رسول آفتاب

قرار نبود دیگر درباره‌اش بنویسم ولی نتوانستم دلم را راضی کنم. دوست نداشتم بعد از ذکر او، مطلب دیگری بر صدر این وبلاگ بنشنید.

چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی / پنهان از او بپرسم به شما جواب گویم

او که برایمان «رسول آفتاب» بود به «طریق ترجمانی» این طور ما را شیفته‌ی خود کرده بود، پس چه‌گونه بی‌تاب خود آفتاب نباشیم؟

باده دردآلودمان مجنون کند / صاف اگر باشد ندانم چون کند؟

خدایا، چون رسول آفتابت را از ما گرفتی، آفتاب را به ما بازگردان.

/ 1 نظر / 29 بازدید
یک آشنای قدیمی

زدلم برود غم عالم اگر غم کرب وبلا نرود زدلم /// همه دم زسری که به پای حسین بن علی نفکنده امش خجلم نه سزا بود این که جدا نشود زتن آن سر پر زهوای حسین /// همه پیر و جوان، همه کون و مکان و زمین و زمان به فدای حسین نرسی به حقیقت کرب و بلا دل خود زدوعالم اگر نکنی /// زعوالم جان تو چه بهره بری که هماره اسیر حصار تنی