حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
درباره‌ی «روی ماه خدا را ببوس» نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٤/۱٩

سال‌ها بود اسم کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» و نویسنده‌اش «مصطفی مستور» را سال‌ها بود شنیده بودم و درباره‌شان خوانده بودم. واقعیت آن است که اولین بار نه از اسم کتاب خوشم آمد نه بعدها توانستم با نویسنده‌اش ارتباط فکری برقرار کنم. منتها یکبار نقدی آمیخته به تعریف و تأیید از امیرخانی درباره‌اش خواندم و کمی ذهنم را قلقک داد تا ببینم داستان از چه قرار است که تحسین و تمجید امیرخانی را برانگیخته است.

به هر حال به لطف گروهی که نسخه‌ی الکترونیکی‌اش را روی وب گذاشته بود در هفته‌ی پیش موفق به خواندنش شدم. واقعاً به نظر شما داستان جذابی است؟ من فکر می‌کنم بس که داستان کم محتوا و کم غنا در کشور ما کم تولید می‌شود چنین کتاب‌هایی مورد توجه واقع می‌شوند. رئوس دیدگاه‌هایم درباره‌ی این داستان از این قرار است:

- نویسنده بیشتر تشویش‌های ذهنی‌اش را به خواننده منتقل کرده است. سعی هم داشته است تا پاسخی با جنسی متفاوت به این تشویش‌ها بدهد و خواننده را به نحوی قانع کند. به نظرم نه در انتقال تشویش‌ها موفق بوده است نه در ارائه‌ی پاسخ‌ها. به نظر می‌رسد بینه‌ی دانشی ضعیفی داشته است و جسته و گریخته چیزهایی درباره‌ی موضوع از متون مختلف خوانده است. ولی به هیچ وجه ذهن دسته‌بندی‌شده و مرتبی ندارد.

- در کتاب ممکن است تک جمله‌ها یا عبارت‌ها یا اشارات جالبی پیدا شود ولی ربط کلی آن‌ها و ساختار روایی داستان اصلاً جذاب نیست و از کنار هم گذاشتن این‌ها داستان گیرایی به دست نمی‌آید. مثلاً موضوع مکالمات موسی و خدا و بعضی اشارات که حول و حوش آن شده است واقعاً موضوع قابل پرداختی است. بعضی جملات احساسی که درباره‌ی «احساس وجود خدا» آمده است ممکن است زیبا به نظر آید. ولی ربط خوبی بین این‌ها وجود ندارد.

- داستان از نظر پرداخت شخصیت‌ها، داستان، گره، بار ادبی و معنایی نیز ضعیف است.

در سال‌های اخیر واقعاً به ندرت می‌توان رمان یا داستان خوبی برای خواندن پیدا کرد. کوچک‌تر که بودم هر جلد از کتاب‌های آذریزدی را (البته نه مجموعه کتاب قصه‌های کهن) در کمتر از چند ساعت می‌خواندم. وقتی کتاب را دست می‌گرفتم دیگر زمین نمی‌گذاشتم تا به انتها نمی‌رسید. برای چندین کتاب و نویسنده‌ی دیگر هم چنین اتفاقی می‌افتاد ولی در سال‌های اخیر هیچ. اگر بخواهم داستانی یا حکایتی بخوانم باز سراغ همان کتاب‌های قدیمی می‌روم و مجدد می‌خوانمشان. بعضی وقت‌ها هم گلستان سعدی.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب