حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
اجحاف شرکت‌های متفرقه‌ی به اصطلاح امداد خودرو نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٤/۱/۱٦

شاید برای بسیاری از شهروندان پیش آمده است که به دلیل نقصانی در خودرو در راه مانده باشند و نیازمند امداد خودرویی باشند. برخی شرکت‌های ملی خودرویی مانند ایران خودرو و سایپا شماره‌هایی با پیش‌شماره‌ی ۰۹۶ را به منظور تماس و تقاضای امداد شهروندان در این موارد اختصاص داده‌اند. در کنار این شرکت‌ها تعداد بسیار زیادی شرکت‌ها یا بعضاً مجموعه‌های فاقد صلاحیت‌های لازم، به صورت قارچ گونه شکل گرفته‌اند و بعضاً در فقدان اطلاع‌رسانی مناسب و کافی، با فریب‌کاری در حق شهروندان اجحاف می‌کنند. از آن‌جا که شهروندان نمی‌توانند منتظر بمانند تا نهادی مسؤل نسبت به ساماندهی این خدمات و حمایت از حقوق «در راه ماندگان» اقدام کند، می‌بایست آگاهی لازم در این زمینه را پیدا کنند و دقت کنند در دام ایشان نیفتند. در همین راستا، توجه به نکات زیر ضروری است:

  1. سعی کنید شماره‌ی امداد خودروی شرکت خودرویی خود را در دفترچه تلفن گوشی همراه‌تان ذخیره کنید یا در کاغذی یادداشت کنید و در ماشین بگذارید تا در صورت نیاز، سریعاً بتوانید با مراکز رسمی خدمات خودرویی تماس بگیرید. متأسفانه مواردی بوده است که حتی در تماس با ۱۱۸ شماره‌ی تلفن شرکت‌های متفرقه در اختیار حادثه‌دیده قرار گرفته است و منجر به معضلات بعدی شده است.

  2. چنان چه ماشین‌های گذری حمل خودروی متفرقه در بزرگ‌راه‌ها و اتوبان‌ها برای امداد به شما مراجعه کردند، به هیچ وجه پیش‌نهاد ایشان برای حمل و تعمیر خودرو در تعمیرگاه‌های پیش‌نهادی ایشان را نپذیرید و از ایشان بخواهید خودرویتان را به مراکز تعمیرگاهی مجاز یا تعمیرگاهی که می‌شناسید حمل کنند.

  3.  اگر توصیه‌ی بالا را مد نظر قرار ندادید ممکن است عواقب بدی در انتظارتان باشد و دست‌تان هم برای شکایت به جایی نرسد. متأسفانه در تهران، یک سری مناطق تعمیرگاهی در نقاط آسیب‌پذیر و جرم‌خیز شهر که محل تجمع معتادان یا فروشندگان مواد مخدر است شکل گرفته است. این تعمیرگاه‌ها که به دلیل موقعیت‌شان مراجع عادی چندانی ندارند، غالباً مشتریان‌شان را از طریق همین به اصطلاح امدادخودروهای متفرقه شکار می‌کنند. دقت کنید، چنان چه به هر دلیل با صاحبان این کسب و کارها به اختلاف خوردید، بهتر است با ایشان وارد جدل و دعوا نشوید که ممکن است گرفتاری‌های بیش‌تری در پی داشته باشد.

  نظرات ()
استعد لسفرک ... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٢/۱/٩

هر وقت در تشییع جنازه‌ای یا مراسم خاک‌سپاری می‌بینم آدم‌ها مشغول بگو و بخند و غرق در «غفلت»‌اند، یاد آن کلام حضرت امیر در نهج‌البلاغه می‌افتم که اولین بار پای درس حاج آقا مجتبی شنیدم و یادم نمی‌آید بعد از او از دیگری شنیده باشم. هنوز آن لحن انذارآمیز استاد در گوشم است.

وَ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا یَضْحَکُ فَقَالَ «کَأَنَّ الْمَوْتَ فِیهَا عَلَى غَیْرِنَا کُتِبَ وَ کَأَنَّ الْحَقَّ فِیهَا عَلَى غَیْرِنَا وَجَبَ وَ کَأَنَّ الَّذِى نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِیلٍ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْکُلُ تُرَاثَهُمْ کَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ ثُمَّ قَدْ نَسِینَا کُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِینَا بِکُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ .»

حضرت در پی جنازه‌ای می‌رفتند (احتمالاً تشییع بوده است) شنید مردی می‌خندد. پس فرمود:

(ترجمه نیست. برداشت من است.)

«گویی مرگ در تقدیر غیر از ما است و گویی این حقیقت تغییرناپذیر برای غیر از ما حتمی است و مردگان را مسافرانی می‌پنداریم که به زودی پیش‌مان باز می‌گردند. بدن‌هایشان را به خاک می‌سپاریم و میراث‌شان را به گونه‌ای می‌خوریم که گویی ما بعدشان جاودانه‌ایم. سپس هر آن چه موجب وعظ است را فراموش می‌کنیم در حالی که در معرض تیرهای مصیبت و بلاییم.»

 

  نظرات ()
سخنانی در باب ازدواج جوانان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/٧/٢٩

من خیلی غصه‌ی اشتغال و ازدواج جوانان را می‌خورم. این دغدغه داشتن، نه از جنس پدربزرگ‌بازی است بلکه از سر درک مشترک است. به دلیل تحولات اجتماعی، شکاف شدید بین نسلی، باعث شده است پدر و مادرها نتوانند نقش هدایتی خود را ایفا کنند بلکه خود در باب بسیاری مشکلات جوانان در موضع متهم هستند. فرهنگ غلط سنت‌گرایی به جای حق‌گرایی نیز اجازه نمی‌دهد در مبانی و مواضع‌شان تجدید نظر کنند. با این اوصاف، انتظار از والدین و مسؤلین جهت حل معضلات اجتماعی گیریبان‌گیر آن‌ها، انتظار بیهوده‌ای است. من به سهم خودم تلاش می‌کنم. امیدوارم هر کس دستش می‌رسد نیز تلاش کند تا شاید این موج‌های کوچک به هم بپیوندد و جریان‌ساز شود.

موضوع اشتغال جوانان در صدر دغدغه‌های ده سال گذشته‌ام بوده است. در دهه‌ی جدید زندگی‌ام میل دارم به مسأله‌ی ازدواج جوانان نیز اولویت دهم. واقعیت این است که سال‌ها است همه اذعان و اعتراف می‌کنند که این معضل به حد بغرنج و خطرناکی رسیده است ولی کمتر کسی جرأت و جسارت اقدامات و تصمیمات متهورانه دارد. متأسفانه حول این پدیده، کلی تفکرات متصلب ریشه دوانده است که مبارزه با آن‌ها هماهنگی جمعی می‌خواهد. همان طور که در ادوار گذشته، جماعتی رسومات و تفکرات غلط را وارد فرهنگ ازدواج کرده‌اند، نسل جدید نیز می‌تواند جریانی خلاف را پایه‌گذاری کند. اگر بخواهم یک نقطه‌ی عزیمت پیشنهاد دهم به نظرم باید تأکید بر بازگشت به اصالت‌ها باشد نه سنت‌ها. تفاوت اصالت این است که معمولاً اصالت ریشه در فطریات یا تعالیم آسمانی دارد و سنت‌ها در جاهلیت. مثلاً ما باید بر اصل بودن ازدواج تأکید کنیم و فرع بودن عروسی (به معنای امروزی‌اش) یا بر اصالت هدیه داشتن مهریه تأکید کنیم و فرع بودن نوع و مقدار آن.

در این باره، حرف زیاد زده شده است و عمل کم. چاره‌ای نیست جز آن که خود جوانان آگاهی را در میان خودشان توسعه دهند و شاید بتوانند کم کم پدر و مادرها را نیز با خود همراه کنند.

در حین مطالعاتم به مطالبی مرتبط برخوردم که ممکن است برای شما نیز مفید باشد.

«ما روحانیون باید خودمان نیز در عمل نشان دهیم که به این امور عامل هستیم» (+)

«جوان را به زندان می اندازند تا ثابت شود اعسار دارد، در حالی که این کار از نظر شرع اسلام درست نیست»  (+)

«همان‌طور که حضرت لوط جلوی قوم منحرفش درآمد و گفت «الیس منکم رجل رشید؟» (سوره هود، آیه 78)، ما هم در مورد این مسائل یک آدم رشید می‌خواهیم؛ کسی که صف‌شکنی کند.» (+)

«شومی و ناخجستگی زن، زیاد بودن کابین [مهریه] او و نافرمانی از شوهرش می‌باشد.» (+)

  نظرات ()
عدالت برای خودی‌ها! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٠/۱٢/٩

انگیزه‌ی نوشتن این مطلب هشدار نسبت به کبرایی انحرافی در میان متدینین جامعه در سال‌های اخیر است. خطر بزرگ آن است که به جای تمیز درست و غلط، توجهات معطوف به عقبه‌ها، تبار و ... باشد. این که علی (ع) را به عنوان الگوی برجسته‌ی عدالت می‌شناسیم از همین تفاوت‌ها نشأت می‌گیرد. وی درباره‌ی دوست و دشمن عدالت را جاری می‌ساخت. در این زمینه خیلی حرف برای گفتن هست ولی اجازه می‌خواهم مختصر مطلبی از سخنرانی آقای قرائتی در سال ۶۶ برایتان بیاورم.

«...یک حدیث داریم شلاق را داده بودند به قنبر گفتند: بزن! این عوض چند تا سه تا اضافه زد. حضرت شلاق را گرفت و قنبر را خواباند و سه ضربه اضافه را به خودش زد.

آخر گاهی وقتها جلوی بچه حزب اللهی را که می‌گیرند، قهر می‌کند و استعفا می‌دهد. می‌گوید: آقا ما این همه در مملکت خدمت کردیم، شبها تا صبح پست داده‌ایم، حالا یک جا هم دسته گل آب داده‌ایم. کارهایی که انجام داده‌ای خدا اجرش را بدهد، اینجا که دست گل آب دادی را هم باید جریمه‌اش را بپردازی، این طور نیست که حالا شما حزب اللهی هستی، بتوانی عوض پنجاه ضربه، پنجاه و یک ضربه شلاق بزنی.

من یک زمانی دیدم یک مجرمی را که می‌خواستند شلاق بزنند، آوردند جلوی دکان پدرش. شلاق را که زدند پدر هم خجالت کشید و مغازه را بست و رفت خانه نشست. کجای دین ما می‌گوید که اینگونه عمل کنید که آبروی پدر هم برود؟ اگر من مجرم شدم پدر من چه گناهی کرده؟ ما گاهی وقتها در اجرای حکم خدا گناهان متعدد می‌کنیم. ما اگر حتی نیش بزنیم خلاف است. حدیث داریم، اگر مجرم می‌برید شلاق بزنید در راه به او نیش نزنید. خلاصه اینکه در اسلام خشونت داریم، اما خشونت قانون دارد.

برادرها مواظب باشید وقتی می‌روید عبادت کنید، در راه عبادت جنایت نکنید. یک کسی لجن بر می‌داشت به دیوار سفید می‌نوشت که نظافت را رعایت کنید. گفت خدا می‌داند که این نصیحت تو، بیشتر کثافت کاری است. نکند که گناهی را در راه اصلاح جرم انجام دهید. مواظب باشیم که اگر می‌خواهیم نصیحت بکنیم وسط راه خودمان دچار اشتباه نشویم.» (منبع)

  نظرات ()
تفاوت محیط کار در ایران و آمریکا به نقل از یک آمریکایی ایرانی‌الاصل نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٠/٥/۱٧

با یک جوانی در جایی آشنا شدم که در آمریکا متولد شده است و در آن جا تحصیل، کار و زندگی کرده است. پدر و مادرش از مهاجران ایرانی به آمریکا بوده‌اند و در آن‌جا ساکن‌اند. حدود سی و یک سالگی پس از وصلت با دخترخاله‌اش به دلیل عدم علاقه‌ی دختر خانم و خانواده‌اش برای مهاجرت به آمریکا پسر به ایران مهاجرت می‌کند. هنوز بلد نیست به درستی فارسی صحبت کند. یک یادداشتی درباره‌ی تفاوت محیط کار در ایران و آمریکا نوشته است که شاید برای شما هم جالب باشد. 

"In Iran people seem to be human, our coworkers have feelings. This is a strange phenomenon for me. Looking back now, the majority of people that I worked with behaved like robots without an algorithm instructing us on how to respond with sensitivity. We followed a basic system; define needed requirements, analyze it; develope a solution; implement it, and maintain it. In the US we are friendly with coworkers, in Iran we are friends with coworkers. I think that I actually started having feelings too?"

درخشان‌ترین بخشش همان جمله‌ای است که برجسته‌اش کردم. اگر انگلیسی نمی‌دانید ترجمه‌اش می‌شود:
«در آمریکا با همکارانمان، دوستانه برخورد می‌کنیم، در ایران با همکاران‌مان دوستیم»

تا به حال چنین نظری را درباره‌ی تفاوت محیط ایران و غرب از چندین منبع مختلف مستقل شنیده‌ام.

  نظرات ()
خانم‌ها حواستان هست؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/٤/٢٥

یک نشریه‌ی تبلیغاتی به اسم پیک برتر هر از گاهی به درب خانه‌مان رایگان می‌آید. امروز تصادفی آن را باز کردم و ورق زدم. نکته‌ی عجیب آن بود که شاید بیش از هفتاد درصد تبلیغات این شماره در مورد آرایشگاه و سالن‌های زیبایی، جراحی زیبایی، لیزر، لاغری و رژیم غذایی و چیزهایی دیگر از همین جنس بود. من شش، هفت سال پیش نیز این نشریه را دیده بودم. به هیچ وجه ترکیب تبلیغاتش این چنین نبود. هم‌چنین طبق تحقیقاتم قیمت‌های این جور جاها نیز بسیار بالا رفته است. حتی من تحقیق کردم در کشورهای پیش‌رفته یک عروس به طور متوسط کمتر از ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار خرج آرایش عروسی‌اش می‌کند ولی در ایران این عدد بیش از ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار است. تعداد قابل توجهی از سالن‌های آرایش و زیبایی کف قیمت‌شان حدود ششصد هزار تومان است. پیشتر هم حتماً در اخبار خوانده بودید که ایران مقام اول لوازم آرایشی در خاورمیانه و هفتم دنیا را دارد.

خانم‌ها حواستان هست به کجا می‌روید و به کجا جامعه‌مان را می‌برید؟ به نظر من این حرکتی که شروع شده است مثل یک گلوله‌ی برف می‌ماند که از بالای قله حرکتش را شروع کرده است و الآن در حال تبدیل شدن به یک بهمن است.  اگر چه جلوی این تفکر غلط ایستادن سخت و پر هزینه است ولی اگر چند نفر داوطلب نشوند روز به روز این بهمن بنیان‌کن‌تر می‌شود. هر چه جلویش زودتر گرفته شود، جلوگیری‌اش راحت‌تر و کم‌هزینه‌تر است. نشود مثل گلدکوئست که کلی آدم بدبخت شوند بعد به فکر بیفتیم! چرا ما منتظر می‌مانیم یک نهادی یا دستگاهی حتماً در این زمینه‌ها حرکتی شروع کند؟ نمی‌شود خودجوش خودمان/خودتان کاری کنید؟ کاش چند نفر از میان خود خانم‌ها داوطلب می‌شدند و با این حرکت خطرناک مقابله می‌کردند. یادتان باشد قرار است از دامن شما مردها به معراج بروند. نکند سرگرم به این سرگرمی‌ها شوید و وظیفه‌ی اصلی‌تان را فراموش کنید. نگذارید عده‌ای از احساس زیبایی‌دوستی شما سوء استفاده کرده و جیب‌هایشان را پرپول کنند و شما را به افراط بکشانند.

چند سالی است شرکت داو، از تولیدکننده‌های شناخته‌شده‌ی لوازم آرایشی و بهداشتی، حرکتی برای بازتعریف زیبایی واقعی شروع کرده است. نگرانی آن‌ها بیشتر معطوف به کاهش اعتماد به نفس در میان دختران است. در این رابطه فیلم زیر را ببینید. در پایان می‌گوید حالا متوجه شدید چرا درک ما نسبت به زیبایی تغییر پیدا کرده است؟ بعد می گوید ما معتقدیم زیبایی نباید تصنعی باشد.

http://www.campaignforrealbeauty.ae/flat3.asp?id=7219

تو را که حسن خداداده است و حجله‌ی بخت / چه حاجت است که مشاطه‌ات بیاراید؟

(حافظ)

  نظرات ()
روش ارتقاء معکوس! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢٢

رضا امیرخانی مقاله‌ای نوشته است در مورد اتفاقات و تغییرات اخیر در سمپاد. به موضوع اصلی مقاله‌اش کاری ندارم. تکه‌ی جذابش قطعه‌ی زیر است:

«در نظامِ آموزش و پرورشی که همه‌گان می‌دانند، گرفتاری‌ش معلم است... به قراری که اگر معلمی کلاس را نتواند اداره کند، ناظم می‌شود و اگر ناظمی صف را نتواند به خط کند، مدیر می‌شود و اگر مدیری مدرسه از دست‌ش در برود، می‌رود منطقه و قس علی هذا تا برسد به وزیر!»

با کمی مبالغه متأسفانه باید بگویم این روش ارتقاء نه فقط مختص آموزش و پرورش بلکه در بسیاری بخش‌های دیگر نیز هست. چندی پیش به همکاری می‌گفتم: «تعجب می‌کنم چه طور کسی که در تاریخ فعالیت حرفه‌ای‌اش یک پروژه‌ی موفق را به سرانجام نرسانده است می‌گذارند معاون که باید بر چندین گروه و پروژه نظارت کند؟ آن وقت در مورد کنترل پروژه و معیارهای موفقیت پروژه و روش به سرانجام رساندن پروژه برای ما صحبت می‌کند؟»

 

  نظرات ()
دوری از تکلیف و تکلف نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/۱

شاید یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌هایی پدرم دوری از «تکلیف و تکلف» و مبارزه با این معضل ویران‌کننده‌ی جامعه‌مان باشد. احساس می‌کنم این صفت تا حدی به من هم منتقل شده است و یکی از دوستان چندی پیش می‌گفت تو حداقل صد سال عمر می‌کنی بس که زندگی را راحت می‌گیری!

این روزها زیاد می‌شنویم که «زندگی‌ها چه قدر سخت شده!». واقعیت این است که زندگی‌ها را چه قدر سخت کرده‌ایم. جداً باید کمک کنیم از این فضای دهشت‌بار فاصله بگیریم که مخرب بنیان‌ها و رشته‌های اجتماعی و عاطفی است.

دوری از تکلیف و تکلف یعنی نه بر خودمان سخت بگیریم نه بر دیگران. نه از بقیه انتظارهای بی‌جا داشته باشیم نه خودمان را برای دیگران به زحمت بی‌جا بیاندازیم. به اسم رسم و رسوم و فلان موضوع زشت است و فامیل چه می‌گویند و در و همسایه چه می‌گویند و سایر این مزخرفات برای خودمان، خانواده‌مان، اطرافیان‌مان و در نهایت جامعه‌مان زحمت و اذیت درست نکنیم. اگر کسی مطابق توقعات ما یا رسومات ما عمل نکرد او را سرزنش نکنیم و با او اوقات تلخی نکنیم. چرا این قدر برای خودمان حصار درست کرده‌ایم؟ چرا شهامت نداریم این حصارها را دور بریزیم و آزاد و رها زندگی کنیم؟

سال گذشته عمه‌ام فوت کرد. نه پدرم و نه من، هیچ جا نه جار زدیم نه اطلاعیه‌ای نه توقعی از کسی برای شرکت در مراسم. مراسم دفنش بسیار ساده و به دور از تشریفات مرسوم و سایر حواشی بی‌خاصیت این گونه مراسم‌ها انجام شد. بسیاری از دوستان و همکاران پدرم و من بعداً می‌پرسیدند چرا خبر ندادید وظیفه‌مان بود در ختم شرکت کنیم. پاسخ این بود که ما راضی نیستیم اشخاص از کار و زندگی‌شان بیفتند و بخواهند به برای شرکت در مراسم ختمی بروند و به زحمت بیفتند. خوشبختانه چون جمع اندک فامیل و خودی‌ها فقط خبر شدند کسی هم در روزنامه از این آگهی‌های تسلیت خودنمایانه و ریاکارانه نداد. یادم می‌آید کوچک‌تر که بودم و پدرم سمت در چشم‌تری داشت پدر بزرگم فوت کرده بود و ماجرا مخفی نمانده بود. خوب فضا به گونه‌ای دیگر بود و می‌شد احساس کرد افراد زیادی برای چاپلوسی یا امتیازگیری سعی می‌کردند به بهانه‌ی عرض تسلیت بیشتر خودی نشان دهند.

خوب هر کسی ارادتی دارد از هر جا باشد می‌تواند برای آن مرحوم طلب غفران و برای صاحب عزا طلب صبر کند یا ارداتش را به طور واقعی در روزها و هفته‌های آتی که احتمالاً خانواده‌ی متوفی نیاز به تسلی دارد ابراز کند نه در مثلاً چند دقیقه حضور در مراسم از سر رفع تکلیف. وقتی فضا به سمت تکلیف و تکلف می‌رود ابراز ارادت‌ها هم تصنعی می‌شود و شیرینی مهر و محبت هم رنگ می‌بازد.

از آن طرف عده‌ای را دیده‌ام که حتی اقوام دورشان نیز که فوت می‌کند سعی می‌کند اطلاعیه‌اش را به نحوی در معرض دید قرار دهند و سعی کنند مجلس ختم متوفی‌شان هر چه بیشتر شلوغ‌تر، با پلاکاردها و دسته‌گل‌های بیشتر، حضور افراد با لباس‌های اتوکشیده و ... برگزار شود. همان «تکاثر»ی که قرآن نهیب می‌زند انگار به نوعی دیگر ظهور کرده است و دنبال فخرفروشی از طریق شلوغ‌بازی در مراسم ترحیم هستند. مرده‌ی بیچاره آیا در میان این همه ریخت و پاش آیا چیزی نصیبش می‌شود؟ بیش از آن که به فکر آن مرده و تنهایی لحظات اولش در قبر باشند به فکر تدارک مراسم و شام و نهار مهمان‌ها هستند.

پدرم در رد این رسم غیراسلامی-عقلانی می‌گوید (نقل به مضمون) در روایت است وقتی خانواده‌ای عزیزی را از دست می‌دهد بهتر است بقیه‌ی اشخاص تا مدتی (دقیقش یادم نیست) برای آن‌ها غذا تهیه کنند و ببرند. نه آن که در میان پریشان‌احوالی صاحب عزا، جماعتی هم سر او خروار شوند و مصیبت تدارک و هماهنگی غذا و سایر حواشی بر غم و غصه‌ی خانواده‌ی متوفی اضافه شود.

بیایید از این حالات و صفات رذیله فاصله بگیریم. باور کنیم خوشی و شادی در راحت گرفتن و برخورد ساده با مسائل است نه پیچیده کردن آن. آرامش واقعی و درونی از طریق بی‌توجهی به رسوم خودساخته‌ی بشری و پرداختن به لذت‌های حقیقی و فناناپذیر است. حتی ما مراسم‌های شادی‌مان را با این تفکرات تلخ کرده‌ایم. به جای آن که دنبال لذت بردن از لحظات باشیم همه‌اش در حول و ولای تشریفات و حفظ ظواهر هستیم. آن سرور واقعی در باطن این مراسم‌ها است و ما در ظاهرش می‌مانیم و بسیاری مواقع نتیجه‌ای عکس حاصل می‌شود.

پیامبرمان فرموده است:

«خودتان را برای مهمانی به تکلف و زحمت زیاد نیاندازید زیرا این امر موجب می‌شود که مهمان و مهمانی مورد بغض شما قرار گیرد و هر کس نسبت به مهمان بغض داشته باشد خداوند را مبغوض داشته است و هر کس خداوند را مبغوض دارد، خدا هم او را مورد غضبش قرار می‌دهد»

خوب حالا چه قدر ما روز به روز از این فرمایش پیامبر فاصله می‌گیریم و چه قدر فرصت‌های مهربانی کردن و شادی را از دست می‌دهیم و بغض را جایگزین آن می‌کنیم؟

باید توجه داشت تکلیف و تکلف متقابلاً به بحرانی‌تر شدن این فضا کمک می‌کند. یعنی هر چه ما توقع و انتظار از بقیه داشته باشیم آن‌ها به زحمت می‌افتند و به زحمت افتادن آن‌ها الگوهای اجتماعی غلطی را پایه گذاری می‌کند و این مسأله در یک حرکت بومرنگی فزاینده به خود ما بر می‌گردد و ما نیز مجبور می‌شویم توقعات بیشتری را در جایگاه دیگری پاسخ دهیم.

بیایید از طرف مقابل‌مان بخواهیم که توقعاتش را کم کند و در عین حال زیاد به انتظارات، توقعات و حرف بقیه توجه نداشته باشیم و از آن مهم‌تر خودمان نیز توقعات، انتظارات و خواسته‌هایمان را از بقیه کم کنیم.

  نظرات ()
میانه‌روی انحرافی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/۱۱

عزاداری‌ها در ماه محرم کمتر حول و حوش شناخت واقعه‌ی عاشورا، زندگی و شخصیت امام حسین شکل می‌گیرد. فکر می‌کنم اگر شناخت بیشتر حاصل شود، بروز احساسات و عواطف نیز به شکل پاک‌تر و عمیق‌تری صورت می‌گیرد و از بعضی خطرات و انحرافات در این زمینه مصون می‌مانیم.

مثلاً واقعاً خوب است حداقل یک بار هر یک از ما داستان زندگی امام حسین را به طور کامل بخوانیم تا بتوانیم اگر قرار است درسی بگیریم ناقص یا نابجا نباشد. حداقل به نظرم باید گفته‌ها و نوشته‌های ایشان بعد از وفات امام حسن مورد مطالعه قرار گیرد. واقعاً نکات جالب و جذابی در آن یافت می‌شود. از نحوه‌ی محاجه با طرف مقابل و نوع برخورد در هر موقعیت.

اگر این اتفاق بیفتد من مطمئنم خیلی‌ها به درون خودشان مراجعه خواهند کرد و با سؤالات بسیاری مواجه خواهند شد. این سؤالات از جنبه‌های زیادی خواهد بود و من فکر می‌کنم ما در حال حاضر با یک مسأله‌ی حل‌شده در ظهر عاشورا مواجه هستیم و پایان داستان را می‌دانیم. شاید اگر پایان داستان را نمی‌دانستیم و از ابتدا آن را می‌خواندیم ما نیز در زمره‌ی کسانی قرار می‌گرفتیم که حداقل امام حسین را نیز در شکل‌گیری حوادث عاشورا مقصر می‌دانستیم.

بعضی افراد هستند که به تعبیر یکی، این‌ها شاید دوست دارند محبوب القلوب و زینة المجالس باشند در هر نزاعی و اختلافی سعی می‌کنند خودشان را میانجی آرامش‌طلب و صلح‌دوست معرفی کنند و از این رو هر دو طرف دعوا را نکوهش می‌کنند و سعی می‌کنند هر دو طرف را مقصر جلوه دهند. طبیعی است که در هر دعوایی نیز از هر دو طرف درشتی‌هایی دیده شود. این افراد که در شکل بیمارگونه‌شان تنفرآمیزند، سعی می‌کنند با مستمسک قرار دادن مواردی از این دست حتی در طرفی که مظلوم است نیز اشتباهاتی را بیابند و این حس را در او نیز ایجاد کنند که «تو هم اشتباه داشتی تو هم باید کوتاه بیایی». این جور افراد به جای آن که دنبال حکم دادن بر اساس قسط و حق باشند دنبال این هستند که هر دو طرف از مواضع‌شان کوتاه بیایند مستقل از آن که حق چیست و باطل چیست. اگر طرفی هم از موضع حقش کوتاه نیاید بر گناهان او لجبازی و قدی را نیز می‌افزایند و احتمالاً می‌گویند: «هر چه بر سرش بیاید حقش است از قدی‌اش است.»

خلاصه من تقریباً شک ندارم که بخشی از پروپاگاندای آن زمان از همین طریق سعی در تغییر افکار و نگرش مردم زمانه کرده است. برای این که در وسط منازعات بتوان قضاوت بهتری داشت من دو پیشنهاد دارم:

۱- باید بین موضع یک طرف و مجموعه‌ی عملش برای رسیدن به آن موضع تمایز قائل شد. ممکن است عملکرد یک طرف نزاع، برای دفاع از آن چه حق می‌پندارد یا برای مبارزه با آن چه باطل می‌پندارد دارای نقاطی باشد که از نظر ما خطا محسوب شود. بهتر است در قضاوت‌مان به آن‌ها وزن زیادی ندهیم مگر در حالتی که در بند دوم می‌آورم. به عبارت دیگر اگر مثلاً کسی همه‌ی راه‌ها را به روی شما ببندد به طوری که نه راه پس داشته باشید نه راه پیش ممکن است به خشم بیایید و او را با کلام تندی سرزنش کنید. شاید در این حالت واقعاً ناسزایی گفته نشده باشد و آن حق سزاوار چنین تندی باشد. پس نمی‌شود خیلی ساده در مورد مصادیق عملکرد قضاوت کرد و بسته به شرائط متفاوت است و ما در این موارد عموماً ممکن است داده‌ی کافی برای تحلیل نداشته باشیم.

۲- بعضی وقت‌ها عملکرد فجیعانه‌ی یک طرف تأییدی بر باطل بودن موضعش می‌شود. برای تشخیص این موارد به نظرم معیار خروج از چارچوب‌های اخلاقی، مردانگی و آزادگی است. دعوا، نزاع و جنگ به هر حال رخ می‌دهد ولی آن‌ها که پیرو حقیقت‌اند حتی اگر بجنگند مردانه می‌جنگند و در میانه‌ی جنگ نیز نامردی و نامردمی نمی‌کنند. اگر دیدید طرفی در موضوعی اختلافی از فریب، اعمال زور به وابستگان غیردرگیر در نزاع به منظور تحت فشار قراردادن عوامل درگیر (مثلاً حمله به شهروندان به جای نظامیان یا حمله به زنان و کودکان به جای مردان)، نقض یک طرفه‌ی معاهدات  و ... استفاده می‌کند باید در حقیقی بودن ادعایش شک جدی کنید.

سال گذشته نیز به مناسبت همین ایام مطلبی مرتبط نوشته بودم  (لینک مطلب) که امسال سعی کردم آن را بسطش دهم. ادا کردن حق این نکات ظریف کار سختی است و  شاید بهتر باشد هر یک از ما بیشتر این‌ها را خودش بخواند و تفکر کند.

  نظرات ()
Google Persian Transliteration نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/٢٢

Transliteration را نمی‌دانم چه باید ترجمه کرد. برایش معادل «نویسه‌گردانی» را دیده‌ام و در نوشته‌ای هم استفاده کرده‌ام ولی نمی‌دانم چه قدر گویا است. اگر بخواهم با مثالی توضیحش دهم همان فینگلیش خودمان یک نمونه از Transliteration است. یعنی نوشتن کلمه‌ای از زبان دیگر با استفاده از الفبای زبانی دیگر. عموماً هم زبان مقصد انگلیسی است. در حوزه‌ی localiztion یا «بومی‌سازی» خط و زبان فارسی در رایانه کمتر دیده‌ام Transliteration فارسی مورد توجه و کار قرار گیرد. البته چند سرویس از قدیم در اینترنت موجود بوده است که چنین تبدیلی را انجام می‌دادند و در همین وبلاگ سال‌ها پیش به آن‌ها اشاره و از آن‌ها استفاده کرده بودم ولی خوب اشکالات و کاستی‌های نسبتاً زیادی داشتند.

اخیراً گوگل چنین سرویسی را برای زبان فارسی راه‌اندازی کرده است. حتماً با دقت و فرصت امتحانش کنید. (لینک) مثل اغلب سرویس‌های دیگر گوگل این سرویس از کیفیت و رابط کاربری متمایز و حساب‌شده‌ای برخوردار است. دیدن این سرویس مرا هم بهت‌زده و مشعوف کرد و هم ناراحت و دلزده. دلیل شعف خوب مشخص است. ناراحتی‌ام از این سبب بود که چرا ما حتی در زمینه‌ی مسائل بومی خودمان هم نخواستیم یا همت نکردیم کاری انجام دهیم. برای خط و زبان ما هم گوگل باید کاری کند؟ این همه سال ما در دانشگاه‌هایمان ترجمه‌ی ماشینی درس دادیم. بودجه‌های پژوهشی اختصاص دادیم و حمایت کردیم. شرکت‌هایی داشتیم. ترسم از این است گوگل در این زمینه از ما جلو بیفتد. این سرویس اخیرش نیز خوب برای ما مایه‌ی شرمندگی است. چنین کاری که واقعاً بسیاری از پیچیدگی‌ها، وابستگی‌ها و موانع که ما در مثلاً فونت و کیبورد فارسی و یا تاریخ سیستم‌های رایانه‌ای داریم را نداشت و می‌شد به راحتی بر روی آن کار کرد. چرا کارهایی که در این زمینه شده بود در حد کارهای داوطلبانه و دم دستی بود نه یک کار آکادمیک و حرفه‌ای؟ نمی‌شد ما یک پایان‌نامه‌ی دانشجویی با خروجی چنین سرویسی می‌داشتیم؟ این همه سال درباره‌ی سرویس ایمیل بومی سخنرانی کردیم. اگر گوگل بر روی Gmail سرویس ایمیل فارسی ارائه کند دیگر چه طور می‌توانیم کاربرانش را به یک سرویس داخلی جذب کنیم؟ یعنی واقعاً ما از پس ارائه‌ی یک سرویس ایمیل پایدار، ایمن، خوش‌دست، کاربرپسند و مطابق با بوم فارسی بر نمی‌آییم؟

در گذشته با دوستان درباره‌ی مزیت‌های نسبی ما در حوزه‌ی نرم‌افزار صحبت می‌کردم. می‌گفتم با توجه به آن که مرزهای ورود نرم‌افزار قابل کنترل گمرکی نیست تولیدات داخلی در این حوزه بسیار آسیب‌پذیرتر است. معتقد بودم مزیت نسبی ما در بخش‌هایی از نرم‌افزار و رایانه است که به مسائل بومی ما مثل خط، زبان، تقویم، فرهنگ و ... مربوط می‌شود. می‌گفتم برای آن‌ها سرمایه‌گذاری در این بخش‌ها احتمالاً جذابیت ندارد. حالا می‌بینم کمپانی‌های بزرگ در این بخش که تا حد زیادی دست نخورده مانده بود و عرصه برای فعالیت باز بود وارد شدند.

اگر ما در این بخش‌ها دارای محصولات و فناوری‌های بومی بودیم می‌توانستیم به آن‌ها نیز بفروشیم و از این حالت مصرف‌کنندگی صرف در زمینه‌ی ICT به تدریج در بیاییم.

  نظرات ()
پژوهش درباره‌ی هزینه‌های ازدواج در تهران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/٥

لطفاً کامل خبر را از اینجا بخوانید بعد هم نکات من.

  1. چشم و هم‌چشمی در برگزاری مراسم، خریدهای اولیه‌ی ازدواج از قبیل زیورآلات، تزئین سفره‌ی عقد، تعیین مهریه‌ی سنگین، خرید لباس‌های گران‌قیمت و مسائل حاشیه‌ای بسیار پرهزینه مانند فیلم‌برداری و عکاسی و پذیرایی‌های رنگارنگ از مهمانان به عنوان موارد مهم در سر به فلک کشیدن هزینه‌های ازدواج ذکر شده است.
  2. بر اساس این بررسی تنها پنج درصد جوانان حاضر به برگزاری ازدواج بدون هزینه‌های تشریفات بودند و ۹۰ درصد جوانان نیز بدون مراسم عروسی حاضر به ازدواج نبودند.
  3. هم‌چنین این استاد دانشگاه افزوده است: مشکلات اقتصادی، هزینه‌های زیاد مراسم ازدواج، گرفتن وام و ... باعث می‌شود تا زندگی با تنش فکری و رفتاری، اضطراب و بدهی شروع شود.
  4. در پایان این گزارش معلوم نیست از قول تنظیم‌کننده‌ی خبر یا مصاحبه‌شونده آمده است: «بنابراین چنان‌چه مسئولان برای تأمین هزینه‌های ازدواج این قشر از افراد جامعه چاره‌ای نیندیشند مشکلات زیادی گریبان‌گیر جامعه خواهد بود.»
  5. بیایید برای یک بار هم که شده است وجدانمان را قاضی کنیم ببینیم این که من و شما چشم و هم چشمی می‌کنیم، مهریه‌ی سنگین تعیین می‌کنیم، لباس‌های گران قیمت می‌خریم، حواشی زاید به هم تکلیف می‌کنیم به چه کسی غیر از خودمان ربط دارد؟ آیا مسؤلان باید هزینه‌های چشم و هم‌چشمی، اسراف و تبذیرمان را بدهند؟ این که اغلب ما جوانان حاضر نیستیم جلوی این بدعت‌ها، فرهنگ‌های غلط، رو به افزایش و گسترش بایستیم ضررش به کی غیر از خودمان، هم‌نسلان‌مان و نسل‌های بعدی بر می‌گردد؟ مگر بر ما روشن نیست این تکلف‌ها و هزینه‌ها منجر به چه رنج‌ها و تبعاتی در ادامه‌ی زندگی می‌شود؟ چرا هر رویه‌ی غلطی را با تکرار و غفلت نسبت به تکرار تبدیل به عرف می‌کنیم و سریع عرف را جایگزین عقلانیت می‌کنیم. در پاسخ به هر تشکیکی هم سریع می‌گوییم: «عرف است. رسم است.»
  6. آقای دکتر دستتان درد نکند. ولی اغلب نتایج شما نیاز به تحقیق نداشت اگر ساکن این جامعه باشید. فکر می‌کنم دیگر وقتش رسیده باشد به جای هشدار درباره‌ی بحران، کاری بکنیم. کار را هم باید از خودتان و از خودمان و از اطرافیان‌مان شروع کنیم. شما اگر دختر و پسر دم بخت داری بیا از این هزینه‌ها به سهم‌ات خودت کم کن. بگذار بقیه هم ببینند و متوجه شوند. بگذار همه بفهمند آقای دکتر فلانی برای عروسی بچه‌هایش فلان کار و فلان کار را نکرد. بیا با رفتارمان الگوسازی کنیم. چرا همه‌اش منتظریم دولت و مسؤلین برای‌مان یک کاری بکنند؟ کاش نخبه‌ها برای خودشان نقشی بیش از نقد حاکمیت قائل بودند.
  7. حاج آقای فلانی. شما هم. شما که روایاتش را خوانده‌ای و شنیده‌ای و احتمالاً بازگو کرده‌ای. برای شما که دیگر اقامه‌ی ادله لازم نیست؟ بیا مخلصانه و شجاعانه از تکلیف و تکلف دوری کن. این هم یک جور مبارزه است. مبارزه با خرافه و حماقت.
  نظرات ()
علاج ما اصلاح نفس است نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٥/۳٠

نسخه‌ی آقای بهجت برای این روزهایمان:

« چه باید بکنیم در ابتلائات داخلیه و خارجیه؟ چه باید بکنیم؟ چه کار کردیم که به این چیزها مبتلا می شویم؟...»

  نظرات ()
پیرمردهای باصفا نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٥/۸

پیشاپیش از آن که تلاش نمی‌کنید این نقل قول بنده را به سیاست ربط غیرمنطقی دهید تشکر می‌کنم. از این که در جهت برچسب‌زنی تلاش نمی‌کنید متشکرم.

از این پیرمردها من هم یکی دو تا دیده‌ام. یکی هست که کنار دانشگاه واکس می‌زند و هر روز به مسجد دانشگاه می‌آید. این‌جا بخوانید.

  نظرات ()
باز هم انتخابات نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٤/۸

دوستی ایمیل زده است و این بار نیز به سکوتم درباره‌ی شرائط اخیر اعتراض کرده است. مشخصاً گفته است چرا در وبلاگت چیزی نمی‌نویسی و آیا در شرائط فعلی نیز سکوت را جایز می‌دانی؟ شرائط فعلی را نیز مقایسه کرده است با یک برهه‌ای از تاریخ.

پاسخ‌هایی برایش فرستادم. هم قبلاً و هم اینک نیز خیلی حرف برای گفتن دارم ولی به هزار و یک دلیل که آن‌ها را نیز نمی‌گویم باز هم فکر می‌کنم همان راهبرد «فریاد خاموش» مؤثرتر باشد. به عبارتی دیگر در این فضای ملتهب هر چه بگویی حتی خود همین حرف سریع خواننده/شنونده تمام تلاشش را می‌کند از لا به لای نوشته‌هایت، سریع دسته‌ و گروهت را معین کند و بعد هم نتیجه‌گیری و هزاران چون و چرا و جدل.

خدمت این دوست گرامی و بقیه‌ی دوستان باید عرض کنم بسیاری از مطالبی که در این وبلاگ آمده است به انتخابات ربط دارد کما این که به همه‌ی زندگی‌مان ربط دارد. با این حال برای این که به خواسته‌ی ایشان احترام گذاشته باشم و این جا هم زیاد خالی نماند کلام معروفی را می‌آورم که احتمالاً زیاد شنیده‌ایم. احتمالاً مثل هزاران چیز دیگر که زیاد شنیده‌ایم و کمتر فهمیده‌ایم و کمتر به کار بسته‌ایم. حالا ممکن است شما بگویی چه ربطی به انتخابات دارد. اتفاقاً مشکلات از آن جا پیدا می‌شود که ما ربط خیلی مسائل به همدیگر را یا گم کرده‌ایم یا پاک کرده‌ایم.

حضرتش فرمود: پشت مرا دو گروه شکستند: عالم متهتک و جاهل متنسک.

به نظرم در طول تاریخ هر دوی این گروه روز به روز یاران بیشتری گرفته‌اند و قوی‌تر شده‌اند. از آن طرف فضا را برای آن‌هایی که بخواهند بینابین بمانند روز به روز تنگٰ‌تر کرده‌اند.

 

  نظرات ()
من از این سیاست‌ورزی‌تان بی‌زارم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/٢۱

این چند روز همه‌اش بحث انتخابات در خانه است. از ساعت ۹.۴۵ نشسته‌اید پای فیلم فلان نامزد. ساعت ۱۰.۵ تا یازده و خورده‌ای نیز پای فیلم دیگری. با هم نیز به تندی بحث می‌کنید. بچه‌ی طفلی خردسال و تنهای بدون هم‌بازی با اسباب‌بازی‌هایش سرگرم است. یک بازی دو نفره را تک نفری بازی می‌کند و خودش جای حریفش نیز تاس می‌اندازد و حرکت‌ها را انجام می‌دهد. هیچ کدام‌تان نیز که حاضر نیستید این روزها هم‌بازی‌اش شوید. یا سرتان در روزنامه است یا تلویزیون یا تلفن یا ...

آخر شب است. مناظره داغ شده است و شما حساس شده‌اید. بچه مشغول جمع کردن اسباب‌بازی‌هایش است تا برود بخوابد. وقتی وسایلش را در سبد اسباب‌بازی‌اش می‌اندازد صدای مختصری از آن بلند می‌شود و احتمالاً مزاحم خوب شنیدن شما. سه‌تایی سر این دخترک ناز ۷ ساله داد زدید و با دسته‌ی راکت تهدید به زدن شد  و اشکش را در آورید. آی پدر و مادر، این بچه قرار است از شما ادب و اخلاق یاد بگیرد؟ آی برادری که ناله‌ی به مسلخ رفتن اخلاقیات سر می‌دهی کمی صدایت را پایین بیاور و از خودت شروع کن، لطفاً. من از این قبیل به اصطلاح سیاست‌ورزی‌تان بی‌زارم. کجا سراغ دارید پیامبرتان با کودکان چنین کرده باشد؟ شما به بچه‌ی خودتان ترحم نمی‌کنید بعد می‌خواهید برای کل جامعه نسخه بپیچید و رهنمود دهید؟

این یک نمونه از رفتارهایی است که این روزها در خانه‌ها، خیابان‌ها، نوشته‌ها و ... زیاد می‌بینم. زیاد شنیده‌اید: «خداوند برای ملتی تغییر پیش نمی‌آورد مگر آن که آن چه در خوشان هست را تغییر دهند.»

  نظرات ()
سکوت درباره‌ی انتخابات نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/۱۳

قبل‌تر هم اشاره کرده بودم سعی‌ام بر این بوده است که درباره‌ی سیاست به خصوص داخلی چیزی ننویسم و نگویم. نزدیک انتخابات که می‌شود حتی کسانی که در ایام دیگر زیاد سیاست را دنبال نمی‌کنند یا درباره‌ی آن حرف نمی‌زنند نیز به صدا در می‌آیند و له یا علیه فردی یا دسته‌ای چیزی می‌گویند. به هم دیگر هم که می‌رسند خیلی دوست دارند بدانند طرف مقابل‌شان موضع‌اش چیست و اگر بتوانند به هر قانع‌اش کنند که با ایشان هم‌نظر شود.

راستش من این فضا را دوست ندارم و در آن وارد نمی‌شوم. این حالتم نیز متعلق به امروز نیست. از سال ۷۶ و فضای هیجان‌انگیز انتخابات خرداد آن سال کنار می‌ایستادم و اغلب حداکثر در بحث‌ها شنونده بودم. حتی یادم است مدرسه‌ای که ما در آن درس می‌خواندیم جو سیاسی نسبتاً پررنگ و یکدستی بر آن حاکم بود ولی من در بحث‌ها و نظرات ساکت بودم. یکی از بچه‌ها که پدرش آن موقع مسؤلیتی داشت و الآن هم دارد پرسید شما چرا چیزی نمی‌گویی و نظرت را آشکار نمی‌کنی. شاید جواب کمی بی‌ادبانه‌ای به ایشان دادم که این جا تکرار نمی‌کنم. ولی واقعیت ته دلم همان بود. خلاصه‌ی حرفم این بود تو داری از چیزی حمایت می‌کنی یا با چیزی مخالفت می‌کنی که ازش شناختی نداری و احتمالاً بر اساس نظر پدرت بر این نظر هستی.

در این ۱۲ سال گذشته بارها آدم‌هایی را دیده‌ام که تأییدی بر فرضم بوده‌اند. یکی‌اش را قبلاً در این وبلاگ نوشته‌ام (لینک مطلب «انصاف در حوزه‌ی سیاست») دوست بالا نیز بعدها از نوع رفتارش در آن برهه پشیمان بود. ماجرای دیگر یکی از بستگان است تا چندی پیش به شدت به یکی از نامزدها بد و بیراه می‌گفت. هر چه می‌پرسیدم چرا دلیل واضحی نداشت. آن روز بهش گفتم مخالفتت بی‌مبنا است. اخیراً دیدم طرفدارش شده است و عکسش را به اتاقش چسبانده است. گفتم نه آن مخالفتت مبنایی بود نه این طرفداری‌ات.

حالا همه‌ی این حرف‌ها آخرش چی؟ اگر خلاصه بخواهم بگویم:

«انتخابات می‌گذرد. جنگ و غوغا تمام می‌شود. بسیاری از اوقات حتی به خاطر رأیی که داده‌اید پشیمان می‌شوید. اما یک چیز باقی می‌ماند. فکر و اندیشه و کبراهای زندگی ما»، به نقل از یک استاد صاحب حق بر گردن بنده.

اگر من بخواهم با بیان خودم بگویم این طوری می‌گویم.

در زندگی و کار همواره دنبال مسائل زیربنایی بوده‌ام. کارهای موقت و روبنایی با مزاجم سازگار در نمی‌آید و در کتم نمی‌رود. همواره دنبال ریشه‌ها و سرشاخه‌ها می‌روم. درباره‌ی انتخابات نیز همین طور. اغلب ما بر اساس یک سری بینش، مبانی، اصول و خطوط فکری کلی زندگی می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم. به ندرت در بحثی دیده‌ام دعوای بر سر مصادیق بدون توافق بر سر اصول قابل حل باشد. به عبارت دیگر بیشتر مشکل ما در کبری‌ها است. اگر کبری‌های‌مان را درست بفهمیم حداکثر به خاطر این که جواب آخر را غلط به دست آورده‌ایم کل نمره را از دست نمی‌دهیم.

وقتی نوجوانی بودم داستانی از حضرت علی خواندم که بخشی از نوع نگاهم به زندگی را شکلی عمیق داد. هنگامی که در جنگ جمل دو گروه از مسلمانان رو در روی هم قرار گرفتند بسیاری از مسلمانان در موضع انتخاب قرار گرفتند و شبهات بر ایشان حاکم شد. یکی‌شان به حضرت مراجعه کرد طرف رو به رو مسلمان هستند ما هم مسلمان. چه طور با دیگر مسلمان‌ها  (شامل بزرگانی از یاران پیامبر و همسرش) بجنگیم؟ شاید اگر می‌خواست با ادبیات دنیای امروز صحبت کند به حضرت می‌گفت «هر دویتان خوبید. هر دویتان اهل نماز، قرآن و پیرو دین پیامبر هستید از آن گذشته انسان هستید. چرا با صلح و صفا در کنار هم زندگی نمی‌کنید.» حضرت جوابی داد که شاید برای اولین بار به نظرم بدیهی آمد و در عین حال عمل به آن شاه کلید حل بسیاری از مشکلات زندگی: «اشتباه شما این است که افراد را معیار حق گرفته‌اید و اتفاقات را با آن‌ها می‌سنجید در حالی که حق ثابت است و افراد را باید با آن سنجید.»

باز در روایات به طرق مختلف شنیده‌ام (دقیق‌اش را یادم نیست و نقل به مضمون می‌کنم) ما باید بین یک فرد و عملش تمایز قائل شویم. یعنی مثلاً اگر عمل ناشایستی از کسی سر زد از آن کار ناشایست باید بیزاری جست نه از خود شخص.

انتخابات شاید یکی از معدود فرصت‌هایی باشد که ما با خودمان مرور کنیم راستی ما بر چه اساس چیزی را رد یا تأیید می‌کنیم؟ چه گونه چیزی را بر چیز دیگری ترجیح می‌دهیم؟ بر چه پایه یکی را از دیگری بهتر/بدتر می‌دانیم؟ تشخیص‌مان بر اساس نفع شخصی است یا جمعی؟ تشخیص‌مان باید بر اساس نفع درازمدت باشد یا کوتاه مدت یا هر دو یا اولویت با کدام است؟ و از همه مهم‌تر چه قدر این اصول فکری ما صحیح است؟ و هزاران مسأله‌ی اساسی دیگر. شاید بد نباشد هر کدام برای خودمان یک Balanced Scorecard درست کنیم و نامزد نهایی را این طوری برگزینیم.

می‌بخشید نتوانستم از این خلاصه‌تر کنم. شاید در مرورهای بعدی پالایش و پیرایش کردم.

پی‌نوشت۱: عنوان سکوت ممکن است خواننده را به اشتباه بیاندازد. ولی اگر به عنوان وبلاگ دقت شود و متن همین نوشته مشخص می‌شود منظور وارد نشدن در غوغاهای بی‌حاصل است نه بی‌توجهی. و گرنه این سکوت‌ها از بسیاری فریادها عمیق‌تر است. در پایان ارجاع می‌دهم به توصیه‌ی راهگشای علی (ع) که فرمود: «در فتنه‌ها هم‌چون شتر کم سن و سال باش. نه پشتی دارد که سوار شوند و نه پستانی که بدوشند

  نظرات ()
خلاقیت و نوآوری در خبرنگاری نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٢/٩

سال گذشته سال خلاقیت و نوآوری بود. وقتی صحبت از خلاقیت و نوآوری می‌شود زود ذهن‌ها به سمت اختراعات و ابتکارات فناوری می‌رود. ولی فکر می‌کنم مسأله‌ی اصلی ما نوآوری در روش‌ها و کارکردها است. به عنوان یک نمونه کاش خبرنویس‌ها و خبرنگارهای ما کمی خلاقیت به کار می‌بستند و جملات و عبارات جدیدی جایگزین می‌کردند.

بعضی از این جملات همین طوری‌اش هم به قول معروف «لم یتچسبک» است چه برسد به این که بارها بخواهد تکرار شود. مثلاً برایم جالب است بدانم عبارت «خاطر نشان کرد» را چه کسی اختراع کرد و چرا این قدر خبرنگاران علاقه‌مندند امثال این جملات را به کار ببندند. یا مثلاً واقعاً من یک جوری‌ام می‌شود وقتی یک خبرنگار ساده‌ترین جمله‌ای که به ذهنش می‌رسد «الآن چه احساسی دارید؟» است. فکر می‌کنم این جمله‌ی اخیر گرته‌برداری خارجی باشد. اولین تاریخچه‌ای که ازش سراغ دارم خبرنگاری است که از امام در هواپیما می‌پرسد و تا به این روز بارها و بارها شنیدم. نمی‌دانم خبرنگاران واقعاً نمی‌توانند فکر کنند و جملات زیباتر استخراج کنند؟

  نظرات ()
مرگ غنی مقدمه‌ی جنگ وارث است نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱/٦

در ادامه‌ی همان سری که قولش را داده بودم بیت امروز تقدیم می‌شود. جایی دیدم آن را به صائب تبریزی منتسب کرده است ولی مطمئن نیستم.

مرگ غنی مقدمه‌ی جنگ وارث است

رحمت به روح آن که بمرد و کفن نداشت

امروز وقتی برای چندمین بار در زندگی صحنه‌هایی مرتبط را دیدم یاد این بیت افتادم. جالب این است که طرف هنوز زنده است و ورثه می‌ترسند بعد از مرگش دعوا شود. می‌گویند تا خودت زنده‌ای قسمت کن! نمی‌دانم انگار استثناء هم ندارد. اگر دختر و پسرها هم بخواهند بگذرند دامادها و عروس‌ها نمی‌گذرند. البته توصیه به کفن نداشتن یک مقدار افراطی است ولی خوب در شعر مبالغه است.

 

  نظرات ()
بازاندیشی؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/۱٢

این روزها درگیر کاری بسیار کلان هستم (به همین خاطر کمتر فرصت می‌کنم وبلاگ بنویسم) و باید هر هفته به جماعت ناظرین گزارش دهم. یکی از دکترهای آن جمع در جلسه‌ای گفت فلان مطلب که می‌گویید چیز جدیدی نیست. برایش توضیح می‌دهم شما که خودت در کار NGNای؟ آیا NGN با این رویکرد شما چیز جدیدی است؟ هم شبکه‌ی IP از قبل وجود داشته است هم Voice و سیگنالینگ و ... ولی این مفهوم یک نگاه و ترکیب جدید است. به همان دلیل که شما به NGN می‌گویید شبکه‌ی نسل جدید، موضوعی که من می‌گویم نیز در دنیا بسیار داغ است و به آن فلان چیز نسل جدید می‌گویند. اسم ارائه‌ام را هم گذاشته بودم Rethinking ...

دوباره جلسه‌ی بعدی ابعاد دیگری از آن را شکافتم. اصرار دارد بگوید این موضوع جدید نیست از قبل هم بوده است. برایش دوباره توضیح می‌دهم مگر Ajax با این عینک شما چیز جدیدی است؟ همه‌ی فناوری‌های پایه‌اش مثل http، javascript، html و ... از سال‌ها پیش وجود داشته است ولی اگر شما نگاه، ترکیب و استفاده‌ات را تغییراتی درش بدهی مفهوم جدیدی خلق می‌شود. بعد برایش می‌گویم من به آن جدید نمی‌گویم دنیا به آن جدید می‌گوید و کمتر از یک سال است در متون علمی درباره‌ی آن بحث می‌شود.

مطمئنم باز هم درونش راضی نشده است. یکی‌شان تیر خلاص می‌زند و می‌گوید ما بلد نیستم top-down فکر کنیم اگر bottom-up برایمان توضیح دهی بهتر می‌فهمیم. به همکارانمان می‌گویم اشکال این است که برای یک کار کلان افرادی انتخاب شده‌اند که حداکثر مهندس‌اند و بلد نیستند استراتژیک فکر و طرح‌ریزی کنند. به عبارت دیگر جریانی در جامعه‌مان حاکم است که تغییر نگاه، زاویه‌ی دید و خلق مفاهیم جدید را به عنوان فعالیت نمی‌پذیرد و دنبال ملموسات و محسوسات است.

  نظرات ()
مبارزه با جهالت نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/۱

«و خون قلبش را بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت گمراهی برهاند»، زیارت اربعین

کجای عزاداری‌ها و سوگواری‌های ما در این جهت است؟ نکند اتفاقاً در همان خط فکری است که امام حسین بر ضدش نه تنها خون خودش که همه‌ی نزدیکانش را به فجیع‌ترین نحو ممکن داد؟ اگر شرکت ما در چنین نشست‌هایی منجر به آن نشود که جهالتمان کم شود و از گمراهی فاصله بگیریم ...؟

این روزها بسیار در میان دوستان به خصوص جوانان مجموعه‌هایی را می‌بینم که دوست دارند مثلاً با عقب‌ماندگی فکری و فرهنگی جامعه‌مان مبارزه کنند و در راستای روشن کردن مردم قدم بردارند. به جد معتقدم اگر عده‌ای الگویشان را امام حسین نگذارند و حاضر نشوند سرمایه‌های خودشان و عزیزشان را بذل کنند توفیق چندانی حاصل نمی‌شود و باید در ادعایشان شک کرد.

  نظرات ()
کمترین ادب را از اباالفضل العباس بیاموزیم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/۱٧

این شب‌ها و روزها از ادب عباس زیاد می‌شنوید. پس چرا کمتر این ادب را الگو قرار می‌دهیم؟ مداح و عزادار گرامی، حضرت عباس مقامی دارد که بهشتیان به آن غبطه می‌خورند باز به قول خودت در خطاب برادرش ذره‌ای از آداب و احترام نمی‌کاست. چرا وی استدلال نکرد برای صمیمیت و به اصطلاح این روزها خودمانی شدن با برادر می‌توان با هر لحنی و عبارتی نامش را برد؟ تو که نسبتت با حضرت امام حسین علیه السلام عمیق‌تر نیست؟ چگونه به خود اجازه می‌دهی به دور از ادب و بدون تجلیل نامش را ببری؟

  نظرات ()
گفت و گو با محمد مطهری نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/۱۳

پیش‌تر (+) هم توصیه کرده بودم مقالات محمد مطهری در تابناک را بخوانید. اگر تا به حال نخوانده‌اید لطفاً هم مقالات را بخوانید و هم مصاحبه‌ی اخیرش و هم به بقیه توصیه کنید. (لینک مصاحبه. فهرست مقالات در پایان مصاحبه است)

این روزها که از خیلی کس‌ها و چیزها ناامیدم وجودش باز بارقه‌ای از امید به دلم می‌افکند. بالاخره یکی مانده است که حداقل دلش بتپد و به فصاحت به زبان بیاورد.

  نظرات ()
دستگاه UPC؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/٦

آدم می‌ماند چه بگوید. خبر زیر را بخوانید:

http://magiran.com/npview.asp?ID=1769615

ابتکار، مبتکر؟ خوب شد نگفتند مخترع. اگر آن کس که خبر را تنظیم کرده بود حداقل یکبار کلمه‌ی UPS به گوشش خورده بود احتمالاً نمی‌گذاشت این خبر درج شد. نمی‌دانم هیچ کارشناسی اخبار فناوری مطبوعات و رسانه‌ها را بازبینی نمی‌کند؟

  نظرات ()
فضای کسب و کار کنونی در حوزه‌ی ICT نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٩/٢٩
  1. از حدود ده سال پیش که موج ICT به کشور ما رسید بیشتر شرکت‌های شکل‌گرفته در این بخش به دنبال مشتری دولتی بودند. بزرگترین مشتری/کارفرما پروژه‌ها دولت محسوب می‌شد و بیشترین پول در این حوزه را دولت تزریق کرد. از همین رو اغلب محصولات و خدمات مناسب دستگاه‌های دولتی و عمومی طراحی و توسعه می‌یافت. (مثال‌هایش هم زیاد است مثل دبیرخانه، اتوماسیون اداری و ...)
  2. شاید در آن دوره جهت گسترش و ترویج ICT لازم بود دولت وارد عمل شود ولی به هرحال موضوع بحث فعلی ما نیست. چیزی که مشخص است این است که دولت منابعش محدود و بسته به سیاست‌ها متغیر است و باعث ناپایداری در بازار می‌شود. از این جهت بسیاری از شرکت‌ها با تغییرات اعتبارات ICT دستگاه‌ها مشتری‌هایشان را از دست دادند و به فروپاشی نزدیک شدند. هم‌چنین اعتبارات دولت تنها می‌تواند مکفی تعداد محدودی از شرکت‌ها باشد و باعث گسترش فضای کسب و کار شرکت‌های کوچک و متوسط نمی‌شود.
  3. شرکت‌های فعال در حوزه‌ی ICT به دلایل مختلف جوری بار آمدند که بیشتر دنبال یک مشتری بزرگ (عموماً دولتی) باشند تا تعدادی مشتری کوچک. از این رو کسب و کارهای کوچک و متوسط مغفول یا کم‌بهره از خدمات ICT ماندند. به هر حال اداره کردن شرکتی با تعداد زیاد مشتری نیاز به مهارت‌های غیرفنی بیشتری دارد تا توانایی‌های فنی.
  4. در سال‌های اخیر خوشبختانه به دلایل مختلف این ترکیب در حال تغییر است. این را از نمایشگاه الکامپ و تلکام امسال می‌شد به خوبی فهمید. البته اگر غیر از این بود جای تعجب داشت. چند بخش عمده‌ی بازار غیر از دولت باقی می‌ماند. یکی صنایع بزرگ خصوصی که البته تعدادشان خیلی زیاد نیست ولی به هر حال بازار قابل توجهی است. دیگری شرکت‌های کوچک و متوسط خصوصی که تعدادشان بسیار زیاد، قابل توجه و رو به افزایش است. بعد از آن خود مردم.
  5. تعداد مشترکان پهن‌پاند بسیار زیاد شده است و با سرعت زیادی در حال افزایش است. تعداد مشترکان تلفن همراه و سرویس‌های نوین آن بسیار زیاد و در حال افزایش است. WiMax به زودی جا باز می‌کند. زیرساخت‌های تجارت الکترونیک نسبت به قبل وضعیت بهتری پیدا کرده است. نقدینگی در دست مردم و بخش خصوصی زیاد است. آمادگی الکترونیکی در میان مردم به دلیل آشنا شدن با ابزارها، کاربردها و مفاهیم ICT بسیار بالا رفته است. لپ‌تاپ و کامپیوتر به کالایی بسیار رایج در خانواده‌ها تبدیل شده است. مردم کم کم دارند یاد می‌گیرند هزینه‌های IT را نیز جزیی ضروری از سبد خانوار ببینند. از آن طرف اعتبارات دولت بسیار کم شده است. همه‌ی این‌ها یعنی بکر بودن بازار ICT در بخش‌های مصرف‌کننده‌ی نهایی، کسب و کارهای کوچک و متوسط و کسب و کارهای بزرگ خصوصی. چند سال آینده دوره‌ی شکوفایی و رشد کسب و کارهای مبتنی بر اینترنت، تلفن همراه و تجارت الکترونیک خواهد بود. اتفاقی که در غرب حدود ده سال پیش شروع شد.
  نظرات ()
ترافیک؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۸/٢٧

درباره‌ی ترافیک دیشب گفتگوی خبری شبکه‌ی دو برنامه داشت. خوب در زمینه‌ی ترافیک (؟) خیلی حرف‌ها زده می‌شود و خیلی کارها نمی‌شود. دیشب هم من از برنامه‌گردانی مجری خوشم نیامد. رویانیان سعی می‌کرد خیلی کوتاه و سریع شرایط و مسائل را توضیح دهد. مجری باز دنبال یقه‌گیری و مقصریابی بود. کی ما می‌خواهیم دست از این فرهنگ بر داریم؟

البته دلیل نوشتن این پست مطالب اشاره‌شده در بالا نبود. سال‌ها است فکر می‌کنم چرا فرهنگستان زبان و ادب پارسی که برای همه چیز معادل می‌یابد و صدا و سیما هم در بسیاری موارد خود را ملزم به اشاعه‌ی معادل‌های تازه‌ساخته می‌داند برای کلمه‌ی «ترافیک» فکری نمی‌کنند؟ جدا از این که ترافیک کلمه‌ای غربی است (و من با این جنبه‌اش کمتر مشکل دارم) معنای لغوی این کلمه (رفت و آمد) متفاوت با منظوری است که ما در فارسی به کار می‌بریم. خارجی نمی‌گوید ترافیک است. می‌گوید ترافیک سنگین است.

ضمن آن که ما برای این منظور لازم نیست لغتی از خارج قرض بگیریم یا لغتی بسازیم. نه فناوری جدیدی است نه مکتب فکری جدیدی. می‌توانیم مثلاً بگوییم شلوغی یا شلوغی آمد و شد و ...

  نظرات ()
خبر سامانه‌ی نمایش و پرداخت الکترونیکی قبوض نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۸/۱٦

http://www4.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=213177

نمی‌دانم چرا این خبرنگاران خبرهایشان را قبل از ارسال روی خروجی با مصاحبه‌شونده چک نمی‌کنند. البته اصلاً با من مصاحبه نشد. روابط عمومی یک چیزی برایشان می‌فرستد آن‌ها هم جرح و تعدیلش می‌کنند و چند تا« فلانی افزود» و «فلانی خاطرنشان کرد» بهش اضافه می‌کنند. به نظرم خبرنویسان حوزه‌ی فناوری دقت کافی به خرج نمی‌دهند. می‌توانند تلاش کنند خبرهای تمیزتری ارسال کنند.

ناراحت نیستم. تلاشش را کرده است. بنده‌ی خدا تلفنی تماس گرفت و صحت مطالب را چک کرد. منتها اگر قبل از ارسال پیش‌نویس خبرش را بهمان نشان می‌داد برایش می‌گفتم که اشتباهی آرم دانشگاه خواجه نصیر را به جای آرم جهاد دانشگاهی گذاشته است.

جالب است که ایسنا خبرگزاری جهاد دانشگاهی است ولی ایرنا همیشه بیشتر برایمان مایه می‌گذارد. با ایرنا راحت‌تر هستیم تا ایسنا. خبر را روی سایت ایرنا هم می‌توانید ببینید:

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1228339&Lang=P

البته روابط عمومی‌مان هم اگر قبل از ارسال خبر ازم پرسیده بود نمی‌گذاشتم چنین چیزی را بفرستند. می‌شد خبر بهتر و صحیح‌تری را ارسال کرد. کاری که هشت ماه است در حال بهره‌برداری است را که خبر افتتاح نمی‌زنند. می‌شد آماری از وضعیت پرداخت‌ها، امکانات جدید و ... اضافه کرد تا مؤثرتر باشد.

  نظرات ()
چه لپ‌تاپی بخریم؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۸/۱٢

یک دوست قدیمی درباره‌ی خرید لپ‌تاپ پرسیده است. من در این زمینه خیلی صاحب‌نظر نیستم و مطالعات و بررسی خوبی در پنج سال گذشته در این زمینه نداشته‌ام. منتها صحیح ندانستم نامه‌ی دوست خوبم را بی‌پاسخ بگذارم و حداقل‌هایی که به ذهنم می‌آید را نگویم. شاید به مرور کامل‌ترش کنم.

۱- هنگام خرید لپ‌تاپ بدترین کار وسواس به خرج دادن و تحقیقات زیاد است. راهش این است که تا آن‌جا که ممکن است کمتر تلاش در مقایسه‌ی بین لپ‌تاپ‌ها با هم از حیث امکانات و قیمت بکنی. چون اصلاً این بررسی تمامی ندارد. خود من اولین بار که می‌خواستم لپ‌تاپ بخرم حدود دو سال طول کشید تا به نتیجه برسم. در نهایت هم اگر همراهم در پایتخت اصرار نمی‌کرد و به یک فروشنده‌ی همدانی بر نخورده بودم آن روز هم احتمالاً دست خالی باز می‌گشتم. هر برندی و هر مدلی طرفداران جدی و دشمنان جدی‌اش را دارد. لپ‌تاپی که من خریدم نه صفر است نه صد. منتها در این مدت با همه‌ی عیب و نقص‌هایش (از جمله نداشتن wireless card) برایم کلی کار راه انداخته است و ظرف کمتر از یک سال پولش را جبران کرد.

۲- کاری که می‌شود کرد پیروی از یک سری اصول کلی است. مثلاً این که می‌خواهی لپ‌تاپت سبک باشد و مناسب برای حمل و نقل (business edition) یا نه بیشتر به عنوان desktop replacement یا از جنس Multimedia ready و ...

۳- یک سایت معروف از حیث راهنمایی قدم به قدم جهت خرید لپ‌تاپ هست به اسم cnet. منتها آن هم کمک زیادی به من هیچ وقت نکرده است. چون با آن که با یک سری سؤال که می‌پرسد گزینه‌هایت را هر دفعه محدودتر می‌کند اما در نهایت آن قدر گزینه باقی می‌ماند که باز گیج می‌شوی.

۴- این فامیل ما، سعید، از امارات Acer خریده است و راضی هم هست. پریشب خانه‌ی یکی از بستگان یک Sony بسیار سبک و نازک و کوچک و شیک دیدم خیلی خوشم آمد. از دوستان کامپیوتری‌ام اگر بپرسی می‌گویند فقط IBM. از اول امسال دوستان و همکارانم بالای ده تا لپ‌تاپ IBM خریدند. یکی از همکاران خیلی خوبم می‌گوید fujitsu-siemens با توجه به قیمت و امکانتش خیلی خوب است ضمن آن که نمایندگی و گارانتی رسمی دارد و ساخت آلمان است بر خلاف اغلب لپ‌تاپ‌ها که ساخت چین و مالزی است. معروف است که بهینه‌ترین گزینه از لحاظ توازن بین قیمت و کارآیی Dell است آن هم سری (اوم ... فکر می‌کنم inspiron)

۵- در هیچ کشوری به خصوص در خاورمیانه و آسیا من ندیدم مردم به اندازه‌ی ایران روی بهترین برندهای آمریکایی مثل IBM، Dell، HP، Sory، Toshiba، apple و ... فقط علاقه نشان دهند و گاهی خیلی راحت درباره‌ی همین‌ها اظهار نظر می‌کنند. مثلاً می‌گویند HP یا Toshiba یا Sony آشغال است. (نمی‌دانم چه طور این قدر راحت ما نظر می‌دهیم. آن هم درباره‌ی ده برند برتر. می‌توان گفت مثلاً این برند برای کار من مناسب نیست ولی این که کلاً بگویی آشغال است خیلی اعتماد به نفس می‌خواهد.) بر عکس لپ‌تاپ‌های ارزان مثل acer و حتی no name (اسمبل‌شده) خیلی رواج دارد. در حالی که در زمینه‌ی workstation بر عکس است. اغلب workstation ها در ایران no name و assembled است در حالی که در خارج از کشور حتی امارات و مالزی استفاده از workstation های branded از Sun، HP، IBM و ... رایج است.

۶- سازندگان بزرگ لوازم کامپیوتری و الکترونیکی به ویژه‌ی در زمینه‌هایی مثل موبایل و لپ‌تاپ به طرزی محصولاتشان را طراحی می‌کنند که شما نتوانی با کم و زیاد کردن بعضی امکانات و ویژگی‌ها به یک قیمت خیلی مناسب برسی. یعنی کاری می‌کنند که شما به هر حال مجبور شوی اگر یک سطح معینی از فناوری بخواهی در یک محدوده‌ی مشخصی پول بدهی. مثلاً اگر یک لپ‌تاپ از سری پردازنده‌های مثلاً core 2 duo بخواهی بخری باید حول و حوش یک مبلغ معینی (مثلاً یک میلیون و صد) پول بدهی و نمی‌شود با گشتن بین مغازه‌ها، تخفیف گرفتن، کم کردن امکانات جانبی و ... قیمت را به حول و حوش ۶۰۰ و ۷۰۰ هزار رساند. با این توضیح مهم‌ترین عامل در خرید لپ‌تاپ پول است! حساب باید بکنی چه قدر می‌خواهی پول دهی. اگر بخواهی لپ‌تاپ نامدار خوبی بخری باید مبلغی حدود یک و نیم ملیون تومان به علاوه صد هزار تومان (به جهت احتیاط و لوازم جانبی مثل کیف و ...) دستت بگیری و برای خرید بروی. اگر بخواهی از سری‌هایی مثل fujitsu-simens یا acer بخری این مبلغ می‌تواند حدود یک میلیون و صد هزار بیاید.

۷- وقتی شما یک لپ‌تاپ نامدار می‌خری بخش قابل توجهی از پولی که می‌دهی بابت سیستم عامل و بعضی نرم‌افزارهای جانبی، پشتیبانی، ضمانت‌نامه و خدمات پس از فروش است. منتها ممکن است به این نتیجه برسی هیچ کدام این‌ها در ایران به کارت نمی‌آید ضمن آن که باید پول اضافه‌ای بابت گارانتی داخلی هم بپردازی. شاید به همین دلیل اخیراً در ایران هم لپ‌تاپ‌های بدون سیستم عامل و نرم‌افزار نیز وارد شده است. منتها می‌دانی که در ایران جریان‌ها خیلی قوی هستند. وقتی همه توشیبا و سونی و دل و ... می‌خرند خیلی سخت است که مثلاً تو با اطمینان قلب و تصمیم قاطع سراغ چیزی مثل lenevo بروی. (البته منظورم lenevo thinkpad نیست که همان ibm سابق است.)

۸- یکی از دوستان در تعریف لپ‌تاپ خوب می‌گوید:«لپ‌تاپ کامپیوتری است که سبک است و بقیه‌ی امکاناتش اهمیتی ندارد» این جمله اگر چه طنز است ولی باید آن را جدی گرفت. من به سبک بودن لپ‌تاپ بالاترین وزن را در انتخابم می‌دهم و به هر کس دیگری هم توصیه می‌کنم بسته به شرایطش این وزن را کم و زیاد کند ولی نادیده نگیرد. به هر حال شما اگر در مجموع وزن کیف لپ‌تاپ و مخلفاتی که خرد خرد در کیفش جا خواهی داد را در نظر بگیری وزنش خیلی زیاد می‌شود و بدنت را داغان می‌کند.

۹- علاوه بر خود لپ‌تاپ باید مبلغی هم برای کیف لپ‌تاپ در نظر بگیری. لطف کن و استدلال‌هایی از جنس جلف بودن را کنار بگذار و یک کیف کوله بگیر تا مورد بالا کمتر به سلامتت آسیب بزند. کیف خوب لپ‌تاپ مهم است و باید چیزی حدود پنجاه، شصت هزار تومان برایش کنار بگذاری.

۱۰- حالا که تا این جا برای خرید لپ‌تاپ آمده‌ای یک سری لوازم جانبی هم بهتر است بگیری که بعدها نخواهی دوباره مراجعه کنی. مثلاً یک ماوس کوچک را خیلی‌ها نیاز پیدا می‌کنند. منتها توصیه‌ی اکید من تهیه‌ی یک هارد دیسک اکسترنال usb است که این روزها بسیار رایج و ارزان است. این توصیه‌ی من را گوش کن ضرر نمی‌کنی.

۱۱- لپ‌تاپ خریدن شیرینی دادن هم دارد. مبلغی هم برای آن کنار بگذار!

۱۲- لپ‌تاپت را خریدی ولی بدان لپ‌تاپ یکی از بدترین وسایل فناورانه از حیث ارگونومی است. کمتر کسی در این باره حرف می‌زند. تقریباً هم هیچ راه ارزانی برای کاهش آسیب‌های آن وجود ندارد.

  نظرات ()
تبلیغ تلویزیونی برای دانشگاه شریف نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٧/۱٧

در چند روز اخیر به دلیل اتفاقات کنکور سراسری امسال، افراد سرشناس از پربیننده‌ترین شبکه‌های تلویزیون اسم دانشگاه شریف به خصوص را بر سر زبان‌ها می‌اندازند. چند شب پیش دکتر عباسپور، از اساتید دانشکده‌ی برق شریف و رییس کمیسیون آموزش مجلس، در اخبار ساعت ۲۱ شبکه‌ی یک توضیح می‌داد که مثلاً در سال‌های گذشته رتبه‌های زیر ۱۰۰ برق شریف قبول می‌شدند ولی امسال فلان جور شده است. دیشب هم رییس جمهور در مصاحبه با شبکه‌ی یک از دانشگاه شریف چند بار نام برد.

ترسم از این است که در عالی‌ترین سطوح مملکت به دانش‌آموزان و دانشجویان علایم و راهنمایی‌های غلط ندهیم. به نظرم تبعات این فضاسازی‌ها خوب نیست. چه قدر از بچه‌هایی که برق شریف را انتخاب کرده‌اند دیده‌اید که بعداً پشیمان شده‌اند؟ خوب فکر می‌کنید دلیلش چیزی جزو تبلیغات و جو کاذب است؟ نه این که برق شریف بد باشد. ولی آیا همه‌ی جوانان باهوش و مستعد مملکت باید برق بخوانند؟ پس تکلیف نفت، گاز، پتروشمی، کشاورزی، فرهنگ و صد موضوع مهم دیگر کشور چه می‌شود؟ آن‌ها را به دست کودن‌ها بسپاریم؟

  نظرات ()
خودکفایی در تولید اینترنت نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٧/۱۳

به شوخی به بعضی از دوستان می‌گویم:

«مثل این است که بعضی از تصمیم‌گیران حوزه‌ی ICT با طرح‌ها و ایده‌هایشان می‌خواهند در اینترنت هم خودکفا شویم.»

پی‌نوشت: امروز (چند روز بعد از نوشتن این مطلب) در کنفرانس انجمن رمز بودم. در یکی از نشست‌هایش دیدم مثل این که آن چه ما به شوخی می‌گوییم آن‌ها به جدی و صریح می‌گفتند. خودم را کنترل کردم که نشست به هم نریزد و سکوت کردم.

  نظرات ()
فرصت احسان و انفاق نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٦/٢۳

در این ماه هر فرصتی برای احسان و انفاق را باید غنیمت شمرد. روایاتی هست که وقتی حاجتمندی به امامان ما مراجعه می‌کرد ایشان از وی تشکر بلیغی می‌کردند. طرف تعجب می‌کرد من که حاجتم مورد توجه واقع شده است باید تشکر کنم چون نمی‌دانست در دیدگاه این بندگان خدا دست نیازی درازشده از نعمت‌های خدا به سوی انسان‌ها است.

