حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
زندگی آشفته نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۱/٦/۱٥
شماره ۱۹ سروش جوان(سلام آخر)
آدمي را در نظر بگيريد كه توي يك غروب سرد و خشك زمستاني، در حالي كه فقط يك بلوز به تن دارد و از سرما مي‌لرزد و مدام به خودش لعنت مي‌فرستد كه چرا صبح، كاپشن نپوشيده است، تند و تند توي خيابان راه مي‌رود تا هر چه زودتر به خانه‌اي برسد كه در آن، همسرش احتمالا با يك قيافه‌ي عبوس منتظر او است. آخر صبح امروز، سر يك چيز الكي، كمي تا قسمتي با همسرش حرفش شده است... توي يك دست اين آدم كيف سامسونت قراضه‌اي است كه خيلي چيزها توي آن پيدا مي‌شود: يك روپوش و يك گوشي پزشكي، يك روزنامه، سه جلد كتاب: ادبيات فارسي سال اول نظري، خلاصه‌ي بارداري و زنان «ويليامز» و «سنگ‌فرش خيابان‌ها از طلا است» نوشته‌ي كيم ووچونگ. يك مجله‌ي سروش جوان هم توي كيف هست كه لاي آن چند صفحه دست‌نويس بدخط است كه بايد خيلي زود پاك‌نويس شوند و به طبقه‌ي ساختماني واقع در تقاطع مطهري و مفتح تحويل داده شوند... توي دست ديگر اين آدم يك كيسه‌ي مشكي حاوي يك كيلو گوجه‌فرنگي ريز است و اين آدم هنوز دارد حرص مي‌خورد كه چرا بايد براي يك كيلو گوجه‌فرنگي ريز، سي‌صد تومان پول بدهد؟...
فكر كنيد توي كله‌ي اين آدم چه مي‌گذرد؟ به چه چيزي فكر مي‌كند؟ به اين كه نكند با اين هواي سرد، سينوزيتي كه تازه يك هفته است از دستش خلاص شده دوباره عود كند؟ به اين كه چند روزي است لاي كتاب «ويليامز» را هم باز نكرده و ممكن است فردا توي بيمارستان، از او يك چيز ساده‌اي بپرسند و او هم بلد نباشد و حسابي ضايع شود؟ به اين كه وقت امتحانات آخر ترم نزديك است و تا دو سه روز ديگر بايد سوالات امتحاني را به مدرسه تحويل دهد؟ به اين كه، حالا وقتي به خانه برسد، او هم بايد براي همسرش اخم كند يا برود منت‌كشي؟ يا به اين كه چرا بايد يك كيلو گوجه‌فرنگي ريز، سي‌صد تومان قيمت داشته باشد؟... يا نه، به چيزهاي خيلي مهم‌تر و اساسي‌تر: مثلا به اين كه بالاخره قضيه‌ي زنداني شدن نمايندگان مجلس به كجا كشيد؟ يا به اين كه بعد از گذشت چند هفته، رئيس جمهور قوانين انحصار اينترنت را امضا مي‌كند؟... نه، آن آدم به هيچ كدام از اين‌ها فكر نمي‌كرد. باور كنيد او در همان موقع داشت فكر مي‌كرد كه بالاخره براي «سلام آخر» اين شماره‌ي سروش جوان مي‌خواهد چي‌چي بنويسد؟
يك آدم «آشفته» كسي است كه سر و وضعش پريشان است، ذهنش پريشان است، روحش پريشان است، و در اين آشفته‌بازار زندگي، دلش لك زده است براي كسي كه بتواند اين پريشاني را سروساماني بدهد.
آدم‌هاي آشفته كم نيستند. همه‌ي آدم‌ها از وقتي چشم به اين دنياي آشفته باز مي‌كنند، همين طورند. فقط يك درصد از آن‌ها، يك روزي بالاخره دنبال يك كسي مي‌گردند بلكه بتواند فكري براي اين بيچارگي‌شان بكند. و تازه از ميان اين‌ها، فقط يك درصد، كساني هستند كه مي‌توانند خودشان را از اين باتلاق آشفتگي بكنند. بقيه، هر چه بيش‌تر دست و پا مي‌زنند، بيش‌تر غرق مي‌شوند.
در دنيايي كه نودونه درصد از نودونه درصد آدم‌ها، پريشان‌اند و پريشاني‌شان را فراموش كرده‌اند، اتفاقا اگر كسي بخواهد درماني براي اين پريشاني پيدا كند، تابلو مي‌شود و آدمي غيرطبيعي جلوه مي‌كند. در جايي كه همه چيز و همه كس آشفته است، يك آدم غيرآشفته، بدجوري توي ذوق مي‌زند! )اين را تا به حال تجربه نكرده‌ايد؟
(پس: بهتر است يك آدم آشفته اصلا به اين موضوع فكر هم نكند. همان جور كه آشفته به دنيا آمده، آشفته زندگي كند. يك روز هم بالاخره آشفته عمرش را به بقيه‌ي آشفتگان عالم خواهد داد...
آدمي را در نظر بگيريد كه توي يك غروب سرد و خشك زمستاني، در حالي كه فقط يك بلوز به تن دارد و از سرما مي‌لرزد و مدام به خودش لعنت مي‌فرستد كه چرا صبح كاپشن نپوشيده است، تند و تند توي خيابان راه مي‌رود و به اين فكر مي‌كند كه: «بالاخره كي مي‌خواهي خودت را از اين آشفتگي و پريشاني خلاص كني؟»

وقتی اين مطلب را مدتها پيش خواندم، خيلی به دلم نشست. نويسنده‌اش را می‌شناسم و داستانی که نوشته داستان زندگی خودش است و کاملاْ واقعی است. احساس کردم چه قدر به زندگی روزمره‌‌ام شبيه است و اين جمله آخرش نقش ذهنم: «بالاخره كي مي‌خواهي خودت را از اين آشفتگي و پريشاني خلاص كني؟»
  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب