حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
Thinkpad X1 Carbon Power Manager - Windows 10 issue نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٤/٥/۱٧

I recently upgraded my Windows 7 on Thinkpad X1 Carbon to Windows 10. After upgrade, I realized that my favorite "Power Manager" applicatoin (part of ThinkVantage Tools) is not functioning anymore. Since, I'm very cautious about my battery lifespan, I use "Battery maintenance" features available in this application.

I searched the web, forums etc a lot and didn't find any clue. Reviewing the application web page, I understood there's no official release which supports Windows 10 and there's no alternative solution.

Anyway, I eventually could resolve the problem by making it forced to run in compatibility mode. To do so, right click on application executable file which is located here: "C:\Program Files (x86)\ThinkPad\Utilities" and choose "Troubleshoot Compatibilities". Then choose "Troubleshoot program" and select "The program worked in earlier versions of Windows ..." and select your early version of windows before upgrade and save the settings.

It worked for me and I hope it helps others who may face similar issue.

  نظرات ()
اجحاف شرکت‌های متفرقه‌ی به اصطلاح امداد خودرو نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٤/۱/۱٦

شاید برای بسیاری از شهروندان پیش آمده است که به دلیل نقصانی در خودرو در راه مانده باشند و نیازمند امداد خودرویی باشند. برخی شرکت‌های ملی خودرویی مانند ایران خودرو و سایپا شماره‌هایی با پیش‌شماره‌ی ۰۹۶ را به منظور تماس و تقاضای امداد شهروندان در این موارد اختصاص داده‌اند. در کنار این شرکت‌ها تعداد بسیار زیادی شرکت‌ها یا بعضاً مجموعه‌های فاقد صلاحیت‌های لازم، به صورت قارچ گونه شکل گرفته‌اند و بعضاً در فقدان اطلاع‌رسانی مناسب و کافی، با فریب‌کاری در حق شهروندان اجحاف می‌کنند. از آن‌جا که شهروندان نمی‌توانند منتظر بمانند تا نهادی مسؤل نسبت به ساماندهی این خدمات و حمایت از حقوق «در راه ماندگان» اقدام کند، می‌بایست آگاهی لازم در این زمینه را پیدا کنند و دقت کنند در دام ایشان نیفتند. در همین راستا، توجه به نکات زیر ضروری است:

  1. سعی کنید شماره‌ی امداد خودروی شرکت خودرویی خود را در دفترچه تلفن گوشی همراه‌تان ذخیره کنید یا در کاغذی یادداشت کنید و در ماشین بگذارید تا در صورت نیاز، سریعاً بتوانید با مراکز رسمی خدمات خودرویی تماس بگیرید. متأسفانه مواردی بوده است که حتی در تماس با ۱۱۸ شماره‌ی تلفن شرکت‌های متفرقه در اختیار حادثه‌دیده قرار گرفته است و منجر به معضلات بعدی شده است.

  2. چنان چه ماشین‌های گذری حمل خودروی متفرقه در بزرگ‌راه‌ها و اتوبان‌ها برای امداد به شما مراجعه کردند، به هیچ وجه پیش‌نهاد ایشان برای حمل و تعمیر خودرو در تعمیرگاه‌های پیش‌نهادی ایشان را نپذیرید و از ایشان بخواهید خودرویتان را به مراکز تعمیرگاهی مجاز یا تعمیرگاهی که می‌شناسید حمل کنند.

  3.  اگر توصیه‌ی بالا را مد نظر قرار ندادید ممکن است عواقب بدی در انتظارتان باشد و دست‌تان هم برای شکایت به جایی نرسد. متأسفانه در تهران، یک سری مناطق تعمیرگاهی در نقاط آسیب‌پذیر و جرم‌خیز شهر که محل تجمع معتادان یا فروشندگان مواد مخدر است شکل گرفته است. این تعمیرگاه‌ها که به دلیل موقعیت‌شان مراجع عادی چندانی ندارند، غالباً مشتریان‌شان را از طریق همین به اصطلاح امدادخودروهای متفرقه شکار می‌کنند. دقت کنید، چنان چه به هر دلیل با صاحبان این کسب و کارها به اختلاف خوردید، بهتر است با ایشان وارد جدل و دعوا نشوید که ممکن است گرفتاری‌های بیش‌تری در پی داشته باشد.

  نظرات ()
تجربیات پس از تصادف و توقیف خودرو نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٢/٩/۱٥

سلام،

من پریشب تصادف خیلی بدی توی نیایش داشتم. در ضعف اطلاع‌رسانی نهادهای مسؤل و پزها و منت‌های عجیب و غریت در باب ارائه‌ی خدمات الکترونیک که ساده‌ترین‌اش اطلاع رسانی می‌باشد، تصمیم گرفتم تجربیاتم را این‌جا بیاورم تا برای بقیه نیز قابل استفاده باشد.

۱- اگر ماشین‌تان به دلیل نقص فنی کنار اتوبان متوقف است حتماً یک علامتی (معمول یک چیزی به اسم مثلث شبرنگ است که من نداشتم. فکر نکنم همه داشته باشند.) چند متر عقب‌تر بگذارید و گرنه اگر حادثه‌ای پیش آید، شما نیز مقصر شناخته می‌شوید.

۲- اگر مدارک همراه‌تان نیست، قبل از آن که دست و پای‌تان را گم کنید سریع به یکی زنگ بزنید که مدارک‌تان را بیاورد و گرنه بدجوری گرفتار می‌شوید و ممکن است خیلی برایتان گران تمام شود. حتی اگر پلیس هم رسید،‌ شما به اندازه‌ی کافی وقت دارید، تا پلیس کروکی بکشد و ... 

۳- اگر مدارک همراه‌تان نباشد، ماشین توقیف می‌شود. اگر در بزرگراه تصادف کرده باشید و کارتان به گشت بزرگ‌راه بیفتد، یک مقدار بدشانسی می‌آورید. چون برای ترخیص باید بروید ستاد مرکزی ترخیص در خیابان زنجان شمالی که خیلی شلوغ و پردردسر است. اگر مثلاً بتوانید افسر را راضی کنید که مثلاً برایتان جوری بنویسد که به مناطق راهنمایی رانندگی مراجعه کنید، خیلی کارتان سریع‌تر راه می‌افتد.

۴- اگر به دلیل نداشتن مدارک، ماشین‌تان توقیف شده باشد باید به حل اختلاف بروید. از ساعت ۳ به بعد هستند. تقریباً پوست‌تان کنده است و متوجه می‌شوید برنامه‌های طنزی که بچگی ما نشان می‌داد چه قدر کاغذبازی، بروکراسی و پاس دادن از این باجه به آن باجه و از این اتاق به آن اتاق هست، نه تنها اغراق نیست بلکه حق مطلب را ادا نکرده است. در ضمن فراموش نکنید که حتماً کارت بانکی همراه داشته باشید که پرداخت نقدی ممکن نیست!

۵- ممکن است به شما گفته باشند، برای رفع توقیف به دلیل نداشتن مدارک، نیاز به نامه‌ی حل اختلاف دارید. ما بعد از کلی سیر مراحل این بخش وقتی برای ترخیص رفتیم کسی چنین نامه‌ای از ما نخواست و کلی زمان و هزینه‌ی بی‌خودی در طبقات حل اختلاف صرف کردیم.

۶- برای ترخیص، نیاز به مدارکی است که پشت قبض پارکینگ نوشته است. من (اشتباه یا درست؟) خلافی‌ام را اینترنتی پرداخت کردم. بعد فهمیدم ۷۲ ساعت بعد توی سیستم اعمال می‌شود! یک نفر توی راهنمایی رانندگی منطقه‌ی ۳ راهنمایی‌ام کرد. گفت توی دستگاه POS،‌ بدون آن که کارت بکشی، دکمه‌ی صفر را بزن بعد شناسه‌ی قبض و شناسه‌ی پرداخت‌ات را وارد کن، یک رسید پرداخت برایت چاپ می‌کند. ولی عوارض شهرداری خوبی‌اش این بود که آنلاین اعمال می‌شد. (اگر قالیباف در نیروی انتظامی مانده بود، احتمالاً آن‌جا نیز وضعش مثل شهرداری می‌شد.) 

۷- وقتی برای ترخیص ماشین تصادفی می‌روید، باید حدود یک ساعتی بنشینید و فیلم آموزشی ببینید. نمی‌دانم به جای آن که آموزش‌های عمومی بدهند این قضیه فلسفه‌اش چی‌است؟ اصلاً بنده متوجه نمی‌شوم در دنیای مجازی، چه اصراری به همراه داشتن مدارک است؟ خیلی طبیعی است که یک نفر مثلاً به دلیل عوض کردن لباس مدارک همراهش نباشد. آیا باید این همه جزای سنگین بدهد و از آن بیشتر چه قدر هزینه‌ی سربار به نیروی انتظامی تحمیل شود؟ چه قدر این اقدامات اثرات تنبیهی داشته است و چه قدر اثر نفرت‌انگیزی؟

۸- ما بعد از گرفتن برگه‌ی ترخیص آن را به دست جرثقیلی دادیم که ماشین را به پارکینگ برده بود. این جرثقیلی‌ها خودشان با یک سری تعمیرگاه بده و بستان دارند. یک سری جاها در تهران بورس تعمیرگاه ماشین‌های تصادفی است. یکی از این بورس‌ها خیابان هنگام بالاتر از چهار راه استقلال است. البته بهتر است اگر تعمیرکار آشنا دارید ماشین را پیش آشنا ببرید. این تعمیرگاه‌ها با بیمه‌ها بده و بستان‌هایی دارند. این بده و بستان‌ها لزوماً به نفع شما تمام نمی‌شود. سعی کنید بین تعمیرگاه و بیمه واسط شوید و نگذارید زیاد با هم مرتبط شوند. مثلاً این که بیمه چه قدر برای شما خسارت نوشته است نباید به تعمیرگاه ربطی داشته باشد و گرنه قیمت را بر آن اساس برای شما تعیین می‌کند. بهتر است قیمت را با خود تعمیرگاه ابتدا توافق کنید و بعد مسائل بیمه‌ای را دنبال کنید. این در حالتی است که ماشین در تعمیرگاه متوقف شده باشد. 

۹- باید شانس بیاورید که بیمه‌ی کسی که به شما زده است بیمه‌ی خوبی باشد. اغلب بیمه‌های خصوصی یا نیمه خصوصی خسارت سیار دارند ولی اگر کارتان به بیمه‌ی ایران بیفتد خیلی خوان دارد. از تشکیل پرونده گرفته تا ... این مورد آن قدر جزئیات دارد که از نوشتنش بی‌خیال شدم.

۱۰-  در مورد بیمه حرف خیلی فراوان است. مرا که خیلی اذیت کردند. اگر از اول می‌دانستم این قدر اذیت دارد به کل بی‌خیال می‌شدم. هر چه قدر هزینه کردم برای گرفتن خسارت، حداکثر همان مقدار به من بپردازند. از ایراد گرفتن به مدارک حل اختلاف گرفته (چرا ضمائم‌اش مهر برابر اصل ندارد که ایراد بی‌جایی بود) تا درخواست داغی و ... فقط هزینه‌ی آژانس و زمانی که من صرف کردم بیش از عددی بود که بیمه می‌خواست به من پرداخت کند. حتی شاید برای طرف مقابل هم بهتر بود هزینه‌ی مرا نقدی می‌داد و بخشودگی بیمه‌اش را خراب نمی‌کرد.

خدا نگهدار،

  نظرات ()
دریافت حق‌الزحمه در ازای کدام خدمات؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٢/۱/٢٧

بنده بر خلاف معمول بسیاری از خریدهای شخصی، کارهای اداری و ... را در ماه فروردین انجام می‌دهم که به نسبت خلوت‌تر است.

۱- هفته‌ی گذشته بابت معاینه‌ی فنی به مرکز نیایش ابتدای ورودی نیایش به اشرفی مراجعه کردم. کل معاینه‌ی ماشین شاید به یک دقیقه نرسید و نه چراغی چک شد و نه کاپوتی بالا زده شد نه دیاگی! فقط نه هزار تومان پول دادیم! ندیده همه‌ی موارد تیک اوکی خورد. طرف که امضاء کرد گفت فکر کنم خیلی وقت است انژکتورت را شست و شو ندادی. گفتم شاید. گفت خوب است یک شست و شوی انژکتور انجام دهی. رفتم برچسپم را بگیرم دیدم جلوتر تابلو و اطلاعیه زده است بابت شست و شوی انژکتور در همان مرکز! به سر اشکال‌یابی آن آقای محترم پی بردم.

۲- دیروز رفتم به دنبال تعویض گواهینامه. برای معاینه‌ی چشم مراجعه کردم به درمانگاه. کل معاینه‌ی چشم بنده شاید به سی الی چهل و پنج ثانیه نکشید. یازده و هزار و پانصد تومان ازم پول گرفت!

من حساب کردم الکی اکلی روزانه بیست، سی میلیون تومان کاسب‌اند.

  نظرات ()
Shame to Dubai Airport, Terminal 3 نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٢/۱/۱٥

This week I was forced to pass through Dubai Airport, Terminal 3 security, two times in a return trip, to catch a connecting flight. All passengers were needed to pass through security check that is understandable and reasonable but in an impolite and unpleasant manner. Because of some metalic instances in my shoes I was asked to remove my shoes to pass through scanners but neither slippers nor foot covers were availalbe to wear. When I compalined service staff that as ground is not clean, I can not remove my shoes without wearing some alternate thing, they refused to assist me in this regard. I've never experienced such a dumb behaviour in any other airport.

  نظرات ()
سخنانی در باب ازدواج جوانان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/٧/٢٩

من خیلی غصه‌ی اشتغال و ازدواج جوانان را می‌خورم. این دغدغه داشتن، نه از جنس پدربزرگ‌بازی است بلکه از سر درک مشترک است. به دلیل تحولات اجتماعی، شکاف شدید بین نسلی، باعث شده است پدر و مادرها نتوانند نقش هدایتی خود را ایفا کنند بلکه خود در باب بسیاری مشکلات جوانان در موضع متهم هستند. فرهنگ غلط سنت‌گرایی به جای حق‌گرایی نیز اجازه نمی‌دهد در مبانی و مواضع‌شان تجدید نظر کنند. با این اوصاف، انتظار از والدین و مسؤلین جهت حل معضلات اجتماعی گیریبان‌گیر آن‌ها، انتظار بیهوده‌ای است. من به سهم خودم تلاش می‌کنم. امیدوارم هر کس دستش می‌رسد نیز تلاش کند تا شاید این موج‌های کوچک به هم بپیوندد و جریان‌ساز شود.

موضوع اشتغال جوانان در صدر دغدغه‌های ده سال گذشته‌ام بوده است. در دهه‌ی جدید زندگی‌ام میل دارم به مسأله‌ی ازدواج جوانان نیز اولویت دهم. واقعیت این است که سال‌ها است همه اذعان و اعتراف می‌کنند که این معضل به حد بغرنج و خطرناکی رسیده است ولی کمتر کسی جرأت و جسارت اقدامات و تصمیمات متهورانه دارد. متأسفانه حول این پدیده، کلی تفکرات متصلب ریشه دوانده است که مبارزه با آن‌ها هماهنگی جمعی می‌خواهد. همان طور که در ادوار گذشته، جماعتی رسومات و تفکرات غلط را وارد فرهنگ ازدواج کرده‌اند، نسل جدید نیز می‌تواند جریانی خلاف را پایه‌گذاری کند. اگر بخواهم یک نقطه‌ی عزیمت پیشنهاد دهم به نظرم باید تأکید بر بازگشت به اصالت‌ها باشد نه سنت‌ها. تفاوت اصالت این است که معمولاً اصالت ریشه در فطریات یا تعالیم آسمانی دارد و سنت‌ها در جاهلیت. مثلاً ما باید بر اصل بودن ازدواج تأکید کنیم و فرع بودن عروسی (به معنای امروزی‌اش) یا بر اصالت هدیه داشتن مهریه تأکید کنیم و فرع بودن نوع و مقدار آن.

در این باره، حرف زیاد زده شده است و عمل کم. چاره‌ای نیست جز آن که خود جوانان آگاهی را در میان خودشان توسعه دهند و شاید بتوانند کم کم پدر و مادرها را نیز با خود همراه کنند.

در حین مطالعاتم به مطالبی مرتبط برخوردم که ممکن است برای شما نیز مفید باشد.

«ما روحانیون باید خودمان نیز در عمل نشان دهیم که به این امور عامل هستیم» (+)

«جوان را به زندان می اندازند تا ثابت شود اعسار دارد، در حالی که این کار از نظر شرع اسلام درست نیست»  (+)

«همان‌طور که حضرت لوط جلوی قوم منحرفش درآمد و گفت «الیس منکم رجل رشید؟» (سوره هود، آیه 78)، ما هم در مورد این مسائل یک آدم رشید می‌خواهیم؛ کسی که صف‌شکنی کند.» (+)

«شومی و ناخجستگی زن، زیاد بودن کابین [مهریه] او و نافرمانی از شوهرش می‌باشد.» (+)

  نظرات ()
نکاتی در باب سفر حج عمره نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٠/۱/۱۱
  1. خوب از ایران که می‌خواهید بروید به شما گفته می‌شوید که با موبایل ایرانتان تماس نگیرید و آنجا SIM Card بخرید. تا اینجایش را اغلب می‌دانند. ما نیز یک SIM Card متعلق به اپراتور Zain گرفتیم. با این حال هزینه‌ی تماس به ایران باز بالا است. نکته‌ای که من کشف کردم و اینجا ثبت می‌کنم تا بقیه نیز استفاده کنند تغییر پکیج به Internation package بود. مثل همین طرح‌های متخلفی که ایرانسل معرفی می‌کند. اگر package مورد استفاده‌تان را به International تغییر دهید می‌توانید دو شماره که بیشتر با آن‌ها تماس می‌گیرید را معرفی کنید و تماس با آن‌ها برایتان ارزان‌تر تمام می‌‌شود. دقیق نمی‌دانم چه قدر ارزان‌تر ولی فکر کنم حدود ۳۰ درصد. برای این کار باید یک پیامک به شماره‌ی ۷۱۲۷۱۲ بزنید و کلمه‌ی INT را در متن پیامک بگذارید. بعد هم دو شماره‌ی موردنظرتان به همراه کد کشور و شهر جداگانه پیامک کنید. در این رابطه می‌توانید اینجا را بخوانید.
  2. اگر بتوانید قبل از عزیمت به مکه استراحت کنید و هنگام انجام اعمال در مسجد الحرام فقط با کاروان همراهی کنید تا دست‌تان بیایید و بعد خودتان اعمال را انجام دهید بهتر است. چون معمولاً به دلیل ترکیب همسفران (بالا بودن سن و کم بودن سطح سواد) تمام تلاش این است که رفع تکلیف شود و در کوتاه‌ترین زمان حجاج از احرام در آیند. این طوری شما نمی‌توانید با طمأنینه و تفکر در بطن اعمال غرق شوید و با درک شأن مکانی که در آن هستید، اعمال‌تان را انجام دهید و دعاهایی که مثلاً در بالای صفا و مروه می‌شود خواند یا تأملاتی که باید آنجا داشت را انجام دهید. در مورد ما کل اعمال فکر می‌کنم حدود دو ساعت و نیم انجام شد و وقتی تمام می‌‌شود این حس به شما دست می‌دهد که تمام رنج و هزینه‌ی سفر را متحمل می‌شوید برای همین چند ساعت و اگر این چند ساعت آن طور دلچسب‌تان نباشد خوب خیلی احساس خسران به آدم دست می‌دهد.
  3. اگر می‌خواهید در مکه سوغاتی لباس خرید کنید، جداً غیر از باوارث وقت‌تان را تلف نکنید. هر کس به شما آدرس دولی یا سنترپوینت داده است اشتباه راهنمایی‌تان کرده است. به نظرم بهترین ترکیب قیمت/ارزش در باوارث است. البته من شخصاً با سوغات لباس خریدن مخالفم (چون معمولاً سایز نمی‌شود) و با سوغاتی خریدن هم در شرائطی که فرصت سفر محدود است زیاد موافق نیستم. ولی خوب اگر مجبور شدید یا مجبورتان کردند، بهتر است یک جا بروید که زیاد نگردید و سرگردان نشوید.
  نظرات ()
استخر و یاد مرگ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/۳/۱٦

حدود دو سالی است استخر رفتن را از سر گرفته‌ام. خیلی نامنظم و تفریحی. جدا از جنبه‌های آماده‌سازی جسمانی برایم سازندگی معنوی دارد. در این پست قصد دارم این حالت را وصف کنم.

وقتی به استخر می‌روم. بیشتر در قسمت عمیق سعی می‌‌کنم شنا کنم. شناگر حرفه‌ای نیستم. خیلی با استیل و اسلوب شنا نمی‌کنم. بدون مربی همین‌طوری یاد گرفته‌‌ام که دست و پایی بزنم. پا دو چرخه هم تا چندی پیش بلد نبودم و اخیراً مقداری تمرین کرده‌ام. نفس‌‌گیری‌ام هم خوب نیست و خیلی زود نفس کم می‌‌آورم. بعد از آن که کمی شنا می‌کنم و خسته می‌شوم باز ادامه می‌‌دهم. بعد در وسط آب و خلوتی استخر به ذهنم می‌آید اگر در وسط دریایی گرفتار شده بودم و بعد از مدتی شنا کردن قوتم تمام شود ...

بعد یادم می‌آید حالت غریق را و آن که می‌گویند جزء سخت‌ترین انواع مرگ است. وقتی نفس کم می‌‌آورم و تاب شنا هم ندارم می‌بینم فاصله‌ی ما تا مرگ چه قدر کم است. خیلی کمتر از آن که بتوان باورش کرد. شاید به همین خاطر نمی‌بینیمش. بس که به آن نزدیکیم. یا به قول آگاهان شاید اصلاً جدا از همین زندگی‌مان نباشد. باطنش باشد.

خدایا سختی‌های جان دادن را بر ما آسان گردان.

  نظرات ()
چرا گوشی Sony Ericsson p1i نباید بخرید نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/۱/٢٢

قبلاً در مورد ضرورت شکل‌گیری سایت‌های اطلاعات (Review) محصولات و خدمات و انتقال تجربیات دیگر مصرف‌کنندگان نوشته بودم. این بار خودم دست به کار شدم و می‌خواهم درباره‌ی گوشی موبایلم بنویسم. بر روی آن مقداری فکر و جستجو کردم. قبل از ورود به مطلب باید عرض کنم جستجو کردم تا ببینم آیا مشکلات من ناشی از کم اطلاعی است یا مشکلی عمومی است و آیا ارتقاءهایی جهت حل این مشکلات وجود دارد یا خیر. متأسفانه با جستجوی چندین باره به مطالب قابل توجهی دست نیافتم. هم‌چنین به نظر می‌رسد Sony Ericsson اساساً تولید این مدل را ادامه نداده است.

۱- گول ظاهرش را خوردم. قاب و طرح خوش‌دست، کیبورد به نظرم خیلی خوب، صفحه‌ی لمسی، غلتانک کناری و ... جزء جذابیت‌های ظاهری‌اش بود. در عوض هر چه از اشکالات نرم‌افزاری و firmware بگویم کم گفته‌ام.

۲- از مشکل ساعت شروع می‌کنم. گویا بعضی دوستان دیگر هم این مشکل را داشته‌اند. هم‌چنین دوستانی که از p990 استفاده می‌کنند که پلتفرم مشترکی با p1 دارد و تقریباً firmware آن یکی است. ساعت پیامک‌ها به هم ریخته است.

۳- مشکل ساعت به این ختم نمی‌شود. خود ساعت دستگاه داستان عجیبی است. یکبار من به خارج از کشور رفتم و از امکانی که اغلب گوشی‌های جدید برای تنظیم آفست جدید نسبت به گرینویچ در اختیار می‌گذارند استفاده کردم. به عبارت دیگر موقعیت مکانی جدیدم را به دستگاه اعلام کردم و محل اصلی را تغییر ندادم. وقتی از آن جا برگشتم دیگر قاطی کرده بود. دیگر نمی‌شد بگویم بابا جان من دیگر از آنجا برگشته‌ام و آنجا را بی‌خیال.

۴- وقتی یک app روی گوشی نصب می‌کنی واقعاً نمی‌دانم چه طور می‌شود آن را پاک کرد! شاید هم راهی دارد و من نیافته‌ام. حتی اگر این راهی وجود داشته باشد که از نظر من دور مانده باشد باز یک نقص در طراحی واسط کاربری است. چون هم راهنمایش را خواندم و نیافتم و هم در سطح خودم کاربر نسبتاً حرفه‌ای هستم و نباید برای یافتن چنین نیاز ساده‌ای این قدر با سختی روبرو شوم.

۵- عملکرد واسط کاربری قسمت پیامک خیلی عجیب است و مشکل‌زا است. آن قدر مشکل‌زا و عجیب است که وصفش هم سخت است. فقط اگر می‌شد یک فیلم از آن گرفت می‌شد آن را توصیف کرد. در این مورد یک موضوع قابل اشاره اشکالات فراوان در جستجو است. اصولاً جستجوی در میان پیامک‌ها خیلی ضعیف است و اشکال دارد. هم‌چنین وقتی مثلاً بر روی یک مورد یافته‌شده برای view کلیک می‌کنی و بر می‌گردی نتایج جستجو از دست رفته است و باید از نو جستجو کرد.

۶- واقعاً بعید است که این امکان موجود باشد و من پیدا نکرده باشم و این ضعف واقعاً بر تعجبم می‌افزاید. برای تنظیم آلارم سه گزینه‌ی Wake Up، lunchtime و یکی دیگر که یادم نیست دارد. من هر چه کردم نشد گزینه‌ی دیگری اضافه کنم!

۷- دوربین گوشی امکان self-timer دارد ولی نه پایه‌ای به آن قابل اتصال است و نه به خاطر طراحی قاب گوشی و حضور زبانه‌ای جهت بند گوشی، نمی‌شود آن را روی بدنه‌ی کناری ایستاده نگه داشت. و خوب استفاده از این امکان خیلی معنا پیدا نمی‌کند.

۸- اگر چه مشکلات دیگری هنوز قابل فهرست کردن است (مثلاً فونت فارسی نامناسب یا مشکل وایرلس با WPA2 و ...) ولی فکر می‌کنم همین‌ها برای آن که چنین گوشی نخرید کافی باشد.

خدا بگویم چه کار کند آن کس که این گوشی را به ما پیشنهاد کرد و خودم را که بدون تحقیق یکی را فرستادم خرید و آورد.لبخند 

  نظرات ()
تمرین English Listening - سایت elllo.org نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٢/٢۱

شما هم اگر مثل من Listening انگلیسی‌تان ضعیف باشد و دنبال بهبود آن باشید احتمالاً توسط اغلب اشخاص به دیدن فیلم‌های زبان اصلی راهنمایی می‌شوید. بنده، به شخصه به دلایلی که فعلاً به آن نمی‌پردازم با این روش مخالفم و آن را مؤثرترین روش نمی‌دانم.

در اینترنت چندین سایت وجود دارند که برای تمرین Listening مناسب‌اند ولی اغلب پولی‌اند. یک سایت خوب هم بود که مجانی بود ولی بعد از مدتی پولی شد. یک سایتی است که مدتی است من با آشنا شدم و از آن برای تقویت مهارت Listening ام استفاده می‌کنم و هنوز پولی نشده است سایت elllo است. به نظرم این سایت به خوبی برای این کار طراحی شده است و سازمان یافته است. من آن را مؤثرتر از فیلم دیدن یافتم. شما هم اگر دوست داشتید امتحان کنید.

  نظرات ()
معرفی رستوران طلاباران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/٥

یک سایتی هست به نام میز غذا که به معرفی غذاها و رستوران‌ها می‌پردازد. دو نفر از نویسندگانش را می‌شناسم و کامپیوتری هستند. (یکی‌شان هم از دوستان است)

یک بار به من پیشنهاد دادند در سایت‌شان چیزی بنویسم ولی من به دلیل تفاوت دیدگاه نپذیرفتم. فکر نمی‌کنم تبلیغ شکم‌چرانی کار مناسبی باشد. هر چه از غذای بیرون دوری کنیم بهتر است. ولی بعضی مواقع قلقلک می‌شوم چیزی در این زمینه بنویسم. بعضی وقت‌ها چاره‌ای نیست و گزینه‌ای جز غذای بیرون نیست. برای این جور مواقع که باید سعی کرد به ندرت باشد، خوب است رستوران‌های خوب را بشناسیم. حالا که من در آن سایت به عنوان نویسنده عضویت ندارم در همین‌جا رستوران طلاباران را معرفی می‌کنم.

چلوکباب در رستوران طلاباران

رستوران طلاباران در خیابان شریعتی کمی بالاتر از چهار راه قصر واقع شده است. نکات مثبت آن کیفیت خوب غذا، تزئین و مخلفات فراوان و برخورد خوب است. قیمتش کمی گران است و حجم غذا نیز بسیار زیاد است. بنابر این برای این که زیاد هم پول ندهید و غذا نیز اسراف نشود بهتر است کمتر از تعدادتان غذا بگیرید. مطمئن باشید سیر می‌شوید.

عکس واقعی است و مربوط به چند روز اخیر است.

باز هم تکرار می‌کنم عادت کردن به غذای بیرون بسیار بد است و جز به ضرورت باید پرهیز کرد.

  نظرات ()
دشواری‌های اخلاقی در مهندسی نرم‌افزار نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٤/٢٧

اخلاق کامیپوتر (Computer Ethics) یکی از موضوعات مورد علاقه‌ام برای مطالعه است. یکبار در وبلاگ انگلیسی معدومم چیزی در آن باره نوشته بودم. در چند سال اخیر نیز مثل این که درسی در این زمینه برای بچه‌های کامپیوتر ارائه می‌شود. شاید شما نیز در این باره چیزهایی شنیده باشید. اگر نشنیدید کافی است اینترنت را جستجو کنید. اگر بار اول‌تان باشد ممکن است تعجب کنید اخلاق چه طور با کامپیوتر ارتباط پیدا می‌کند.

اخیراً مقاله‌ای (لینک مقاله) در این زمینه در IEEE Computer Society خواندم که خیلی جالب بود. بنده مدت‌ها است به تجربه یافته بودم و به بعضی همکاران و مدیران گوشزد کرده بودم ریشه‌ی برون‌رفت از مشکلاتی که سازمان با آن درگیر است اخلاق است. خیلی درک و باورش ساده نبود و نیست. بخشی از مقدمه‌ی مقاله را در زیر بخوانید:

"...A chain of unethical or unprofessional behaviors could then take place that eventually leads to massive penalty payments, lawsuits, layoffs, or even bankruptcy. Yet none of the players in this process will admit to or recognize that their behavior was unethical or unprofessional. ..."

  نظرات ()
رزومه‌ی خوب: خاص و مشخص نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٤/٢٤

باز هم با همت هومن پیرو سجاد و باز متن دیگری در زمینه‌ی کاریابی از همان منبع قبلی. خلاصه‌اش این است: برای این که خودتان را خیلی آدم با سوادی نشان دهید بسیار غلط است که رزومه‌تان نشان دهد همه فن حریفید. معمولاً کارفرمایان به خصوص در خارج از کشور این را نمی‌پسندند. اگر چه ممکن است همه‌ی ما مهارت‌های گوناگونی داشته باشیم ولی باید به تدریج به دست بیاوریم در کدام می‌توانیم سرآمدتر و موفق‌تر باشیم و بیشتر در مسیر شغلی‌مان بر روی آن تمرکز کنیم و زیاد از این شاخه به آن شاخه نپریم.

 

چرا باید رزومه‌ی خاص منظوره نوشت؟

چرا برای شغلی که درخواست داده بودید انتخاب نشدید و یا حتی با شما تماس تلفنی هم نداشتند؟ اگر چه میتوان دلایل زیادی متصور شد اما احتمالا مهمترین آنها کیفیت پایین رزومه (CV) شما میباشد. همانطور که میدانیم، امروزه فرصتهای استخدامی کمتری وجود دارد. از اینرو نوشتن رزومهای بسیار کلی که هر خوانندهای را جذب کند وسوسه برانگیز است. اما این کار بر اساس تجربه شخصیام اشتباهی جدی است چون باعث به خطر افتادن شانس شغل بعدیتان میشود. با وجود اینکه یک رزومه دارای اجزای متعددی است در این مقاله تصمیم دارم که به عنوان شغلی (job title) بپردازم. اجازه دهید که از مثال زیر استفاده کنیم:

متن آگهی شغل

عنوان شغل

-          مدیریت پروژه

 

توضیحات

-          نیاز به مدیر پروژه برای مدیریت پروژههای چند ملیتی و غیره.

 

متن رزومه – کاندیدای 1

-          رییس پروژه / تحلیلگر تجارت / مشاور راهکار

نام چند شرکت، 2006 تا کنون.

متن رزومه – کاندیدای 2

-          مدیر پروژه

نام چند شرکت، 2006 تا کنون.

 

کاندیدای 1 شغلهای متعددی را در رزومه خود آورده در حالیکه کاندیدای 2 فقط بر روی مدیریت پروژه تمرکز کرده است. اگر همین روال در سراسر رزومه تکرار شود، به احتمال زیاد کاندیدای 2 برای شغل مورد نظر انتخاب شده و کاندیدای 1 در عجب خواهد ماند که کجای کارش اشتباه بوده است. (حتی اگر آنها در شغل یکسانی بوده باشند.)

بنابراین واضح است کاندیداهایی شانس بالاتری در شغل درخواستیشان دارند که به طور مختص تجربه مدیریت پروژه را داشته باشند. اگرچه دریافتهام که کاندیداهای دارای مهارتهای مختلف دوست ندارند خود را تنها به یک عنوان شغلی محدود کنند. بلکه دوست دارند که عناوین بیشتری را علاوه بر مدیر پروژه بیان کنند تا خود را با استعدادتر نشان دهند(چنین کاری نکنید مگر اینکه در آگهی تبلیغاتی گفته شده باشد). اگر که به پست مدیر پروژه فکر میکنید واضح است که برای موفقیت در این شغل به مهارتهای دیگری نیر نیاز دارید که میتوانید آنها را در هنگام مصاحبه بیان کنید. بیشتر استخدامکنندگان در هنگام مطالعه رزومهها، آنها را به سرعت از نظر گذرانده و در این میان به دنبال کلمات کلیدی مرتبط با شغل مورد نظرشان هستند. تنها هنگامی به جزییات رزومه میپردازند که به تعداد کافی کلمات کلیدی مورد نظرشان را دیده باشند. اگر به تعداد کافی از این کلمات پیدا نکنند آنوقت مستقیما جای رزومه در سطل زباله خواهد بود. بنابراین دو نکته کلیدی برای اتمام این بحث:
  • خاص بودن:  تمرکز خود را به نوشتن روزمهتان مطابق با شغل موردنظر قرار دهید.
  • چندگانگی: اگر که مهارتهای مختلفی دارید چندین نوع  رزومه برای خود  داشته باشید.
  نظرات ()
سکوت درباره‌ی انتخابات نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/۱۳

قبل‌تر هم اشاره کرده بودم سعی‌ام بر این بوده است که درباره‌ی سیاست به خصوص داخلی چیزی ننویسم و نگویم. نزدیک انتخابات که می‌شود حتی کسانی که در ایام دیگر زیاد سیاست را دنبال نمی‌کنند یا درباره‌ی آن حرف نمی‌زنند نیز به صدا در می‌آیند و له یا علیه فردی یا دسته‌ای چیزی می‌گویند. به هم دیگر هم که می‌رسند خیلی دوست دارند بدانند طرف مقابل‌شان موضع‌اش چیست و اگر بتوانند به هر قانع‌اش کنند که با ایشان هم‌نظر شود.

راستش من این فضا را دوست ندارم و در آن وارد نمی‌شوم. این حالتم نیز متعلق به امروز نیست. از سال ۷۶ و فضای هیجان‌انگیز انتخابات خرداد آن سال کنار می‌ایستادم و اغلب حداکثر در بحث‌ها شنونده بودم. حتی یادم است مدرسه‌ای که ما در آن درس می‌خواندیم جو سیاسی نسبتاً پررنگ و یکدستی بر آن حاکم بود ولی من در بحث‌ها و نظرات ساکت بودم. یکی از بچه‌ها که پدرش آن موقع مسؤلیتی داشت و الآن هم دارد پرسید شما چرا چیزی نمی‌گویی و نظرت را آشکار نمی‌کنی. شاید جواب کمی بی‌ادبانه‌ای به ایشان دادم که این جا تکرار نمی‌کنم. ولی واقعیت ته دلم همان بود. خلاصه‌ی حرفم این بود تو داری از چیزی حمایت می‌کنی یا با چیزی مخالفت می‌کنی که ازش شناختی نداری و احتمالاً بر اساس نظر پدرت بر این نظر هستی.

در این ۱۲ سال گذشته بارها آدم‌هایی را دیده‌ام که تأییدی بر فرضم بوده‌اند. یکی‌اش را قبلاً در این وبلاگ نوشته‌ام (لینک مطلب «انصاف در حوزه‌ی سیاست») دوست بالا نیز بعدها از نوع رفتارش در آن برهه پشیمان بود. ماجرای دیگر یکی از بستگان است تا چندی پیش به شدت به یکی از نامزدها بد و بیراه می‌گفت. هر چه می‌پرسیدم چرا دلیل واضحی نداشت. آن روز بهش گفتم مخالفتت بی‌مبنا است. اخیراً دیدم طرفدارش شده است و عکسش را به اتاقش چسبانده است. گفتم نه آن مخالفتت مبنایی بود نه این طرفداری‌ات.

حالا همه‌ی این حرف‌ها آخرش چی؟ اگر خلاصه بخواهم بگویم:

«انتخابات می‌گذرد. جنگ و غوغا تمام می‌شود. بسیاری از اوقات حتی به خاطر رأیی که داده‌اید پشیمان می‌شوید. اما یک چیز باقی می‌ماند. فکر و اندیشه و کبراهای زندگی ما»، به نقل از یک استاد صاحب حق بر گردن بنده.

اگر من بخواهم با بیان خودم بگویم این طوری می‌گویم.

در زندگی و کار همواره دنبال مسائل زیربنایی بوده‌ام. کارهای موقت و روبنایی با مزاجم سازگار در نمی‌آید و در کتم نمی‌رود. همواره دنبال ریشه‌ها و سرشاخه‌ها می‌روم. درباره‌ی انتخابات نیز همین طور. اغلب ما بر اساس یک سری بینش، مبانی، اصول و خطوط فکری کلی زندگی می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم. به ندرت در بحثی دیده‌ام دعوای بر سر مصادیق بدون توافق بر سر اصول قابل حل باشد. به عبارت دیگر بیشتر مشکل ما در کبری‌ها است. اگر کبری‌های‌مان را درست بفهمیم حداکثر به خاطر این که جواب آخر را غلط به دست آورده‌ایم کل نمره را از دست نمی‌دهیم.

وقتی نوجوانی بودم داستانی از حضرت علی خواندم که بخشی از نوع نگاهم به زندگی را شکلی عمیق داد. هنگامی که در جنگ جمل دو گروه از مسلمانان رو در روی هم قرار گرفتند بسیاری از مسلمانان در موضع انتخاب قرار گرفتند و شبهات بر ایشان حاکم شد. یکی‌شان به حضرت مراجعه کرد طرف رو به رو مسلمان هستند ما هم مسلمان. چه طور با دیگر مسلمان‌ها  (شامل بزرگانی از یاران پیامبر و همسرش) بجنگیم؟ شاید اگر می‌خواست با ادبیات دنیای امروز صحبت کند به حضرت می‌گفت «هر دویتان خوبید. هر دویتان اهل نماز، قرآن و پیرو دین پیامبر هستید از آن گذشته انسان هستید. چرا با صلح و صفا در کنار هم زندگی نمی‌کنید.» حضرت جوابی داد که شاید برای اولین بار به نظرم بدیهی آمد و در عین حال عمل به آن شاه کلید حل بسیاری از مشکلات زندگی: «اشتباه شما این است که افراد را معیار حق گرفته‌اید و اتفاقات را با آن‌ها می‌سنجید در حالی که حق ثابت است و افراد را باید با آن سنجید.»

باز در روایات به طرق مختلف شنیده‌ام (دقیق‌اش را یادم نیست و نقل به مضمون می‌کنم) ما باید بین یک فرد و عملش تمایز قائل شویم. یعنی مثلاً اگر عمل ناشایستی از کسی سر زد از آن کار ناشایست باید بیزاری جست نه از خود شخص.

انتخابات شاید یکی از معدود فرصت‌هایی باشد که ما با خودمان مرور کنیم راستی ما بر چه اساس چیزی را رد یا تأیید می‌کنیم؟ چه گونه چیزی را بر چیز دیگری ترجیح می‌دهیم؟ بر چه پایه یکی را از دیگری بهتر/بدتر می‌دانیم؟ تشخیص‌مان بر اساس نفع شخصی است یا جمعی؟ تشخیص‌مان باید بر اساس نفع درازمدت باشد یا کوتاه مدت یا هر دو یا اولویت با کدام است؟ و از همه مهم‌تر چه قدر این اصول فکری ما صحیح است؟ و هزاران مسأله‌ی اساسی دیگر. شاید بد نباشد هر کدام برای خودمان یک Balanced Scorecard درست کنیم و نامزد نهایی را این طوری برگزینیم.

می‌بخشید نتوانستم از این خلاصه‌تر کنم. شاید در مرورهای بعدی پالایش و پیرایش کردم.

پی‌نوشت۱: عنوان سکوت ممکن است خواننده را به اشتباه بیاندازد. ولی اگر به عنوان وبلاگ دقت شود و متن همین نوشته مشخص می‌شود منظور وارد نشدن در غوغاهای بی‌حاصل است نه بی‌توجهی. و گرنه این سکوت‌ها از بسیاری فریادها عمیق‌تر است. در پایان ارجاع می‌دهم به توصیه‌ی راهگشای علی (ع) که فرمود: «در فتنه‌ها هم‌چون شتر کم سن و سال باش. نه پشتی دارد که سوار شوند و نه پستانی که بدوشند

  نظرات ()
مذاکره بر سر دستمزد (ترجمه) نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/۱٠

طبق قول قبلی متن ترجمه‌ی زیر در موضوع مذاکره بر سر دستمزد هنگام استخدام که توسط آقای هومن پیروسجاد آماده شده است تقدیم می‌گردد:

 

دستمزد – حق الزحمه ی من چقدر می باشد؟



گفتگو درباره‌ی دستمزد معمولاً این شکلی آغاز می‌شود:

- مصاحبه کننده می پرسد، « حقوق درخواستی‌تان چه قدر است؟»

- متقاضی پاسخ می دهد، «شرکت چقدر پیشنهاد می کند؟»

به این ترتیب گفتگوی ما وارد یک دور بی پایان می‌شود!

هر روز، بارها از اینگونه گفتگوها داشته ام و در نهایت، هر بار متقاضی مقدار حقوق درخواستی اش را می گوید. ( البته پس از آن که با چند دقیقه صحبت حسن نیتم را به آنها نشان می‌دهم).

دریافتم این است که متقاضیان  بدون در نظر داشتن حقوق فعلی خود می خواهند صاحب شغلی با بالاترین حد حقوق آن باشند. برای من، این کارشان غالب اوقات از اعتبار آنها می‌کاهد و در نظر نگرفتن این مسئله، می تواند در مواجهه با کارفرما، به ضرر هر دوی استخدام کننده و متقاضی تمام شود.

این هم یک سناریو:

-          مصاحبه کننده می پرسد، « حقوق درخواستی‌ات چه قدر است؟»

-          متقاضی پاسخ می دهد، «شرکت چقدر پیشنهاد می کند؟»

-          مصاحبه کننده پاسخ می دهد، «بین 40 تا 50 هزار در هر ماه، حالا حقوق درخواستی‌ات چه قدر است؟»

-          متقاضی پاسخ می دهد، «حدود 45 هزار».

اگر متقاضی در حال حاضر حقوقی بین 35 تا 40 هزار داشته باشد این مقدار معقول است، اما اگر واقعا حقوق او فقط 15 هزار باشد چطور؟

در این سناریو متقاضی یا به طور فجیعی زیر قیمت حقوق دریافت می کرده و یا اینکه می خواهد شانس خود را امتحان کند. در هر دو صورت به اعتبارش لطمه زده و ازشانسش برای یافتن شغل جدید می کاهد.

با استفاده از ارقام سناریوی قبلی، این راه درستی است که مصاحبه باید پیش می رفت:

- مصاحبه کننده می پرسد، « حقوق درخواستی‌ات چه قدر است ؟»

- متقاضی پاسخ می دهد، «در حال حاضر 15 هزار حقوق می گیرم ولی دنبال 40 هزار هستم. می‌دانم جهش بزرگی است ولی کار فعلیم در یک سازمان غیر انتفاعی است که سطح دستمزدش پایین است. وقتی که پروژه ام کامل شد آماده‌ی برگشت به بخش خصوصی هستم و باور کنید که باید دستمزدی در حدود شغل قبلی‌ام که 37 هزار بود داشته باشم.»

مصاحبه کننده پاسخ می‌دهد، «مشکلی نیست، با توجه به تجربه‌ی قبلی شما، معتقدم که 40 هزار قابل قبول است.»

در گفتگوی قبلی، استدلال شخص متقاضی موجه است. پیش بردن مصاحبه به این شکل باعث افزایش اعتماد مصاحبه کننده نسبت به شما می‌شود.

قبل از مصاحبه با استخدام‌کنندگان (یا دفاتر استخدام)، لازم است دید روشنی نسبت به دستمزد شغل مورد نظر پیدا کنید. من راه خوبی را برای رسیدن به این منظور یافته‌ام که در ادامه می‌آورم:

اگر شغل ثابتی دارید و به دنبال مصاحبه در شغل دیگری هستید، یک راه خوب برای به دست آوردن تخمینی واقع بینانه و مناسب، اضافه کردن 10 تا 20 درصد به حقوق فعلیتان است.  به طور یقین با اضافه کردن 50 تا 100 درصد، باید اعتماد به نفس زیادی (و توانایی خوبی در هنگام مصاحبه) داشته باشید تا بتوانید متقاعدشان کنید  چرا سزاوار این مقدار از حقوق هستید و اینکه در قبال این مقدار دستمزد چه سودی برای آنها دارید.

اما اگر نمی دانید که چقدر باید به شما پرداخت شود؟

ساده است، هنگامی که مصاحبه کننده می پرسد به دنبال چه حقوقی هستید بگویید، «صادق باشم، مطمئن نیستم که کسی با مهارت‌ها و تجربه‌ی من چقدر باید بگیرد، ممنون می شوم اگر مرا راهنمایی کنید؟»

و یک مصاحبه کننده خوب قادر خواهد بود که با توجه به تجربه‌تان مقدار دستمزد معقولی را به شما پیشنهاد دهد. البته برای به دست آوردن تخمینی سطحی می توانید به تبلیغات مختلفی در بردهای اینترنتی و غیره هم نگاه کنید، اما مراقب باشید که همیشه آنچه که نوشته شده است واقعیت نمی‌باشد.

نکته‌ی کلیدی دیگر این که هر کاری که می‌کنید، لطفاً از اندیشه‌ی "ببینم به چند می‌تونم برسونم" خودداری کنید. من متقاضیان زیادی را دیده‌ام که به خاطر طمع شکست خورده‌اند. بهای خودتان را بدانید و مهم‌تر این که بدانید چرا بهایتان آن است.

  نظرات ()
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/٢۸

در خانه‌ی پدری اتاقی بیرونی وجود دارد که کتابخانه محسوب می‌شود. بست‌هایی فلزی دور اتاق زده شده است و از کف تا سقف کتاب چیده شده است. بعضی از کتاب‌ها خیلی قدیمی‌اند. شاید مربوط به پنجاه یا شصت سال پیش باشد. هر سال پدرم معمولاً در فصل تابستان این کتاب‌ها را طی مراسم جالبی گردگیری می‌کند. روش گردگیری این طور است که چند بار کتاب باز شده و محکم بسته می‌شود و بعد هم توسط دستمالی گردهای روی کتاب پاک می‌شود. مادربزرگ خدا بیامرزم تا وقتی زنده بود و سرپا در این کار کمک می‌کرد. پاک کردن این همه کتاب برای یک یا دو نفر سخت است.

یادم می‌آید کودک بودیم و در شر و شور کودکی. پدرم من و کودکان همبازی فامیل را به کمک در گردگیری کتاب‌ها دعوت کرد. من که این کار را بی‌فایده و حوصله سر بر می‌دانستم نمی‌خواستم تن بدهم. در شیطانی کودکی گفتم ما مجانی کار نمی‌کنیم هر کتاب چه قدر می‌دهید؟ پدرم در پاسخ شعری برایم خواند که ذهنم را خیلی مشغول کرد و در حدود بیست سالی که از آن ماجرا می‌گذرد از ذهنم خارج نشد و گوشه گرفت. آن موقع یا بی‌سواد بودم یا تازه سواد یاد گرفته بودم. طبیعتاً درک شعری از حافظ برایم ساده نبود. معنی‌اش را پرسیدم. توضیحی داد و انگار چیزی در ذهنم جرقه زد. شاید این سال‌ها هر چه بزرگ‌تر شدم آن را عمیق‌تر فهمیدم و سودمندتر به حال زندگی‌ام یافتم. بعدها برای بسیاری از موقعیت‌های شغلی در پاسخ به سؤال حقوق درخواستی همان پاسخ را گفتم و بر همان سیاق کار و زندگی کردم. الآن بعد از حدود هفت سال از شروع کار جدی می‌فهمم چه نکته‌ی کلیدی بوده است هر چند که شاید اغلب اطرافیان این رفتار را نقد کرده‌اند. فکر می‌کنم دیدگاه مخالف سرچشمه در کوته‌بین و حال‌نگر بودن آدم‌ها دارد.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده‌پروری داند

البته این شعر به قول فلاسفه تشکیک‌پذیر است و درجه دارد. هر چه طرف شما خواجه‌تر باشد باید بندگی شما مناسب‌تر باشد. و نهایت موضوع پروردگار را منظور دارد ولی می‌توان برای مقیاس‌های کوچک‌تر نیز اقتباس نمود. از آن طرف هم اگر طرف شما شرایط خواجه‌گی را ندارد لزومی ندارد شما بی‌شرط مزد برایش کار کنی. و در اینجا نکته‌ی ظریفی است اگر دقت شود.

  نظرات ()
بیشتر آشپزی سلیقه است نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/٢٠

وقتی کودک بودیم در سال دوم دبستان از کوکب خانم آموختیم چگونه با مواد ساده یک سفره‌ی با سلیقه بچیند. واقعیت هم همین است. رنگین کردن سفره به خرج زیاد کردن نیست به تزئین‌های ساده است. دیده‌ام چه قدر زحمت خانم‌هایی که به این بخش آشپزی دقت می‌کنند بیشتر به چشم می‌آید و چه تأثیر خوبی روی مهمان یا خانواده می‌گذارد. یک نمونه‌ی خیلی قشنگ و ساده‌اش را اینجا دیدم. شما هم ببینید.

  نظرات ()
در تکمیل مطلب «وصف حماقت» نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٩/۱٥

برادر نادیده‌ای درباره‌ی یکی از نوشته‌ها توضیح بیشتری خواسته بود. مطلب زیر را در پاسخ به خواستش نوشتم. گویا برایش التیام‌بخش بود. با کمی تعدیل برای شما هم می‌نویسم شاید اثری مشابه داشته باشد.

سلام،

چه بگویم. آدم‌ها اشتباه می‌کنند بعد هم لجاجت می‌کنند. دچار غرور می‌شوند و این غرور پرده‌ای می‌اندازد بر روی عقل و درکشان. احساس می‌کنند که از چیزی رنج می‌برند. منتها از آنجا که نفسشان زنگار گرفته است راهی در پیش می‌گیرند که بارشان را سنگین‌تر می‌کند.

این اوقات برای همه‌ی مانا آشنا نیست. وقت‌هایی که با خودمان و دیگران لجبازی می‌کنیم. به جای یک عذرخواهی ساده هزاران عذر بدتر از گناه می‌آوریم. برای این که یک اشتباه کردم نگوییم یا همدیگر را ببخشیم در پی تأدیب طرف مقابل، به زعم خودمان، بر می‌آییم.

مثلاً فرض کن کسی از دستت عصبانی می‌شود. می‌آید ضربه‌ای بزند جاخالی می‌دهی و دستش به جای تیزی می‌خورد و مصدوم می‌شود. طرف عصبانی‌تر می‌شود و یک کار احمقانه‌تر می‌کند. حتی ممکن است به تو هم ضربه‌ای بزند ولی حتماً خودش هم آسیب می‌بیند. یا مثلاً برای اینکه احتمالاً بسوزی خودش را به آتش می‌کشد.

نمی‌دانم این توضیحات کمکی کرد یا نه. امیدوارم خدا سر هیچ مسلمانی نیاورد.

  نظرات ()
علایم جدید راهنمایی در خیابان‌های تهران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۸/۱٦

چند وقتی است در محله‌ی پیروزی و بعضی محله‌های اطراف، شهرداری نسبت به نصب صورت جدیدی از تابلوهای راهنمایی اقدام کرده است. این تابلوها چند ویژگی مثبت دارد:

۱- تجمیع و در کنار هم قرار دادن اطلاعات 

۲- اطلاعات مفید دیگر درباره‌ی مکان‌ها و موقعیت‌های شهری علاوه بر مسیرها

۳- استفاده از رنگ‌های متنوع

۴- استفاده از فونت‌های شاد

۵- نورپردازی و تزیین

۶- استفاده از شکلک‌های ساده

برای من که مدت مدیدی علاقه‌مند به مباحث طراحی واسط گرافیکی کاربر هستم این چیزها به چشمم می‌آید. مهم‌ترین چیزی که درباره‌ی ارتباط با انسان‌ها می‌توانم بگویم این است که عناصر بسیار ساده تأثیرات بسیار مهم دارد. مثلاً من همیشه عادت داشتم و به بقیه هم آموختم سعی کنید هر جا که ممکن است در کنار متن‌ها از شکلک‌های ساده، رنگین و وزین استفاده کنید. این عناصر با همه‌ی کوچکی و سادگی بسیار تأثیر گذارند. بعضی وقت‌ها چیزهایی ساده‌تر مثل سایه، یک خط جداکننده و ... تأثیر به سزایی در جذب نگاه کاربر و انتقال بهتر مفهوم دارد.

 نمی‌دانم این تابلوها قرار است در همه‌ی شهر نصب شود یا نه.

  نظرات ()
هسته‌ی هلو نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٥/٥

هسته‌ی هلو نسبت به سایر میوه‌های مشابهش (مثلاً انواع آلو) نوک بسیار تیز و برنده‌ای دارد. اگر بی‌توجه به نکته‌ی یادشده هلو را گاز بزنید ممکن است دهانتان را از درون بد جوری ببرید. روش بهتر این است که ابتدا هلو را نصف کرده و پس از جدا کردن هسته نوش جان فرمایید.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب