حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک ... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/٩/٥

معروف است حضرت آدم وقتی جبرئیل نام حسین را نزد وی برد منقلب شد و اشکش جاری شد. سپس راز این نام را جویا شد و جبرئیل برایش روضه امام را خواند.

شاید ما هم اگر آدم می‌شدیم، تنها یاد و نامش برای گریستن‌ کفایت‌مان می‌کرد و این روزها برای گریستن نیاز به مداح و روضه‌خوان نداشتیم. نه آن که گرفتار جماعت ... شویم.

خدا رحمت کند امثال آقای کوثری را که اگر روضه هم می‌خواندند ادب می‌کردند و شأن صاحب عزا و عزادار را نیز رعایت می‌کردند. رمز ماندگاری و کهنه نشدن بعضی اشعار و نغمه‌ها را در همین ادب و اخلاص سراینده و خواننده باید جستجو کرد.

آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک / نهادی ای تشنه لب صورت خود روی خاک

(فایل ویدئویی)

  نظرات ()
آگهی ترحیم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/۸/٥

 در یادداشت قبلی و یادداشت‌های دیگری زیرمجموعه‌ی دسته‌هایی چون خرافه‌ستزی به رسومات غلط در باب عزا و عروسی پرداخته‌ام. یادداشت قبلی تمرکزش بر روی مبارزه با فرهنگ‌های غلط حول مسأله‌ی ازدواج بود. در باب عزا نیز گفتنی زیاد است. منتها دامنه‌ی تأثیرات خرافات حول مراسم خاکسپاری در زندگی اجتماعی کمتر است. (چون خود متوفی مرده است.)

خیلی دلم می‌خواست در همین وبلاگ بنویسم اگر من مردم دوست ندارم هیچ یک از این آداب و سنن بی‌پایه برایم رعایت شود. یک آگهی ترحیم دستم رسید که خیلی نظرم را جلب کرد. حتی به آن مراسم ختمش هم راضی نیستم که مایه‌ی زحمت مردمان است.

آگهی ترحیم

پی‌نوشت: آن قدر که بنده می‌دانم متوفی فردی متمول، خیر و بزرگ خاندانی شریف بوده است.

  نظرات ()
پژوهش درباره‌ی هزینه‌های ازدواج در تهران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/٥

لطفاً کامل خبر را از اینجا بخوانید بعد هم نکات من.

  1. چشم و هم‌چشمی در برگزاری مراسم، خریدهای اولیه‌ی ازدواج از قبیل زیورآلات، تزئین سفره‌ی عقد، تعیین مهریه‌ی سنگین، خرید لباس‌های گران‌قیمت و مسائل حاشیه‌ای بسیار پرهزینه مانند فیلم‌برداری و عکاسی و پذیرایی‌های رنگارنگ از مهمانان به عنوان موارد مهم در سر به فلک کشیدن هزینه‌های ازدواج ذکر شده است.
  2. بر اساس این بررسی تنها پنج درصد جوانان حاضر به برگزاری ازدواج بدون هزینه‌های تشریفات بودند و ۹۰ درصد جوانان نیز بدون مراسم عروسی حاضر به ازدواج نبودند.
  3. هم‌چنین این استاد دانشگاه افزوده است: مشکلات اقتصادی، هزینه‌های زیاد مراسم ازدواج، گرفتن وام و ... باعث می‌شود تا زندگی با تنش فکری و رفتاری، اضطراب و بدهی شروع شود.
  4. در پایان این گزارش معلوم نیست از قول تنظیم‌کننده‌ی خبر یا مصاحبه‌شونده آمده است: «بنابراین چنان‌چه مسئولان برای تأمین هزینه‌های ازدواج این قشر از افراد جامعه چاره‌ای نیندیشند مشکلات زیادی گریبان‌گیر جامعه خواهد بود.»
  5. بیایید برای یک بار هم که شده است وجدانمان را قاضی کنیم ببینیم این که من و شما چشم و هم چشمی می‌کنیم، مهریه‌ی سنگین تعیین می‌کنیم، لباس‌های گران قیمت می‌خریم، حواشی زاید به هم تکلیف می‌کنیم به چه کسی غیر از خودمان ربط دارد؟ آیا مسؤلان باید هزینه‌های چشم و هم‌چشمی، اسراف و تبذیرمان را بدهند؟ این که اغلب ما جوانان حاضر نیستیم جلوی این بدعت‌ها، فرهنگ‌های غلط، رو به افزایش و گسترش بایستیم ضررش به کی غیر از خودمان، هم‌نسلان‌مان و نسل‌های بعدی بر می‌گردد؟ مگر بر ما روشن نیست این تکلف‌ها و هزینه‌ها منجر به چه رنج‌ها و تبعاتی در ادامه‌ی زندگی می‌شود؟ چرا هر رویه‌ی غلطی را با تکرار و غفلت نسبت به تکرار تبدیل به عرف می‌کنیم و سریع عرف را جایگزین عقلانیت می‌کنیم. در پاسخ به هر تشکیکی هم سریع می‌گوییم: «عرف است. رسم است.»
  6. آقای دکتر دستتان درد نکند. ولی اغلب نتایج شما نیاز به تحقیق نداشت اگر ساکن این جامعه باشید. فکر می‌کنم دیگر وقتش رسیده باشد به جای هشدار درباره‌ی بحران، کاری بکنیم. کار را هم باید از خودتان و از خودمان و از اطرافیان‌مان شروع کنیم. شما اگر دختر و پسر دم بخت داری بیا از این هزینه‌ها به سهم‌ات خودت کم کن. بگذار بقیه هم ببینند و متوجه شوند. بگذار همه بفهمند آقای دکتر فلانی برای عروسی بچه‌هایش فلان کار و فلان کار را نکرد. بیا با رفتارمان الگوسازی کنیم. چرا همه‌اش منتظریم دولت و مسؤلین برای‌مان یک کاری بکنند؟ کاش نخبه‌ها برای خودشان نقشی بیش از نقد حاکمیت قائل بودند.
  7. حاج آقای فلانی. شما هم. شما که روایاتش را خوانده‌ای و شنیده‌ای و احتمالاً بازگو کرده‌ای. برای شما که دیگر اقامه‌ی ادله لازم نیست؟ بیا مخلصانه و شجاعانه از تکلیف و تکلف دوری کن. این هم یک جور مبارزه است. مبارزه با خرافه و حماقت.
  نظرات ()
کمترین ادب را از اباالفضل العباس بیاموزیم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/۱٧

این شب‌ها و روزها از ادب عباس زیاد می‌شنوید. پس چرا کمتر این ادب را الگو قرار می‌دهیم؟ مداح و عزادار گرامی، حضرت عباس مقامی دارد که بهشتیان به آن غبطه می‌خورند باز به قول خودت در خطاب برادرش ذره‌ای از آداب و احترام نمی‌کاست. چرا وی استدلال نکرد برای صمیمیت و به اصطلاح این روزها خودمانی شدن با برادر می‌توان با هر لحنی و عبارتی نامش را برد؟ تو که نسبتت با حضرت امام حسین علیه السلام عمیق‌تر نیست؟ چگونه به خود اجازه می‌دهی به دور از ادب و بدون تجلیل نامش را ببری؟

  نظرات ()
شب سوم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/۱۱

درباره‌ی رقیه دختر امام حسین بحث‌های تاریخی وجود دارد. کمی جستجو کردم و یکی دو مطلب زیر را یافتم:

http://www.emamhossein.com/zanan%20&%20ashoora-roghaye.htm

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/86/03/index.aspx

منتها به نظرم روضه‌های سوزناکتری وجود دارد. چه سوگی از جهل امت غم‌انگیزتر؟ آن چه شاید کمتر به آن پرداخته می‌شود وضعیت اجتماعی آن برهه از تاریخ است. معمولاً ما یک مسأله‌ی حل‌شده را مرور می‌کنیم. می‌دانیم جواب درست امام حسین است. اگر شرایط آن روز را با وضعیت امروزمان تطبیق دهیم، یعنی سعی کنیم «هر روز عاشورا است و هر زمین کربلا است» را در زندگی‌مان جاری کنیم، ما چگونه مسائل زندگی‌مان را حل می‌کنیم؟ متدلوژی حل مسأله‌مان چگونه است و بر چه پایه‌هایی استوار است؟ آیا همان خطرات فکری که مردم آن دوره با آن مواجه بودند و در نهایت منجر به کشتار آل‌الله گردید در زمان ما وجود ندارد؟ آیا تصور کرده‌ایم یزید یک چهره‌ی خونخواه و درنده بود؟ واقعیت این است که اگر تاریخ را به دقت مطالعه کنیم اتفاقاً یزیدیان از طریق پروپاگاندا و رسانه‌هایی که در اختیار داشتند وجهه‌ای بشردوست و عالمانه برای خودشان درست کرده بودند. فرصت نیست به مراجع زیادی اشاره کرد ولی مثلاً به استدلالات ژورنالیستی و روشنفکرنمایانه‌ی یزید در مناظره با حضرت زینب توجه کنید یا تبلیغات زبانی و مالی عبیدالله برای آل سفیان.

اگر سخنان امام را در آن ایام بررسی کنید می‌بینیم انگار امام می‌خواهد از فشار تبلیغات و وارونه‌نمایی‌ها بیرون بیاید. در هر سخنرانی که می‌کند تأکید دارد خودش را و اصل و نصبش معرفی کند. منتها آن قدر فضا را مسموم کرده‌اند که کسی به سختی باور می‌کند امام حسین یک مخل امنیت ملی نباشد! طرف مقابل هم ظاهر بسیار فریبنده و غلط‌اندازی برای خودش دست و پا کرده است. راهی نبود جز آن که فضایی درست کرد تا در یک نبرد سخت چنگ و دندان این گرگ از زیر پوستینش در بیاید و این لباس حقی که بر باطل پوشانده شده است برافتد. آن گاه بود که می‌شد به مدعیان زعامت مسلمین نهیب زد «اگر دین ندارید آزاده باشید».

اگر چه بسیاری از این مطالب تکراری است ولی واقعیت این است که ما در هر لحظه در مواجهه‌ی انتخاب بین حق و باطل هستیم. در هر لحظه باید دقت کنیم بالاخره می‌خواهیم به فرموده‌ی مولا «یاور مظلوم و دشمن ظالم باشیم» یا نه. می‌خواهیم «اگر دین نداریم آزاده باشیم» یا نه. بین تنعم و آسایش ظاهری دنیا و سعادت اخروی بالاخره کدام را انتخاب می‌کنیم؟ آیا می‌خواهیم در این مبارزه‌ی تاریخی بین حق و باطل و ظلم و عدل که به قدمت تاریخ بشریت و به طول دنیا است سهممان را ادا کنیم؟

دنیای امروز را ببینید. قرآن می‌گوید اگر می‌خواهید در مجادله‌ای حکم کنید به قسط حکم کنید. اگر می‌خواهید نحوه‌ی استدلالات یزیدی را ببینید نمونه‌اش طرح صلح خاورمیانه است. به ظاهر بسیار بشردوستانه و خوش لعاب است. به جای آن که به قسط و عدل و تنبیه ظالم حکم دهند سعی می‌کنند با ژستی متمدنانه و صلح‌طلبانه دعوت به صلح کنند. آیا کار حسینی و زینبی در این جو مسموم تبلیغاتی جز این است که فضایی فراهم کرد تا سفاکی این گرگ‌های گوسفندنما معلوم شود؟

و اگر کمی بیشتر این روزها به محرم و عاشورا بیاندیشیم احتمالاً هیچ گاه لباس سیاه از تنمان بیرون نخواهیم آورد و هیچ‌گاه از مصیبت مظلومیت اهل بیت که همان مظلومیت حق و عقلانیت است گشایشی برایمان حاصل نمی‌شود مگر به فرجش. مگر این روزها بارها نمی‌خوانیم «زندگی ما را چون زندگی آل محمد قرار بده و مرگ ما را چون مرگ ایشان؟» آیا به لوازمش هم پایبندیم؟ فقط لحظه‌ای بیاندیشید آسایش‌طلبی چه قدر در فرهنگ زندگی آن‌ها جای داشته است؟ کی از مبارزه باز ایستاده‌اند و سرگرم زندگی به معنایی که این روزها ما در جامعه‌مان دنبال و تبلیغ می‌کنیم شدند؟

  نظرات ()
اعتکاف برای خدا؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٤/٢٧

می‌خواستم مشخص‌تر نظراتم را در این زمینه عنوان کنم. چند روزی تأمل کردم و بنابر ملاحظاتی منصرف شدم.

این روزها موج اعتکاف در کشور با تبلیغات رسانه‌ای در حال فراگیری است. چیزهایی می‌بینم و می‌شنوم که نگرانم می‌کند. اگر این موضوع به درستی درک نشود معضلاتی که در بعضی آداب مذهبی ما رسوخ کرده است و سال‌ها اصلاح آن زمان می‌برد گریبان این سنت عالی را هم خواهد گرفت. مثلاً درباره‌ی موج عزاداری حسینی بزرگان سال‌ها تلاش کردند و می‌کنند آن را از آلودگی‌های فکری-فرهنگی-تاریخی پاک کنند. مثلاً جا بیاندازند نماز اول وقت مقدم بر عزاداری است  یا دروغ نگفتن مهم‌تر از اشک در آوردن است.

بنده در جایگاهی نیستم که چنین سفارش‌هایی بکنم ولی به طریق اولی می‌توان توضیحاتی داد. می‌دانید به طور معمول به مبارزه خواستن با افکار انحرافی که شکل تقدس هم به خودش گرفته است ساده نیست و آمادگی بیشتری لازم است.

آه. بگذارید رو در بایستی را کنار بگذارم و بگویم. فرض کنید آقایی بدون جلب رضایت نوعروسش را سه روز تنها در خانه به بهانه‌ی اعتکاف رها می‌کند. به زعم من ایشان نه خدا را شناخته است نه خودش را. نه چیزی از مفهوم توحید دستگیرش شده است و نه بندگی. به طور عکس نیز، خانمی که به این فرموده‌ی پیامبر اعتقاد نداشته باشد و شوهر و بچه‌هایش را به بهانه‌ی اعتکاف رها کند باید تصور کرد از طریق اعتکاف بیشتر دنبال چیزهایی شبیه مدیتیشن، یوگا یا خلسه‌های روحانی است.

  نظرات ()
مطالب اخیر یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت! بازگشت به دوره‌ی جوانی! نظرسنجی درباره‌ی کیفیت خدمات تعطیلات رسمی ایران در تقویم‌های بین‌المللی استاد خوب / استاد بد روز اول در دانشگاه UoR1
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٤) نکات و حکمت‌ها (٥۱) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢۳) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) درس‌های پدر (۱۳) نقد و نظر (۱٢) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱٠) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب