حسین حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسین حمیدی
آرشیو وبلاگ
      فریاد‌ خاموش (باسابقه‌ترین وبلاگ با نام فریاد خاموش)
و لا تنسوا الفضل بینکم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۳/۸/٢۱

بزرگواری و بزرگ‌منشی در میان‌تان را فراموش نکنید.

چه قدر این روزها در میان‌مان این کالا نایاب شده است.

  نظرات ()
یا رحمن الدنیا و الاخره و رحیمهما ... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۳/٧/٢٢

رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر

یک ترجمه‌ی قشنگ برای این آیه کسی می‌تواند پیشنهاد دهد؟

  نظرات ()
استعد لسفرک ... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٢/۱/٩

هر وقت در تشییع جنازه‌ای یا مراسم خاک‌سپاری می‌بینم آدم‌ها مشغول بگو و بخند و غرق در «غفلت»‌اند، یاد آن کلام حضرت امیر در نهج‌البلاغه می‌افتم که اولین بار پای درس حاج آقا مجتبی شنیدم و یادم نمی‌آید بعد از او از دیگری شنیده باشم. هنوز آن لحن انذارآمیز استاد در گوشم است.

وَ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا یَضْحَکُ فَقَالَ «کَأَنَّ الْمَوْتَ فِیهَا عَلَى غَیْرِنَا کُتِبَ وَ کَأَنَّ الْحَقَّ فِیهَا عَلَى غَیْرِنَا وَجَبَ وَ کَأَنَّ الَّذِى نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِیلٍ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْکُلُ تُرَاثَهُمْ کَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ ثُمَّ قَدْ نَسِینَا کُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِینَا بِکُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ .»

حضرت در پی جنازه‌ای می‌رفتند (احتمالاً تشییع بوده است) شنید مردی می‌خندد. پس فرمود:

(ترجمه نیست. برداشت من است.)

«گویی مرگ در تقدیر غیر از ما است و گویی این حقیقت تغییرناپذیر برای غیر از ما حتمی است و مردگان را مسافرانی می‌پنداریم که به زودی پیش‌مان باز می‌گردند. بدن‌هایشان را به خاک می‌سپاریم و میراث‌شان را به گونه‌ای می‌خوریم که گویی ما بعدشان جاودانه‌ایم. سپس هر آن چه موجب وعظ است را فراموش می‌کنیم در حالی که در معرض تیرهای مصیبت و بلاییم.»

 

  نظرات ()
شش راه کار جهت کاستن از جلسات بی‌مورد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٢/۱/٧
  1. افراد را به در دسترس‌بودن تشویق کنید. بسیاری از مواقع، علت تنظیم جلسات، عدم دسترسی راحت به افراد تصمیم‌ساز است. افراد در طول روز، پشت میزهایشان هستند، ولی درب اتاق‌هایشان را بسته­‌اند و یا عمدتاً در راه و طی مسیر هستند؛ به ندرت ایمیل و تلفن‌شان را پاسخ می‌دهند. آنان را تشویق کنید تا راه­های ارتباطی‌شان را تسهیل کنند، به تلفن­هایشان پاسخ دهند و ایمیل­ها را به سرعت جواب دهند. این مسأله باعث می­‌شود نیازی به تنظیم جلسه و دور هم جمع کردن افراد نباشد.
  2. یک ابزار مدیریت پروژه خوب استفاده کنید. ابزارهای نرم‌افزاری مدیریت پروژه که تا چند سال قبل، مخصوص راهکارهای گران قیمت سازمانی بودند، امروزه به حدی از سادگی و تکامل رسیده­اند که برای همه قابل استفاده هستند. بجای جلسات، از مزایای این ابزارها استفاده کنید: تخصیص کار، هماهنگی و بحث. تمام این امور می­تواند به صورت مجازی صورت بگیرد تا نیازی به زمان‌بندی جلسات جدید نداشته باشید.
  3. فرهنگ‌تان را تغییر دهید. افراد بعضاً تمایل دارند تصمیماتی که برعهده آن­ها است، را به جلسات بکشانند. گاهی جلسات تنها برای فرار از تصمیم‌گیری فردی است.البته شاید نمی‌دانند که مجازند مستقلاً خودشان تصمیم‌گیری کنند. برای اجتناب از فرهنگ بی‌تصمیمی در میان افراد، سعی کنید این موضوع را جا بیاندازید که عذرخواهی بابت یک تصمیم اشتباه ساده‌تر از اجازه خواستن بابت هر تصمیم‌گیری است. آدم‌های خوب تصمیمات خوب می­گیرند. به آنان اعتماد کنید تا کار درست را انجام دهند بدون آن که لازم باشد برای اتخاذ هر تصمیمی، جلسه‌ای تشکیل شود. البته ممکن است به ندرت تصمیمات اشتباهی نیز بگیرند. با آن­ها وقت بگذارید و نشان‌شان دهید چه طور می‌توانسته‌اند کاری که انجام داده‌اند را به گونه‌ای دیگر انجام دهند، ولی طوری آن‌ها را مورد سرزنش قرار ندهید که به فرهنگ قبلی خود برای برگزاری دیوانه­وار جلسات بازگردند.
  4. میزان هزینه هر جلسه را محاسبه کنید. فکر کردن به هزینه‌ی پرسنلی که بابت برگزاری هر جلسه می‌پردازید می‌توانید شما را بیدار کند. یک ساعت جلسه با هشت نفر کارمند که متوسط حقوق را دریافت می­کنند، بالغ بر صدها دلار هزینه دارد. در یک سازمان متوسط یا بزرگ، برای جلساتی که در یک هفته برگزار می­شود بالغ بر هزاران دلار صرف می­شود! بهتر نیست تا وقت افراد را به گونه‌ای صرف کنیم که عایدی بیشتری برای سازمان داشته باشد؟ پاسخ حتماً مثبت است.
  5. ضرورت جلسات مرتب دوره‌ای را دوباره بررسی کنید. مدیران پروژه عاشق جلسات منظم دوره‌ای هستند. وقتی یک پروژه آغاز می‌شود، معمولاً از اولین اقداماتی که در ابتدای پروژه انجام می‌شود، تنظیم قرار جلسات هفتگی است تا با حضور همه‌ی اعضاء درباره‌ی پروژه صحبت شود. این جلسات در ابتدای کار بسیار پراهمیت هستند؛ ولی به مرور با جلو رفتن پروژه، کارایی خود را از دست می­دهند. با خود درباره‌ی دوره‌ی تکرار جلسات دوره‌ای بیاندیشد شاید بتوان بجای هر هفته، یک هفته در میان جلسات را برگزار کرد یا اگر همه چیز به خوبی در حال پیشرفت است، ماهی یک‌بار، کفایت کند.
  6. حواس­ها را جمع کنید. شما باید ابتدای جلسه، قواعدی تخطی‌ناپذیر وضع کنید تا تا همه افراد تشویق شوند، حواس خود را بر روی جلسات متمرکز کنند. محترمانه به آن‌ها متذکر شوید تا از لپ تاپ­های خود دست بکشند، وسایل دیجیتال خود را پشت در بگذارند، با چشمانی باز مطالب را دنبال کنند و در جلسه توجه و مشارکت داشته باشند. چنان چه بخواهید با هر نفر از اعضاء جلسه، جلسه‌ای تکی و جداگانه تشکیل دهید و مواردی را متذکر شوید که قبلاً در جلسه‌ی عمومی بیان کرده‌اید ولی آن‌ها (به دلیل کم‌دقتی در طول جلسه) مطلب را نگرفته‌اند، قطعاً از مصادیق اتلاف وقت است.

جلسات برای اشتراک اطلاعات، هماهنگی و اتخاذ تصمیمات امری ضروری است. با این وجود، جلسات می­توانند عامل اتلاف وقت و ضد کارآیی باشند. این پیشنهادات را پیاده نمایید و خواهید دید چگونه می‌توانید به این ترتیب، یک روز کامل کاری در هفته وقت‌تان را آزاد کنید.

  نظرات ()
آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک ... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/٩/٥

معروف است حضرت آدم وقتی جبرئیل نام حسین را نزد وی برد منقلب شد و اشکش جاری شد. سپس راز این نام را جویا شد و جبرئیل برایش روضه امام را خواند.

شاید ما هم اگر آدم می‌شدیم، تنها یاد و نامش برای گریستن‌ کفایت‌مان می‌کرد و این روزها برای گریستن نیاز به مداح و روضه‌خوان نداشتیم. نه آن که گرفتار جماعت ... شویم.

خدا رحمت کند امثال آقای کوثری را که اگر روضه هم می‌خواندند ادب می‌کردند و شأن صاحب عزا و عزادار را نیز رعایت می‌کردند. رمز ماندگاری و کهنه نشدن بعضی اشعار و نغمه‌ها را در همین ادب و اخلاص سراینده و خواننده باید جستجو کرد.

آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک / نهادی ای تشنه لب صورت خود روی خاک

(فایل ویدئویی)

  نظرات ()
کار مهم، کار اساسی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/٥/۳٠

هفته‌ی پیش دوستی تماس گرفته بود و پیگیر بود آیا فلان موضوع را با رئیس‌تان طرح کردی؟ گفتم نه فکر نمی‌کنم الآن دغدغه‌اش را داشته باشد. بعد اضافه کردم


«مدیران، معمولاً آن قدر کارهای مهم دارند که به کارهای اساسی نمی‌رسند.»

  نظرات ()
هر کار بخواهد می‌کند؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩۱/٢/۳

«الحمد لله الذی یفعل ما یشاء و لا یفعل ما یشاء غیره»

 

فقط آن خدا ستودنی است که هر کاری بخواهد می‌کند و جز او کسی نیست که هر کار بخواهد بکند.

  نظرات ()
عدالت برای خودی‌ها! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٠/۱٢/٩

انگیزه‌ی نوشتن این مطلب هشدار نسبت به کبرایی انحرافی در میان متدینین جامعه در سال‌های اخیر است. خطر بزرگ آن است که به جای تمیز درست و غلط، توجهات معطوف به عقبه‌ها، تبار و ... باشد. این که علی (ع) را به عنوان الگوی برجسته‌ی عدالت می‌شناسیم از همین تفاوت‌ها نشأت می‌گیرد. وی درباره‌ی دوست و دشمن عدالت را جاری می‌ساخت. در این زمینه خیلی حرف برای گفتن هست ولی اجازه می‌خواهم مختصر مطلبی از سخنرانی آقای قرائتی در سال ۶۶ برایتان بیاورم.

«...یک حدیث داریم شلاق را داده بودند به قنبر گفتند: بزن! این عوض چند تا سه تا اضافه زد. حضرت شلاق را گرفت و قنبر را خواباند و سه ضربه اضافه را به خودش زد.

آخر گاهی وقتها جلوی بچه حزب اللهی را که می‌گیرند، قهر می‌کند و استعفا می‌دهد. می‌گوید: آقا ما این همه در مملکت خدمت کردیم، شبها تا صبح پست داده‌ایم، حالا یک جا هم دسته گل آب داده‌ایم. کارهایی که انجام داده‌ای خدا اجرش را بدهد، اینجا که دست گل آب دادی را هم باید جریمه‌اش را بپردازی، این طور نیست که حالا شما حزب اللهی هستی، بتوانی عوض پنجاه ضربه، پنجاه و یک ضربه شلاق بزنی.

من یک زمانی دیدم یک مجرمی را که می‌خواستند شلاق بزنند، آوردند جلوی دکان پدرش. شلاق را که زدند پدر هم خجالت کشید و مغازه را بست و رفت خانه نشست. کجای دین ما می‌گوید که اینگونه عمل کنید که آبروی پدر هم برود؟ اگر من مجرم شدم پدر من چه گناهی کرده؟ ما گاهی وقتها در اجرای حکم خدا گناهان متعدد می‌کنیم. ما اگر حتی نیش بزنیم خلاف است. حدیث داریم، اگر مجرم می‌برید شلاق بزنید در راه به او نیش نزنید. خلاصه اینکه در اسلام خشونت داریم، اما خشونت قانون دارد.

برادرها مواظب باشید وقتی می‌روید عبادت کنید، در راه عبادت جنایت نکنید. یک کسی لجن بر می‌داشت به دیوار سفید می‌نوشت که نظافت را رعایت کنید. گفت خدا می‌داند که این نصیحت تو، بیشتر کثافت کاری است. نکند که گناهی را در راه اصلاح جرم انجام دهید. مواظب باشیم که اگر می‌خواهیم نصیحت بکنیم وسط راه خودمان دچار اشتباه نشویم.» (منبع)

  نظرات ()
بحق تلک المناجات بینک و بین موسی ... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

دعای «اللهم یا شاهد کل نجوی» در شب جمعه و عرفه وارد شده است و مضامین دلنشینی دارد. اگر با آن آشنا نیستید می‌توانید در اینجا یا اینجا بخوانید. یادم می‌آید استادمان به این دعا علاقه‌‌ی زیادی داشت و بعضی از عباراتش را برایمان توضیح می‌داد. یکی از فرازهای خیلی جذاب برای ایشان و احتمالاً مورد کنجکاوی‌ خواننده، آن جا است که می‌گوید:

«اللهم انی اسألک بحق تلک المناجات بینک و بین موسی بن عمران فوق جبل طور سیناء»

سؤال پیش می‌آید آن مکالمه و مناجات بین خدا و حضرت موسی بر بالای کوه طور سینا چه بوده است که به حق آن از خدا درخواست می‌شود؟ ایمیلی حاوی مطلبی ناب به دستم رسید که احتمال دارد بخشی از پاسخ سؤال باشد. من که از خواندنش مشعوف شدم. شما هم بخوانید.

حضرت موسى (علیه السلام ) در مناجات خود در کوه طور عرض کرد: یا اله العالمین (اى معبود جهانیان ).
جواب شنید: لبیک (یعنى نداى تورا پذیرفتم ).
سپس عرض کرد: یا اله المحسنین (اى خداى نیکوکاران) همان جواب را شنید سپس عرض کرد: یا اله المطیعین : (اى خداى اطاعت کنندگان) باز همان پاسخ را شنید.
سپس عرض کرد: یا اله العاصین (اى خداى گنهکاران).
سه بار در پاسخ شنید: لبیک ، لبیک لبیک.
موسى (علیه السلام ) عرض کرد: خدایا چرا در دفعه چهارم، سه بار پاسخم دادى ؟!
خداوند به او خطاب کرد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران و اطاعت کنندگان به نیکى و اطاعت خود، اعتماد دارند، ولى گنهکاران که جز به فضل من، پناهى ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه کسى پناهنده شوند؟!.

  نظرات ()
و یومئذ یفرح المؤمنون ... نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳٩٠/٥/٢

وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَ‌حُ الْمُؤْمِنُونَ (#30:04)

 

فَاصْبِرْ‌ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ ۖ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ(#30:60)

  نظرات ()
الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/۱٠/٢٥

باز جای بسیار امیدواری است که الرحمن الرحیم، مالک یوم‌الدین است.

  نظرات ()
پیشنهاد سرمایه‌گذاری؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/۸/٢

دیدم یکی از آشنایان در وبلاگش پیشنهادهایی درباره‌ی سرمایه‌گذاری داده است نکاتی در بخش نظراتش نوشتم که با تفصیل و توضیح اینجا می‌آورم.

موفقیت در هر سرمایه‌گذاری یک سری شرط و شروط دارد. این پیشنهاد بنده هم یک شرط سهل و ممتنع دارد و آن هم «باور» است. باور به غیب. باور به غیب هم مفهوم قلنبه و سلنبه‌ای نیست. خیلی ساده‌اش می‌شود باور به چیزهایی که برایت مشهود نیست. مشهود نیست هم یعنی هم قواعد و قوانین رایج. یعنی این که می‌نشینی محاسبه می‌کنی بازگشت سرمایه‌اش کی و چه قدر است و الی آخر. یعنی باور به «من حیث لا یحتسب» نگفتم محاسبه نکن یا دوراندیشی نداشته باش گفتم «روی حساب‌هایت خیلی حساب نکن.»

مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّـهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً ۚ
وَاللَّـهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ
وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

از آخر به اول برایت می‌گویم. این که در «و الیه ترجعون» چه نهفته است را با خودت فکر کن. شاید نسبت به سرمایه‌گذاری بینش بهتری پیدا کردی. ولی حالا من در مقام تفسیرش نیستم. سراغ بعدی‌اش می‌روم. قبلی را اگر هم نگرفتی و نتوانستی در باورت بگنجانی زیاد خرده‌ای نیست ولی انصافاً اگر «و الله بقبض و یبسط» را باور نکردی یک جورهایی توقعت را هم لطفاً تعدیل کن. من مثال نمی‌زنم که بعداً نخواهم با علما و عقلا جر و بحث کنم ولی خوب اگر فکر می‌کنی قبض و بسط اوضاع و احوالت از پارامترهای دیگری حادث می‌شود می‌توانی همین جا از خواندن ادامه‌ی متن منصرف شوی و به همان پارامترهایت بچسبی.

ممکن است به اینجا که برسی بپرسی حالا این سرمایه‌گذاری که می‌گویی ظرف چه مدت چند برابر می‌شود؟ ببین، نشد. دوباره برگشتی به همان پله‌ی قبلی. دوباره می‌خواهی چرتکه بیاندازی؟ مثل این که قبلی را خوب دقت نکردی. بحث این نبود چه قدر بر می‌گردانم گفت اصلاً این که بهت سخت بگذرد یا آسان دست من است. این که اصلاً خوشت باشد یا ناخوش باشی دست من است. باز تو دوباره بردی‌اش تو همان چارچوب ذهنی‌ات. فکر می‌کردم آن قدر در فیلم‌ها گفته‌اند که پول خوشبختی نمی‌آورد که دیگر تکرارش یک جورهایی ملالت آور شده است.

البته گفته است چندین برابر ولی این چندش به نظرم با آن منطق ریاضیاتی تو جور در نمی‌آید. من که همان وسط راه گفتم بی‌خیالش شو. من هم نمی‌دانم نرخ تورم را چند درصد می‌خواهد حساب کند یا تغییرات نرخ ارز را هم در پیش‌بینی‌اش آورده است یا نه. من فقط می‌دانم با کریم این طوری نمی‌شود معامله کرد. آن چه باید متوقع بود به اندازه‌ی کرمش است و می‌دانی که کرمش را نهایت نیست. درکت از خداوندگار بی‌نهایت چیست همان قدر متوقع باش!

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

شنیده‌ای که می‌گویند مداومت بر خواندن سوره‌ی واقعه در هر شب یا شب‌های جمعه مانع فقر و تنگدستی است؟ شاید یک رازش در آیات ۵۱ تا ۷۲ نهفته باشد. مثلاً آن جا که می‌گوید «فکر می‌کنی تو کشت می‌کنی یا ما کشت می‌کنیم؟ اگر بخواهیم که پودرش می‌کنیم»

  نظرات ()
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن! نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/٦/٢۸

استاد ما می‌گوید:

«همه چیزت را باید از خدا بخواهی و کوچک‌ترین چیزت را. اگر تشنه‌ای و آب می‌خوری باید سیراب شدنت را از خدا انتظار داشته باشی نه از عمل آب خوردن. همین که همه چیزت را از خدا بخواهی را هم باید از خدا بخواهی و همین که از خدا بخواهی که همه چیزت را از او بخواهی هم باز باید از خودش بخواهی و همین طور الی آخر.

و اگر این معنا را فهمیدی حقیقت دعا را فهمیده‌ای»

  نظرات ()
داستان تازه مسلمان از کتاب داستان راستان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/٥/۱۸

کتاب داستان راستان، به نظرم کتابی است که باید هر از گاهی خوانده شود. همین جا، توصیه می‌کنم اگر این کتاب را قبلاً هم خوانده‌اید، حتماً مرور دوباره‌ی آن مفید خواهد بود به ویژه آن که خواندن هر داستانش بیش از دو یا سه دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد ولی در عوض بسیار کاربردی است. کتاب را از این جا و این جا می‌توانید دریافت و مطالعه کنید.

با این مقدمه می‌خواهم نظر شما را به داستانی معروف از این کتاب جلب کنم. داستان تازه مسلمان را اگر چه ممکن است قبلاً شنیده یا خوانده باشید یک بار دیگر از روی کتاب بخوانید. (لینک داستان تازه مسلمان) من تنها جمله‌ی انتهایی که به نوعی پیام داستان است را اینجا می‌آورم:

«بنابراین شما همیشه متوجه این حقیقت باشید که بر مردم‏ تنگ نگیرید، اندازه و طاقت و توانایى مردم را در نظر بگیرید. تا مى‏توانید کارى کنید که مردم متمایل به دین شوند و فرارى نشوند. آیا نمى‏دانید که روش سیاست اموى‏ بر سختگیرى و عنف و شدت است ولى راه و روش ما بر نرمى و مدارا و حسن‏ معاشرت و به دست آوردن دلهاست؟»

 

  نظرات ()
معیار ارزشگذاری انسان نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/۳/۱

نوجوان بودم. شاید سال اول دبیرستان یا راهنمایی. درست یادم نیست. آن موقع با توجه به فضای حاکم بر مدرسه، دنبال شرکت در مسابقه‌های مختلف (علمی، هنری و فرهنگی) بودم و کم و بیش رتبه‌هایی نیز کسب کردم. یک بار برای شرکت در مسابقات نهج‌البلاغه (احتمالاً) جزوه‌ای را باید می‌خواندیم. جزوه برایم ثقیل و غیرجذاب بود. ابتدای جزوه روایتی از حضرت بود که تکه‌ی اولش یادم مانده بود و خیلی با خودم کلنجار می‌رفتم تا آن را هضم کنم. اگر چه در ظاهر کلام بسیار ساده است ولی به نظر می‌رسید چیزی عمیق‌تر می‌خواهد بگوید و من آن را نمی‌فهمیدم. اخیراً یک مطلبی خواندم که احساس کردم حالا می‌توانم روایت را بفهمم.

متن روایت: «قدر الرجل علی قدر همته ...» ارزش انسان به اندازه‌ی همت اوست.

حالا این مطلب زیبا از گروه هشت بهشت (آخرین درس معلم) را کنار آن بگذارید.

  نظرات ()
قرض نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٩/۱/٢۳

گفته‌اند قرض گرفتن ناپسند است و قرض دادن پسندیده.

گفته‌اند هنگام بازپس دادن قرض مبلغی اضافه‌تر گذاشتن پسندیده است. گفته‌اند هنگام قرض دادن مبلغی بیشتر هنگام بازپس خواستن بسیار ناپسند است.

گفته‌اند قرض که می‌دهی دیگر به فکر پس گرفتنش نباش.

این‌ها جزء زیباترین روابط اجتماعی است که آموخته‌ام.

  نظرات ()
دوری از تکلیف و تکلف نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/۱

شاید یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌هایی پدرم دوری از «تکلیف و تکلف» و مبارزه با این معضل ویران‌کننده‌ی جامعه‌مان باشد. احساس می‌کنم این صفت تا حدی به من هم منتقل شده است و یکی از دوستان چندی پیش می‌گفت تو حداقل صد سال عمر می‌کنی بس که زندگی را راحت می‌گیری!

این روزها زیاد می‌شنویم که «زندگی‌ها چه قدر سخت شده!». واقعیت این است که زندگی‌ها را چه قدر سخت کرده‌ایم. جداً باید کمک کنیم از این فضای دهشت‌بار فاصله بگیریم که مخرب بنیان‌ها و رشته‌های اجتماعی و عاطفی است.

دوری از تکلیف و تکلف یعنی نه بر خودمان سخت بگیریم نه بر دیگران. نه از بقیه انتظارهای بی‌جا داشته باشیم نه خودمان را برای دیگران به زحمت بی‌جا بیاندازیم. به اسم رسم و رسوم و فلان موضوع زشت است و فامیل چه می‌گویند و در و همسایه چه می‌گویند و سایر این مزخرفات برای خودمان، خانواده‌مان، اطرافیان‌مان و در نهایت جامعه‌مان زحمت و اذیت درست نکنیم. اگر کسی مطابق توقعات ما یا رسومات ما عمل نکرد او را سرزنش نکنیم و با او اوقات تلخی نکنیم. چرا این قدر برای خودمان حصار درست کرده‌ایم؟ چرا شهامت نداریم این حصارها را دور بریزیم و آزاد و رها زندگی کنیم؟

سال گذشته عمه‌ام فوت کرد. نه پدرم و نه من، هیچ جا نه جار زدیم نه اطلاعیه‌ای نه توقعی از کسی برای شرکت در مراسم. مراسم دفنش بسیار ساده و به دور از تشریفات مرسوم و سایر حواشی بی‌خاصیت این گونه مراسم‌ها انجام شد. بسیاری از دوستان و همکاران پدرم و من بعداً می‌پرسیدند چرا خبر ندادید وظیفه‌مان بود در ختم شرکت کنیم. پاسخ این بود که ما راضی نیستیم اشخاص از کار و زندگی‌شان بیفتند و بخواهند به برای شرکت در مراسم ختمی بروند و به زحمت بیفتند. خوشبختانه چون جمع اندک فامیل و خودی‌ها فقط خبر شدند کسی هم در روزنامه از این آگهی‌های تسلیت خودنمایانه و ریاکارانه نداد. یادم می‌آید کوچک‌تر که بودم و پدرم سمت در چشم‌تری داشت پدر بزرگم فوت کرده بود و ماجرا مخفی نمانده بود. خوب فضا به گونه‌ای دیگر بود و می‌شد احساس کرد افراد زیادی برای چاپلوسی یا امتیازگیری سعی می‌کردند به بهانه‌ی عرض تسلیت بیشتر خودی نشان دهند.

خوب هر کسی ارادتی دارد از هر جا باشد می‌تواند برای آن مرحوم طلب غفران و برای صاحب عزا طلب صبر کند یا ارداتش را به طور واقعی در روزها و هفته‌های آتی که احتمالاً خانواده‌ی متوفی نیاز به تسلی دارد ابراز کند نه در مثلاً چند دقیقه حضور در مراسم از سر رفع تکلیف. وقتی فضا به سمت تکلیف و تکلف می‌رود ابراز ارادت‌ها هم تصنعی می‌شود و شیرینی مهر و محبت هم رنگ می‌بازد.

از آن طرف عده‌ای را دیده‌ام که حتی اقوام دورشان نیز که فوت می‌کند سعی می‌کند اطلاعیه‌اش را به نحوی در معرض دید قرار دهند و سعی کنند مجلس ختم متوفی‌شان هر چه بیشتر شلوغ‌تر، با پلاکاردها و دسته‌گل‌های بیشتر، حضور افراد با لباس‌های اتوکشیده و ... برگزار شود. همان «تکاثر»ی که قرآن نهیب می‌زند انگار به نوعی دیگر ظهور کرده است و دنبال فخرفروشی از طریق شلوغ‌بازی در مراسم ترحیم هستند. مرده‌ی بیچاره آیا در میان این همه ریخت و پاش آیا چیزی نصیبش می‌شود؟ بیش از آن که به فکر آن مرده و تنهایی لحظات اولش در قبر باشند به فکر تدارک مراسم و شام و نهار مهمان‌ها هستند.

پدرم در رد این رسم غیراسلامی-عقلانی می‌گوید (نقل به مضمون) در روایت است وقتی خانواده‌ای عزیزی را از دست می‌دهد بهتر است بقیه‌ی اشخاص تا مدتی (دقیقش یادم نیست) برای آن‌ها غذا تهیه کنند و ببرند. نه آن که در میان پریشان‌احوالی صاحب عزا، جماعتی هم سر او خروار شوند و مصیبت تدارک و هماهنگی غذا و سایر حواشی بر غم و غصه‌ی خانواده‌ی متوفی اضافه شود.

بیایید از این حالات و صفات رذیله فاصله بگیریم. باور کنیم خوشی و شادی در راحت گرفتن و برخورد ساده با مسائل است نه پیچیده کردن آن. آرامش واقعی و درونی از طریق بی‌توجهی به رسوم خودساخته‌ی بشری و پرداختن به لذت‌های حقیقی و فناناپذیر است. حتی ما مراسم‌های شادی‌مان را با این تفکرات تلخ کرده‌ایم. به جای آن که دنبال لذت بردن از لحظات باشیم همه‌اش در حول و ولای تشریفات و حفظ ظواهر هستیم. آن سرور واقعی در باطن این مراسم‌ها است و ما در ظاهرش می‌مانیم و بسیاری مواقع نتیجه‌ای عکس حاصل می‌شود.

پیامبرمان فرموده است:

«خودتان را برای مهمانی به تکلف و زحمت زیاد نیاندازید زیرا این امر موجب می‌شود که مهمان و مهمانی مورد بغض شما قرار گیرد و هر کس نسبت به مهمان بغض داشته باشد خداوند را مبغوض داشته است و هر کس خداوند را مبغوض دارد، خدا هم او را مورد غضبش قرار می‌دهد»

خوب حالا چه قدر ما روز به روز از این فرمایش پیامبر فاصله می‌گیریم و چه قدر فرصت‌های مهربانی کردن و شادی را از دست می‌دهیم و بغض را جایگزین آن می‌کنیم؟

باید توجه داشت تکلیف و تکلف متقابلاً به بحرانی‌تر شدن این فضا کمک می‌کند. یعنی هر چه ما توقع و انتظار از بقیه داشته باشیم آن‌ها به زحمت می‌افتند و به زحمت افتادن آن‌ها الگوهای اجتماعی غلطی را پایه گذاری می‌کند و این مسأله در یک حرکت بومرنگی فزاینده به خود ما بر می‌گردد و ما نیز مجبور می‌شویم توقعات بیشتری را در جایگاه دیگری پاسخ دهیم.

بیایید از طرف مقابل‌مان بخواهیم که توقعاتش را کم کند و در عین حال زیاد به انتظارات، توقعات و حرف بقیه توجه نداشته باشیم و از آن مهم‌تر خودمان نیز توقعات، انتظارات و خواسته‌هایمان را از بقیه کم کنیم.

  نظرات ()
میانه‌روی انحرافی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱٠/۱۱

عزاداری‌ها در ماه محرم کمتر حول و حوش شناخت واقعه‌ی عاشورا، زندگی و شخصیت امام حسین شکل می‌گیرد. فکر می‌کنم اگر شناخت بیشتر حاصل شود، بروز احساسات و عواطف نیز به شکل پاک‌تر و عمیق‌تری صورت می‌گیرد و از بعضی خطرات و انحرافات در این زمینه مصون می‌مانیم.

مثلاً واقعاً خوب است حداقل یک بار هر یک از ما داستان زندگی امام حسین را به طور کامل بخوانیم تا بتوانیم اگر قرار است درسی بگیریم ناقص یا نابجا نباشد. حداقل به نظرم باید گفته‌ها و نوشته‌های ایشان بعد از وفات امام حسن مورد مطالعه قرار گیرد. واقعاً نکات جالب و جذابی در آن یافت می‌شود. از نحوه‌ی محاجه با طرف مقابل و نوع برخورد در هر موقعیت.

اگر این اتفاق بیفتد من مطمئنم خیلی‌ها به درون خودشان مراجعه خواهند کرد و با سؤالات بسیاری مواجه خواهند شد. این سؤالات از جنبه‌های زیادی خواهد بود و من فکر می‌کنم ما در حال حاضر با یک مسأله‌ی حل‌شده در ظهر عاشورا مواجه هستیم و پایان داستان را می‌دانیم. شاید اگر پایان داستان را نمی‌دانستیم و از ابتدا آن را می‌خواندیم ما نیز در زمره‌ی کسانی قرار می‌گرفتیم که حداقل امام حسین را نیز در شکل‌گیری حوادث عاشورا مقصر می‌دانستیم.

بعضی افراد هستند که به تعبیر یکی، این‌ها شاید دوست دارند محبوب القلوب و زینة المجالس باشند در هر نزاعی و اختلافی سعی می‌کنند خودشان را میانجی آرامش‌طلب و صلح‌دوست معرفی کنند و از این رو هر دو طرف دعوا را نکوهش می‌کنند و سعی می‌کنند هر دو طرف را مقصر جلوه دهند. طبیعی است که در هر دعوایی نیز از هر دو طرف درشتی‌هایی دیده شود. این افراد که در شکل بیمارگونه‌شان تنفرآمیزند، سعی می‌کنند با مستمسک قرار دادن مواردی از این دست حتی در طرفی که مظلوم است نیز اشتباهاتی را بیابند و این حس را در او نیز ایجاد کنند که «تو هم اشتباه داشتی تو هم باید کوتاه بیایی». این جور افراد به جای آن که دنبال حکم دادن بر اساس قسط و حق باشند دنبال این هستند که هر دو طرف از مواضع‌شان کوتاه بیایند مستقل از آن که حق چیست و باطل چیست. اگر طرفی هم از موضع حقش کوتاه نیاید بر گناهان او لجبازی و قدی را نیز می‌افزایند و احتمالاً می‌گویند: «هر چه بر سرش بیاید حقش است از قدی‌اش است.»

خلاصه من تقریباً شک ندارم که بخشی از پروپاگاندای آن زمان از همین طریق سعی در تغییر افکار و نگرش مردم زمانه کرده است. برای این که در وسط منازعات بتوان قضاوت بهتری داشت من دو پیشنهاد دارم:

۱- باید بین موضع یک طرف و مجموعه‌ی عملش برای رسیدن به آن موضع تمایز قائل شد. ممکن است عملکرد یک طرف نزاع، برای دفاع از آن چه حق می‌پندارد یا برای مبارزه با آن چه باطل می‌پندارد دارای نقاطی باشد که از نظر ما خطا محسوب شود. بهتر است در قضاوت‌مان به آن‌ها وزن زیادی ندهیم مگر در حالتی که در بند دوم می‌آورم. به عبارت دیگر اگر مثلاً کسی همه‌ی راه‌ها را به روی شما ببندد به طوری که نه راه پس داشته باشید نه راه پیش ممکن است به خشم بیایید و او را با کلام تندی سرزنش کنید. شاید در این حالت واقعاً ناسزایی گفته نشده باشد و آن حق سزاوار چنین تندی باشد. پس نمی‌شود خیلی ساده در مورد مصادیق عملکرد قضاوت کرد و بسته به شرائط متفاوت است و ما در این موارد عموماً ممکن است داده‌ی کافی برای تحلیل نداشته باشیم.

۲- بعضی وقت‌ها عملکرد فجیعانه‌ی یک طرف تأییدی بر باطل بودن موضعش می‌شود. برای تشخیص این موارد به نظرم معیار خروج از چارچوب‌های اخلاقی، مردانگی و آزادگی است. دعوا، نزاع و جنگ به هر حال رخ می‌دهد ولی آن‌ها که پیرو حقیقت‌اند حتی اگر بجنگند مردانه می‌جنگند و در میانه‌ی جنگ نیز نامردی و نامردمی نمی‌کنند. اگر دیدید طرفی در موضوعی اختلافی از فریب، اعمال زور به وابستگان غیردرگیر در نزاع به منظور تحت فشار قراردادن عوامل درگیر (مثلاً حمله به شهروندان به جای نظامیان یا حمله به زنان و کودکان به جای مردان)، نقض یک طرفه‌ی معاهدات  و ... استفاده می‌کند باید در حقیقی بودن ادعایش شک جدی کنید.

سال گذشته نیز به مناسبت همین ایام مطلبی مرتبط نوشته بودم  (لینک مطلب) که امسال سعی کردم آن را بسطش دهم. ادا کردن حق این نکات ظریف کار سختی است و  شاید بهتر باشد هر یک از ما بیشتر این‌ها را خودش بخواند و تفکر کند.

  نظرات ()
لجبازی، اندیشه را از بین می‌برد نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/۱٦

شاید سال‌ها است دوست دارم این روایت را بنویسم. کوتاه و پرمغز از حضرت امیر.

«اللجاجة تسل الرأی»
«لج‌بازی، اندیشه {توان فکری} را از بین می‌برد.»

روایت دوست‌داشتنی دیگر نیز از پیامبر در همین زمینه است که احتمالاً همه‌مان در زندگی طعمش را چشیده‌ایم و به خوبی می‌توانیم درکش کنیم. واقعاً کی و کی از لجبازی سود کرده است و پشیمان نشده است؟

«ایاک و اللجاجة، فان اولها جهل و آخرها ندامة»

«از لج‌بازی بپرهیز که آغازش با نادانی و پایانش با پشیمانی است.»

این دو روایت را کنار هم بگذارید. وقتی آدم اسیر لج‌بازی می‌شود خیلی‌ها سعی می‌کنند او را متوجه اشتباهش کنند ولی چون قدرت فکری و تحلیلی‌اش به سوی اضمحلال است پند ناصحان هم در او اثر نمی‌کند. وقتی متوجه خرابکاری‌اش می‌شود که دیگر برای پشیمانی ممکن است دیر شده باشد.

  نظرات ()
پیرزن یوسف‌خواه تهی‌دست نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/۱٢

گفت یوسف را چو می‌بفروختند 
مصریان از شوق او می‌سوختند

چون خریداران بسی برخاستند
   پنج ره هم سنگ مشکش خواستند

زان زنی پیری به خون آغشته بود
ریسمانی چند در هم رشته بود

در میان جمع آمد در خروش
گفت ای دلال کنعانی فروش

ز آرزوی این پسر سر گشته‌ام
ده کلاوه ریسمانش رشته‌ام

این زمن بستان و با من بیع کن
دست در دست منش نه بی سخن

خنده آمد مرد را، گفت ای سلیم
نیست درخورد تو این در یتیم

هست صد گنجش بها در انجمن
مه تو و مه ریسمانت ای پیرزن

پیرزن گفتا که دانستم یقین
کین پسر را کس بنفروشد بدین

لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست
گوید این زن از خریداران اوست

اولین بار فکر می‌کنم با این داستان در یکی از کتاب‌های ادبیات دبیرستان برخورد کردم. فکر می‌کنم پیش‌دانشگاهی بود. از آن موقع در ذهنم نشسته است و با پیرزن داستان خیلی حال کرده‌ام. در ادامه‌ی این شعر، عطار در مورد همت عالی حرف می‌زند که نیاوردم. (کاملش را در اینجا بخوانید) در انتها آن بیت معروف است که می‌گوید:

چشم همت چون شود خورشید بین
کی شود با ذره هرگز هم نشین

البته همت باید با اراده و تحرک همراه شود. مثلاً این پیرزن اگر فقط همت داشت و در خانه می‌ماند و حتی همان کلاف‌ها را نیز نمی‌آورد خوب اصلاً مورد توجه قرار نمی‌گرفت.

  نظرات ()
قلیان بدون چای؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٧/۸

پدرم تعریف می‌کند:

یک قهوه‌خانه‌ای در قدیم بود که ماه رمضان تعطیل نمی‌کرد. یک بار یکی به قهوه‌چی اعتراض کرد که چرا ماه رمضان تعطیل نمی‌کنی. جواب داد: به فتوای بعضی مراجع استعمال دخانیات در ماه رمضان ایرادی ندارد. گفت: خوب، مرد حسابی! بر فرض صحت گفته‌ی شما چای چرا کنارش می‌گذاری، آشامیدن را که همه حرام می‌دانند؟ جواب داد: قلیان بدون چای، که نمی‌شود!

بعد از این داستان استفاده می‌کند و توضیح می‌دهد: بعضی مسائل اگر چه ممکن است به خودی خود خیلی ایراد نداشته باشد ولی به دلیل مفاسدی که به همراه دارد باید از آن اجتناب کرد.

  نظرات ()
یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٦/٢٠

«یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین»

***

مگر نفرمود من و علی پدران این امتیم؟
یا علی! باور ندارم علاقه‌ات به ما کمتر از علاقه‌ی یعقوب به فرزندانش باشد هر چند جرممان بیشتر. چه قدر آرزو دارم از دو لبانت می‌شنیدم:
«سوف استغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم»

  نظرات ()
اللهم الیک فررنا من ذنوبنا فاونا تائبین نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٦/۱٩

هر کس ممکن است بسته به حال و موقعیتش با مناجاتی یا فرازی از دعایی بیشتر ارتباط برقرار کند. بعضی دعاها کمتر شناخته شده‌اند و کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند و بعضاً لطایفی شیرین دارند. شاید یک دلیلش جایگیری نامناسب آن دعا در مفاتیح باشد. برای من لحن و بیان دعایی که در قسم چهارم اعمال ماه رمضان، دعا و اعمال روزهای ماه مبارک رمضان، آمده است (لینک دعا) بسیار دلنشین و روح‌افزا است. بی‌مناسبت ندیدم یکی دو تا از قله‌ها و اوج‌های مدنظرم را بیاورم. یکی‌اش آنجا است که می‌گوید:

«خدایا ما از گناهانمان به سوی تو فرار کردیم پس ما را که باز گشتیم مأوا ده»

استغفارش نیز در نظرم متمایز و امیدبخش است:

استغفر الله ربی و اتوب الیه ان ربی قریب مجیب
استغفر الله ربی و اتوب الیه ان ربی رحیم و ودود
استغفرالله ربی و اتوب الیه ان ربی کان غفارا
اللهم اغفر لی انک انت ارحم الراحمین

رب انی عملت سوءأ و ظلمت نفسی فاغفر لی انه لا یغفر الذنوب الا انت
استغفر الله الذی لا اله الا هو الحی القیوم
الحلیم العظیم الکریم الغفار للذنب العظیم و اتوب الیه
استغفر الله ان الله کان غفورا رحیما

  نظرات ()
علاج ما اصلاح نفس است نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٥/۳٠

نسخه‌ی آقای بهجت برای این روزهایمان:

« چه باید بکنیم در ابتلائات داخلیه و خارجیه؟ چه باید بکنیم؟ چه کار کردیم که به این چیزها مبتلا می شویم؟...»

  نظرات ()
Still waters run deep نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٤/٢۱

امروز چند ضرب المثل انگلیسی می‌خواندم. در این بین ضرب المثل زیر و توضیح ذیلش را با اسم این وبلاگ و روحیات نویسنده‌اش جور دیدم.

"Still waters run deep."

Some rivers have rough surfaces with waves. That's usually
because the water is shallow and there are rocks near the
surface. But deep rivers have no rocks near the surface and
the water is smooth and still. This proverb means that
people who are calm and quiet on the outside, often have
a strong, "deep" personality inside.

  نظرات ()
باز هم انتخابات نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/٤/۸

دوستی ایمیل زده است و این بار نیز به سکوتم درباره‌ی شرائط اخیر اعتراض کرده است. مشخصاً گفته است چرا در وبلاگت چیزی نمی‌نویسی و آیا در شرائط فعلی نیز سکوت را جایز می‌دانی؟ شرائط فعلی را نیز مقایسه کرده است با یک برهه‌ای از تاریخ.

پاسخ‌هایی برایش فرستادم. هم قبلاً و هم اینک نیز خیلی حرف برای گفتن دارم ولی به هزار و یک دلیل که آن‌ها را نیز نمی‌گویم باز هم فکر می‌کنم همان راهبرد «فریاد خاموش» مؤثرتر باشد. به عبارتی دیگر در این فضای ملتهب هر چه بگویی حتی خود همین حرف سریع خواننده/شنونده تمام تلاشش را می‌کند از لا به لای نوشته‌هایت، سریع دسته‌ و گروهت را معین کند و بعد هم نتیجه‌گیری و هزاران چون و چرا و جدل.

خدمت این دوست گرامی و بقیه‌ی دوستان باید عرض کنم بسیاری از مطالبی که در این وبلاگ آمده است به انتخابات ربط دارد کما این که به همه‌ی زندگی‌مان ربط دارد. با این حال برای این که به خواسته‌ی ایشان احترام گذاشته باشم و این جا هم زیاد خالی نماند کلام معروفی را می‌آورم که احتمالاً زیاد شنیده‌ایم. احتمالاً مثل هزاران چیز دیگر که زیاد شنیده‌ایم و کمتر فهمیده‌ایم و کمتر به کار بسته‌ایم. حالا ممکن است شما بگویی چه ربطی به انتخابات دارد. اتفاقاً مشکلات از آن جا پیدا می‌شود که ما ربط خیلی مسائل به همدیگر را یا گم کرده‌ایم یا پاک کرده‌ایم.

حضرتش فرمود: پشت مرا دو گروه شکستند: عالم متهتک و جاهل متنسک.

به نظرم در طول تاریخ هر دوی این گروه روز به روز یاران بیشتری گرفته‌اند و قوی‌تر شده‌اند. از آن طرف فضا را برای آن‌هایی که بخواهند بینابین بمانند روز به روز تنگٰ‌تر کرده‌اند.

 

  نظرات ()
من از این سیاست‌ورزی‌تان بی‌زارم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/٢۱

این چند روز همه‌اش بحث انتخابات در خانه است. از ساعت ۹.۴۵ نشسته‌اید پای فیلم فلان نامزد. ساعت ۱۰.۵ تا یازده و خورده‌ای نیز پای فیلم دیگری. با هم نیز به تندی بحث می‌کنید. بچه‌ی طفلی خردسال و تنهای بدون هم‌بازی با اسباب‌بازی‌هایش سرگرم است. یک بازی دو نفره را تک نفری بازی می‌کند و خودش جای حریفش نیز تاس می‌اندازد و حرکت‌ها را انجام می‌دهد. هیچ کدام‌تان نیز که حاضر نیستید این روزها هم‌بازی‌اش شوید. یا سرتان در روزنامه است یا تلویزیون یا تلفن یا ...

آخر شب است. مناظره داغ شده است و شما حساس شده‌اید. بچه مشغول جمع کردن اسباب‌بازی‌هایش است تا برود بخوابد. وقتی وسایلش را در سبد اسباب‌بازی‌اش می‌اندازد صدای مختصری از آن بلند می‌شود و احتمالاً مزاحم خوب شنیدن شما. سه‌تایی سر این دخترک ناز ۷ ساله داد زدید و با دسته‌ی راکت تهدید به زدن شد  و اشکش را در آورید. آی پدر و مادر، این بچه قرار است از شما ادب و اخلاق یاد بگیرد؟ آی برادری که ناله‌ی به مسلخ رفتن اخلاقیات سر می‌دهی کمی صدایت را پایین بیاور و از خودت شروع کن، لطفاً. من از این قبیل به اصطلاح سیاست‌ورزی‌تان بی‌زارم. کجا سراغ دارید پیامبرتان با کودکان چنین کرده باشد؟ شما به بچه‌ی خودتان ترحم نمی‌کنید بعد می‌خواهید برای کل جامعه نسخه بپیچید و رهنمود دهید؟

این یک نمونه از رفتارهایی است که این روزها در خانه‌ها، خیابان‌ها، نوشته‌ها و ... زیاد می‌بینم. زیاد شنیده‌اید: «خداوند برای ملتی تغییر پیش نمی‌آورد مگر آن که آن چه در خوشان هست را تغییر دهند.»

  نظرات ()
سکوت درباره‌ی انتخابات نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/۱۳

قبل‌تر هم اشاره کرده بودم سعی‌ام بر این بوده است که درباره‌ی سیاست به خصوص داخلی چیزی ننویسم و نگویم. نزدیک انتخابات که می‌شود حتی کسانی که در ایام دیگر زیاد سیاست را دنبال نمی‌کنند یا درباره‌ی آن حرف نمی‌زنند نیز به صدا در می‌آیند و له یا علیه فردی یا دسته‌ای چیزی می‌گویند. به هم دیگر هم که می‌رسند خیلی دوست دارند بدانند طرف مقابل‌شان موضع‌اش چیست و اگر بتوانند به هر قانع‌اش کنند که با ایشان هم‌نظر شود.

راستش من این فضا را دوست ندارم و در آن وارد نمی‌شوم. این حالتم نیز متعلق به امروز نیست. از سال ۷۶ و فضای هیجان‌انگیز انتخابات خرداد آن سال کنار می‌ایستادم و اغلب حداکثر در بحث‌ها شنونده بودم. حتی یادم است مدرسه‌ای که ما در آن درس می‌خواندیم جو سیاسی نسبتاً پررنگ و یکدستی بر آن حاکم بود ولی من در بحث‌ها و نظرات ساکت بودم. یکی از بچه‌ها که پدرش آن موقع مسؤلیتی داشت و الآن هم دارد پرسید شما چرا چیزی نمی‌گویی و نظرت را آشکار نمی‌کنی. شاید جواب کمی بی‌ادبانه‌ای به ایشان دادم که این جا تکرار نمی‌کنم. ولی واقعیت ته دلم همان بود. خلاصه‌ی حرفم این بود تو داری از چیزی حمایت می‌کنی یا با چیزی مخالفت می‌کنی که ازش شناختی نداری و احتمالاً بر اساس نظر پدرت بر این نظر هستی.

در این ۱۲ سال گذشته بارها آدم‌هایی را دیده‌ام که تأییدی بر فرضم بوده‌اند. یکی‌اش را قبلاً در این وبلاگ نوشته‌ام (لینک مطلب «انصاف در حوزه‌ی سیاست») دوست بالا نیز بعدها از نوع رفتارش در آن برهه پشیمان بود. ماجرای دیگر یکی از بستگان است تا چندی پیش به شدت به یکی از نامزدها بد و بیراه می‌گفت. هر چه می‌پرسیدم چرا دلیل واضحی نداشت. آن روز بهش گفتم مخالفتت بی‌مبنا است. اخیراً دیدم طرفدارش شده است و عکسش را به اتاقش چسبانده است. گفتم نه آن مخالفتت مبنایی بود نه این طرفداری‌ات.

حالا همه‌ی این حرف‌ها آخرش چی؟ اگر خلاصه بخواهم بگویم:

«انتخابات می‌گذرد. جنگ و غوغا تمام می‌شود. بسیاری از اوقات حتی به خاطر رأیی که داده‌اید پشیمان می‌شوید. اما یک چیز باقی می‌ماند. فکر و اندیشه و کبراهای زندگی ما»، به نقل از یک استاد صاحب حق بر گردن بنده.

اگر من بخواهم با بیان خودم بگویم این طوری می‌گویم.

در زندگی و کار همواره دنبال مسائل زیربنایی بوده‌ام. کارهای موقت و روبنایی با مزاجم سازگار در نمی‌آید و در کتم نمی‌رود. همواره دنبال ریشه‌ها و سرشاخه‌ها می‌روم. درباره‌ی انتخابات نیز همین طور. اغلب ما بر اساس یک سری بینش، مبانی، اصول و خطوط فکری کلی زندگی می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم. به ندرت در بحثی دیده‌ام دعوای بر سر مصادیق بدون توافق بر سر اصول قابل حل باشد. به عبارت دیگر بیشتر مشکل ما در کبری‌ها است. اگر کبری‌های‌مان را درست بفهمیم حداکثر به خاطر این که جواب آخر را غلط به دست آورده‌ایم کل نمره را از دست نمی‌دهیم.

وقتی نوجوانی بودم داستانی از حضرت علی خواندم که بخشی از نوع نگاهم به زندگی را شکلی عمیق داد. هنگامی که در جنگ جمل دو گروه از مسلمانان رو در روی هم قرار گرفتند بسیاری از مسلمانان در موضع انتخاب قرار گرفتند و شبهات بر ایشان حاکم شد. یکی‌شان به حضرت مراجعه کرد طرف رو به رو مسلمان هستند ما هم مسلمان. چه طور با دیگر مسلمان‌ها  (شامل بزرگانی از یاران پیامبر و همسرش) بجنگیم؟ شاید اگر می‌خواست با ادبیات دنیای امروز صحبت کند به حضرت می‌گفت «هر دویتان خوبید. هر دویتان اهل نماز، قرآن و پیرو دین پیامبر هستید از آن گذشته انسان هستید. چرا با صلح و صفا در کنار هم زندگی نمی‌کنید.» حضرت جوابی داد که شاید برای اولین بار به نظرم بدیهی آمد و در عین حال عمل به آن شاه کلید حل بسیاری از مشکلات زندگی: «اشتباه شما این است که افراد را معیار حق گرفته‌اید و اتفاقات را با آن‌ها می‌سنجید در حالی که حق ثابت است و افراد را باید با آن سنجید.»

باز در روایات به طرق مختلف شنیده‌ام (دقیق‌اش را یادم نیست و نقل به مضمون می‌کنم) ما باید بین یک فرد و عملش تمایز قائل شویم. یعنی مثلاً اگر عمل ناشایستی از کسی سر زد از آن کار ناشایست باید بیزاری جست نه از خود شخص.

انتخابات شاید یکی از معدود فرصت‌هایی باشد که ما با خودمان مرور کنیم راستی ما بر چه اساس چیزی را رد یا تأیید می‌کنیم؟ چه گونه چیزی را بر چیز دیگری ترجیح می‌دهیم؟ بر چه پایه یکی را از دیگری بهتر/بدتر می‌دانیم؟ تشخیص‌مان بر اساس نفع شخصی است یا جمعی؟ تشخیص‌مان باید بر اساس نفع درازمدت باشد یا کوتاه مدت یا هر دو یا اولویت با کدام است؟ و از همه مهم‌تر چه قدر این اصول فکری ما صحیح است؟ و هزاران مسأله‌ی اساسی دیگر. شاید بد نباشد هر کدام برای خودمان یک Balanced Scorecard درست کنیم و نامزد نهایی را این طوری برگزینیم.

می‌بخشید نتوانستم از این خلاصه‌تر کنم. شاید در مرورهای بعدی پالایش و پیرایش کردم.

پی‌نوشت۱: عنوان سکوت ممکن است خواننده را به اشتباه بیاندازد. ولی اگر به عنوان وبلاگ دقت شود و متن همین نوشته مشخص می‌شود منظور وارد نشدن در غوغاهای بی‌حاصل است نه بی‌توجهی. و گرنه این سکوت‌ها از بسیاری فریادها عمیق‌تر است. در پایان ارجاع می‌دهم به توصیه‌ی راهگشای علی (ع) که فرمود: «در فتنه‌ها هم‌چون شتر کم سن و سال باش. نه پشتی دارد که سوار شوند و نه پستانی که بدوشند

  نظرات ()
غرور، خودخواهی، خودبزرگ‌بینی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۳/٦

آقا این‌ها را اصلاً دست کم نگیرید. آدمی را بد جوری زمین می‌زند. خطر این حالات بیش از عمل ناصالح است. بزرگ‌هایی را بدبخت کرده است. شمایی که در زندگی دنبال خوشبختی هستی، تا به حال فکر کردی خوشبختی‌ات شاید در دوری از غرور و خودخواهی است؟ فکر کردی بدبختی‌ات به خاطر خودبزرگ‌بینی است؟ باور کنید کلام بسیار شگفت‌انگیز و تأمل‌برانگیزی است که فرموده‌اند به طرق مختلف:

 «گناهی که تو را پشیمان کند به‌تر از عمل نیکی است که تو را مغرور سازد. »

  نظرات ()
اشتراک‌گذاری و انتشار دانسته‌ها نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱/۸

در سال جدید بنا دارم در جهت اشتراک‌گذاری و انتشار داشته‌های معنوی و دانسته‌های خودم و همکارانم بیشتر بکوشم. به قول دوستی حتی اگر نگاه کاسب‌کارانه داشته باشی، این رویکرد به کاسبی‌ات برکت می‌دهد.

 این طور نبوده است که الآن به این نتیجه رسیده باشم که باید این‌ها را در اختیار همگان قرار داد. وسواس و دقت نظر مانع بود. می‌گفتم باید فرصتی پیدا شود تا ویرایش و بازنگری‌شان کنم و کار را پخته شده روی وب بگذارم. ولی تجربه نشان داد هر چه جلوتر می‌رویم این گونه فراغت‌ها کمتر می‌شود و بی‌جهت آن کارها ولو ناقص بی‌استفاده می‌ماند. به اشتراک گذاشتنش شاید باعث شود کسی آن را تکمیل و اصلاح کند.

نقداً دو تا ارائه‌ی مرتبط با لینوکس که سه/چهار سال پیش درست کرده بودم را روی Slideshare گذاشتم. (لینک ارائه‌هایم در Slideshare) اگر فکر می‌کنید می‌توانید/می‌شود بهترش کرد تردید نکنید.

  نظرات ()
مرگ غنی مقدمه‌ی جنگ وارث است نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱/٦

در ادامه‌ی همان سری که قولش را داده بودم بیت امروز تقدیم می‌شود. جایی دیدم آن را به صائب تبریزی منتسب کرده است ولی مطمئن نیستم.

مرگ غنی مقدمه‌ی جنگ وارث است

رحمت به روح آن که بمرد و کفن نداشت

امروز وقتی برای چندمین بار در زندگی صحنه‌هایی مرتبط را دیدم یاد این بیت افتادم. جالب این است که طرف هنوز زنده است و ورثه می‌ترسند بعد از مرگش دعوا شود. می‌گویند تا خودت زنده‌ای قسمت کن! نمی‌دانم انگار استثناء هم ندارد. اگر دختر و پسرها هم بخواهند بگذرند دامادها و عروس‌ها نمی‌گذرند. البته توصیه به کفن نداشتن یک مقدار افراطی است ولی خوب در شعر مبالغه است.

 

  نظرات ()
مخاطبه‌ی متواضعانه/مخاطبه‌ی متکبرانه نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸۸/۱/۱

- «می‌فهمید چی می‌گم؟»، «متوجه منظورم می‌شوید؟»، «فهمیدید چی می‌خواهم بگم؟»، «متوجه منظورم شدید؟»، «نمی‌دانم متوجه شدید چی می‌خواهم بگم؟»

- «نمی‌دانم توانستم منظورم را برسانم؟»، «امیدوارم توانسته باشم موضوع را منتقل کرده باشم»، «نمی‌دانم چه قدر توانستم مطلب را برسانم»، «امیدوارم توضیحاتم به اندازه‌ی کافی گویا باشد»

شما در گفتگو با دوست، همکار، مدیر، خانواده و ... به کدام روش صحبت می‌کنید؟ شما عدم درک مشترک را در فهم طرف مقابل‌تان جستجو می‌کنید یا در بیان خودتان؟

  نظرات ()
ما چه جور موجوداتی هستیم؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٢/۱٥

سید رضی معتقد است اگر در نهج البلاغه جز کلام زیر نبود برای اندرز  و بصیرت بینندگان و عبرت ناظران کافی بود.

امام علیه السلام در پاسخ کسی که تقاضای موعظه کرد فرمود:

از کسانی مباش که بدون عمل امید سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهای دراز تاخیر می‌اندازند.

درباره دنیا همچون زاهدان سخن می‌گویند ولی همچون دنیا پرستان عمل می‌کنند.

هرگاه چیزی از دنیا به او برسد سیر نمی‌شود و اگر نرسد قانع نخواهد شد.

از شکر آنچه به او داده شده عاجز است ولی باز هم فزونی می‌طلبد.

دیگران را از کار بد نهی می‌کند اما خود نهی نمی‌پذیرد. به دیگران امر می‌کند اما خودش عمل نمی‌کند.

نیکان را دوست می‌دارد اما عمل آنها را انجام نمی‌دهد. گنه‌کاران را دشمن می‌دارد اما خود یکی از آنها است.

مرگ را به خاطر زیادی گناهانش مکروه می‌شمارد اما خود به آنچه مرگ را به خاطر آن ناخوش می‌دارد ادامه می دهد.

اگر بیمار شود پشیمان می‌گردد و اگر تندرست باشد احساس امنیت می‌کند و به لهو می‌پردازد.

به هنگام سلامت مغرور است و به هنگام گرفتاری ناامید.

اگر بلایی به او برسد همچون بیچارگان دعا می‌کند و اگر آسایش و وسعت به او برسد همچون مغروران از خدای روی می‌گرداند.

نفس او را در امور دنیا به انجام آنچه گمان دارد وادار می‌کند ولی در امور آخرت به آنچه یقین دارد اعتنا نمی‌کند.

بر دیگران به کمتر از گناه خود می‌ترسد و برای خویش بیشتر از آنچه عمل کرده امید دارد.

اگر بی نیاز شود مغرور و مفتون می‌گردد و اگر فقیر شود نومید و سست می‌شود.

در عمل کوتاهی می‌کند و در سؤال مبالغه.
[اینجا به نظر شما منظور درخواست است یا پرسش؟]

هرگاه شهوتی بر او عارض شود گناه را جلو می‌اندازد و توبه را تاخیر و اگر محنتی به او برسد صبر و شکیبائی را به کلی از دست می‌دهد.

عبرت آموختن را توصیف می‌کند ولی خود عبرت نمی گیرد.

موعظه بسیار می‌کند اما خود موعظه نمی‌پذیرد.

سخن بسیار می گوید اما عمل کم می‌کند.

برای دنیای فانی کوشش فراوان دارد ولی برای آخرت باقی مسامحه کار است.

غنیمت را غرامت می‌بیند و غرامت را غنیمت
[یعنی چه؟]

از مرگ می‌ترسد ولی فرصت‌ها را از دست می‌دهد.

از دیگران معصیت‌های کوچک را بزرگ می‌شمارد در حالیکه بزرگتر از آن را از خود ناچیز به حساب می‌آورد.

طاعتی را که اگر دیگران انجام دهند کوچک می‌شمرد از خودش بزرگ می‌داند.

او به مردم ایراد می‌گیرد اما با خودش مجامله می‌کند.

لهو و لعب با ثروتمندان نزد او از ذکر خدا با فقیران محبوب‌تر است.

به نفع خود و بر زیان دیگران حکم می‌کند اما هرگز به زیان خود و به نفع دیگران حکم نمی‌کند.

دیگران را هدایت می‌کند و خود را گمراه می‌سازد.

مردم از او اطاعت می‌کنند و او مخالفت می ورزد. [منظور چیست؟]

حق خود را می‌گیرد ولی حق دیگران را نمی‌پردازد.

از مردم در آنچه معصیت خدا نیست می‌ترسد ولی از خدا در ستم کردن بر مردم نمی‌ترسد.

پی‌نوشت: وقتی اصل کلام به عربی را نگاه کردم دیدم ترجمه همه‌ی معنا را نرسانده است. اگر اهلش هستید حتماً آن را به عربی در این جا (شماره‌‌ی ۱۵۰) بخوانید.

  نظرات ()
لا یعرف هراً من بر نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٢/٩

امروز در دیداری آموختم «هر را از بر تشخیص نمی‌دهد» ریشه در ضرب المثلی عربی دارد: «انه لا یعرف هرا من بر» مطابق جستجوهایم به نظر می‌رسد «بر» به ضم باء است. هم‌چنین درباره‌ی معنی هر و بر در این مثل نیز اختلاف به نظر می‌رسد.

  نظرات ()
قانونی، منطقی، مصلحتی و شرعی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/٢٩

به خاطر پروژه‌ای مجبور شدم کلی قوانین و مقرارت، ضوابط و بخشنامه‌ها و ... را بخوانم و بررسی کنم. یک مشاور کارکشته هم گرفته‌ام تا کمکمان کند. به بعضی از توضیحات قانونی‌اش اعتراض می‌کردم. جواب داد ما با همکاران‌مان این بحث را سال‌ها است داریم. چهار معیار بعضاً متناقض در تصمیم‌گیری‌ها و فعالیت‌های اجرایی همیشه برای‌مان چالش داشته است: قانون، منطق، مصلحت و شرع

بعضی وقت‌ها کاری قانونی است ولی منطقی نیست. کاری قانونی است ولی مصلحت نیست. کاری قانونی است ولی شرعی نیست. و همه‌ی این موارد بر عکس.

با دوستی چند روز پیش در همین حول و حوش صحبت می‌کنیم. واقعاً اگر بخواهیم خود را ملتزم به قوانین بدانیم احتمالاً در رده‌های اجرایی بسیاری از امور پیش نمی‌رفت و نمی‌رود. حالا چه باید کرد؟ قانون را فدای مصلحت و منطق کرد یا بالعکس؟

موضوع خوبی برای ساعت‌ها فکر کردن است. شما چه فکر می‌کنید؟

  نظرات ()
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/٢۸

در خانه‌ی پدری اتاقی بیرونی وجود دارد که کتابخانه محسوب می‌شود. بست‌هایی فلزی دور اتاق زده شده است و از کف تا سقف کتاب چیده شده است. بعضی از کتاب‌ها خیلی قدیمی‌اند. شاید مربوط به پنجاه یا شصت سال پیش باشد. هر سال پدرم معمولاً در فصل تابستان این کتاب‌ها را طی مراسم جالبی گردگیری می‌کند. روش گردگیری این طور است که چند بار کتاب باز شده و محکم بسته می‌شود و بعد هم توسط دستمالی گردهای روی کتاب پاک می‌شود. مادربزرگ خدا بیامرزم تا وقتی زنده بود و سرپا در این کار کمک می‌کرد. پاک کردن این همه کتاب برای یک یا دو نفر سخت است.

یادم می‌آید کودک بودیم و در شر و شور کودکی. پدرم من و کودکان همبازی فامیل را به کمک در گردگیری کتاب‌ها دعوت کرد. من که این کار را بی‌فایده و حوصله سر بر می‌دانستم نمی‌خواستم تن بدهم. در شیطانی کودکی گفتم ما مجانی کار نمی‌کنیم هر کتاب چه قدر می‌دهید؟ پدرم در پاسخ شعری برایم خواند که ذهنم را خیلی مشغول کرد و در حدود بیست سالی که از آن ماجرا می‌گذرد از ذهنم خارج نشد و گوشه گرفت. آن موقع یا بی‌سواد بودم یا تازه سواد یاد گرفته بودم. طبیعتاً درک شعری از حافظ برایم ساده نبود. معنی‌اش را پرسیدم. توضیحی داد و انگار چیزی در ذهنم جرقه زد. شاید این سال‌ها هر چه بزرگ‌تر شدم آن را عمیق‌تر فهمیدم و سودمندتر به حال زندگی‌ام یافتم. بعدها برای بسیاری از موقعیت‌های شغلی در پاسخ به سؤال حقوق درخواستی همان پاسخ را گفتم و بر همان سیاق کار و زندگی کردم. الآن بعد از حدود هفت سال از شروع کار جدی می‌فهمم چه نکته‌ی کلیدی بوده است هر چند که شاید اغلب اطرافیان این رفتار را نقد کرده‌اند. فکر می‌کنم دیدگاه مخالف سرچشمه در کوته‌بین و حال‌نگر بودن آدم‌ها دارد.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده‌پروری داند

البته این شعر به قول فلاسفه تشکیک‌پذیر است و درجه دارد. هر چه طرف شما خواجه‌تر باشد باید بندگی شما مناسب‌تر باشد. و نهایت موضوع پروردگار را منظور دارد ولی می‌توان برای مقیاس‌های کوچک‌تر نیز اقتباس نمود. از آن طرف هم اگر طرف شما شرایط خواجه‌گی را ندارد لزومی ندارد شما بی‌شرط مزد برایش کار کنی. و در اینجا نکته‌ی ظریفی است اگر دقت شود.

  نظرات ()
مبارزه با جهالت نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱۱/۱

«و خون قلبش را بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت گمراهی برهاند»، زیارت اربعین

کجای عزاداری‌ها و سوگواری‌های ما در این جهت است؟ نکند اتفاقاً در همان خط فکری است که امام حسین بر ضدش نه تنها خون خودش که همه‌ی نزدیکانش را به فجیع‌ترین نحو ممکن داد؟ اگر شرکت ما در چنین نشست‌هایی منجر به آن نشود که جهالتمان کم شود و از گمراهی فاصله بگیریم ...؟

این روزها بسیار در میان دوستان به خصوص جوانان مجموعه‌هایی را می‌بینم که دوست دارند مثلاً با عقب‌ماندگی فکری و فرهنگی جامعه‌مان مبارزه کنند و در راستای روشن کردن مردم قدم بردارند. به جد معتقدم اگر عده‌ای الگویشان را امام حسین نگذارند و حاضر نشوند سرمایه‌های خودشان و عزیزشان را بذل کنند توفیق چندانی حاصل نمی‌شود و باید در ادعایشان شک کرد.

  نظرات ()
سخنرانی‌های حضرت زینب در شام و کوفه نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/٢٠

یکی از دوستان بخش‌هایی از سخنرانی حضرت زینب پیش یزید را برایم ایمیل کرده بود. متأسفانه کمتر شنیده بودم و به آن توجه داشتم. با جستجو در اینترنت یک سخنرانی در کوفه نیز از ایشان یافتم. اگر شما هم مثل من تا امروز کم‌توجه به این نکات عزاداری می‌کردید چند دقیقه‌ای وقت بگذارید و سخنرانی ایشان در شام و کوفه را بخوانید.

 

  نظرات ()
بیشتر آشپزی سلیقه است نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/٢٠

وقتی کودک بودیم در سال دوم دبستان از کوکب خانم آموختیم چگونه با مواد ساده یک سفره‌ی با سلیقه بچیند. واقعیت هم همین است. رنگین کردن سفره به خرج زیاد کردن نیست به تزئین‌های ساده است. دیده‌ام چه قدر زحمت خانم‌هایی که به این بخش آشپزی دقت می‌کنند بیشتر به چشم می‌آید و چه تأثیر خوبی روی مهمان یا خانواده می‌گذارد. یک نمونه‌ی خیلی قشنگ و ساده‌اش را اینجا دیدم. شما هم ببینید.

  نظرات ()
شب سوم نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۱٠/۱۱

درباره‌ی رقیه دختر امام حسین بحث‌های تاریخی وجود دارد. کمی جستجو کردم و یکی دو مطلب زیر را یافتم:

http://www.emamhossein.com/zanan%20&%20ashoora-roghaye.htm

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/86/03/index.aspx

منتها به نظرم روضه‌های سوزناکتری وجود دارد. چه سوگی از جهل امت غم‌انگیزتر؟ آن چه شاید کمتر به آن پرداخته می‌شود وضعیت اجتماعی آن برهه از تاریخ است. معمولاً ما یک مسأله‌ی حل‌شده را مرور می‌کنیم. می‌دانیم جواب درست امام حسین است. اگر شرایط آن روز را با وضعیت امروزمان تطبیق دهیم، یعنی سعی کنیم «هر روز عاشورا است و هر زمین کربلا است» را در زندگی‌مان جاری کنیم، ما چگونه مسائل زندگی‌مان را حل می‌کنیم؟ متدلوژی حل مسأله‌مان چگونه است و بر چه پایه‌هایی استوار است؟ آیا همان خطرات فکری که مردم آن دوره با آن مواجه بودند و در نهایت منجر به کشتار آل‌الله گردید در زمان ما وجود ندارد؟ آیا تصور کرده‌ایم یزید یک چهره‌ی خونخواه و درنده بود؟ واقعیت این است که اگر تاریخ را به دقت مطالعه کنیم اتفاقاً یزیدیان از طریق پروپاگاندا و رسانه‌هایی که در اختیار داشتند وجهه‌ای بشردوست و عالمانه برای خودشان درست کرده بودند. فرصت نیست به مراجع زیادی اشاره کرد ولی مثلاً به استدلالات ژورنالیستی و روشنفکرنمایانه‌ی یزید در مناظره با حضرت زینب توجه کنید یا تبلیغات زبانی و مالی عبیدالله برای آل سفیان.

اگر سخنان امام را در آن ایام بررسی کنید می‌بینیم انگار امام می‌خواهد از فشار تبلیغات و وارونه‌نمایی‌ها بیرون بیاید. در هر سخنرانی که می‌کند تأکید دارد خودش را و اصل و نصبش معرفی کند. منتها آن قدر فضا را مسموم کرده‌اند که کسی به سختی باور می‌کند امام حسین یک مخل امنیت ملی نباشد! طرف مقابل هم ظاهر بسیار فریبنده و غلط‌اندازی برای خودش دست و پا کرده است. راهی نبود جز آن که فضایی درست کرد تا در یک نبرد سخت چنگ و دندان این گرگ از زیر پوستینش در بیاید و این لباس حقی که بر باطل پوشانده شده است برافتد. آن گاه بود که می‌شد به مدعیان زعامت مسلمین نهیب زد «اگر دین ندارید آزاده باشید».

اگر چه بسیاری از این مطالب تکراری است ولی واقعیت این است که ما در هر لحظه در مواجهه‌ی انتخاب بین حق و باطل هستیم. در هر لحظه باید دقت کنیم بالاخره می‌خواهیم به فرموده‌ی مولا «یاور مظلوم و دشمن ظالم باشیم» یا نه. می‌خواهیم «اگر دین نداریم آزاده باشیم» یا نه. بین تنعم و آسایش ظاهری دنیا و سعادت اخروی بالاخره کدام را انتخاب می‌کنیم؟ آیا می‌خواهیم در این مبارزه‌ی تاریخی بین حق و باطل و ظلم و عدل که به قدمت تاریخ بشریت و به طول دنیا است سهممان را ادا کنیم؟

دنیای امروز را ببینید. قرآن می‌گوید اگر می‌خواهید در مجادله‌ای حکم کنید به قسط حکم کنید. اگر می‌خواهید نحوه‌ی استدلالات یزیدی را ببینید نمونه‌اش طرح صلح خاورمیانه است. به ظاهر بسیار بشردوستانه و خوش لعاب است. به جای آن که به قسط و عدل و تنبیه ظالم حکم دهند سعی می‌کنند با ژستی متمدنانه و صلح‌طلبانه دعوت به صلح کنند. آیا کار حسینی و زینبی در این جو مسموم تبلیغاتی جز این است که فضایی فراهم کرد تا سفاکی این گرگ‌های گوسفندنما معلوم شود؟

و اگر کمی بیشتر این روزها به محرم و عاشورا بیاندیشیم احتمالاً هیچ گاه لباس سیاه از تنمان بیرون نخواهیم آورد و هیچ‌گاه از مصیبت مظلومیت اهل بیت که همان مظلومیت حق و عقلانیت است گشایشی برایمان حاصل نمی‌شود مگر به فرجش. مگر این روزها بارها نمی‌خوانیم «زندگی ما را چون زندگی آل محمد قرار بده و مرگ ما را چون مرگ ایشان؟» آیا به لوازمش هم پایبندیم؟ فقط لحظه‌ای بیاندیشید آسایش‌طلبی چه قدر در فرهنگ زندگی آن‌ها جای داشته است؟ کی از مبارزه باز ایستاده‌اند و سرگرم زندگی به معنایی که این روزها ما در جامعه‌مان دنبال و تبلیغ می‌کنیم شدند؟

  نظرات ()
در تکمیل مطلب «وصف حماقت» نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٩/۱٥

برادر نادیده‌ای درباره‌ی یکی از نوشته‌ها توضیح بیشتری خواسته بود. مطلب زیر را در پاسخ به خواستش نوشتم. گویا برایش التیام‌بخش بود. با کمی تعدیل برای شما هم می‌نویسم شاید اثری مشابه داشته باشد.

سلام،

چه بگویم. آدم‌ها اشتباه می‌کنند بعد هم لجاجت می‌کنند. دچار غرور می‌شوند و این غرور پرده‌ای می‌اندازد بر روی عقل و درکشان. احساس می‌کنند که از چیزی رنج می‌برند. منتها از آنجا که نفسشان زنگار گرفته است راهی در پیش می‌گیرند که بارشان را سنگین‌تر می‌کند.

این اوقات برای همه‌ی مانا آشنا نیست. وقت‌هایی که با خودمان و دیگران لجبازی می‌کنیم. به جای یک عذرخواهی ساده هزاران عذر بدتر از گناه می‌آوریم. برای این که یک اشتباه کردم نگوییم یا همدیگر را ببخشیم در پی تأدیب طرف مقابل، به زعم خودمان، بر می‌آییم.

مثلاً فرض کن کسی از دستت عصبانی می‌شود. می‌آید ضربه‌ای بزند جاخالی می‌دهی و دستش به جای تیزی می‌خورد و مصدوم می‌شود. طرف عصبانی‌تر می‌شود و یک کار احمقانه‌تر می‌کند. حتی ممکن است به تو هم ضربه‌ای بزند ولی حتماً خودش هم آسیب می‌بیند. یا مثلاً برای اینکه احتمالاً بسوزی خودش را به آتش می‌کشد.

نمی‌دانم این توضیحات کمکی کرد یا نه. امیدوارم خدا سر هیچ مسلمانی نیاورد.

  نظرات ()
حلالیت‌طلبی نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٩/۱۱

«...امیدوارم با بذل کرم شما و حقوقی که به هر دلیل بر گردن حقیر دارید، عفو بفرمایید و خطاهای مرا ببخشید و از وعده تخلف ناپذیر عفو ربوبی برخوردار گردید که فرمود «ولیعفوا ولیصفحوا، الا تحبون ان یغفر الله لکم» دعای خیر شما را طلب می‌نمایم که بدون عنایت و توجه حق جل و علی هیچ توفیق نخواهم یافت...»

امروز یکی از همکاران به سفر حج رفت. متن بالا بخشی از حلالیت‌نامه‌ای است که به تابلوی اعلانات الصاق کرده است. معمولاً وقتی کسی به مکه می‌رفت حس خاصی نداشتم. منتها ایشان که رفت و بعد هم خواندن اطلاعیه‌ی بالا، حال و هوایی در دلم ایجاد کرد. صبح دلم می‌خواست نرفته بود تا خداحافظی بهتری به جا بیاورم.

و اما این موضوع حلالیت طلبی بسیار تأمل‌برانگیز است. وقتی می‌خواهیم حلالیت بطلبیم باز به طور معمول سراغ دوستان و آشنایانی می‌رویم که با آن‌ها نزدیکیم و احتمالاً ارتباط خوبی داریم. این چه جور حلالیت طلبیدن است؟ البته با خودم هستم. خیلی مردانگی می‌خواهد آدم برود رضایت کسی را که در حقش ظلمی کرده است و احتمالاً الآن رابطه‌اش شکرآب است جلب کند.

کاش تو که اینجا را می‌خوانی یکی از کسانی باشی که حقی بر گردنم داشته باشی و این نوشته سببی شود تا یا بگذری یا طلب جبران کنی.

  نظرات ()
علم بادآورده؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٩/٦

دیروز کسی چنین تعبیری در مقابل ثروت بادآورده داشت.

  نظرات ()
وصف حماقت نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۸/٢٥

توسنی کردم ندانستم همی

کز کشیدن تنگ‌تر گردد کمند

 

آدم احمق حتی وقتی برای رهایی از مشکلات و مصیبت‌ها تلاش کند، به دلیل نگاه درستی که ندارد، بر سخت‌تر شدن شرایط می‌افزاید. بیت بالا می‌گوید مثل چنین افراد مثل حیوانی می‌ماند که می‌خواهد رهایی پیدا کند ولی نمی‌داند با تقلای بی‌فکر فقط کمند به دور گردنش تنگ‌تر می‌شود و فشار بیشتری برش وارد می‌شود.

و من چنین آدم‌هایی را به چشم خودم دیده‌ام.

  نظرات ()
امر و نهی یا خواهش؟ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۸/٢٤

پدرم می‌گوید: (نقل به مضمون با اضافات)

«بعضی از علمای علم اخلاق و تربیت می‌گویند پدر و مادرها به بچه‌هایشان امر و نهی نکنند تا اگر فرزند به هر دلیلی از جمله سستی یا بازیگوشی اطاعت نکرد مخالفت با امر و نهی پدر و مادر کرده باشد. بلکه بهتر است خواسته‌شان را به صورت سؤالی مطرح کنند. مثلاً اینکه پسرم می‌توانی بعد از ظهر برایمان نان بگیری؟  آن سفره را می‌اندازی؟ ممکن است از این به بعد توجه بیشتری به خواهرت داشته باشی؟»

و ما وقتی این ظرایف و لطایف را رعایت نمی‌کنیم هزینه‌های سنگینی باید بپردازیم.

پی‌نوشت: لطفاً نفرمایید این عمومیت ندارد و در فلان شرایط فلان رفتار را باید کرد و چه و چه. وقتی شما یک نکته‌ای را اشاره می‌کنید یک حداقل‌هایی را از سطح درک مخاطب در نظر می‌گیرید و گرنه باید بابت هر کلمه و جمله‌تان توضیح دهید تا سوء برداشت نشود.

  نظرات ()
آب و سنگ نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/۸/۱

- آب در عین نرمی از سنگ سخت‌تر است و می‌تواند بر آن اثر بگذارد.

- سنگ‌ها و صخره‌های در مسیر آب نمی‌تواند مانع جریان آب شود. آب راهش را از میان سختی‌ها نیز پیدا می‌کند. این گونه صدای آب قشنگ می‌شود و آلودگی‌هایش گرفته می‌شود.

- سنگ در بر خورد با سنگ یا حتی آب  ممکن است بشکند. برخورد آب با آب موجب هم‌افزایی می‌شود.

  نظرات ()
من حیث لا یحتسب نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٧/٥

«و یرزقه من حیث لا یحتسب» یعنی خداوند می‌داند ما انسان‌ها چه قدر به سورپریز شدن علاقه‌مندیم. خدایا لطفاً ما را سورپریز کن!

  نظرات ()
جور استاد به ز مهر پدر نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٦/۱٥

جناب سعدی که فرموده است «جور استاد به ز مهر پدر» جای دیگر هم گفته است «درشتی و نرمی به هم در به است».

  نظرات ()
سختی کشی ز دهر چو سختی دهی به خلق نویسنده: حسین حمیدی - ۱۳۸٧/٤/٢٥

شوهرخواهری دارم که از اهالی رودبار قصران (رودک) است. خیلی داستان، حکایات، اشعار و نکات بلیغ از حفظ است. بچه‌های کوچک و حتی بزرگان شیفته‌ی قصه تعریف کردن‌هایش هستند. بر در و دیوار خانه‌شان از قدیم بیت‌هایی چسبانده بود که واقعاً پندآموز است. سراینده‌گانشان نیز مشخص نیست. قصد دارم هر از چند گاهی بعضی از آن‌ها را اینجا نقل کنم. اولین شعر درباره‌ی مکافات عمل است که شعرا و ادبای ما بارها به طرق مختلف به آن پرداخته‌اند. این یکی را شاید نشنیده باشید:

 

سختی کشی ز دهر چو سختی دهی به خلق

در کیفر فلک غلط و اشتباه نیست!

 

این شعر به این نکته توجه را جلب می‌کند که حتماً لازم نیست ظلم عیانی بکنی. کافی است شما مثلاً به زیر دستت سخت بگیری کسی دیگر هم پیدا خواهد شد که به شما سخت بگیرد.

پی‌نوشت: در تحقیقات بعدی کاشف به عمل آمد این بیت بخشی از قصیده‌ی معروف پروین اعتصامی (روز شکار پیر زنی با قباد گفت) است.

  نظرات ()
مطالب اخیر ماهی «سامون» نه «سالمون»! انتخابات، همه‌ی هم و غم ترجمه‌ی observance در کنار holiday issue، پیامد؟ رؤیای همیشه دانشجو ماندن یک کامنت عجیب در کرنل! تصویری از نرم‌افزارهای سازمانی به کار رفته در یک شرکت بین‌المللی سعی کنید غرق نشوید Chief Bug Officer حساسیت!
کلمات کلیدی وبلاگ فناوری (٦٥) نکات و حکمت‌ها (٥٢) اجتماع (۳٥) کسب و کار (۳۳) تجربیات زندگی (٢۸) دعوت و معرفی (٢٦) دیگران (۱٩) الگوگیری و الگوسازی (۱٤) نقد و نظر (۱۳) درس‌های پدر (۱۳) لطیفه (۱٢) آموزش و تحصیلات (۱۱) دعا (۸) خاطرات (٧) شهر (٧) عکس (٦) خرافه‌ستیزی (٦) دوستان (٥) روضه (٥) شعر (۱) روایت (۱)
دوستان من بچه شیطون بیابان‌زده دغدغه‌هایم ریحان یادداشتها پرتال زیگور طراح قالب