حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
اهمیت ویرگول نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٩/٢۸

در مدارس، به ویژه در کلاس‌های انشاء، وقتی می‌خواهند اهمیت ویرگول را توضیح دهند از مثل معروف «بخشش لازم نیست اعدامش کنید استفاده می‌کنند.» من هر وقت این مثل را می‌شنیدم به نظرم بی‌معنا و نچسب می‌آمد. به نظرم باید بعد از بخشش نقطه می‌گذاشتند نه ویرگول و بیشتر اهمیت نقطه را باید برساند.

چندی پیش جلسه‌ی گزارش پیشرفت پروژه‌ای برای رییس و معاونین بود. یکی از همکاران باید بخشی از کار را توضیح می‌داد. به دلیل مسائلی قرار بود در بخش بررسی کارهای مشابه، یکی از کارها شرح داده نشود و فقط به آن اشاره‌ای شود. وسط جلسه یکی از همکاران به همکاری که قرار بود ارائه کند پیامکی فرستاد با چنین متنی: «از فلان پروژه فقط نام ببر» ویرگول نگذاشتن و ضایع شدن همان. دوستی که پیام را فرستاده بود می‌خواست بگوید در مورد فلان پروژه فقط در حد بردن نام اکتفا کن ولی دیگری متوجه شده بود فقط به فلان پروژه بپرداز و بقیه را نگو. گذاشتن ویرگول قبل یا بعد فقط معنا را کاملاً دگرگون می‌کند. هر چه بقیه‌ی اعضای گروه تلاش می‌کردند موضوع را عوض کنند و به دیگر پروژه‌ها بکشانند آن دوست‌مان دوباره بر می‌گشت سر همان پروژه. بعد از جلسه که فهمیدند چه اتفاقی افتاده است کلی خندیدیم و گفتیم از این به بعد این مثل را باید در اهمیت ویرگول به کار ببریم.

  نظرات ()
سکوت درباره‌ی انتخابات نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/۱۳

قبل‌تر هم اشاره کرده بودم سعی‌ام بر این بوده است که درباره‌ی سیاست به خصوص داخلی چیزی ننویسم و نگویم. نزدیک انتخابات که می‌شود حتی کسانی که در ایام دیگر زیاد سیاست را دنبال نمی‌کنند یا درباره‌ی آن حرف نمی‌زنند نیز به صدا در می‌آیند و له یا علیه فردی یا دسته‌ای چیزی می‌گویند. به هم دیگر هم که می‌رسند خیلی دوست دارند بدانند طرف مقابل‌شان موضع‌اش چیست و اگر بتوانند به هر قانع‌اش کنند که با ایشان هم‌نظر شود.

راستش من این فضا را دوست ندارم و در آن وارد نمی‌شوم. این حالتم نیز متعلق به امروز نیست. از سال ۷۶ و فضای هیجان‌انگیز انتخابات خرداد آن سال کنار می‌ایستادم و اغلب حداکثر در بحث‌ها شنونده بودم. حتی یادم است مدرسه‌ای که ما در آن درس می‌خواندیم جو سیاسی نسبتاً پررنگ و یکدستی بر آن حاکم بود ولی من در بحث‌ها و نظرات ساکت بودم. یکی از بچه‌ها که پدرش آن موقع مسؤلیتی داشت و الآن هم دارد پرسید شما چرا چیزی نمی‌گویی و نظرت را آشکار نمی‌کنی. شاید جواب کمی بی‌ادبانه‌ای به ایشان دادم که این جا تکرار نمی‌کنم. ولی واقعیت ته دلم همان بود. خلاصه‌ی حرفم این بود تو داری از چیزی حمایت می‌کنی یا با چیزی مخالفت می‌کنی که ازش شناختی نداری و احتمالاً بر اساس نظر پدرت بر این نظر هستی.

در این ۱۲ سال گذشته بارها آدم‌هایی را دیده‌ام که تأییدی بر فرضم بوده‌اند. یکی‌اش را قبلاً در این وبلاگ نوشته‌ام (لینک مطلب «انصاف در حوزه‌ی سیاست») دوست بالا نیز بعدها از نوع رفتارش در آن برهه پشیمان بود. ماجرای دیگر یکی از بستگان است تا چندی پیش به شدت به یکی از نامزدها بد و بیراه می‌گفت. هر چه می‌پرسیدم چرا دلیل واضحی نداشت. آن روز بهش گفتم مخالفتت بی‌مبنا است. اخیراً دیدم طرفدارش شده است و عکسش را به اتاقش چسبانده است. گفتم نه آن مخالفتت مبنایی بود نه این طرفداری‌ات.

حالا همه‌ی این حرف‌ها آخرش چی؟ اگر خلاصه بخواهم بگویم:

«انتخابات می‌گذرد. جنگ و غوغا تمام می‌شود. بسیاری از اوقات حتی به خاطر رأیی که داده‌اید پشیمان می‌شوید. اما یک چیز باقی می‌ماند. فکر و اندیشه و کبراهای زندگی ما»، به نقل از یک استاد صاحب حق بر گردن بنده.

اگر من بخواهم با بیان خودم بگویم این طوری می‌گویم.

در زندگی و کار همواره دنبال مسائل زیربنایی بوده‌ام. کارهای موقت و روبنایی با مزاجم سازگار در نمی‌آید و در کتم نمی‌رود. همواره دنبال ریشه‌ها و سرشاخه‌ها می‌روم. درباره‌ی انتخابات نیز همین طور. اغلب ما بر اساس یک سری بینش، مبانی، اصول و خطوط فکری کلی زندگی می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم. به ندرت در بحثی دیده‌ام دعوای بر سر مصادیق بدون توافق بر سر اصول قابل حل باشد. به عبارت دیگر بیشتر مشکل ما در کبری‌ها است. اگر کبری‌های‌مان را درست بفهمیم حداکثر به خاطر این که جواب آخر را غلط به دست آورده‌ایم کل نمره را از دست نمی‌دهیم.

وقتی نوجوانی بودم داستانی از حضرت علی خواندم که بخشی از نوع نگاهم به زندگی را شکلی عمیق داد. هنگامی که در جنگ جمل دو گروه از مسلمانان رو در روی هم قرار گرفتند بسیاری از مسلمانان در موضع انتخاب قرار گرفتند و شبهات بر ایشان حاکم شد. یکی‌شان به حضرت مراجعه کرد طرف رو به رو مسلمان هستند ما هم مسلمان. چه طور با دیگر مسلمان‌ها  (شامل بزرگانی از یاران پیامبر و همسرش) بجنگیم؟ شاید اگر می‌خواست با ادبیات دنیای امروز صحبت کند به حضرت می‌گفت «هر دویتان خوبید. هر دویتان اهل نماز، قرآن و پیرو دین پیامبر هستید از آن گذشته انسان هستید. چرا با صلح و صفا در کنار هم زندگی نمی‌کنید.» حضرت جوابی داد که شاید برای اولین بار به نظرم بدیهی آمد و در عین حال عمل به آن شاه کلید حل بسیاری از مشکلات زندگی: «اشتباه شما این است که افراد را معیار حق گرفته‌اید و اتفاقات را با آن‌ها می‌سنجید در حالی که حق ثابت است و افراد را باید با آن سنجید.»

باز در روایات به طرق مختلف شنیده‌ام (دقیق‌اش را یادم نیست و نقل به مضمون می‌کنم) ما باید بین یک فرد و عملش تمایز قائل شویم. یعنی مثلاً اگر عمل ناشایستی از کسی سر زد از آن کار ناشایست باید بیزاری جست نه از خود شخص.

انتخابات شاید یکی از معدود فرصت‌هایی باشد که ما با خودمان مرور کنیم راستی ما بر چه اساس چیزی را رد یا تأیید می‌کنیم؟ چه گونه چیزی را بر چیز دیگری ترجیح می‌دهیم؟ بر چه پایه یکی را از دیگری بهتر/بدتر می‌دانیم؟ تشخیص‌مان بر اساس نفع شخصی است یا جمعی؟ تشخیص‌مان باید بر اساس نفع درازمدت باشد یا کوتاه مدت یا هر دو یا اولویت با کدام است؟ و از همه مهم‌تر چه قدر این اصول فکری ما صحیح است؟ و هزاران مسأله‌ی اساسی دیگر. شاید بد نباشد هر کدام برای خودمان یک Balanced Scorecard درست کنیم و نامزد نهایی را این طوری برگزینیم.

می‌بخشید نتوانستم از این خلاصه‌تر کنم. شاید در مرورهای بعدی پالایش و پیرایش کردم.

پی‌نوشت۱: عنوان سکوت ممکن است خواننده را به اشتباه بیاندازد. ولی اگر به عنوان وبلاگ دقت شود و متن همین نوشته مشخص می‌شود منظور وارد نشدن در غوغاهای بی‌حاصل است نه بی‌توجهی. و گرنه این سکوت‌ها از بسیاری فریادها عمیق‌تر است. در پایان ارجاع می‌دهم به توصیه‌ی راهگشای علی (ع) که فرمود: «در فتنه‌ها هم‌چون شتر کم سن و سال باش. نه پشتی دارد که سوار شوند و نه پستانی که بدوشند

  نظرات ()
سال ۸۷ سال پر حادثه نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٢/٢٩

سال هشتاد و هفت غم‌بارترین و پرمصیبت‌ترین سال زندگی‌ام رو به پایان است. در این سال، سه تن از نزدیکانم را از دست دادم. برای بسیاری از دوستان و آشنایان نیز سالی آمیخته با بلایای شدید بود. نمی‌دانم آیا امسال برای جامعه‌ی اطراف من چنین بود یا کل جامعه‌ی ما مبتلا بود؟

از خدا پس از سختی، آسایش، پس از اندوه، گشایش و پس از گرفتاری آرامش می‌خواهم.

  نظرات ()
مبارزه با جهالت نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/۱

«و خون قلبش را بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت گمراهی برهاند»، زیارت اربعین

کجای عزاداری‌ها و سوگواری‌های ما در این جهت است؟ نکند اتفاقاً در همان خط فکری است که امام حسین بر ضدش نه تنها خون خودش که همه‌ی نزدیکانش را به فجیع‌ترین نحو ممکن داد؟ اگر شرکت ما در چنین نشست‌هایی منجر به آن نشود که جهالتمان کم شود و از گمراهی فاصله بگیریم ...؟

این روزها بسیار در میان دوستان به خصوص جوانان مجموعه‌هایی را می‌بینم که دوست دارند مثلاً با عقب‌ماندگی فکری و فرهنگی جامعه‌مان مبارزه کنند و در راستای روشن کردن مردم قدم بردارند. به جد معتقدم اگر عده‌ای الگویشان را امام حسین نگذارند و حاضر نشوند سرمایه‌های خودشان و عزیزشان را بذل کنند توفیق چندانی حاصل نمی‌شود و باید در ادعایشان شک کرد.

  نظرات ()
من و محمد وطن‌پور نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٩/٢۳

محمد وطن‌پور کشفی کرده است که برای هردویمان بسیار هیجان‌انگیز است. شاید حدود دوازده سال است که با همدیگر دوستیم ولی تا چندی پیش این اتفاق از نظرمان پنهان بود. وقتی قضیه جالب می‌شود که آدم بداند چه قدر احتمال چنین هم‌وقوعی کم است. هر دومان متولد یک روز هستیم: پنجم خرداد شصت و یک!

آن شبی که خبر کشفش را گفت مجبورش کردم به میمنت این اتفاق مرا به ضیافت شام مهمان کند!

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب