حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
کجا بهشت بود باصفاتر از حرمت؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۳/۱٦

ماجرای علاقه‌مند شدن و آشنایی‌ام با کامپیوتر داستان جذابی دارد که باید سر فرصت بنویسم. به شدت سال‌های نوجوانی و جوانی عاشق برنامه‌نویسی بودم و از هر فرصتی برای این منظور استفاده می‌کردم. دوران دبیرستان با چند تن از دوستان برای جشن ‌های میلاد برنامه‌هایی آماده می‌کردیم و در مراسم جشن نمایش می‌دادیم. یکی از دوستان مسابقه‌ای کامپیوتری به شکلی خیلی حرفه‌ای طراحی کرده بود. ما هم کدهایی آماده کرده بودیم که مجموعه‌ای از نوشته‌ها و عکس‌ها را با افکت‌هایی ترکیب می‌کرد و نشان می‌داد. باید فضای آن سال‌ها را تصور کنید تا متوجه شوریدگی که در میان تیم بود شوید. آن موقع نرم‌افزارهایی مثل فتوشاپ یا اساساً سیستم عامل ویندوز غیر از ۳.۱ وجود نداشت. ما با کدهای بیسیکی که می‌نوشتیم عکس‌ها را از فایل‌های bmp می‌خواندیم و نمایش می‌دادیم. آن موقع نرم‌افزار الف هم برای نوشتن نستعلیق بود که خیلی از آن بهره می‌بردیم. نسخه‌ای که ما داشتیم قابلیت ارتباط با چاپگر نداشت و فقط تصویر را ذخیره می‌کردیم و با عکس‌هایی از حرم، افکت‌های آتش‌بازی، محو شدن و ... تلفیق می‌کردیم.

یکی از عباراتی که در جلوه‌های تصویری جشن میلاد امام رضا به کار بردیم و به یادم مانده است بیت زیر است. دلتنگی‌ام را برای حرمش خوب می‌رساند.

کجا بهشت بود باصفاتر از حرمت؟

کجا است روضه‌ی رضوان چنین عبیرآمیز؟

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب