حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
یا رحمن الدنیا و الاخره و رحیمهما ... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۳/٧/٢٢

رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر

یک ترجمه‌ی قشنگ برای این آیه کسی می‌تواند پیشنهاد دهد؟

  نظرات ()
شش راه کار جهت کاستن از جلسات بی‌مورد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٢/۱/٧
  1. افراد را به در دسترس‌بودن تشویق کنید. بسیاری از مواقع، علت تنظیم جلسات، عدم دسترسی راحت به افراد تصمیم‌ساز است. افراد در طول روز، پشت میزهایشان هستند، ولی درب اتاق‌هایشان را بسته­‌اند و یا عمدتاً در راه و طی مسیر هستند؛ به ندرت ایمیل و تلفن‌شان را پاسخ می‌دهند. آنان را تشویق کنید تا راه­های ارتباطی‌شان را تسهیل کنند، به تلفن­هایشان پاسخ دهند و ایمیل­ها را به سرعت جواب دهند. این مسأله باعث می­‌شود نیازی به تنظیم جلسه و دور هم جمع کردن افراد نباشد.
  2. یک ابزار مدیریت پروژه خوب استفاده کنید. ابزارهای نرم‌افزاری مدیریت پروژه که تا چند سال قبل، مخصوص راهکارهای گران قیمت سازمانی بودند، امروزه به حدی از سادگی و تکامل رسیده­اند که برای همه قابل استفاده هستند. بجای جلسات، از مزایای این ابزارها استفاده کنید: تخصیص کار، هماهنگی و بحث. تمام این امور می­تواند به صورت مجازی صورت بگیرد تا نیازی به زمان‌بندی جلسات جدید نداشته باشید.
  3. فرهنگ‌تان را تغییر دهید. افراد بعضاً تمایل دارند تصمیماتی که برعهده آن­ها است، را به جلسات بکشانند. گاهی جلسات تنها برای فرار از تصمیم‌گیری فردی است.البته شاید نمی‌دانند که مجازند مستقلاً خودشان تصمیم‌گیری کنند. برای اجتناب از فرهنگ بی‌تصمیمی در میان افراد، سعی کنید این موضوع را جا بیاندازید که عذرخواهی بابت یک تصمیم اشتباه ساده‌تر از اجازه خواستن بابت هر تصمیم‌گیری است. آدم‌های خوب تصمیمات خوب می­گیرند. به آنان اعتماد کنید تا کار درست را انجام دهند بدون آن که لازم باشد برای اتخاذ هر تصمیمی، جلسه‌ای تشکیل شود. البته ممکن است به ندرت تصمیمات اشتباهی نیز بگیرند. با آن­ها وقت بگذارید و نشان‌شان دهید چه طور می‌توانسته‌اند کاری که انجام داده‌اند را به گونه‌ای دیگر انجام دهند، ولی طوری آن‌ها را مورد سرزنش قرار ندهید که به فرهنگ قبلی خود برای برگزاری دیوانه­وار جلسات بازگردند.
  4. میزان هزینه هر جلسه را محاسبه کنید. فکر کردن به هزینه‌ی پرسنلی که بابت برگزاری هر جلسه می‌پردازید می‌توانید شما را بیدار کند. یک ساعت جلسه با هشت نفر کارمند که متوسط حقوق را دریافت می­کنند، بالغ بر صدها دلار هزینه دارد. در یک سازمان متوسط یا بزرگ، برای جلساتی که در یک هفته برگزار می­شود بالغ بر هزاران دلار صرف می­شود! بهتر نیست تا وقت افراد را به گونه‌ای صرف کنیم که عایدی بیشتری برای سازمان داشته باشد؟ پاسخ حتماً مثبت است.
  5. ضرورت جلسات مرتب دوره‌ای را دوباره بررسی کنید. مدیران پروژه عاشق جلسات منظم دوره‌ای هستند. وقتی یک پروژه آغاز می‌شود، معمولاً از اولین اقداماتی که در ابتدای پروژه انجام می‌شود، تنظیم قرار جلسات هفتگی است تا با حضور همه‌ی اعضاء درباره‌ی پروژه صحبت شود. این جلسات در ابتدای کار بسیار پراهمیت هستند؛ ولی به مرور با جلو رفتن پروژه، کارایی خود را از دست می­دهند. با خود درباره‌ی دوره‌ی تکرار جلسات دوره‌ای بیاندیشد شاید بتوان بجای هر هفته، یک هفته در میان جلسات را برگزار کرد یا اگر همه چیز به خوبی در حال پیشرفت است، ماهی یک‌بار، کفایت کند.
  6. حواس­ها را جمع کنید. شما باید ابتدای جلسه، قواعدی تخطی‌ناپذیر وضع کنید تا تا همه افراد تشویق شوند، حواس خود را بر روی جلسات متمرکز کنند. محترمانه به آن‌ها متذکر شوید تا از لپ تاپ­های خود دست بکشند، وسایل دیجیتال خود را پشت در بگذارند، با چشمانی باز مطالب را دنبال کنند و در جلسه توجه و مشارکت داشته باشند. چنان چه بخواهید با هر نفر از اعضاء جلسه، جلسه‌ای تکی و جداگانه تشکیل دهید و مواردی را متذکر شوید که قبلاً در جلسه‌ی عمومی بیان کرده‌اید ولی آن‌ها (به دلیل کم‌دقتی در طول جلسه) مطلب را نگرفته‌اند، قطعاً از مصادیق اتلاف وقت است.

جلسات برای اشتراک اطلاعات، هماهنگی و اتخاذ تصمیمات امری ضروری است. با این وجود، جلسات می­توانند عامل اتلاف وقت و ضد کارآیی باشند. این پیشنهادات را پیاده نمایید و خواهید دید چگونه می‌توانید به این ترتیب، یک روز کامل کاری در هفته وقت‌تان را آزاد کنید.

  نظرات ()
آگهی ترحیم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/۸/٥

 در یادداشت قبلی و یادداشت‌های دیگری زیرمجموعه‌ی دسته‌هایی چون خرافه‌ستزی به رسومات غلط در باب عزا و عروسی پرداخته‌ام. یادداشت قبلی تمرکزش بر روی مبارزه با فرهنگ‌های غلط حول مسأله‌ی ازدواج بود. در باب عزا نیز گفتنی زیاد است. منتها دامنه‌ی تأثیرات خرافات حول مراسم خاکسپاری در زندگی اجتماعی کمتر است. (چون خود متوفی مرده است.)

خیلی دلم می‌خواست در همین وبلاگ بنویسم اگر من مردم دوست ندارم هیچ یک از این آداب و سنن بی‌پایه برایم رعایت شود. یک آگهی ترحیم دستم رسید که خیلی نظرم را جلب کرد. حتی به آن مراسم ختمش هم راضی نیستم که مایه‌ی زحمت مردمان است.

آگهی ترحیم

پی‌نوشت: آن قدر که بنده می‌دانم متوفی فردی متمول، خیر و بزرگ خاندانی شریف بوده است.

  نظرات ()
سخنانی در باب ازدواج جوانان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/٧/٢٩

من خیلی غصه‌ی اشتغال و ازدواج جوانان را می‌خورم. این دغدغه داشتن، نه از جنس پدربزرگ‌بازی است بلکه از سر درک مشترک است. به دلیل تحولات اجتماعی، شکاف شدید بین نسلی، باعث شده است پدر و مادرها نتوانند نقش هدایتی خود را ایفا کنند بلکه خود در باب بسیاری مشکلات جوانان در موضع متهم هستند. فرهنگ غلط سنت‌گرایی به جای حق‌گرایی نیز اجازه نمی‌دهد در مبانی و مواضع‌شان تجدید نظر کنند. با این اوصاف، انتظار از والدین و مسؤلین جهت حل معضلات اجتماعی گیریبان‌گیر آن‌ها، انتظار بیهوده‌ای است. من به سهم خودم تلاش می‌کنم. امیدوارم هر کس دستش می‌رسد نیز تلاش کند تا شاید این موج‌های کوچک به هم بپیوندد و جریان‌ساز شود.

موضوع اشتغال جوانان در صدر دغدغه‌های ده سال گذشته‌ام بوده است. در دهه‌ی جدید زندگی‌ام میل دارم به مسأله‌ی ازدواج جوانان نیز اولویت دهم. واقعیت این است که سال‌ها است همه اذعان و اعتراف می‌کنند که این معضل به حد بغرنج و خطرناکی رسیده است ولی کمتر کسی جرأت و جسارت اقدامات و تصمیمات متهورانه دارد. متأسفانه حول این پدیده، کلی تفکرات متصلب ریشه دوانده است که مبارزه با آن‌ها هماهنگی جمعی می‌خواهد. همان طور که در ادوار گذشته، جماعتی رسومات و تفکرات غلط را وارد فرهنگ ازدواج کرده‌اند، نسل جدید نیز می‌تواند جریانی خلاف را پایه‌گذاری کند. اگر بخواهم یک نقطه‌ی عزیمت پیشنهاد دهم به نظرم باید تأکید بر بازگشت به اصالت‌ها باشد نه سنت‌ها. تفاوت اصالت این است که معمولاً اصالت ریشه در فطریات یا تعالیم آسمانی دارد و سنت‌ها در جاهلیت. مثلاً ما باید بر اصل بودن ازدواج تأکید کنیم و فرع بودن عروسی (به معنای امروزی‌اش) یا بر اصالت هدیه داشتن مهریه تأکید کنیم و فرع بودن نوع و مقدار آن.

در این باره، حرف زیاد زده شده است و عمل کم. چاره‌ای نیست جز آن که خود جوانان آگاهی را در میان خودشان توسعه دهند و شاید بتوانند کم کم پدر و مادرها را نیز با خود همراه کنند.

در حین مطالعاتم به مطالبی مرتبط برخوردم که ممکن است برای شما نیز مفید باشد.

«ما روحانیون باید خودمان نیز در عمل نشان دهیم که به این امور عامل هستیم» (+)

«جوان را به زندان می اندازند تا ثابت شود اعسار دارد، در حالی که این کار از نظر شرع اسلام درست نیست»  (+)

«همان‌طور که حضرت لوط جلوی قوم منحرفش درآمد و گفت «الیس منکم رجل رشید؟» (سوره هود، آیه 78)، ما هم در مورد این مسائل یک آدم رشید می‌خواهیم؛ کسی که صف‌شکنی کند.» (+)

«شومی و ناخجستگی زن، زیاد بودن کابین [مهریه] او و نافرمانی از شوهرش می‌باشد.» (+)

  نظرات ()
مصاحبه پنجره با محمدرضا شهیدی‌فر نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/٤/٢۸

من با دیدن «مردم ایران سلام» مجذوب شهیدی‌فر شدم. چیزی که برایم جالب بود نگه داشتن کیفیت برنامه در سطح عالی برای یک مدت مستمر هر روزه بود. با خود می‌گفتم بالاخره هر آدمی یک روز حال دارد یک روز بی‌حال است. نمی‌شود همیشه سر کیف باشد و با یک کیفیت یکسان کاری را انجام دهد. نه مریض شود نه مثلاً توی خانه یا محل کار دچار مسأله‌ای شود و ... آن وقت این حجم از محتوی ارزشمند در یک برنامه هم ارائه دهد. نمی‌دانم رمز موفقیتش چه بود.

چون مدتی است تلویزیون را تعطیل کرده‌ایم اجرای برنامه‌ی پارک ملت را دنبال نکردم ولی متن گفتگوهای بعضی قسمت‌هایش که چالشی شده بود را خواندم. بهانه‌ی نوشتن این مطلب مصاحبه‌ای است که نشریه‌ی پنجره با وی کرده است و یک بخشش برایم از بقیه‌اش جذب‌تر بود که فکر می‌کنم تبدیل به تیتر روی جلد مجله هم شده است:

«...

اساسا برای ما تلویزیون فی‎ حد ذاته هیچ ارزشی ندارد. یعنی ما تلویزیون‎باز و عاشق تلویزیون نیستیم. اتفاقا برای من، تلویزیون منفورترین پدیده عالم است و از خدا می‎خواستم ‎ای کاش اصلا تلویزیون نبود. معتقدم اگر تلویزیون نبود، شاید ما امروز زندگی سعادتمندانه‎تری ‎داشتیم. اما بالأخره این پدیده وجود دارد و نمی‎شود از آن صرف‎نظر کرد. پس ما به‎دلیل دغدغه‎‎های قلبی‎ که داشته‎ایم، به تلویزیون به‎عنوان یک رسانه تأثیرگذار ‎آمده‎ایم نه به‎دلایل دیگر. این دغدغه‎ها و آرمان‎‎ها هر کجای دیگر هم می‎توانند مطرح شوند.....

»

کامل مصاحبه

 

  نظرات ()
زندگی دموکراتیک، طنز سیاسی از شهید رجب‌بیگی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/۱/۱۸

در دوره‌ی دبیرستان بودم که یکی از دوستان شفیق (آدرس وبلاگ) طنزنوشته‌ای کوتاه با عنوان «زندگی دموکراتیک» را داد تا بخوانم. یکی دو برگ کاغذ بیشتر نبود و تنها به نام نویسنده اکتفا شده بود. آن مطلب خیلی به مذاقم به خصوص در آن ایام خوش آمده بود و آن را هجوی بر روند سیاست‌زده کردن افراطی امور در آن روزگار پس از دوم خرداد می‌دانستم. معلوم بود این طنز در اوائل انقلاب و اوج تحرکات سیاسی و انقلابی‌گری نوشته شده است. برایم هم جالب بود که نویسنده‌اش شهید شده است و توانایی قلمی‌اش برایم ستودنی بود. آن مطلب را آن سال‌ها بارها خوانده بودم و به دیگران هم داده بودم تا بخوانند. حالا پس از سال‌ها آن را بر روی سایت شهید رجب‌بیگی یافتم. خواندن آن را به شما هم توصیه می‌کنم و خاطرات آن سال‌ها را در ذهنم مرور می‌کنم.

«من تازه از فرنگ برگشته‌ام و متوجه شده‌ام که اوضاع خیلی فرق کرده و من در یک خانواده‌ی کاملاً دموکراتیک زندگی می‌کنم. تمام کارهای خانه‌ی ما به شکل دموکراتیک انجام می‌شود. تمام اتاق‌های خانه‌ی ما به جای کاغذ دیواری با انواع و اقسام پوسترها به شکل دموکراتیک پوشیده شده است. ...» (ادامه‌ی مطلب)

** مطلع شدم متأسفانه سایتی که به آن ارجاع شده است از کار افتاده است. برای خواندن مطلب می‌توانید در اینترنت جستجویش کنید. یکی از نتایج جستجو اینجا است. امیدوارم این یکی از دسترس خارج نشود.

 

 

 

 

 

  نظرات ()
حضور در برنامه‌ی بهار نارنج - نوروز 90 نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٠/۱/۱٥

نوروز امسال مهمان یکی از برنامه‌های بهار نارنج به همراه پوریا پورسرخ با اجرای احسان علیخانی بودم. می‌توانید از طریق این لینک آن را مشاهده کنید. یکی از عوامل برنامه می‌گفت به احسان علیخانی گفتم اگر بین این دو تا توانستی جمع کنی هنر کرده‌ای.

قبل از برنامه‌ی ما ضبط برنامه‌ی پورمخبر و خانم سعیدی بود. واقعاً حرف‌هایشان خیلی خیلی شیرین و خنده‌دار بود. حیف که مجبورند بخش زیادی‌اش را حذف کنند و گرنه جزء جذاب‌ترین گفتگوها می‌شد.

  نظرات ()
دانلود زیرنویس‌های TED نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/٥/٢۸

اگر با TED آشنا نیستید، سری به سایت TED بزنید. شاید،‌ در سال‌های اخیر بیشتر به دلیل عرضه‌ی TED Talks بر روی وب و به صورت رایگان شناخته‌تر شده باشد.

چنان چه شما هم از محتوای سخنرانی‌ها خوش‌تان آمده است و مثل من می‌خواهید برای تقویت مهارت شنوایی و درک زبان انگلیسی از آن بهره ببرید، می‌توانید از خود سایت به آسانی ویدئوی آن را دانلود کنید. هم‌چنین در سایت زیرنویس فیلم‌ها نیز وجود دارد ولی قابل دانلود به فرمتی نیست که توسط player های معروف قابل بازخوانی باشد. برای آن که بتوانید زیرنویس‌ها را در فرمت srt دانلود کنید می‌توانید از این سایت کمک بگیرید.

  نظرات ()
داستان تازه مسلمان از کتاب داستان راستان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/٥/۱۸

کتاب داستان راستان، به نظرم کتابی است که باید هر از گاهی خوانده شود. همین جا، توصیه می‌کنم اگر این کتاب را قبلاً هم خوانده‌اید، حتماً مرور دوباره‌ی آن مفید خواهد بود به ویژه آن که خواندن هر داستانش بیش از دو یا سه دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد ولی در عوض بسیار کاربردی است. کتاب را از این جا و این جا می‌توانید دریافت و مطالعه کنید.

با این مقدمه می‌خواهم نظر شما را به داستانی معروف از این کتاب جلب کنم. داستان تازه مسلمان را اگر چه ممکن است قبلاً شنیده یا خوانده باشید یک بار دیگر از روی کتاب بخوانید. (لینک داستان تازه مسلمان) من تنها جمله‌ی انتهایی که به نوعی پیام داستان است را اینجا می‌آورم:

«بنابراین شما همیشه متوجه این حقیقت باشید که بر مردم‏ تنگ نگیرید، اندازه و طاقت و توانایى مردم را در نظر بگیرید. تا مى‏توانید کارى کنید که مردم متمایل به دین شوند و فرارى نشوند. آیا نمى‏دانید که روش سیاست اموى‏ بر سختگیرى و عنف و شدت است ولى راه و روش ما بر نرمى و مدارا و حسن‏ معاشرت و به دست آوردن دلهاست؟»

 

  نظرات ()
سخنرانی استیو جابز در جشن فارغ‌التحصیلی استنفورد ۲۰۱۰ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/٤/٢۸

من از استیو جابز خوشم نمی‌آمده است. به دلایلی که خیلی هم مطمئن نیستم به اندازه‌ی کافی محکم باشد. ولی با گوش کردن به این سخنرانی‌اش در دیدگاهم تردید کردم. شاید لازم باشد درباره‌ی او بیشتر تحقیق کنم بعد خوش‌گمان یا بدگمان شوم. به هر حال سخنرانی‌اش را گوش کنید. (لینک فیلم سخنرانی بر روی تد) به خصوص آن تکه که درباره‌ی مرگ صحبت می‌کند برایم جالب‌تر از بقیه‌اش بود. واقعاً اگر بتوانی آن همه سال هر روز که از خواب بیدار می‌شوی فکر کنی آخرین روز عمرت است، زندگی متمایزی خواهی داشت.

 

  نظرات ()
خوشا به حال این زن و شوهر نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/٢/٢٦

«هیچ گاه، فاطمه از من نرنجید و او نیز هرگز مرا نرنجاند؛ او را به هیچ کاری مجبور نکردم و او نیز مرا آزرده نساخت؛ در هیچ امری، قدمی برخلاف میل باطنی من برنداشت و هر گاه که به رخسارش نظاره می‌کردم، تمام غصه‌هایم برطرف می‌شد و دردهایم را فراموش می‌کردم.»

  نظرات ()
قرض نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/۱/٢۳

گفته‌اند قرض گرفتن ناپسند است و قرض دادن پسندیده.

گفته‌اند هنگام بازپس دادن قرض مبلغی اضافه‌تر گذاشتن پسندیده است. گفته‌اند هنگام قرض دادن مبلغی بیشتر هنگام بازپس خواستن بسیار ناپسند است.

گفته‌اند قرض که می‌دهی دیگر به فکر پس گرفتنش نباش.

این‌ها جزء زیباترین روابط اجتماعی است که آموخته‌ام.

  نظرات ()
آشنایی با روش‌های افزایش بهره‌وری شخصی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/۱/۱۳

از آنجا که هنوز بعد از چندین سال یک سامان‌دهنده‌ی شخصی خوب پیدا نکردم (+نوشته‌ای قدیمی در این باره) به یک طریق غیرخودکار در OneNote فهرست کارهایی که باید انجام دهم را مدیریت می‌کنم. بد نیست، فعلاً کارم را راه می‌اندازد و یک مقدار باعث نظم می‌شود. دوباره کمی جستجو کردم ببینم چیزی باب میلم پیدا می‌شود. با آن که چیزهای خیلی خوبی، عموماً هم مبتنی بر وب و اینترنت یافتم ولی باز آنی نبود که می‌خواستم. باید یکی همت کند یک برنامه‌ی فارسی بنویسد. من خیلی چیزها از Outlook گرفته تا برنامه‌های روی موبایل را چک کرده‌ام هنوز هیچ کدام‌شان دلچسبم نیست.

این‌ها مقدمه‌ای بود برای آن که توضیح دهم در میان این جستجو به دو موضوع جالب بر خوردم که توصیه می‌کنم حتماً کسانی که مشغولیت‌های زیاد و متنوعی دارند مطالعه کنند. به طور ویژه همکارانم را به خواندن آن‌ها توصیه می‌کنم:

۱- The Zen of Todoist

۲- آشنایی با  Getting Things Done

  نظرات ()
سال نو و مستمندان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٢/٢۱

چه کنم، خواهرم رها نمی‌کند. می‌گوید چیزی بنویس و پول جمع کن. خودش می‌گوید من به هر کسی بتوانم رو می‌زنم. من خیلی رویه‌ام این شکلی نیست. می‌گویم آدم‌ها خودشان باید به فکر باشند. هم‌چنین شخصاً بیشتر طرفدار ماهیگیری یاد دادن هستم تا ماهی دست افراد دادن. ولی خواهرم می‌گوید برای بعضی موارد خیلی حالت اول متصور نیست و احتمالاً به حق هم می‌گوید.

امسال به طرز عجیبی تمایل بسیاری از دوستان و آشنایان به سفر خارج در تعطیلات عید افزون شده است. به طرز عجیب و غیرقابل انتظاری افراد زیادی در تکاپوی سفر به مالزی، سنگاپور، دوبی، مالدیو، چین و ... هستند. اغلب هم به دنبال هتل و پرواز خوب. نمی‌دانم وضع ملت خوب شده است یا چنین سفرهایی ارزان شده است! البته که دومی‌اش نیست! به هر حال باید خدمت این عزیزان عرض کنم مستقل از این که آیا این سفرها بهترین کاری است که در تعطیلات می‌شود کرد یا خیر اگر این دوستان فقط یک بیستم از هزینه‌ی سفرشان را به عنوان صدقه برای محرومین کنار بگذارند خودش عدد بزرگی می‌شود.

خلاصه اگر شما هم وسعتان می‌رسد و خواستید کمکی کنید با من تماس بگیرید. چه داخل چه خارج.

  نظرات ()
تمرین English Listening - سایت elllo.org نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٢/٢۱

شما هم اگر مثل من Listening انگلیسی‌تان ضعیف باشد و دنبال بهبود آن باشید احتمالاً توسط اغلب اشخاص به دیدن فیلم‌های زبان اصلی راهنمایی می‌شوید. بنده، به شخصه به دلایلی که فعلاً به آن نمی‌پردازم با این روش مخالفم و آن را مؤثرترین روش نمی‌دانم.

در اینترنت چندین سایت وجود دارند که برای تمرین Listening مناسب‌اند ولی اغلب پولی‌اند. یک سایت خوب هم بود که مجانی بود ولی بعد از مدتی پولی شد. یک سایتی است که مدتی است من با آشنا شدم و از آن برای تقویت مهارت Listening ام استفاده می‌کنم و هنوز پولی نشده است سایت elllo است. به نظرم این سایت به خوبی برای این کار طراحی شده است و سازمان یافته است. من آن را مؤثرتر از فیلم دیدن یافتم. شما هم اگر دوست داشتید امتحان کنید.

  نظرات ()
دوری از تکلیف و تکلف نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/۱

شاید یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌هایی پدرم دوری از «تکلیف و تکلف» و مبارزه با این معضل ویران‌کننده‌ی جامعه‌مان باشد. احساس می‌کنم این صفت تا حدی به من هم منتقل شده است و یکی از دوستان چندی پیش می‌گفت تو حداقل صد سال عمر می‌کنی بس که زندگی را راحت می‌گیری!

این روزها زیاد می‌شنویم که «زندگی‌ها چه قدر سخت شده!». واقعیت این است که زندگی‌ها را چه قدر سخت کرده‌ایم. جداً باید کمک کنیم از این فضای دهشت‌بار فاصله بگیریم که مخرب بنیان‌ها و رشته‌های اجتماعی و عاطفی است.

دوری از تکلیف و تکلف یعنی نه بر خودمان سخت بگیریم نه بر دیگران. نه از بقیه انتظارهای بی‌جا داشته باشیم نه خودمان را برای دیگران به زحمت بی‌جا بیاندازیم. به اسم رسم و رسوم و فلان موضوع زشت است و فامیل چه می‌گویند و در و همسایه چه می‌گویند و سایر این مزخرفات برای خودمان، خانواده‌مان، اطرافیان‌مان و در نهایت جامعه‌مان زحمت و اذیت درست نکنیم. اگر کسی مطابق توقعات ما یا رسومات ما عمل نکرد او را سرزنش نکنیم و با او اوقات تلخی نکنیم. چرا این قدر برای خودمان حصار درست کرده‌ایم؟ چرا شهامت نداریم این حصارها را دور بریزیم و آزاد و رها زندگی کنیم؟

سال گذشته عمه‌ام فوت کرد. نه پدرم و نه من، هیچ جا نه جار زدیم نه اطلاعیه‌ای نه توقعی از کسی برای شرکت در مراسم. مراسم دفنش بسیار ساده و به دور از تشریفات مرسوم و سایر حواشی بی‌خاصیت این گونه مراسم‌ها انجام شد. بسیاری از دوستان و همکاران پدرم و من بعداً می‌پرسیدند چرا خبر ندادید وظیفه‌مان بود در ختم شرکت کنیم. پاسخ این بود که ما راضی نیستیم اشخاص از کار و زندگی‌شان بیفتند و بخواهند به برای شرکت در مراسم ختمی بروند و به زحمت بیفتند. خوشبختانه چون جمع اندک فامیل و خودی‌ها فقط خبر شدند کسی هم در روزنامه از این آگهی‌های تسلیت خودنمایانه و ریاکارانه نداد. یادم می‌آید کوچک‌تر که بودم و پدرم سمت در چشم‌تری داشت پدر بزرگم فوت کرده بود و ماجرا مخفی نمانده بود. خوب فضا به گونه‌ای دیگر بود و می‌شد احساس کرد افراد زیادی برای چاپلوسی یا امتیازگیری سعی می‌کردند به بهانه‌ی عرض تسلیت بیشتر خودی نشان دهند.

خوب هر کسی ارادتی دارد از هر جا باشد می‌تواند برای آن مرحوم طلب غفران و برای صاحب عزا طلب صبر کند یا ارداتش را به طور واقعی در روزها و هفته‌های آتی که احتمالاً خانواده‌ی متوفی نیاز به تسلی دارد ابراز کند نه در مثلاً چند دقیقه حضور در مراسم از سر رفع تکلیف. وقتی فضا به سمت تکلیف و تکلف می‌رود ابراز ارادت‌ها هم تصنعی می‌شود و شیرینی مهر و محبت هم رنگ می‌بازد.

از آن طرف عده‌ای را دیده‌ام که حتی اقوام دورشان نیز که فوت می‌کند سعی می‌کند اطلاعیه‌اش را به نحوی در معرض دید قرار دهند و سعی کنند مجلس ختم متوفی‌شان هر چه بیشتر شلوغ‌تر، با پلاکاردها و دسته‌گل‌های بیشتر، حضور افراد با لباس‌های اتوکشیده و ... برگزار شود. همان «تکاثر»ی که قرآن نهیب می‌زند انگار به نوعی دیگر ظهور کرده است و دنبال فخرفروشی از طریق شلوغ‌بازی در مراسم ترحیم هستند. مرده‌ی بیچاره آیا در میان این همه ریخت و پاش آیا چیزی نصیبش می‌شود؟ بیش از آن که به فکر آن مرده و تنهایی لحظات اولش در قبر باشند به فکر تدارک مراسم و شام و نهار مهمان‌ها هستند.

پدرم در رد این رسم غیراسلامی-عقلانی می‌گوید (نقل به مضمون) در روایت است وقتی خانواده‌ای عزیزی را از دست می‌دهد بهتر است بقیه‌ی اشخاص تا مدتی (دقیقش یادم نیست) برای آن‌ها غذا تهیه کنند و ببرند. نه آن که در میان پریشان‌احوالی صاحب عزا، جماعتی هم سر او خروار شوند و مصیبت تدارک و هماهنگی غذا و سایر حواشی بر غم و غصه‌ی خانواده‌ی متوفی اضافه شود.

بیایید از این حالات و صفات رذیله فاصله بگیریم. باور کنیم خوشی و شادی در راحت گرفتن و برخورد ساده با مسائل است نه پیچیده کردن آن. آرامش واقعی و درونی از طریق بی‌توجهی به رسوم خودساخته‌ی بشری و پرداختن به لذت‌های حقیقی و فناناپذیر است. حتی ما مراسم‌های شادی‌مان را با این تفکرات تلخ کرده‌ایم. به جای آن که دنبال لذت بردن از لحظات باشیم همه‌اش در حول و ولای تشریفات و حفظ ظواهر هستیم. آن سرور واقعی در باطن این مراسم‌ها است و ما در ظاهرش می‌مانیم و بسیاری مواقع نتیجه‌ای عکس حاصل می‌شود.

پیامبرمان فرموده است:

«خودتان را برای مهمانی به تکلف و زحمت زیاد نیاندازید زیرا این امر موجب می‌شود که مهمان و مهمانی مورد بغض شما قرار گیرد و هر کس نسبت به مهمان بغض داشته باشد خداوند را مبغوض داشته است و هر کس خداوند را مبغوض دارد، خدا هم او را مورد غضبش قرار می‌دهد»

خوب حالا چه قدر ما روز به روز از این فرمایش پیامبر فاصله می‌گیریم و چه قدر فرصت‌های مهربانی کردن و شادی را از دست می‌دهیم و بغض را جایگزین آن می‌کنیم؟

باید توجه داشت تکلیف و تکلف متقابلاً به بحرانی‌تر شدن این فضا کمک می‌کند. یعنی هر چه ما توقع و انتظار از بقیه داشته باشیم آن‌ها به زحمت می‌افتند و به زحمت افتادن آن‌ها الگوهای اجتماعی غلطی را پایه گذاری می‌کند و این مسأله در یک حرکت بومرنگی فزاینده به خود ما بر می‌گردد و ما نیز مجبور می‌شویم توقعات بیشتری را در جایگاه دیگری پاسخ دهیم.

بیایید از طرف مقابل‌مان بخواهیم که توقعاتش را کم کند و در عین حال زیاد به انتظارات، توقعات و حرف بقیه توجه نداشته باشیم و از آن مهم‌تر خودمان نیز توقعات، انتظارات و خواسته‌هایمان را از بقیه کم کنیم.

  نظرات ()
میانه‌روی انحرافی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/۱۱

عزاداری‌ها در ماه محرم کمتر حول و حوش شناخت واقعه‌ی عاشورا، زندگی و شخصیت امام حسین شکل می‌گیرد. فکر می‌کنم اگر شناخت بیشتر حاصل شود، بروز احساسات و عواطف نیز به شکل پاک‌تر و عمیق‌تری صورت می‌گیرد و از بعضی خطرات و انحرافات در این زمینه مصون می‌مانیم.

مثلاً واقعاً خوب است حداقل یک بار هر یک از ما داستان زندگی امام حسین را به طور کامل بخوانیم تا بتوانیم اگر قرار است درسی بگیریم ناقص یا نابجا نباشد. حداقل به نظرم باید گفته‌ها و نوشته‌های ایشان بعد از وفات امام حسن مورد مطالعه قرار گیرد. واقعاً نکات جالب و جذابی در آن یافت می‌شود. از نحوه‌ی محاجه با طرف مقابل و نوع برخورد در هر موقعیت.

اگر این اتفاق بیفتد من مطمئنم خیلی‌ها به درون خودشان مراجعه خواهند کرد و با سؤالات بسیاری مواجه خواهند شد. این سؤالات از جنبه‌های زیادی خواهد بود و من فکر می‌کنم ما در حال حاضر با یک مسأله‌ی حل‌شده در ظهر عاشورا مواجه هستیم و پایان داستان را می‌دانیم. شاید اگر پایان داستان را نمی‌دانستیم و از ابتدا آن را می‌خواندیم ما نیز در زمره‌ی کسانی قرار می‌گرفتیم که حداقل امام حسین را نیز در شکل‌گیری حوادث عاشورا مقصر می‌دانستیم.

بعضی افراد هستند که به تعبیر یکی، این‌ها شاید دوست دارند محبوب القلوب و زینة المجالس باشند در هر نزاعی و اختلافی سعی می‌کنند خودشان را میانجی آرامش‌طلب و صلح‌دوست معرفی کنند و از این رو هر دو طرف دعوا را نکوهش می‌کنند و سعی می‌کنند هر دو طرف را مقصر جلوه دهند. طبیعی است که در هر دعوایی نیز از هر دو طرف درشتی‌هایی دیده شود. این افراد که در شکل بیمارگونه‌شان تنفرآمیزند، سعی می‌کنند با مستمسک قرار دادن مواردی از این دست حتی در طرفی که مظلوم است نیز اشتباهاتی را بیابند و این حس را در او نیز ایجاد کنند که «تو هم اشتباه داشتی تو هم باید کوتاه بیایی». این جور افراد به جای آن که دنبال حکم دادن بر اساس قسط و حق باشند دنبال این هستند که هر دو طرف از مواضع‌شان کوتاه بیایند مستقل از آن که حق چیست و باطل چیست. اگر طرفی هم از موضع حقش کوتاه نیاید بر گناهان او لجبازی و قدی را نیز می‌افزایند و احتمالاً می‌گویند: «هر چه بر سرش بیاید حقش است از قدی‌اش است.»

خلاصه من تقریباً شک ندارم که بخشی از پروپاگاندای آن زمان از همین طریق سعی در تغییر افکار و نگرش مردم زمانه کرده است. برای این که در وسط منازعات بتوان قضاوت بهتری داشت من دو پیشنهاد دارم:

۱- باید بین موضع یک طرف و مجموعه‌ی عملش برای رسیدن به آن موضع تمایز قائل شد. ممکن است عملکرد یک طرف نزاع، برای دفاع از آن چه حق می‌پندارد یا برای مبارزه با آن چه باطل می‌پندارد دارای نقاطی باشد که از نظر ما خطا محسوب شود. بهتر است در قضاوت‌مان به آن‌ها وزن زیادی ندهیم مگر در حالتی که در بند دوم می‌آورم. به عبارت دیگر اگر مثلاً کسی همه‌ی راه‌ها را به روی شما ببندد به طوری که نه راه پس داشته باشید نه راه پیش ممکن است به خشم بیایید و او را با کلام تندی سرزنش کنید. شاید در این حالت واقعاً ناسزایی گفته نشده باشد و آن حق سزاوار چنین تندی باشد. پس نمی‌شود خیلی ساده در مورد مصادیق عملکرد قضاوت کرد و بسته به شرائط متفاوت است و ما در این موارد عموماً ممکن است داده‌ی کافی برای تحلیل نداشته باشیم.

۲- بعضی وقت‌ها عملکرد فجیعانه‌ی یک طرف تأییدی بر باطل بودن موضعش می‌شود. برای تشخیص این موارد به نظرم معیار خروج از چارچوب‌های اخلاقی، مردانگی و آزادگی است. دعوا، نزاع و جنگ به هر حال رخ می‌دهد ولی آن‌ها که پیرو حقیقت‌اند حتی اگر بجنگند مردانه می‌جنگند و در میانه‌ی جنگ نیز نامردی و نامردمی نمی‌کنند. اگر دیدید طرفی در موضوعی اختلافی از فریب، اعمال زور به وابستگان غیردرگیر در نزاع به منظور تحت فشار قراردادن عوامل درگیر (مثلاً حمله به شهروندان به جای نظامیان یا حمله به زنان و کودکان به جای مردان)، نقض یک طرفه‌ی معاهدات  و ... استفاده می‌کند باید در حقیقی بودن ادعایش شک جدی کنید.

سال گذشته نیز به مناسبت همین ایام مطلبی مرتبط نوشته بودم  (لینک مطلب) که امسال سعی کردم آن را بسطش دهم. ادا کردن حق این نکات ظریف کار سختی است و  شاید بهتر باشد هر یک از ما بیشتر این‌ها را خودش بخواند و تفکر کند.

  نظرات ()
پژوهش درباره‌ی هزینه‌های ازدواج در تهران نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/٥

لطفاً کامل خبر را از اینجا بخوانید بعد هم نکات من.

  1. چشم و هم‌چشمی در برگزاری مراسم، خریدهای اولیه‌ی ازدواج از قبیل زیورآلات، تزئین سفره‌ی عقد، تعیین مهریه‌ی سنگین، خرید لباس‌های گران‌قیمت و مسائل حاشیه‌ای بسیار پرهزینه مانند فیلم‌برداری و عکاسی و پذیرایی‌های رنگارنگ از مهمانان به عنوان موارد مهم در سر به فلک کشیدن هزینه‌های ازدواج ذکر شده است.
  2. بر اساس این بررسی تنها پنج درصد جوانان حاضر به برگزاری ازدواج بدون هزینه‌های تشریفات بودند و ۹۰ درصد جوانان نیز بدون مراسم عروسی حاضر به ازدواج نبودند.
  3. هم‌چنین این استاد دانشگاه افزوده است: مشکلات اقتصادی، هزینه‌های زیاد مراسم ازدواج، گرفتن وام و ... باعث می‌شود تا زندگی با تنش فکری و رفتاری، اضطراب و بدهی شروع شود.
  4. در پایان این گزارش معلوم نیست از قول تنظیم‌کننده‌ی خبر یا مصاحبه‌شونده آمده است: «بنابراین چنان‌چه مسئولان برای تأمین هزینه‌های ازدواج این قشر از افراد جامعه چاره‌ای نیندیشند مشکلات زیادی گریبان‌گیر جامعه خواهد بود.»
  5. بیایید برای یک بار هم که شده است وجدانمان را قاضی کنیم ببینیم این که من و شما چشم و هم چشمی می‌کنیم، مهریه‌ی سنگین تعیین می‌کنیم، لباس‌های گران قیمت می‌خریم، حواشی زاید به هم تکلیف می‌کنیم به چه کسی غیر از خودمان ربط دارد؟ آیا مسؤلان باید هزینه‌های چشم و هم‌چشمی، اسراف و تبذیرمان را بدهند؟ این که اغلب ما جوانان حاضر نیستیم جلوی این بدعت‌ها، فرهنگ‌های غلط، رو به افزایش و گسترش بایستیم ضررش به کی غیر از خودمان، هم‌نسلان‌مان و نسل‌های بعدی بر می‌گردد؟ مگر بر ما روشن نیست این تکلف‌ها و هزینه‌ها منجر به چه رنج‌ها و تبعاتی در ادامه‌ی زندگی می‌شود؟ چرا هر رویه‌ی غلطی را با تکرار و غفلت نسبت به تکرار تبدیل به عرف می‌کنیم و سریع عرف را جایگزین عقلانیت می‌کنیم. در پاسخ به هر تشکیکی هم سریع می‌گوییم: «عرف است. رسم است.»
  6. آقای دکتر دستتان درد نکند. ولی اغلب نتایج شما نیاز به تحقیق نداشت اگر ساکن این جامعه باشید. فکر می‌کنم دیگر وقتش رسیده باشد به جای هشدار درباره‌ی بحران، کاری بکنیم. کار را هم باید از خودتان و از خودمان و از اطرافیان‌مان شروع کنیم. شما اگر دختر و پسر دم بخت داری بیا از این هزینه‌ها به سهم‌ات خودت کم کن. بگذار بقیه هم ببینند و متوجه شوند. بگذار همه بفهمند آقای دکتر فلانی برای عروسی بچه‌هایش فلان کار و فلان کار را نکرد. بیا با رفتارمان الگوسازی کنیم. چرا همه‌اش منتظریم دولت و مسؤلین برای‌مان یک کاری بکنند؟ کاش نخبه‌ها برای خودشان نقشی بیش از نقد حاکمیت قائل بودند.
  7. حاج آقای فلانی. شما هم. شما که روایاتش را خوانده‌ای و شنیده‌ای و احتمالاً بازگو کرده‌ای. برای شما که دیگر اقامه‌ی ادله لازم نیست؟ بیا مخلصانه و شجاعانه از تکلیف و تکلف دوری کن. این هم یک جور مبارزه است. مبارزه با خرافه و حماقت.
  نظرات ()
اطعام و رمضان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٦/۱٥

سال گذشته چند پست نستباً طولانی درباره‌ی فرصت انفاق و احسان در ماه رمضان نوشتم و مؤثر واقع شد. خواهر بزرگم به همراه عده‌ای دیگر مسؤلیت توزیع این پول‌ها و ارزاق را در شهرستانی به عهده دارد و از قبل ماه رمضان سفارش کرده بود از دوست‌هایت پول جمع کن.

امسال چند بار آمدم دوباره به این کار دعوت کنم ولی پشیمان شدم. در خودم آن صفای لازم را ندیدم. خواهرم ول کن نیست و زنگ و پیامک که «برای نیازمندان کاری بکن.»

دوستان داخل و خارج که احیاناً ممکن است این پیام را بخوانند این دعوت را از زبان من نشنوند بلکه به واعظ درونشان گوش دهند و اگر تصمیمی گرفتند مرا در جریان بگذارند. راستش برای انفاق خیلی مهم نیست آیین و مرامت چیست. امام ما غیر مسلمانان را نیز اطعام می‌کرد شما نیز که هم آیین ما نیستی دریغ مکن. برای بعضی از ما شاید چند ده هزار تومان در سال پول حتی یک شب شام جمع‌های دوستانه‌مان نباشد ولی برای گروه‌های هدف این کمک‌ها شادی بسیاری می‌آورد.

  نظرات ()
سخنرانی‌های حضرت زینب در شام و کوفه نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/٢٠

یکی از دوستان بخش‌هایی از سخنرانی حضرت زینب پیش یزید را برایم ایمیل کرده بود. متأسفانه کمتر شنیده بودم و به آن توجه داشتم. با جستجو در اینترنت یک سخنرانی در کوفه نیز از ایشان یافتم. اگر شما هم مثل من تا امروز کم‌توجه به این نکات عزاداری می‌کردید چند دقیقه‌ای وقت بگذارید و سخنرانی ایشان در شام و کوفه را بخوانید.

 

  نظرات ()
کمترین ادب را از اباالفضل العباس بیاموزیم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/۱٧

این شب‌ها و روزها از ادب عباس زیاد می‌شنوید. پس چرا کمتر این ادب را الگو قرار می‌دهیم؟ مداح و عزادار گرامی، حضرت عباس مقامی دارد که بهشتیان به آن غبطه می‌خورند باز به قول خودت در خطاب برادرش ذره‌ای از آداب و احترام نمی‌کاست. چرا وی استدلال نکرد برای صمیمیت و به اصطلاح این روزها خودمانی شدن با برادر می‌توان با هر لحنی و عبارتی نامش را برد؟ تو که نسبتت با حضرت امام حسین علیه السلام عمیق‌تر نیست؟ چگونه به خود اجازه می‌دهی به دور از ادب و بدون تجلیل نامش را ببری؟

  نظرات ()
ترجمه‌ی کتاب Linux Home Networking نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/۱٤

سه، چهار سال است کمتر کار فنی عملی کرده‌ام. آخرین ایامی که اتفاقات دنیای لینوکس را رصد می‌کردم به همان سال‌ها بر می‌گردد. آن زمان یکی از بهترین کاندیداهای ترجمه به نظرم کتاب Linux Home Networking بود. به چند نفر هم پیشنهاد دادم که اگر موافق باشند یک تیم تشکیل دهیم و این کتاب را ترجمه کنیم. منتها اتفاقات سال‌های اخیر از خیلی چیزها عقبم انداخت. امروز یادداشت‌های قدیمی را نگاه می‌کردم و برای این که یادم نرود در یادداشت‌هایم نوشته بودم که در برنامه‌های آتی باید تیمی جمع کنم و روی این موضوع کار کنیم. امروز به سایتش مراجعه کردم و خاطرات آن ایام زنده شد. نمی‌دانم این سال‌ها کتاب بهتری آمده است؟ آیا کسی این کتاب یا مشابهش را به فارسی ترجمه‌ی خوبی کرده است؟ آیا کسانی هستند تمایل و حوصله‌ی همکاری در چنین کاری را داشته باشند؟ آیا کسی/جایی هست بخواهد از این کار حمایت کند؟

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب