دلتنگی برای علم

جمعه شب است و گاه دلتنگی. دلت بهانه‌های مختلف می‌گیرد. هیچ گاه دوست نداشتم جمعه شب‌ها تنها باشم.
حالا دلم برای کار علمی تنگ شده است. چه قدر دوست دارم کارهای علمی که نیمه‌تمام گذاشتم را به سرانجامی برسانم. البته دلم برای دانشگاه تنگ نشده است. واقعاً کیفیتش راضی‌ام نمی‌کرد. جالب اینجا است این سال‌ها که درگیر پروژه‌های عملی و کارهای اجرایی بودم توان حل مسأله‌ام را بالا برده است و فکر می‌کنم اگر به کارهای آکادمیک برگردم بهتر ظاهر می‌شوم. نمی‌دانم. گمانم بر این است.

/ 3 نظر / 5 بازدید
اوا

انسان هر چيز را از دست می دهد دلتنگش می شود. موفق باشيد.

آرش طباطبائي

سلام مساله ها زياد شده اند ... کدامشان را مي شود حل کرد؟ البته سر امتحانها همه شان را مي توانستم حل کنم ولی وقت کم مي آوردم .... حالا هم همين طور است يا حق!

مجید

واقعاً درکت می کنم. جدّی دانشگاه جای خوبی برای علم آموزی نیست... تازه اگر مهندسی علم باشد