بعضی مواقع فکر می‌کنم این روحیه‌ام به هیچ وجه اکتسابی نیست. یعنی این طور نبوده است که درباره‌ی ثواب و فواید دستگیری از محرومان و کار مردم را راه انداختن موعظه‌هایی شنیده باشم یا چیزهایی خوانده باشم بعد آن‌ها درم اثر کند و به این مهم بپردازم. مگر کلی کار خیر دیگر نیست که به آن توصیه شده‌ام و انجام نمی‌دهم؟ از آن طرف آن قدر برایم طبیعی می‌ماند که مثل خیلی آداب دیگر زندگی  جزوی از طبعمان شده است. این را وقتی فهمیدم که در مواجهه با بعضی اقوام فهمیدم اصلاً این که همت داشته باشی کار کسی را راه بیاندازی طبیعی نیست و ان قلت‌های جدی بر آن دارند. در واقع فکر می‌کنم این منش را از پدرم به ارث برده‌ام. شاید حتی بعضی مواقع مخالف افراط پدرم در این موضع بوده‌ام ولی انگار ناخودآگاه بر رویم تأثیر گذاشته است. وقتی از بیرون نگاه می‌کنم می‌بینم خیلی شبیه به هم هستیم بدون آن که قصد و عمدی باشد. شاید اولین بار بعضی از اطرافیان شباهت‌هایی را کشف کرده بودند. وقتی گوشزد کرند نمی‌خواستم باور کنم. حتی می‌گویند صدایمان نیز به هم شبیه است!

حتی الآن که دارم این پست را می‌نویسم مدام مشغول این قبیل کارها است. اول زنگ زده است به رییس دانشگاه تا سفارش یکی را در یک از شعبه‌های شهرستان دانشگاه بکند. خوشم می‌آید ابایی ندارد که سفارش جزءترین آدم یا جزئی‌ترین کار را حتی پیش رئیس جمهور بکند. به هیچ وجه هم ملاحظه‌ی مقام طرف را نمی‌کند. خیلی راحت با موضوع برخورد می‌کند. بعد زنگ زد به یکی دیگر و می‌گوید پولی که به مناسبت ماه رمضان برای فلان جماعت قرار بود بدهی را کی می‌رسانی؟ بعد از آن هم تا الآن دارد به حساب و کتاب پول‌هایی که باید تقسیم کند می‌رسد. یکبار دفترچه‌ی مستمری‌بگیران همدان را چند سال پیش می‌دیدم بعضی‌ها بودند که مراجعه می‌کردند تا ماهی ۱۵۰۰ تومان بگیرند!

باز هم مقدمه‌ام طولانی‌تر از خود بحث شد. در این زمینه کلی حرف دارم که ناتمام ماند و باید در پستی دیگر بنویسم. مثلاً انتقاداتی که من به این روش داشتم و پاسخ‌های پدرم که هر چه بزرگ‌تر شدم بیشتر درکشان کردم. قصدم دو استمداد زیر بود ولی حرف در حرف می‌آید.

  1. بنده سال‌ها است شعاری دارم که در جهتش بسیار کوشیده‌ام و خدا را شکر موفق هم بوده‌ام: اگر روزگاری مسجد و حسینیه ساختن کار خیر محسوب می‌شد، اگر روزگاری مدرسه ساختن کار خیر محسوب می‌شد، اگر روزگاری جهاز جور کردن کار خیر محسوب می‌شد در روزگار ما حتماً کاریابی در رأس کارهای خیر است. چندی است تعداد و تنوع کارخواهان زیاد شده است و به تنهایی از پسش بر نمی‌آیم. اگر شمایی که اینجا را می‌خوانید برای یک لیسانس زبان با گرایش مترجمی کاری سراغ دارید خبرم کنید. لطفاً به ذهنتان فشار بیاورید شاید جایی سراغ داشته باشید. مورد نسبتاً حاد است.
  2. خواهر بزرگم در یکی از شهرستان‌ها ساکن است و او هم بسیار پیگیر کمک به مستمندان آبرومند است. دو، سه بار دوستانی به عنوان صدقه قربانی می‌خواستند بکشند و بین مستمندان تقسیم کنند. خواهرم واسطه این خیر شد. حالا از چند هفته قبل از ماه رمضان به من اصرار می‌کند که منتظر کمک دوستانت هستم و  مستحقان نیازمند در این ماه نیاز بیشتری به اطعام دارند. حالا هر چه می‌گویم من که نمی‌توانم به کسی بگویم خودشان باید بخواهند و بیاورند ول‌کن ماجرا نیست و هر روز پیامک می‌دهد. با تقریب خوبی می‌توانید مطمئن باشید کمکتان به طور مستقیم دست نیازمندان واقعی می‌رسد. فرصت اطعام مستمندان در رمضان را از دست ندهید. البته برای کمک به انسان‌ها نیازی نیست اعتقاد به خدا و پیغمبر داشته باشید. جالب است بدانید یکبار یکی از دوستان پول قربانی را داده بود برادرش برایم بیاورد. برادرش هر خلافی از شرب خمر تا ... را انجام می‌دهد. با تعجب دیدم خودش هم به همان اندازه بر آن افزوده است. شاید به این وسیله مشمول عنایت و هدایت خدا شود. این فرصت‌های ساده را ساده نگیرید.

پی‌نوشت: اگر بهانه بیاورید که ما نداریم و یکی باید به خود ما کمک کند یعنی این کلام حافظ را نفهمیده‌اید که «هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی - کین کیمیای هستی قارون کند گدا را» و خیلی چیزهای دیگر را هم نفهمیده‌اید. و البته این فهم وقتی سودمند است که از جنس درک شما نسبت به جاذبه‌ی زمین باشد. اگر در کتاب‌های درسی‌تان هم قوانین جاذبه را نخوانده بودید بر اساس فهمتان نسبت به آن در زندگی قدم بر می‌داشتید.

  نظرات ()
ماه رمضان مبارک! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٦/۱٤

در چند سال اخیر متوجه شدم مسلمانان غیرایرانی به خصوص اعراب ماه رمضان برایشان به گونه‌ای دیگر می‌گذرد. نگاه و احساسشان نسبت به رمضان دارای ظرافت‌ها و دلچسبی‌هایی است که خیلی دوست دارم یک رمضان را در خارج ایران و بین آن‌ها تجربه کنم. نمی‌دانم شاید هم این طور که من فکر می‌کنم نباشد. شاید دوستانی که چشیده‌اند مثل سلمان بهتر بتوانند نظر دهند.

به عنوان یکی از این تفاوت‌ها تبریک رمضان است. شما در بسیاری از کشورهای مسلمان «Happy Ramadan» را زیاد می‌بینید و می‌شنوید. رسم خوبی است که من دوست دارم جایگیر شود. چند سالی است که تبریک ماه رمضان را به سلام و علیک‌های روزانه‌ام اضافه کرده‌ام ولی خیلی‌ها می‌پرسند چی مبارک باشد و وقتی پاسخ می‌دهم ماه رمضان جا می‌خورند. و برای جا افتادن این جاخوردن لازم است. دوست نادیده‌ام که خارج از کشور هم می‌زید ماه رمضان را تبریک گفته است. نمی‌دانم رعایت این رسم خوب را از مراودت با مسلمانان خارج از کشور فرا گرفته است یا از درونش جوشیده است. من نیز ضمن تشکر آرزوی پاکیزه‌ترین برکات را برای ایشان و همه‌ی خواهران و برادران مسلمان دارم.

  نظرات ()
بدون شرح - محل شارژ موبایل نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٥/۳٠

بعضی وقت‌ها وقتی عنوان مطلبی را «بدون شرح» می‌گذاری شرحش این است که آن قدر درباره‌ی آن حرف می‌شود زد که نمی‌دانی از کدام شروع کنی و کجا تمامش کنی.

محل شارژ موبایل برادران

محل شارژ موبایل خواهران

  نظرات ()
همسری جانباز نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٥/٢٢

همسر جانبازی در گفتگویی با سایتی از مشکلات و مصائب جانبازان گفته است. (+) نظرات مخاطبان بیشتر حول و حوش نابسامانی در وضعیت جانبازان است و کمتر کسی درباره‌ی همسر جانباز سخن گفته است. نگرانی‌ام این است که روز به روز در جامعه‌ی ما زن‌هایی که نگاهشان به زندگی مشترک، هماهنگ با این همسر جانباز باشد کمتر می‌شود. چند لحظه تصور کنید شما هم تأیید خواهید کرد. همسری یک جانباز به نظرم معادل جانبازی است.

مگر شما نیستی که به طرق مختلف آرزوی جهاد و شهادت می‌کنی؟ مگر شما نیستی که ژشت شهادت‌طلبی به خودت می‌گیری؟ مگر شما نیستی که مکرر می‌خوانی کاش در صحرای کربلا بودم و با شما به فوز عظیم می‌رسیدم؟ صراحتاً برای شما میدان جهاد فراهم کرده‌اند و گفته‌اند خانم اگر می‌خواهی به فوز برسی بفرما در این آوردگاه زندگی مشترک جهاد و کوشش کن. اگر اینجا را رها کردی و رفتی مثلاً جای مردان در جبهه‌های مسلحانه جنگیدی و بر فرض هم شهید شدی بعید می‌دانم ازت بپذیرند. در ضمن اگر ادعایت دروغ نباشد حتماً تأیید خواهی کرد کسی که در جبهه‌ی اول دوام نیاورد حتماً در جبهه‌ی دوم هم موفق نخواهد بود.

  نظرات ()
سلسله مقالات محمد مطهری نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٥/۱٧

نمی‌دانم سلسله مقالات محمد مطهری در تابناک را دنبال می‌کنید؟ به نظرم حرف دل اغلب خیرخواهان و دلسوزان این مرز و بوم را به طرز ماهرانه‌ای می‌زند. این سلسه مقالات به نظرم می‌تواند پایه‌ی تحولات اجتماعی مثبتی شود. الآن به قسمت نهم رسیده است و در مقدمه‌ی آن مشابه چیزی را گفته است که بنده چند ماه پیش همین جا به نقل از دکتر ملکیان آورده بودم.(+) ما مردم باید تعارف با خودمان را کنار بگذاریم و از این تمجیدهای توخالی صدا و سیما دوری کنیم که مردم ما بهترین هستند. نمی‌دانم گفتن این حرف‌ها به ما مردم بر می‌خورد یا نه ولی از آن طرف می‌فهمم که جامعه‌ی ما با شیب تندی رو به قهقرا می‌رود و ندیدن این افت فکری، فرهنگی خیانت بزرگ‌تری به جامعه است. برای همه‌ی آن‌هایی که از این وضعیت رنج می‌برند و درد اصلاح جامعه را دارند باید کمک کنند تا این دغدغه‌ها به حرکتی اجتماعی تبدیل شود.

  نظرات ()
فناوری در روستا نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٤/٤

حدود دو هفته پیش به روستایی در اطراف دلیجان رفته بودم. فکر نمی‌کنم در آن روستا بیش از ده یا بیست خانه موجود باشد. حضور یک دیش ماهواره در چنین خانه‌ای معانی متفاوتی را به ذهن می‌رساند. به هر حال هر معنی که متصور شود نقش فناوری رسانه در آن پر رنگ است.

ماهواره در روستا

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب