رفت آنجایی که می‌خواستم. ما کوچه همه گنده هکرهای این محله هم هستیم) به قول يکی از دوستانم «پسره برگشت گفت: بابايی من که اول و آخرش می‌روم تو کوچه پس وقتی ازتون اجازه می‌گيرم احترام خودتون را دست خودتون نگه دارید و اجازه بديد» البته همين دوست گرامی در ادامه می‌افزود:«يک بار داداشم که می‌خواست در زمستان برود کوهستان پدر و مادرم مخالف بودند بعد از کلی جر و بحث گفت بچه تا ۱۸ سالگی از پدر و مادرش اجازه می‌گيرد بعدش ديگر نظر مشورتی است.» و همين برادر دوست ما بلايی به سرش آمد که هنوز که هنوز است تعريف کردنش هم برای ما و دوستانش تلخ و ناگوار است.
  نظرات ()
مطالب اخیر رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب