حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
حسین باب توبه‌ی آدم و آدمیزاد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/۱

روضه‌ی حر را از زبان حاج آقا مجتبی اگر بشنوید خیلی دلچسب‌تر است. مربوط به دیشب است. (با اصلاحات جزئی)

شنیدید که امام حسین (علیه السلام) در بین راه که می آمد تا می‌توانست سراغ خیلی‌ها رفت. در آن برخوردی که با حرّ ابن یزید ریاحی کرد آن‌ها آمدند و حسین از آن‌ها پذیرایی کرد. همه آن‌ها تشنه بودند حتی مرکب‌هاشان را هم با دست مبارک خودش آب داد. موقع نماز بود به حرّ فرمود برو با اصحابت نماز بخوان ما هم می‌خواهیم نماز بخوانیم گفت نه، ما با شما نماز می‌خوانیم. حسین ایستاد همه آن‌ها ایستادند.


بعد خطبه‌ای خواند که دو تا چیز دارد یکی را من می‌گویم «اَیُّهَا النّاس اِنَّ رسولَ الله (صلی الله علیه و آله وسلم) قال: مَن رَأی سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحَرامِ الله ناکثاً لِعَهدِ الله مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسولِ الله یَعمَلُ فی عِبادِهِ بِالِاثمِ وَ العُدوان وَ لَم یُعَیَّر عَلیه بِفِعلٍ وَ لا قَولٍ کانَ حَقًّا عَلَی الله اَن یُدخِلَهُ مَدخَلَه» رو کرد به مردم و گفت پیغمبر گفته است اگر یک حاکم ستمگری بیاید، حرام خدا را حلال کند، عهدهای الهی را بشکند (مراد از شکستن عهدهای الهی مخالفت با قرآن است «ناکِثاً لِعَهدِ الله») مخالف سنّت رسول الله باشد، در بین بندگان به معصیت رفتار کند، از این طرف هم یک نفر نیاید نه قولاً و نه فعلاً با او مقابله کند، برخورد با او نکنند به تعبیر ما با او مماشات کند، با او کنار بیاید «حَقًّا عَلَی الله» که جایگاه این را جهنّم قرار دهد. آگاه باشید.

بعد هم می گوید به اینکه نوشته‌هاتان آمد و… حرّ می‌آید  می گوید من جزو این کسانی نبودم که خدمت شما چیزی نوشته باشند چون بعدش امام حسین(علیه السلام)  می‌گوید شما کوفی‌ها به من نامه نوشتید بیا خودم که نیامدم.  تا اینکه قضیه به اینجا می‌رسد که سوار مرکب می‌شوند تا به حسب ظاهر برگردند، حرّ می‌آید جلوی او را می‌گیرد. حضرت به او رو می‌کند و می‌گوید «ما تُرید ثَکَلَتکَ اُمُّک» حرّ می‌گوید نمی‌گذارم بروید. می‌گوید چه می‌خواهی؟ مادر به عزایت بنشیند. اینجا شروع می‌شود آن مسائلی که در درون حُرّ بود. به حسین (علیه السلام) گفت اگر غیر از تو بود نام مادر من را برده بود عین او اسم مادرش را می‌بردم. چه کنم که مادر تو فاطمه است نمی توانم مگر اینکه به بهترین وجه نام مادرت را ببرم!


یک مطلبی به شما بگویم؛ تا به حال شما شنیدید حرّ امام حسین (علیه السلام)  را آورد کربلا. درست است؟ من می‌گویم امام حسین (علیه السلام) حرّ را آورد کربلا. من عکسش را می‌گویم، امام حسین(علیه السلام) حرّ را آورد کربلا. امشب هم می‌خواهم بگویم حسین جان می‌شود دست ما را هم بگیری ببری کربلا؟ همانطوری که حرّ را بردی کربلا خُب دست ما را هم بگیر ببر کربلا. با خودش حرّ را کشاند آورد. ببینید چه جوری می‌آورد و به سعادت می‌رساند.


می‌نویسند روز عاشورا امام حسین (علیه السلام) با سردار لشگرش ابالفضل آمدند، عمر سعد هم با سردار لشگرش حرّ آمدند. مذاکره  و پیشنهادهایی بود. بالاخره عمر سعد قانع نشد، حرّ رو به عمر سعد کرد گفت: چه کار می‌خواهی بکنی؟ پیشنهاد حسین (علیه السلام) را قبول نمی‌کنی ؟ گفت: نه، قبول نمی‌کنم. جنگی کنم کوچک‌ترین و آسان‌ترین آن این باشد دست‌ها از بدن‌ها جدا بشود، سرها از پیکرها جدا بشود. می‌نویسند حرّ جوابش را نداد، سوار مرکب بود آرام آرام آمد فاصله گرفت آمد کنار. مهاجر ابن اوس می‌گوید؛ نگاه کردم دیدم حرّ دارد بدنش می‌لرزد به او گفتم؛ ای حرّ اگر از من از سرداران کوفه سؤال می‌کردند از تو تجاوز نمی‌کردم. این چه حالی است در تو می‌بینم؟ چرا می‌لرزی؟ گفت: ای مهاجر! خودم را بین بهشت و جهنّم می‌بینم، به خدا قسم جز بهشت چیزی را انتخاب نمی کنم. می‌گوید یک وقت دیدم آرام آرام دارد می‌رود به سمت خیام حسین (علیه السلام) اما یک جمله‌ای هم زیر لب می‌گوید «اَللَّهُمَّ اِلَیکَ اَنَبتُ فَتُب عَلَیَّ» خدا من به سوی تو آمدم توبه من را قبول کن «فَاِنّی فَقَد اَرعَبتُ قُلوبَ اَولیائِک» آخر من دل حسین را لرزاندم .«وَ اَولادِ بِنتِ نَبیِّک» من دل بچّه‌های پبغمبر را  لرزندام، دل زینب را لرزاندم. می‌گویند رسید نزدیک خیام حسین (علیه السلام) حالا نمی‌دانم پیاده شد صورتش را روی خاک گذاشت یا سرش را پایین آورده بود که می‌گویند حسین (علیه السلام) آمد گفت «اِرفَع رَأسَک» سرت را بلند کن من تو را کربلا آوردم چرا سر بزیری؟ تو سربلند باش. رو کرد به حسین (علیه السلام) گفت «هَل لی مِن تَوبَة» حسین جان آیا توبه من قبول است؟....

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب