حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
فرصت احسان و انفاق نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٦/٢۳

در این ماه هر فرصتی برای احسان و انفاق را باید غنیمت شمرد. روایاتی هست که وقتی حاجتمندی به امامان ما مراجعه می‌کرد ایشان از وی تشکر بلیغی می‌کردند. طرف تعجب می‌کرد من که حاجتم مورد توجه واقع شده است باید تشکر کنم چون نمی‌دانست در دیدگاه این بندگان خدا دست نیازی درازشده از نعمت‌های خدا به سوی انسان‌ها است.

بعضی مواقع فکر می‌کنم این روحیه‌ام به هیچ وجه اکتسابی نیست. یعنی این طور نبوده است که درباره‌ی ثواب و فواید دستگیری از محرومان و کار مردم را راه انداختن موعظه‌هایی شنیده باشم یا چیزهایی خوانده باشم بعد آن‌ها درم اثر کند و به این مهم بپردازم. مگر کلی کار خیر دیگر نیست که به آن توصیه شده‌ام و انجام نمی‌دهم؟ از آن طرف آن قدر برایم طبیعی می‌ماند که مثل خیلی آداب دیگر زندگی  جزوی از طبعمان شده است. این را وقتی فهمیدم که در مواجهه با بعضی اقوام فهمیدم اصلاً این که همت داشته باشی کار کسی را راه بیاندازی طبیعی نیست و ان قلت‌های جدی بر آن دارند. در واقع فکر می‌کنم این منش را از پدرم به ارث برده‌ام. شاید حتی بعضی مواقع مخالف افراط پدرم در این موضع بوده‌ام ولی انگار ناخودآگاه بر رویم تأثیر گذاشته است. وقتی از بیرون نگاه می‌کنم می‌بینم خیلی شبیه به هم هستیم بدون آن که قصد و عمدی باشد. شاید اولین بار بعضی از اطرافیان شباهت‌هایی را کشف کرده بودند. وقتی گوشزد کرند نمی‌خواستم باور کنم. حتی می‌گویند صدایمان نیز به هم شبیه است!

حتی الآن که دارم این پست را می‌نویسم مدام مشغول این قبیل کارها است. اول زنگ زده است به رییس دانشگاه تا سفارش یکی را در یک از شعبه‌های شهرستان دانشگاه بکند. خوشم می‌آید ابایی ندارد که سفارش جزءترین آدم یا جزئی‌ترین کار را حتی پیش رئیس جمهور بکند. به هیچ وجه هم ملاحظه‌ی مقام طرف را نمی‌کند. خیلی راحت با موضوع برخورد می‌کند. بعد زنگ زد به یکی دیگر و می‌گوید پولی که به مناسبت ماه رمضان برای فلان جماعت قرار بود بدهی را کی می‌رسانی؟ بعد از آن هم تا الآن دارد به حساب و کتاب پول‌هایی که باید تقسیم کند می‌رسد. یکبار دفترچه‌ی مستمری‌بگیران همدان را چند سال پیش می‌دیدم بعضی‌ها بودند که مراجعه می‌کردند تا ماهی ۱۵۰۰ تومان بگیرند!

باز هم مقدمه‌ام طولانی‌تر از خود بحث شد. در این زمینه کلی حرف دارم که ناتمام ماند و باید در پستی دیگر بنویسم. مثلاً انتقاداتی که من به این روش داشتم و پاسخ‌های پدرم که هر چه بزرگ‌تر شدم بیشتر درکشان کردم. قصدم دو استمداد زیر بود ولی حرف در حرف می‌آید.

  1. بنده سال‌ها است شعاری دارم که در جهتش بسیار کوشیده‌ام و خدا را شکر موفق هم بوده‌ام: اگر روزگاری مسجد و حسینیه ساختن کار خیر محسوب می‌شد، اگر روزگاری مدرسه ساختن کار خیر محسوب می‌شد، اگر روزگاری جهاز جور کردن کار خیر محسوب می‌شد در روزگار ما حتماً کاریابی در رأس کارهای خیر است. چندی است تعداد و تنوع کارخواهان زیاد شده است و به تنهایی از پسش بر نمی‌آیم. اگر شمایی که اینجا را می‌خوانید برای یک لیسانس زبان با گرایش مترجمی کاری سراغ دارید خبرم کنید. لطفاً به ذهنتان فشار بیاورید شاید جایی سراغ داشته باشید. مورد نسبتاً حاد است.
  2. خواهر بزرگم در یکی از شهرستان‌ها ساکن است و او هم بسیار پیگیر کمک به مستمندان آبرومند است. دو، سه بار دوستانی به عنوان صدقه قربانی می‌خواستند بکشند و بین مستمندان تقسیم کنند. خواهرم واسطه این خیر شد. حالا از چند هفته قبل از ماه رمضان به من اصرار می‌کند که منتظر کمک دوستانت هستم و  مستحقان نیازمند در این ماه نیاز بیشتری به اطعام دارند. حالا هر چه می‌گویم من که نمی‌توانم به کسی بگویم خودشان باید بخواهند و بیاورند ول‌کن ماجرا نیست و هر روز پیامک می‌دهد. با تقریب خوبی می‌توانید مطمئن باشید کمکتان به طور مستقیم دست نیازمندان واقعی می‌رسد. فرصت اطعام مستمندان در رمضان را از دست ندهید. البته برای کمک به انسان‌ها نیازی نیست اعتقاد به خدا و پیغمبر داشته باشید. جالب است بدانید یکبار یکی از دوستان پول قربانی را داده بود برادرش برایم بیاورد. برادرش هر خلافی از شرب خمر تا ... را انجام می‌دهد. با تعجب دیدم خودش هم به همان اندازه بر آن افزوده است. شاید به این وسیله مشمول عنایت و هدایت خدا شود. این فرصت‌های ساده را ساده نگیرید.

پی‌نوشت: اگر بهانه بیاورید که ما نداریم و یکی باید به خود ما کمک کند یعنی این کلام حافظ را نفهمیده‌اید که «هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی - کین کیمیای هستی قارون کند گدا را» و خیلی چیزهای دیگر را هم نفهمیده‌اید. و البته این فهم وقتی سودمند است که از جنس درک شما نسبت به جاذبه‌ی زمین باشد. اگر در کتاب‌های درسی‌تان هم قوانین جاذبه را نخوانده بودید بر اساس فهمتان نسبت به آن در زندگی قدم بر می‌داشتید.

  نظرات ()
مطالب اخیر رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب