پیشنهاد سرمایه‌گذاری؟

دیدم یکی از آشنایان در وبلاگش پیشنهادهایی درباره‌ی سرمایه‌گذاری داده است نکاتی در بخش نظراتش نوشتم که با تفصیل و توضیح اینجا می‌آورم.

موفقیت در هر سرمایه‌گذاری یک سری شرط و شروط دارد. این پیشنهاد بنده هم یک شرط سهل و ممتنع دارد و آن هم «باور» است. باور به غیب. باور به غیب هم مفهوم قلنبه و سلنبه‌ای نیست. خیلی ساده‌اش می‌شود باور به چیزهایی که برایت مشهود نیست. مشهود نیست هم یعنی هم قواعد و قوانین رایج. یعنی این که می‌نشینی محاسبه می‌کنی بازگشت سرمایه‌اش کی و چه قدر است و الی آخر. یعنی باور به «من حیث لا یحتسب» نگفتم محاسبه نکن یا دوراندیشی نداشته باش گفتم «روی حساب‌هایت خیلی حساب نکن.»

مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّـهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً ۚ
وَاللَّـهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ
وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

از آخر به اول برایت می‌گویم. این که در «و الیه ترجعون» چه نهفته است را با خودت فکر کن. شاید نسبت به سرمایه‌گذاری بینش بهتری پیدا کردی. ولی حالا من در مقام تفسیرش نیستم. سراغ بعدی‌اش می‌روم. قبلی را اگر هم نگرفتی و نتوانستی در باورت بگنجانی زیاد خرده‌ای نیست ولی انصافاً اگر «و الله بقبض و یبسط» را باور نکردی یک جورهایی توقعت را هم لطفاً تعدیل کن. من مثال نمی‌زنم که بعداً نخواهم با علما و عقلا جر و بحث کنم ولی خوب اگر فکر می‌کنی قبض و بسط اوضاع و احوالت از پارامترهای دیگری حادث می‌شود می‌توانی همین جا از خواندن ادامه‌ی متن منصرف شوی و به همان پارامترهایت بچسبی.

ممکن است به اینجا که برسی بپرسی حالا این سرمایه‌گذاری که می‌گویی ظرف چه مدت چند برابر می‌شود؟ ببین، نشد. دوباره برگشتی به همان پله‌ی قبلی. دوباره می‌خواهی چرتکه بیاندازی؟ مثل این که قبلی را خوب دقت نکردی. بحث این نبود چه قدر بر می‌گردانم گفت اصلاً این که بهت سخت بگذرد یا آسان دست من است. این که اصلاً خوشت باشد یا ناخوش باشی دست من است. باز تو دوباره بردی‌اش تو همان چارچوب ذهنی‌ات. فکر می‌کردم آن قدر در فیلم‌ها گفته‌اند که پول خوشبختی نمی‌آورد که دیگر تکرارش یک جورهایی ملالت آور شده است.

البته گفته است چندین برابر ولی این چندش به نظرم با آن منطق ریاضیاتی تو جور در نمی‌آید. من که همان وسط راه گفتم بی‌خیالش شو. من هم نمی‌دانم نرخ تورم را چند درصد می‌خواهد حساب کند یا تغییرات نرخ ارز را هم در پیش‌بینی‌اش آورده است یا نه. من فقط می‌دانم با کریم این طوری نمی‌شود معامله کرد. آن چه باید متوقع بود به اندازه‌ی کرمش است و می‌دانی که کرمش را نهایت نیست. درکت از خداوندگار بی‌نهایت چیست همان قدر متوقع باش!

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

شنیده‌ای که می‌گویند مداومت بر خواندن سوره‌ی واقعه در هر شب یا شب‌های جمعه مانع فقر و تنگدستی است؟ شاید یک رازش در آیات ۵۱ تا ۷۲ نهفته باشد. مثلاً آن جا که می‌گوید «فکر می‌کنی تو کشت می‌کنی یا ما کشت می‌کنیم؟ اگر بخواهیم که پودرش می‌کنیم»

/ 3 نظر / 26 بازدید
سمان

حساب کردن که به الذات مطلوب و غایت نیست. حساب می کند چقدر سود و زیان دارد تا تکلیف خودش را بداند. کجا خدا گفته برو به امون من؟ حتی ریسک هم که می خواهند بکنند باز هم سود و زیانش را حساب می کنند. این طور که تو می گی حساب کردن دیگر به چه درد می خورد؟ من دقیقا فکر می کنم این وضع اقتصادی ای که ما مسلمون ها و به خصوص ایرانی ها گفتارشیم به این دلیله که روی حساب هایمان خیلی حساب نمی کنیم. بی اهمیت می شوند و اهدافمان رنگ می بازند چون باور داریم دستی از غیب هم درکار است که نتایج را بالا و پایین می کند فلذا تنبلی می کنیم زیرا اطمینان به محاسباتمان نداریم

وحید

سلام وبلاگ جالبی دارین یه سری هم به وبلاگ من بزنید تا صدای فریادمان را جهانیان بشنوند فریاد آخر

سمان

این روایته یه کم خطرناکه. من تاثیر عوامل ناشناخته رو رد نمی کنم چه اون هایی که بشر هنوز نشناخته و چه اون هایی که هیچ وقت با عقل مادی نخواهد شناخت. اولی رو حتی خود مادی گرا ها هم رد نمی کنن. پس همیشه یه عدم اطمینانی هست. گاهی حتی حدس زدن اندازه ی این ناشناخته هم ناممکنه. حساب کردن یعنی یه جوری سهم این ناشناختهه رو هم در نظر بگیری. ببینم تو چطوری زندگی می کنی؟ بی حساب؟